گنجور

حاشیه‌ها

راری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

عارف و شاعر بزرگی است شاید منظور ثنایی چیز دیگری بوده پس لطفا الکی حرف نزنید

روفیا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

اقای جاوید مدرس رافض گرامی
هر گاه در هر کجای دنیا اعتقادات افراد به هر چیز ( شریعت یا کمونیسم یا سرمایه داری ) زمینه ساز کسب امتیاز بشود افراد ان جامعه ریاکار خواهند شد . غیر افراد متفکر بقیه افراد تظاهر به داشتن عقیده خاصی می کنند تا امنیت خود را تضمین کنند . البته این شرک محض است و بدون شک کسی که باور خاصی را در ازای امتیازی می فروشد باور ندارد که یدا... فوق ایدیهم بلکه باور حقیقی اش این است که یا خداوند در قدرت خود شرکایی مثل پول و مقام و ... دارد یا بر این باور است که اصلا خداوند قدرتی ندارد و این پول و مقام و .... است که تعیین کننده است .
طبیعی است این جامعه رو به سوی بالندگی ندارد . هیچکس خودش نیست . افکار حقیقی در کنش و واکنش با هم نیستند تا کمالی حاصل شود . خداپرستان حقیقی که همان متفکرانند افکارشان را محدود می کنند و الباقی در یگانه قالب ممدوحی که منتهی به کسب اب و نانی می شود فرو می روند .
البته من اطلاعات جامعی درباره علل جامعه شناختی ریاکاری و اسیب های حاصل از ان ندارم ولی بر این باورم نظام یک جامعه ابدا نباید امتیازی به انسان ها از حیث عقیده شان بدهد زیرا انسانها بسیار خلاق تر از ای حرف ها هستند و بی درنگ خود را ملبس به لباسی می کنند که خریداران بیشتری دارد .
بلکه هر امتیازی باید بر مبنای خدمات انسان ها به جامعه باشد و ان وقت است که مردان واقعی یک جامعه از مردان کاذب براحتی تمییز داده می شوند . زیرا ساختن مدرسه دیگر به سادگی تظاهر به یک باور نیست .

عامر هاشمی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:

بعد از بیت اول بقیه حکایت جا افتاده:
چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند؛ پسری صاحب فراست داشت. گفت ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟ گفت در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت نماز راهم قضا کن که چیزی نکردی که بکارآید....

حسین در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:

سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات/ غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

وحید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

با تشکر از شما به نظرم معنای درست تری داره.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

چیزی که پنهان نیست از پشت هزاران پرده پوشی روزگار مهربانی این شبروی ماست . درود به جان مهربانت

مجید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱ - گرفتاران:

من بدون رجوع به هیچ منبعی این مطلب را می نویسم و فقط برداشت خودم را بیان می کنم. به نظرم هر دو مصرع بیت آخر چنین باشد بهتر است:
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف "پا برجا"
که گیری یک "شبی" بوسی دو لعل نوشخندش را

ساحل در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

بادرود دوباره برسرکارخانم روفیا وهمه یاران گنجور
ازاینکه درپایان نخستین جمله "دراین پهناب"نانوشته ماند پوزش می خواهم. ریخت درست بخش پایانی جمله "اگرچه در این پهناب شناگری هستم بسیارناآزموده ونوپا" می باشد.سپاس

ساحل در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

سرکارخانم روفیا
درودبربانوی فرهیخته ادبستان گنجوروپاسداشت ژرف کاوی وباریک بینی (دقت)شماکه پرسشگرانه یاریم می کنیددرشناخت پهناب(اقیانوس)بی کران ادب پارسی،اگرچه شناگری هستم بسیارناآزموده ونوپا.
نوشته شمابه اندیشه ام واداشت که کدامین خوانشِ لختِ(مصراع) "کان شحنه درولایت ما......" درست می تواندبود؟اگرچه به درستی خوانش خود استوارم.
به گمان من شحنه دراین سروده چهره ای است ناپسندوبازدارنده عاشقان ازهرآنچه عشق فرمانشان می دهد.چراکه دربیت پیشین فرموددل به مهردلداربنه ودراین کارلرزش به خودراه مده که کاری است پسندیده .دراین بیت نیزمی فرمایداینک که دل ازکف داده ومهر ورزیدن را آزمودی ازباده عشق سرمست شو و هشدارخرد راهیچ شمار وباکی به دل راه مده.اگر شحنه دراین شهرهیچ کاره است چراخردازاوبیم ناک است وسراینده راازباده نوشی باز می دارد؟
ازشماودیگریاران گنجوردرخواست راهنمایی دارم. باسپاس، پاینده باشید

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:

دراین غزل حافظ پرده ازاسراربرمیداردواعتداف وقسم جلاله میخورد که اگردرراه عشق حق صافای باطن باشدمیتوان مثل منصورحلاج شدچون خسته ام امشاالله دراتی حاشیه کامل مینویسم ازوبلاگ من هم سری بزنیدونقدان دانظر بگذارید

سید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:

سلام
دوستانی که مدعی بودند برخی شعر ها حذف شده است از جمله شعر (چو بخت عرب بر عجم چیره کشت و...)، داخل لینک زیر :
پیوند به وبگاه بیرونی
این قسمت توسط کارشناس بررسی شده است و جعلی می باشد
می توانید در بحث با کارشناس شرکت کنید
موفق باشید

Yogi۱۰ir در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

سلام بر همه
من نظرات موافق و مخالف را خوندم برای من هردو طرف قوی و مصمم ظاهر شدن که خیلی عالیه
من فقط خواستم إز هر دو گروه تشکر کنم که این قدر برای ادبیات کهن ارزش میگذارید و با نظراتتان ان روغنی تر میکنید

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴۲:

بیت 7
مگر -->> مگو

حسین در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

درود و تبریک به شما که در چنین صفحه ای در اینترنت هستید !
به غیر از شش بیت آخر که ظاهرا مدح شاه است ، تک تک ابیات بالا هر کدام پر است از نکات انسانی و اخلاقی .
این ها چیز هایی است که همه باید بدانیم ، مگر نه چطور جرات می کنیم به خودمان بگوییم انسان ؟ چه فرق خاصی با موجودات دیگر داریم ؟؟
در پناه حق !

زهرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

مناقضه صائب تبریزی و شهریار بر سر شعر:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمر قند و بخارا
صائب تبریزی:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرودست وتن و پارا
هرانکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا
شهریار:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزارا
هر انکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پارا
سرودست وتن وپارابه خاک گور می بخشند
نه بر ان ترک شیرازی که برده جمله دلهارا

...! در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

خواندم!
ابیاتی مثل
مست بودم اگر گهی خوردم
گه فراوان خورند مستانا
اصن داغونم کرد! خعلی خوب گفته!!

رضا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت:

در گویش رایج این بیت با تغییراتی ضرب المثل شده است:
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

روفیا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات:

اقای امین کیخای گرامی
همان جسم درست است .
قدما عینک افتابی یا کلیشه رادیو گرافی که نداشتند . کسوف را در اب یا اشیائ میدیدند تا چشمشان صدمه نبیند .
در ضمن خورشید را که نمی توان با چشم دیگر دید .
ان شمس اصل اثیر را باید با چشم دیگر دید .

سورنا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

یکی از زیباترین غزل های خداوند گار عرفان که از دوران کودکی با آواز سراج در جان ما رسوخ کرده است

زین العابدین در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

سعید جان.ابتدا برای معشوق دوستش سرود،لیک به اتفاق یار خود را در رستورانی دید و برای او هم خواند

۱
۴۶۱۹
۴۶۲۰
۴۶۲۱
۴۶۲۲
۴۶۲۳
۵۷۳۱