گنجور

حاشیه‌ها

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

اقای ترابی گرامی
البته که منظور مولانا ده جغرافیایی نبوده بلکه هر جایی که در ان انسان ها اجازه می دهند دیگران به جایشان فکر کنند ان جا ده است ولو در ناف دنیای مدرن باشد .
برخی نیز ده را عالم صورت و تن و شهر را عالم معنا و جان معنی کرده اند و می گویند ده مرو یعنی از عالم جان به عالم تن مرو .
والت ویتمان در کتاب سرزمین بی اب و علف waste land می گوید شهر بزرگ جاییست که یک انسان بزرگ در انجا زندگی می کند .

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

به یمن حصول رایت ادب دوستان که در بالا امده است .با توجه به قافیه این غزل کی اخری که در مصرع دوم بیت مذکور امده با تلفظ فتحه اول به معنی چه وقت درست میباشد

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

چنین می نماید ، که پای سیاست هم به گنجور باز شده است!! مبارک باشد!
باری ، نقل قول روفیا از بلخی در باره حماقت روستاییان و بی نور و بی رونق کردن ده ، مر عقل
( شهریان ) را من به خود نمی گیرم، چه به مناسبتی گفته است ،
ور نه من روستایی میبایست پیراهن عثمانش
می کردم و به خداونگار میتاختم که روستاییان را نادان انگاشته است و تبعیض رواداشته است و....
اما باور بفرمایید که بیشینه بزرگان تاریخ اندیشه و ادب ایران روستایی بوده اند.

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

بهنام گرامی
یعنی اگر بهشت جاویدان را میخواهی که نه اغازی دارد نه پایان یعنی لازم نیست بمیری تا به ان جا روی و همین حالا می توانی درکش کنی
با ما به میخانه بیا . میخانه جاییست که در ان تو از عالم باخودی به عالم بی خودی وارد می شوی . جاییکه در ان هویت تو بسته به افکار و اعتقادات و شغل و وضعیت تحصیلی تو نیست . جاییکه تو در ان دیوار های ماهیت را بشکنی و وجود محض لایتناهی را احساس کنی . جاییکه بفهمی همه انسانها وجود های محضی هستند که بدلایلی زندانی شرایط و افکار و کلیشه شده اند .
جایی که در ان تو به هیچکس به دیده حقارت ننگری .
اینجا حافظ تو را بیکباره به حوض کوثر که نماد خیر کثیر است می اندازد .
چون بعد از درک این حقیقت تو به مقام عشق میرسی و یاد می گیری که هر وجودی لایق دوست داشتن است .
خشم . کینه . حسد . نفرت . تعصب بیکباره جای خود را به عشق میدهد که هر تشنه ای را سیراب می کند .
چون ما تشنه معرفت هستیم و این ان معرفتی است که باید بنوشیم .

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

طامات ، آنگونه که در فرهنگ معین آمده است،
جمع طامه حادثه های عظیم ، بلاهای سخت، اقوال پراکنده و در تصوف معارفی که صوفیان بر زبان رانند و در ظاهر گزافه به نظر آید
( گزافه گویی؟؟)

عنبر چهابی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:

منظور از رقیب در بیت هشتم نگهبانان حرم سرا بوده .که درواقعه اصل کلمه ی رقیب عربی است وبه معنی نگهابان می باشد وچون درواقع کار انها مواظبت بوده امروز در فارسی معنی مواظبت با مراقبت ادغام شده. پس رقیب در اینجا نه به معنی نزدیک ونه به معنی عرف امروزی بلکه منظور همان نگهبانان می باشد.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

در بیت دهم گویا ابتدا دره و سپس حلقه نوشته اید. طبق نسخه ی مرحوم فروزانفر چاپ سوم 1363 انتشارات امیرکبیر جلد اول ص 273 بیت چنین آمده است:
دیده ی غین تو تنگ، میمت از آن تنگ تر
تنگ متاع ترا ، عشق خریدار نیست
این غزل در مذمت غم است و مصراع اول این بیت تصویر سازی با حروف غم یعنی غین و میم است....دیده صحیح به نظر می رسد چون اشاره به تنگ چشمی غم دارد. لذا تقاضا دارم طبق نسخه مرحوم فروزانفر تصحیح فرمایید.

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

فاطمه گرامی
برداشت شما از فرد عام چیست ؟
در این دو بیت حافظ فرد عامی را فرد مقلد می داند .
یعنی کسی که صاحب اندیشه نیست و اجازه می دهد دیگری به جای او فکر کند و او تنها مقلد است .
این فرد می تواند در میان هر دو گروه دوستداران رابطه با امریکا و دشمنان ان باشد .
مولانا هم در جایی می گوید :
ده مرو ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
ده چه باشد شیخ واصل نا شده
دست در تقلید و حجت در زده
عام کسی است که افکارش اسیر کلیشه ها و الگوریتم هاست و خاص کسی است که به فکرش اجازه جولان و پرسشگری و سنت شکنی و خلاقیت می دهد .

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸:

در بیت سوم می فرماید:
آه از آن موسیی کانک بدیدش دمی
گشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست
مستفاد از آیه 97 سوره طه
قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَی إِلَهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا ﴿97﴾
گفت پس برو که بهره تو در زندگی این باشد که [به هر که نزدیک تو آمد] بگویی [به من] دست مزنید و تو را موعدی خواهد بود که هرگز از آن تخلف نخواهی کرد و [اینک] به آن خدایی که پیوسته ملازمش بودی بنگر آن را قطعا می‏سوزانیم و خاکسترش می‏کنیم [و] در دریا فرو می‏پاشیم (97)
در تصحیح مرحوم فروازنفر چاپ یوم 1363 در پاورقی به این آیه اشاره شده است ولی به اشتباه شماره آیه را 98 قید فرموده اند.

فرید در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۷۰۶:

با درود و سپاس فراوان
بنده اولین بار است که این بیت را می‌خوانم و اطلاعات خاصی در زمینه وزن و عروض و بحر و .... ندارم، اما احساس می‌کنم اگر کلمه آغازین به صورت " اگر " خوانده شود، بیت روانتر خواهد بود.
منتظر پاسخ سروران ادیب هستم.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

در بیت دهم می فرماید:
اول و پایان راه از اثر پای ماست
ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست
نفس ناطقه . [ ن َ س ِ طِ ق َ / ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نفس را در مرتبت کمال نفس ناطقه گویند و عقل و صورت نوعیه ٔ انسان هم نامند. به قول ملاصدرا: ان النفس الناطقة عندالحکیم عبارة من جوهر عقلی وحدانی لیس فی عالم العنصری ولا فی عالم الاجسام لم یتصور ان یدرک وحدة الحق . (از فرهنگ علوم عقلی ) (از اسفار ج 4 ص 96) (کشاف اصطلاحات الفنون ص 397) (رسائل ملاصدرا ص 266). در اصطلاح حکما، روح . جان . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). روحی که فهم و ادراک معانی کند. (ناظم الاطباء). روان . (تقریرات فاضل تونی )
نفس کل:
[ ن َس ِ ک ُل ل ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) که پس از عقل کل باشد. مانستار. مانیستار. (ناظم الاطباء)
کنایه از عرش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || (اِخ ) بعضی گویند نفس کل حضرت محمد است که عقل کل هم گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا ص 401).

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:

در بیت 12 می فرماید:
هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساخت
تا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست
طوی: کلمه ای است ترکی به معنای عروسی، جشن و سرور

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

حضرت مولانا جلال الدین در این غزل شیوا به یازده مقام از مقامات دوازده گانه موسیقی اشاره فرموده است:
مقام در موسیقی، پردهٔ سرود را می‌گویند که در زبان فرانسه آن را مود می‌خوانند.
دوازده مقام به شرح زیر است: 1- راست 2-شباب، صفاهان 3-بوسیلک 4- عشاق 5-زیر بزرگ 6- زیر کوچک 7- حجاز، باخزر 8- عراق 9- زنگله، نهاوند 10 - حسینی 11- رهاوی 12- نوا
در نصاب الصبیان مقام‌های موسیقی این گونه نام برده شده است.
عشاق و مراقد و حسینی است چو راست
در پرده بوسیلک، رهاوی و نواست
تا گشت رواج در صفاهان و عراق
زنگو و حجاز، کوچک اندر بر ماست
در بعضی از منابع هم از پرده‌های دیگری مانند خراسان، دلنواز و ... نام برده شده است.
راستی بستان مقام دلنواز است این زمان
خوش‌نوایی در مقام دلنواز آغاز کن

دوستان اگر لطف بفرمایند اصطلاحات و مقامات یاد شده را برای قرائت صحیح شعر با قلم درشت درج کنند سپاسگزار خواهم بود.

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

توضیح اقای امین کیخای گرامی کمی پرسش برانگیز است .
زیرا حافظ طامات را در ردیف زهد و توبه می اورد و معمولا زهد را جدا از عرفان می بیند .
در لغت نامه دهخدا اشاره ای به حالت وجد نشده بلکه در یک تعریف به نوعی شیادی اشاره می کند . و در جایی دیگر اوراد و کرامات صوفیان و سخنان بی پایه !!
حالت اول در این بیت قابل درک است ولی قرار دادن اصطلاحی در تصوف در ردیف زهد قابل درک نیست .

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

ساحل گرامی
از توضیح کاملتان سپاسگزارم
در تایید بند اخر نوشتارتان قطع یقین عرفا درباره اغاز افرینش دیدگاه های کم و بیش متفاوتی دارند .
این بیت از اقبال لاهوری به خوبی گویای این حقیقت است :
میان آب و گل خلوت گزیدم
ز افلاطون و فارابی بریدم
نکردم از کسی دریوزهٔ چشم
جهان را جز به چشم خود ندیدم
همانطور که یک منظره از زوایا و فواصل و ارتفاعات و از دریچه چشم های متفاوت یکسان دیده نمی شود .

عبدالکریم(خشنود هروی کهدستانی) در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۰:

نخست سلام واحترامات بحضور همه کارمندان این سایت بس دلپذیر وپرمحتوی تقدیم است.از زحمات همهء تان دراین زمینه فعالیتهای علمی وفرهنگی بخصوص در بیدل شناسی ابراز امتنان مینمایم.قابل یادآوری میدانم،که بعضی از غزلیات حصرت بیدل(رح)،چون:گفتگو ها دارم امّا،محوتقریر خودم +با همه ایجاد خط،حیران تحریرخودم/از صریرِخامه،افسونی بگوشم خوانده اند+چون رقم،سربرخطِ آواززنجیرخودم/آیهء موهوم حالم،برنمیدارد وضوح+تانفس دارم،نفس پرداز تفسیرخودم/چون سحرپردازشوخی،ازشکستم داده اند+رنگ تاپر میزنم،نقاش تصویرخودم/نفی خویشم،عرض اثبات ست گروامیرسی+چون نفس گرد رمیدنهای نخچیرخودم/درعدم،آنسوی هستی میزنم بالِ هوس+آسمان پردازِآهنگ زمینگیرِ خودم/تاقیامت شغل اوهایم،نداردانقطاع+خوابها میبینم،وسرگرم تعبیرخودم.(تمت).ازردیف مانده است.امید است که درتکاپوی غزلیات دیگراین فیلیسوف مشرق زمین سعی وتلاش بیشتری هموطنان بخرچ دهند.و من الله التوفیق!

پرویز در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:

قرنها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
درود بر سنایی رح

محمد در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

باسلام کار قابل تقدیر و زیبایی انجام داده اید.ایراداتی که دوستان گرفته اند را اصلاح کنید که اصالت اشعار فردوسی حفظ شود.سپاس

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

در بیت اخر :
حافظ به ادب باش ....
حافظ اشاره به اوصاف جلالی می کند که هم خدا واجد ان است هم مخلوق خدا .
زلف و رخ هم کنایه از جلال و جمال است . زلف چون حجاب جلوی رخ را میگیرد ولی گاهی کنار میرود و رخ نمایان می شود و مراد عرفا از زلف لحظات هجران و سرگردانی در عالم مظاهر و کثرت ها به دلیل جلال و مراد از رخ لحظات وصال و دیدن روی بی نقاب او بی واسطه است .
در این بیت هم حافظ اشاره به جلال او می کند :
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت

سید در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:

این قصیده زیبابرای دین شناسان واقعی واهل فهم است نه متعصبین متحجروسطحی نگرکه یک عمرباخرافه گری به ریشه ادیان الهی تیشه زده اندتادکان دونبششان رونق بیشترگیرد

۱
۴۶۱۷
۴۶۱۸
۴۶۱۹
۴۶۲۰
۴۶۲۱
۵۷۱۴