کورش ایرانی اصل در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
بنام خداوند مُمِدّ حیات.
عرض ادب و احترام به دوستان و اساتید بزرگوار.
برگردان امروزیِ این غزل زیبا،از دید این کمترین...
با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن
یعنی :
ای جان دل من، ( یه بار هم که شده )، به منِ عاشق، روی خوش نشون بده...
اگه دیدی که من تسلیم شرایط تو نشدم، و لایق تو نبودم، در اون صورت، این ستم ( ندیدن رویت ) را در حقم روا دار.
----------------------------
مجنون شدهام ، از بهر خدا ؛ زان زلف خوشت یک سلسله کن
یعنی :
(از شوق دیدار تو) دیگه طاقتم تموم شده... تو رو بخدا قَسَمِت میدم،
که گوشه ای از رویِ ماهت رو نشونم بدی...
------------------------------
سی پاره به کف در چلّه شدی سی پاره منم ترک چله کن
یعنی :
به امیدِ پیدا شدن یه شریک مطمئن، خودتو توی خونه ی فِکرِت، حبس کردی و به کسی روی خوش نشون نمیدی...
( من بهت ثابت میکنم که ) اون آدم مطمئن منم... از این تنهایی، بیا بیرون و همدم من شو...
---------------------------
مجهول مرو با غول مرو زنهار سفر با قافله کن
یعنی :
(اگرم خواستی به مراد دلت برسی)، یادت باشه که در این راه، گول حرفای آدمای ناشناس و شیاد و چاپلوس رو نخوری.
(و راه و رسم) عاشقی رو فقط از عاشقای واقعی و سرشناس الگو بگیر.
------------------------------
ای مطرب دل زان نغمه خوش این مغز مرا پر مشغله کن
یعنی :
عزیز دل من...(ای شادی بخش دل من)، اجازه بده تا از شنیدن صدای قشنگ و دلنشینت،
تمام ذهن و افکارم، مدام درگیر تو بشه طوریکه دیگه نتونم از فکرِت بیرون بیام.
-----------------------------
ای زهره و مه ، زان شعله رو دو چشم مرا دو مشعله کن
یعنی :
ای ماه تابان من... از درخشش زیبایی چهره ات،
چشمای منو هم، مثل دو نور، درخشان کن. ( چشمان مرا به نورِ دیدنت، مزیّن کن)
-----------------------------
ای موسی جان، شبّان شدهای بر طور برو ترک گله کن
یعنی :
ای لایق یه عشق پاک... توداری ( با دلایل و گزینه های کم ارزش )، زمان رو برای انتخاب مناسب، تلف میکنی.
( برای رسیدن به یه عشق واقعی )، باید دست از اون دلایل و گزینه های کم اهمیت برداری و زودتر وارد عرصه ی عاشقی بشی.
--------------------------------------
نعلین ز د و پا بیرون کن و رو در دشت طوی پا آبله کن
یعنی :
و دراین عرصه، (عاشقی) رسم بر این است که اندکی هم معشوق از خودش مایه بذاره و به پای شرایط عاشق ( واقعیش ) بسوزه و بسازه.
-----------------------------------
تکیه گه تو حق شد نه عصا انداز عصا و آن را یله کن
یعنی :
( یقین داشته باش که ) بهترین تکیه گاه برای تو، منم ( که عاشق حقیقیت هستم )، نه اون رویاهای رنگینِ توی فکرت.
اون افکار و رویاها رو دور بنداز و دیگه هم دنبالشون نرو.
--------------------------------------
فرعون هوا چون شد حیوان در گردن او رو زنگله کن
یعنی :
و هرگاه (در مسیر یافتن یار مناسب )، احساس کردی که دلت داره بر عقلت چیره میشه و گرفتار وسوسه ی انتخاب بین درست و اشتباه، ( خطاهای طبیعی و گریز ناپذیرانسانی ) شدی،
میخِ افسار هجوم اون افکار بی اساس رو محکم در زمین بکوب و کنترلشون کن.
--------------------------------
درود بر همه دوستداران حضرت مولانا.
--------------------------------------
Merce در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
تصحیح می کنم
که به نور احتیاج مبرمی داریم
Merce در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
مهری بانوی عزیزم
چه خوب گفتی که حرمت قلم وحریم نوشتار را با نام بی حرمتان آلوده نمی کنی
چندی پیش در جواب ایشان چند خطی نوشتم ولی با مغالطه و دروغ منکر آنچه گفته بود شد . من هم به تبعیت از شما بانوی گرامی این مدعی بی سواد راکه جز خود نمایی هدف دیگری ندارد تحریم کرده ام
و چه فکر خوبی که با آقای ترابی در مورد او سخن گفتی که جواب بی ادبان خاموشی ست.
جناب ” سعدی “ چه شعر بجایی انتخاب کرده اید
این جناب در طی سالها خشک و دُگم شده و چوب خشک میوه نخواهد داد . من هم امیدوارم که رویه ی خود را کنار بگزارد و لااقل عقیده ی خودش را برای خودش نگه دارد .
از استن حنانه سخن میگوید که مولانا برای تشویق مردمان مثالی زده. و ایشان باور کرده است .که باهیچ منطق علمی خوانایی ندارد قوانین طبیعت را نمی توان با این گفته ها تغییر داد که این خود توهین دیگری ست به خداوند و نظام این جهان
با جنابعالی موافقم که لطف فرموده سایه ی مزاحم شان را از سر ما بردارند که نه نور احتیاج مبرمی داریم
با ادای احترام
تماشاگه راز در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
ممنون خانم مهری
همانطور است که فرمودید آقای شمس الحق همانقدر که حاشیه های خوب نوشته اند حاشیه های زشت و حاوی توهین به بزرگان هم می نویسند که جای بسی تاسف است . امیدوارم تغییر رویه دهند یا ما را از مصاحبت اشان محروم نمایند و به این سایت تشریف نیاورند -ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان-
امیدوارم فرهیختگان حاضر در سایت واکنشی مناسب به سخنان ایشان نشان دهند بلکه ایشان تغییر رویه دهد و بیش از این توهین ننمایند.
به ایشان توصیه می کنم مجدد مثنوی بخوانند تا کمی بر نفس اشان مسلط شوند.
ایشان همین توهین ها را به حضرت سعدی بارها کرده اند.
البته پاسخ ایشان را حضرت سعدی به زیبایی و فروتنی داده است باشد که شرمنده شوند :
الا ای هنرمند پاکیزه خوی
هنرمند نشنیدهام عیب جوی
قبا گر حریرست و گر پرنیان
بناچار حشوش بود در میان
تو گر پرنیانی نیابی مجوش
کرم کار فرمای و حشوم بپوش
ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
به دریوزه آوردهام دست پیش
شنیدم که در روز امید و بیم
بدان را به نیکان ببخشد کریم
تو نیز ار بدی بینیم در سخن
به خلق جهان آفرین کار کن
چو بیتی پسند آیدت از هزار
به مردی که دست از تعنت بدار
همانا که در پارس انشای من
چو مشک است کم قیمت اندر ختن
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیب مستور بود
گل آورد سعدی سوی بوستان
بشوخی و فلفل به هندوستان
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
مولانا در وصف زبان (قلم) می گوید :
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی
محمد هادی مرادی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
در نسخه مصحح شادروان دکتر یوسفی بیت سوم غزل چنین است :
زبانِ خاک که داند که خامُشانِ لحد به صد هزار زبان در حدیث وگفتارند
واین یک شاه بیت است
Mehr در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
جناب ترابی درود بر شما
دستم به دامنتان
چقدر شما صبر و حوصله و گذشت دارید
من که طاقت این ناروا گویی های ” ش “ را ندارم
ببخشید من ّقلمم را با نام چنین اشخاصی آلوده نمیکنم . آخر چقدر انسان بایدکم سواد و کوتاه فکر باشد که در مورد بزرگان میهن خود آنهم خیام که همه بر تبحر او در حکمت و نجوم و ریاضی اذعان دارند چنین بی پایه بنویسد
جمعی از جمله خیام در زمان خواجه نظام المک گاهشمار کنونی ایران را بنیان نهادند که بعد از چند قرن کلیسائیان با محاسبه ، کمی به نظریات خیام نزدیک شدند . امروزه با وسائل پیشرفته تمام محاسبات خیام مورد تائید قرار گرفته
نام چنین بزرگی را به زشتی یاد کردن براستی از بیسوادی و شاید خود بزرگ بینی سرچشمه میگیرد
ایشان تمام همّ و غمش نمایش استاد بودن در دانشگاه است پز اینکه شاگردانی تربیت کرده که اکنون خود استادند . در هر نوشتاراو جز تعریف از خود و فخر فروشی چیز دندانگیری ندیده ایم
ایشان به خرافاتی گرفتارند که وای بر شاگردانش
به همه بزرگان که نمی پسندد توهین میکند
شاملو را حافظ میداند گرگانی را ابله ، خیام را احمق و سعدی را بیگانه پرست و ........ میبیند
جناب ترابی که شما را منطقی دیدم و از نوشتار جنابعالی بر میاید که انسان فرهیخته ای هستید چگونه با چنین آدمی هم کلام میشوید
بارها دیده ام بی محابا بر ساحت ادب میتازد تا برای خود نامی کسب کند . غافل از آنکه ” عرض خود میبرد و زحمت ما میدارد“ و من میگویم عمرش را هدر داده و زحمات ادعایی را بی هوده کشیده
چه خوش گفت آن رند که ”بیماری شاملو گرایی“ دارد
و من به او میگویم: گر به هفتاد نهی پای و به خود بازآیی حسرت عمر تلف کرده ندارد ثمری ببخشید مزاحم شدم . من سی و شش سال دارم ولی به امید آنکه زمانیکه به سن او رسیدم چنین نباشم .از جناب کیخا هم تقاضا دارم که ” لیلی به لالای “ او نگزارند
موفق باشید
مهری
سیاوش در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:
این شعر هم در دیوان رودکی( تا جایی که یادمه تو گنجور هم هست) آمده است و هم در دیوان ناصر خسرو، که اینگونه اشعار در فارسی کم نیستند مثل شعرهایی از دیوان کمال الدین یا... در بعضی نسخ حافظ و یا شعری دیگر که در دیوان ناصر خسرو و انوری مشترک است و...
نظر شخصی من اینه که این شعر بیشتر به رودکی می خوره ولی خب واقعیش اینه که فعلن دلیلی که نشون بده شعر مال کدوم یکی از این دو شاعر ( یا حتی نفر سومی ) است به قطعیت نیست
ناشناس در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » شانزدهم:
بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول
که جان را می کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل
بپوشد از نقش رویم، به شادی حله اطلس
بجوشد مهر در جانم مثال شیر در مرجل
روان کن کشتی جان را، دران دریای پر گوهر
که چون ساکن بود کشتی، ز علتها شود مختل
روان شو تا که جان گوید: روانت شاد باد و خوش
میان آب حیوانی که باشد خضر را منهل
چه ساغرها که پیونده به جان محنت آگنده
اگر نفریبدش ساقی به ساغرهای مستعجل
توی عمر جوان من، توی معمار جان من
که بی تدبیر تو جانها بود ویران و مستأصل
خیالستان اندیشه مدد از روح تو دارد
چنان کز دور افلاکست این اشکال در اسفل
رومینا در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سلام. کسی کتابی می شناسه که غزلیات حافظ رو با توضیح بیت ها و معنی کلمه های سخت داشته باشه؟
ادب دوست در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس:
و به قول و فرمایش دکتر کیخا نفرامشیم که این سیاه جامه خراسانی بود که ایرانیان را از ستم امویان آزاد و به جفای عباسیان سپرد و خود نخستین قربانی این غداران بود.
اما اندک اندک این ایرانیان بودند که حکم میراندند و خلیفگان تنها به نام خلافت( احمد دیلمی رسما خلیفه ای را برکنار و فرزندش به خلیفگی گماشت)
داستان نظام الملک توسی وحواله دستمزد کارگران خراسانی به انتاکیه شام را خوانده ایم و خاندان برمکی و فضل پسر سهل و...
باری، آن توسی دیگر دفع فاسد به افسد کرد و آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زوال درخشانترین دوران علم و اندیشه تاریخ ایران ، دورانی که با سامانیان آغاز و با حمله مغولان بیش وکم به پایان رسید ، چه از آن پس کس یا کسانی که به پای فردوسی ،خیام ، پسر سینا ، رازی ،و سعدی و ده ها نام پر افتخار دیگر برسند به پیدایی نیامدند ، بی گمان سرخی رود دجله تنها از خون خلیفگان نبوده است . و سر انجام اگر داستان فلک کردن شیخ اجل به دست خواجه نصیرالدین درست باشد باید گفت بیماری شاملو زدگی ریشه تاریخی دارد.!!
ساحل در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
سرکارخانم روفیا
بادرودبرشماودیگریاران گنجور، برداشت من ازاین سروده وبه ویژه لخت دوم بیت نخست"ور ازطلب بنشینم به کینه برخیزد"به گونه ای است که به استواری می توانم گفت،سروده ای است این سویی و چونی آن را نمی توان درآن سو جستجوکرد. بنابراین روی سخن او با دل داری زمینی است که بی وفایی پیشه نموده وسراینده او را به حال خودرها کرده وخودرا به دست سرنوشت سپرده و بی گمانم که دراین غزل درپی شناسانیدن راه رسیدن به حقیقت نبوده و نیزبیشتر با رای استاد ارجمند دکتر جلالیان در کتاب گرانسنگ "شرح جلالی برحافظ" هم پندارم که انگیزه او در این غزل نشان دادن توان خویش در سرایش وهنر نمایی ودر پیشواز سروده ای از فخرالدین عراقی بوده نه سوز دل وشدت عاشقی. باسپاس ازشما ودیگریاران گنجور که کاستی های برداشت مرا برشمرده وراهنمای من خواهیدبود در شناخت چونی این سروده.
مهدی همدانی در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
خود حافظ پاسخ میدهد که: غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دوستان اینجا صفحه نظر دهی اخصاصی تا راهی به کلام حافظ بگشاییم و شایسته نیست مانند صفحه چت به گفتگو و احوالپرسی خودمانی بپرازیم
جلال در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
سلام
دوستان عزیز
1- سعدی و مولانا همزمان می زیسته اند
2- آن شعری که آقای حامد گذاشتند از سعدی می باشد
3- در بیت "دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست" مراد از شیخ ، دیوژن (دیوجانس کلبی) فیلسوف ساده زیست یونانی است . می گویند وی در شهر می گشته و طلب انسان می کرده است.
مستاجران در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰:
این داستان نشان میدهد که در جوامع اگر شایستگان انتقاد کنند اثر گذار خواهد بود
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
یادآور می شود قران مقصود قران زحل (نحس اکبر) و مشتری (سعد اکبر) است و اسکندری طبق آنچه در بالا آمده به اشتباه زهره و مشتری قید کرده است.
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
در بیت هشتم م یفرماید:
آن کو کشید دستت او آفریده استت
وانکو قرین جان شد او صاحب قران است
قران از اصطلاحات نجومی است .
قران . [ ق ِ ] (ع مص ) مقارنه . یار کردن دو چیز را با هم .(منتهی الارب ). || در نزد منجمان از انواع نظر است ، و آن را مقارنه نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به نظر و مقارنه شود: قران دو ستاره ؛ مقارنه ٔ آن دو. || (اِمص ) حالت به هم آمدن دو ستاره در برجی . (صراح ). اجتماع دو ستاره است غیر از خورشید و ماه در جزء واحد از اجزاء بروج . (ازالنقود العربیه ص 182). در احکام نجوم چون این کلمه را مطلق گویند مراد اجتماع زحل و مشتری باشد، و چون مقصود اقتران دو کوکب دیگر باشد قید نام کنند. پیوستن دو ستاره به برجی ، و آنکه گویند فلان صاحب قران است یعنی آنکه هنگام ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون از کشف اللغات ). در اصطلاح نجومی ، بودن دو یا چند کوکب است در یک نقطه ٔ آسمان یا در یک جزء از منطقةالبروج ، و آن بر سه قسم است : قوی ، ضعیف ، متوسط. و رجوع به قران بزرگ و قران کوچک وقران میانه در التفهیم ص 208 و 209 شود
صاحب قران: صاحب قران . [ ح ِ ب ِ / ح ِ ق ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) آن مولود که وقت افتادن نطفه ٔ وی در رحم مادر، یا بوقت ولادت او قران عظمی باشد و برج قران در طالع بود. و بعضی گویند که در سال ولادت او زحل و مشتری راقران عظمی باشد و این نوع قران عظمی بعد از سالهای فراوان واقع شود، و این چنین مولود را پادشاهی دیر ماند، و از اسکندری منقول است آنکه وقت ولادت او زهره ومشتری را قران باشد. (غیاث اللغات ). آنکه ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). و این لفظ پیش از عهد تیموریان معنی وصفی داشته وبجای اسم خاص استعمال نمیشده . ناصرالدین شاه قاجار را از سال سی ام سلطنت صاحب قران خوانده اند
محمد.م در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰:
در بیت چهارم مصرع دوم:
کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت
کاشتی باکاتشی نباید جایگزین بشه؟
با تشکر
حسن مستاجران در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۱:
البته ای شعر باید حالت ضرب المثل داشته باشد مثل اینست که دانشمندی با میکرسکپ در ازمایشگاه اجزای ریز را به بیند ونداند که لوله های خانه اش پوسیده شده است وبزودی دیوار خیس میشود
اصلاح در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۷:
اگر حمد بخانی صد خواهی گرفت./
محمدامین مروتی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیهالسلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن: