روفیا در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
سپاسگزارم ساحل گرامی
با عرض معذرت از خواننندگان حاشیه گنجور نام نویسنده کتاب سرزمین هرز را به اشتباه والت ویتمان نوشتم که درست ان تی اس الیوت است .
ساحل در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
استادگرامی سرکارخانم روفیا
بادرودبرباریک بینی و ژرف اندیشی شما،همانگونه که اشاره فرموده ایدحافظ بزرگوار "طامات" را همسان وهمسنگ با"زهد"و"توبه"آورده وباورمن نیز با شماهمساز است که این واژه نمی تواندهمراه باشوریدگی راهیان اهورایی گفته آید.برداشتم ازاین دو واژه را در یادداشت به استادامین کیخا آورده ام واز بازگویی آن می پرهیزم و به همین بسنده می کنم که "طامات"پریشان گویی وگزافه گویی عارفان دروغین است زیرا راهیان راستین راکه بی خویشتنند چه به بزرگ گویی و "من هستم"گویی.واگراین واژه رابرابربا"زهد"آورده آن نیز هوشمندانه می باشد چراکه درفرهنگ واژه های حافظ "زاهد"نیز دین داری است که درون وبرونش یکی نیست وتنها دربرون خدایی می نماید وچون به خلوت درآیدآن کاردیگر میکند. پاینده باشید
ساحل در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
بادرودبراستادامین کیخاگرامی
نخست برپارسی نویسی شمادرپانوشت دیگرسروده هاکه ستودنی است،درودمی فرستم وبی گمانم از چنبرگسترده واژگان شمابهره هاتوانم بردبه ویژه اگربه فراخوانی من پاسخ داده ودرپانوشت سروده های یگانه سخنورپارسی گو فردوسی بزرگ،هنباز وهم بهره باشیم.
دودیگراین که شوربختانه باورمن بانوشته شما درپانوشت این سروده همسازنیست وبیشتر با دیگراستادفرهیخته گنجور،بانو روفیا همساز وهم پندارم و"طامات" و"شطحیات" را دو واژه جدای ازهم می دانم. پندار من این است که"طامات" بزرگ گویی(چنانچه دکترترابی گرامی نیز اشاره فرموده اند)، پریشان گویی و سخنان بی پایه واساس در "باخویشتنی" است که پاره ای بر زبان رانند و در برابر آن شطحیات گفتاری است که راهیان راه اهورایی آن را در"بی خویشتنی" و شوریدگی بر زبان رانند و اگرچه در پوسته و نماگزافه گویی و یا بی دینی وبی خدایی پنداشته می شود، در درون گونه ای دیگر است وجایگاهی خدایی و آن سویی دارد، چون "اناالحق" ویا"سبحانی ما اعظم شانی" گفتن. خشنود خواهم شداگرکاستی های پندارم را بازگو فرمایید.
معید در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
به نظر من به این معنی که
من از عشق تو دل خوشم و مست شدم .
و این من با تمام وجودم زمانی که عاشق شدم احساس کردم
ساحل در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
بادرودبرسرکارخانم روفیا
واژه سخته (در پهلوی سختگ saxtag )در چم (معنی) شیوا،نغز و سنجیده بوده و نیزسختگی واژه ای است که بزرگ سخنور زبان پارسی، استادارجمند دکترکزازی برساخته ودرچم سنجیدگی و نغزی کاربرد دارد. و در یادداشت من نیزدر این چم به کار رفته است.
بادرود بر آگاهی و ژرف بینی شما
امین در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸۷:
سلام
و نخسته
به گمانم ، مهی ، حـــرف پایانیست :)
روفیا در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
سلام ساحل گرامی
من معنای واژه سختگی را نمی دانستم . در واژه نامه ان را صلابت و درشتی یافتم . حالا منظور شما از ویژگی نگاشته من صلابت بود یا درشتی ؟؟
ساحل در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
بادرود دوباره براستاد دکترترابی
ازاینکه درنوشته بالا "و" درمیان واژه های (......روستایی نبوده"و"در دوپاره پسین سروده خود.....) جامانده از شما و دیگر دوستان پوزش می خواهم.
هبوط در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
باسلام
به نظر حقیر با توجه به هم عصر نبودن بایزید بسطامی و شیخ خرقان و همچنین بالاتر بودن منزلت و درجات جناب خرقانی از سلطان العارفین انتساب خربنده به جناب خرقانی کمی غیر محتمل خواهد بود
خربنده در معنی به آدم متعصب دینی هم منتصب میشه و منظور مولانا میتونه این باشه که شخصی که در تعصبات دینی گرفتار شده و برای رسیدن یه طریقت و حقیقت و معرفت باید از خر مقدس بودن عبور کنه
هپانطور که خود مولوی بواسطه شمس از خربندگی رهایی یافت
با سپاس
مهرداد در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
«حب الوطن من الایمان»
حدیث مستند و مشهور از رسول اکرم می باشد. سعدی در این بیت، میگوید یه رغم صحت این حدیث، نمی توانم در شیراز به سختی بمیرم فقط به خاطر آنکه در این شهر زاده شده ام و وطن من است.
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷۷:
در استقبال از نظیری نیشابوری
میثم در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۵:
با سلام
در بیت نهم مصرع اول کلمه زحمت اشتباه نوشته شده است و درست آن "رحمت"میباشد.
اندرون بحر عشقش جامه جان رحمت است
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
با تقدیم ادب و احترام . اقای دکتر ترابی .1.انچه معروف همگان میباشد کی با کیکاووس شناخته میشود گر چه خسرو و قباد و لهراسب نیز چنین ملقب میباشند 2.در بیت مذکور صاحب جام بودن اصلا مراد و منظور نمیباشد بلکه مقصود شاعر اینست که .دنیایی که نادران و بی تکرارهایی چون کاووس و جمشید و قیصر را دیده ایست به خاطر این دنیا غمگین مباش .دقت در ابیات ذیل قطعا شما را به سرمنزل این حقیقت نایل مینماید 1. بگذر ز کبر و ناز که دیده است روزگار ...چین قبای قیصر و طرف کلاه کی.2.شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد ...ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی .3.جام می پیش ار و چون حافظ مخور ...غم که جم کی بود یا کاووس کی .4.سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست ...بده به شادی روح و روان حاتم طی 5.که اگه است که کاووس و کی کجا رفتند ...که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد (در این بیت مراد از کی لقب پادشاهان کیانی که در بالا ذکر شد میباشد ).در چهاربیت بالا طبق معروف ملاحظه میگردد همه جا مراد از کی کیکاووس میباشد هم چون بیت مورد مناظره .
سام در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
قاانی شاعری ابداع کننده اشعار بسیار متین و ارزشمند است در واقع اشعاری پر معنی را سروده مرحبا بر شاعران ایرانی
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
کلمه راست در لاتین rectus اطلاق میشد مثل عضله راست شکمی rectus abdominis و با right کنونی هم شباهت دارد .
با-نو در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:
چقدر زیبا و بی اندازه نزدیک به حال من
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۴:
عشق امد عقل او اواره شد
صبح امد شمع او بیچاره شد
عقل خود شحنه است و چون سلطان رسید
شحنه بیچاره در کنجی خزید
انگلیسی ها می گویند عقل هیچوقت عاقل تر از وقتی نیست که در امور خارج از حیطه خودش دخالت نمی کند .
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸:
این ایده سنت شکنانه که در قرن بیست و یکم ما جرات به زبان اوردنش را نداریم اشاره به حقیقت ایمان دارد .
ایمان یک حرکت قلبی است نه حرکت مکانی از نیویورک به مکه . یا از دیر به مسجد .
در تعریف فکر گفته اند الفکر حرکته من المبادی الی المرادی .
ایمان هم یک سلسله فکر است که از مقدمات به نتایج میرسد .
در واقع حرکت حقیقی حرکت فکریست نه حرکت مکانی .
خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیابد هنوز خر باشد
گفته اند گویا پیامبر به مسلمین گفت لا تقولوا امنا بل قولوا اسلمنا
یعنی تسلیم شدیم دیگر . چاره دیگری نداشتیم . ولی هنوز ان حرکت فکری و قلبی روی نداده است .
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳:
شیخ محمود شبستری در گلشن راز توضیح جالبی در این باره دارد :
زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان
همه عالم به نور اوست پیدا
کجا او گردد از عالم هویدا
اگر در تاریکی به سر می بریم نور شمع واسطه خوبی برای دیدن است .
ولی اگر در روشنایی باشیم استفاده از شمع برای دیدن نور احمقانه است .
چون شمع خودش نورش را از خورشید وام دارست .
پیش ان خورشی کو بس روشن است
در حقیقت هر دلیلی رهزن است
استفاده از هر واسطه ای برای اثبات وجود خدا فقط ما را از او دور می کند .
چون وجود او را میشود حس کرد .
حمیدرضا در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع: