هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲:
در بیت ششم می فرماید:
بیا که نور سماوات خاک را آراست
شکوفه نور حقست و درخت چون مشکات
مستفاد از آیه 35 سوره نور
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿35﴾
خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشهای است آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته میشود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشی نرسیده باشد روشنی بخشد روشنی بر روی روشنی است خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت میکند و این مثلها را خدا برای مردم میزند و خدا به هر چیزی داناست (35)
محمد یحیی طنین در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۷۶ - سخنی چند بر سبیل موعظه:
به به ... خیلی زیبا خیلی پر معنی
خلق خوش خلق را شــکار کند !!
پیامبر اسلام ص فرموده اند:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
بشیراحمد قاریزده در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
بهشت مهمانخانه الله (ج) است و دوستداران خداوند شایق و لایق آنست و از جهنم دوری گزستن و بعید شدن آرزو هر مسلمان است چون مهمانخانه ابلیس است و سنائی صاحب در آخر دعا کرده است و شعرش را خاتمه داده که یک کار بزرگ و نیک است.
احمد علی غلامی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:
منظور از کلمه "" بشاید "" در بیت دوم و مصرع اول { دلی ده کو یقینت را بشاید } دقیقا چیست ؟
1- باید شایسته شود (( مفهوم آماده سازی و پرورش )
یا
2- باید بودن (( مفهوم الزامی و اجباری ))
البته سعدی هم این کلمه رو بکار برده : { چند بشاید به صبر دیده فرودوختن }
شهاب۱۰۲۴ در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
این رباعی به خیام هم منسوب است
مصراع اول:
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است
پیام گمان رهنمون در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
این شعر توسط خواننده ی جوان طاهره فلاحتی خوانده شده که بسیار شنیدنی است . پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید .
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
در بیت بیستم می فرماید:
بخفت چشم محمد ، ضعیف گشت رباب
مخسب، گنج زرست این سخن اگر زر نیست
محمد در این بیت کیست؟ ایا مقصود خواجه شمس الدین محمد تبریزی است ؟ ایا علاء الدین محمد فرزند مولانا است؟
به نظر من هیچ یک از اینها نمی تواند باشد چرا که شمس و مولانا رفیق شب بیداری ها سماع ها و تغنیات هم بوده اند. پس چشم شمس تبریزی نیست که که خفته است. فرزندش علاء الدین محمد هم نمی تواند باشد چرا که او اصولا در جمع های اینگونه ی پدر حضور نداشته است.
با عنایت به آنکه مرحوم فروزانفر در متن دیوان جلد 1 ص 278 این واژه را محمد ضیط کرده اما در پاورقی به نسخه ای اشاره فرموده که این واژه را مغنی ثبت کرده است که با توجه به شرایط غزل و موارد ذکر شده بالا و با توجه به اینکه این غزل حکایت از دیر وقتی زمان داشته است ، آنکه خسته شده و چشمش را خواب گرفته است مغنی است. که مولانا به او نهیب می زند مخسب که این سخن من چون زر است. والله اعلم بالصواب
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
در بیت دوم می فرماید:
صلای چهره خورشید ما که فردوس است
صلای سایه ی زلفین او که جناتست
زلفین: زلفین . [ زُ ](اِ) زرفین است و آن حلقه ای باشد که بر صندوق و چهارچوب در خانه نصب کنند. (برهان ) (آنندراج ). به همان معنی زورفین است . (از انجمن آرا). زنجیر. (غیاث اللغات ). زرفین و زنجیر چهارچوبه ٔ در و صندوق و جز آن . (ناظم الاطباء). زرفین . زفرین . زولفین . زوفرین . اوستا «زفرن » . حلقه ای باشد که برچهارچوب در و صندوق نصب کنند و چفت یا زنجیر را بدان اندازند. (فرهنگ فارسی معین ). در خراسان حلقه ٔ در را «زلفین » و «زلفی » و زنجیره ٔ آن را زنجیر گویند، در کابلی «زولفی » ، پشتو «زلپی »، شهمیرزادی «زلفین ». (حاشیه ٔ برهان چ معین ) . رزه که در چفت در آید. دلیل اینکه این لکه زورفین است نه تثنیه ٔ زلف : زرفن صُدَغه ُ؛ همچو زنجیر ساخت زلف را، مولدة مأخوذة من الزرفین . (منتهی الارب ). گیسو و زلف معشوق را بدان تشبیه کنند
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:
در بیت آخر می فرماید:
که برد مفخر تبریز شمس تبریزی
خرد ز حلقه ی مغزم که سخت حلقه رباست.
حلقه ربایی یا طوق بردن :
آن است که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقه ای نصب می کردند و از دور تیر می انداختند پس هر که تیرش از حلقه می گذشت آن حلقه مال وی می شد
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
در بیت نهم می فرماید:
مریم جان را مخاض، برد به نخل و ریاض
منقطع درد را، نزل وطن واجبست
مستفاد از آیه ی 23 سوره مریم
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ﴿23﴾
تا درد زایمان او را به سوی تنه درختخرمایی کشانید گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسر فراموش شده بودم (23)
مخاض : درد زه
علی محمدی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
مطلبی که دکتر حمید رضا طالقانی در مرداد 1389 نوشته اند
پیوند به وبگاه بیرونی
———-
در قسمت نظرات این پست گفنه بود:
نسخه خطی دیوان شاه نعمت الله ولی که در 1274 هجری قمری استنساخ شده، در سازمان اسناد و کتابخانه ملی به شماره بازیابی 5 – 16921موجود است
——
در نیمسال گذشته، یکی از دانشجویانم ، مجموعه اشعار شاه نعمت الله ولی را که از اینترنت پیرینت کرده بود ، به من ارائه کرد. با بررسی آن و مراجعه به اسانید معتبر، دانستم که متأسفانه افراد سودجو و فاسد، با تحریف و جابجا کردن ابیات وی، اغراض سیاسی خود را دنبال کرده اند. لذا تصمیم گرفتم که اشعار وی را آنگونه که هست در وبلاگ خود منتشر نمایم بدون آنکه موضع خاصی نسبت به آن داشته باشم. البته برخی ابیات غیر مهم را حذف کرده و بجای آن نقطه چین نهاده ام.
از باب مقدمه می گویم که شاه نعمت الله ولی، از عرفای قرن هشتم و معاصرحافظ شیرازی بوده و95 سال عمر کرده است و مزار او در ماهان کرمان واقع است و شهید مطهری در جلد 14 مجموعه آثار خود؛ صفحه 577 او را اجمالاً توثیق کرده و او را از معاریف و مشاهیر عرفا خوانده اند که نسب به علی (ع) می برد. پیش بینی های او شامل وقایع دوران صفویه و بعد از آن می شود و اهمیت آن از این جهت است که صفویه، قرنها پس از مرگ او به قدرت رسیده اند..قــدرت کردگــار می بـینــم حالــت روزگــار می بـینــم
ازنجوم این سخن نمی گویم بلکـه از کردگــار می بینــم
از سلاطیــن گــردش دوران یک به یک را سوار می بینم
هر یکی را به مثل ذره نــــور پرتــوی آشکــار می بـینــم
از بـزرگـی و رفعـت ایشــان صفــوی برقرار می بینـــم
……………………..
آخــر پادشاهـــی صفــــوی یک حسینی*به کار می بینم
*آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین؛ شاهی فاسد و ستمگر بوده است.
نادری در جهان شــود پیــدا قامتــش استــوار می بینــــم
آخــر عهــد نـوجــــوانی او قتــــل او آشکـــار می بینـــم
شهر تبریز را چو کوفه کنند شهــرطهــران* قرار می بینم
* اشاره به انتقال پایتخت به تهران.
بعد از آن دیگـری فنا گردد شـاه دیگـر به کـــارمی بینم
که محمـد* به نـام او باشــــد تیـــغ او آبــدار می بــینـــم
* بنابر ویژگیهایی که از او می گوید، مرادش احتمالاً محمد شاه قاجار است نه ،آغا محمدخان قاجار.
چــارده ســال پادشاهـــی او دولتــش کامکــار می بینــم
سال کز مرغ می شـود پیــدا مــرگ او آشکــار می بینـم
……………………..
ناصر الدین به نصـرت دوران چـارده هشـت سال*می بینــم
* عدد مزبور با هیچ یک از ارقام تاریخی در مورد ناصرالدین شاه تناسبی ندارد و نزدیک تر آن است که بگوییم مربوط به سن او در هنگام تاجگذاری باشد که البته این هم دقیق نیست زیرا مجموع هشت و چهار، 22 است حال آن که وی در 18 سالگی به قدرت رسیده است.
……………………..
از شهنشــاه ناصـر الدین شـاه شیــونــی بیــم دار*می بینــم
* اشاره به ترور ناصرالدین شاه.
روز جمعـــه ز شهر ذیقعــده تن او در مـــــزار می بــینـم
بعد از آن شه مظفــر الدین را شاهیِــش ناگــوار می بینــم
چـارشنبـه ز شهـر ذیقعـــــده* مــرگ او آشکــار می بینـم
* مرگ هر دو ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در ذیقعده واقع شده است بنابراین پیش بینی او در این باره دقیق می باشد.
از الــف تا بـه دال می گویـم شاه و شاهــی فکارمی بینـم*
* اشاره به نهضت مشروطیت ایران و تهدید پایه های سلطنت قاجاریه است.
درخراسان ومصروشام وعراق فتنــه و کـــارزار می بینـــم
جنگ وآشوب و فتنه ی بسیار در یمیــن و یســار*می بینـم
* آغاز جنگ جهانی اول، مصادف با ، آخرین روزهای عمر مشروطیت ایران.
غــارت و قتــل لشکــر بسیـار در میــان و کنــار می بـینـم
شه چو بیرون رود ز جاگاهش* شاه دیگــر** بکارمی بـینـم
* مراد، احمد شاه قاجار است، جالب آنکه به خروج او از کشور اشاره می کند و نه مرگ او.
** مراد، رضا شاه است.
چون فریدون به تخـت بنشینـد نوکرانـش قطـــار می بینــم
متصف بر صفات سلطان است لیک من گرگ وار می بینــــم
دائـم اسبـش به زیر زیـن طــلا کمتـر آن را سـوار می بینـــــم
عدل و انصـاف در زمانـه ی او همچــو هیمـه به نـار می بینــم
علمــــــای زمــان او دائــــــم همــه را تـــــار ومــارمی بینــم*
* تقابل دولت با دین و روحانیت، هیچ گاه در تاریخ ایران، به اندازه ی دوران حکومت رضا شاه نبوده است. او کوشش کرد تا لباس روحانیت را از بین برده و به کلی سازمان روحانیت را فرو بپاشد.
هست فصل حجاب در عهدش فصــل را بــی اعتبــارمی بینم*
* مهم ترین اقدام ضد دینی رضاشاه، کشف حجاب زنان بود.
جنگ سختی شود تمــام جهان* کوه و صحــرا فکــار می بینـم
* اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم.
کــــار و بـــار زمانــه وارونـــه قحط و هم ننگ وعار*می بینم
* اشاره به نابسامانی شدید اقتصادی در ایران و گسترش قحطی، همچنین اشغال کشور توسط متفقین و خیانت رجال سیاسی، در همکاری با بیگانگان.
چون دو ده سال*پادشاهـی کرد شهیــش بـــرکنــار**می بـینــم
* البته رضاشاه، بیست سال پادشاهی نکرده اما عملاً از سوم اسفند 1299 تا شهریور 1320، قدرت را در اختیار داشته است.
** اشاره به برکناری و تبعید رضاشاه.
پسرش چــون به تخت بنشینـــد بوالعجــــب روزگــار می بینم
نوجوانــی به ســان ســرو بلنــد رستمــش بنـده وار می بینــم
در امور شهــی است بی تدبیـــر لیکنــش بخت یــــار*می بینـم
* خود محمدرضا پهلوی نیز معتقد بود که در کار پایداری سلطنتش، علیرغم حوادث سهمگین که می توانست طومار حکومت او را در هم بپیچد، همواره بخت یار او بوده تا جایی که مدعی بود که خداوند حامی اوست.
بس فرومـــایگـــان بـی حاصـل حامـــل کـار و بــار می بینـــم
مذهب و دین ضعیـف می یابــم مُبتــدع* افتخــــارمی بــینـم
* بدعت گزاری در دین.
ظلم پنهــــان، خیانــت و تزویــر بر اعاظـــم شعــــــار می بینـم
ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار بی حــد و بی شمــار می بینــم
ماه را رو سیـــــــــاه می یابــــم مهــــــر را دل فکـــار می بینــم
دولـــت مرد و زن رود به فنـــــا حال مــــردم فکـــــار می بینــم
غــــارت و قتـــل مــردم ایــران دست خــارج به کــار می بینــم
کهنــه رنـــدی به کـار اهرمنــی* انــدر این روزگـــار می بینـــــم
* بسیار عجیب است که او ابتدا دخالت خارجی را در غارت و قتل مردم ایران مورد اشاره قرار می دهد، سپس آن قدرت خارجی را شیطانی قلمداد می کند ( شیطان بزرگ؛ آمریکا).
دور او هــم تمـــام خواهـد شـد لشکـــری را ســـوار می بـینـم
شور و غوغــای دیـــن شود پیدا* سر به ســــر کــارزار می بینـم
* اشاره به وقوع انقلاب اسلامی ایران و مبارزات گسترده ی مردمی از یک سو و کشتار مردم به دست جلادان رژیم شاه، از سوی دیگر.
قصــه ای بس غریــب می شنـوم غصــه ای در دیـــار می بینــم
جنگ و آشـــوب و فتنه ی بسیار نام او زشـت و خـوار*می بینـم
* محمد رضا پهلوی، تنها شاهی است که مردم ایران، مستقیماً او را مورد خطاب قرار داده و مرگ بر او گفتند. بنابراین وی خوارترین شاه در سلسله پادشاهی ایران است.
کم ز چل* چون که پادشاهی کرد سلطـــه اش تار و مار می بینـم
* اشاره به 37 سال حکومت محمدرضا پهلوی.
غم مخورزانکه من دراین تشویش خرمــــیّ وصــل یار می بینــم
بعد از او شـــاهی از میــان بــرود عالمـــــی چون نگــار می بینـم
سیـــدی را ز نســـل آل رســـول نــــام او، بـرقـرار*می بینـــم
* اولاً سیادت امام خمینی (ره) را تصریح می کند، ثانیاً نام او را نیز تعیین می نماید زیرا عدد واژه ی « برقرار» به حروف ابجد، 710 و عدد واژه ی «خمینی» نیز 710 می باشد.
نایــب مهدی(عج)* آشکـار شـود ســروری را ســـــوار می بینـم
* نیابت عام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، از پایان غیبت صغری، آغاز شده است اما هیچگاه نیایت عام فقها، آشکار و علنی و عملیاتی نبوده است تا اینکه با وقوع انقلاب اسلامی ایران، نیابت عام فقها، فعلیت یافت و حکومت ولایت فقیه؛ با تکیه بر نیابت عام حضرت حجت عجل الله فرجه، تأسیس گردید.
پیشــــــــــوای تمـــام دانــایـــی رهبــــــری با وقـــــار می بینم
متصــف بر صفــات سلطانیســت لیـــک درویــش وار می بینـم
رهنمــــا و امـــام هفت اقلیــم نــــام او را شعــار می بینـــم
همچــو مولا جلال الــدین مولا شمس تبریــــز وار می بـینـــم
بندگــــــان جناب حضـــرت او* سر بســــر تاجــــدار می بینـم
* اشاره به مسئولینی است که تحت ظلّ ولی فقیه، یکی پس از دیگری خدمت می کنند.
گوهر شب چــراغ بهر کمــــال آن دُرِ شـــاهــــوار می بینــــم
هرکجا رو نهـــد به فضـــل الاه دشمنـــش خاکسـارمی بینــم*
* در روایات معصومین (ع) نیز این بشارت به چشم می خورد که حکومت جمهوری اسلامی، از شکست و ناکامی مصونیت دارد. تا قبل از آن، دور دورِ پیروزی فتنه ها بر اهل حق است اما در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سهمگین ترین فتنه ها ، با امداد الهی، ناکام می ماند. امام خمینی نیز پیش بینی فرمودند که ملت ایران، پرچم را به امام عصر(عج) تسلیم خواهد نمود.
بــا کرامــــات و جامـــع آداب آصــــف روزگـــــار می بینـم
تا چهل سال ای برادر من دوره ی شهریــــــار می بینــم*
* در روایات آمده است که « … کذب الوقّاتون » تعیین کنندگان وقت ظهور، دروغ می گویند. در بیت اخیر ، ظاهراً وقت تعیین شده است اما توجه به این نکته ضروری است که اولاً شاعر، روز و ماه و سال تعیین نکرده، ثانیاً چه بسا او زمان وقوع را مدّ نظر ندارد و صرفاً به ترتیب حوادث اشاره می کند، ثالثاً امروز برای ما معلوم شده که نظام جمهوری اسلامی، کی تأسیس شده و کی چهل ساله می شود، اما برای او معلوم نبوده است، رابعاً عدد چهل، یکی از اعداد مقدس در اسلام شمرده شده و چه بسا مراد، خودِ عدد چهل نباشد بلکه شاعر از باب تقریب به آن توجه کرده و مراد او این است که پس دوره ای که از حکومت جمهوری اسلامی گذشت، امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. بنابر این برای ما فقط این نکته مهم است که انشاءالله ، جمهوری اسلامی، به حکومت آن حضرت متصل خواهد شد ؛حقیقتی که هم در روایات معصومین به آن اشاره شده و هم امام خمینی به آن تصریح فرموده اند.
نکته ی دیگر آن است که شاعر نمی گوید: «دور آن شهریار می بینم»، بلکه می گوید:«دوره ی شهریار می بینم» ؛ زیرا درصورت اول، حکومت شخص خمینی کبیر باید ادامه می یافت و توسط او به صاحب اصلیش تسلیم می شد اما در مصراع اصلی تصریح می کند که طول حیات جمهوری اسلامی، دوره ی شهریاری خمینی کبیر است و حکومت از اندیشه ها و آرمانهای او منحرف نمی شود .
بعدازآن خود امام خواهد بود که جهــان را مدار می بینـــــم
صورت و سیرتـش چو پیغمبــر علم و حلمش شعار می بینـم
قـــــائم شــرع آل پیغمبــــــــر به جهان آشکـــــــار می بینم
میم وحا، میم ودال می خوانند نـام آن نامــــــدار می بینـم
از کمربنــد آن سپهـر وقـــار تیغ چون ذوالفقـار می بینم
جنگ سختــی شود تمام جهـان* کوه و صحــرا فکــار می بینـم
* احتمالاً جنگ جهانی سوم.
مردمـــان جهــان ز انس و پری همــــه را در فــــرار می بینــم
مر مسیـــــح از سمـا فـرود آیـد گــــوردجــــال زار*می بینـــم
* یکی از علائم قطعی ظهور، پیدایش دجال است. بسیاری از متفکران امروز، دجال را همان دستگاه عظیم تبلیغاتی، هنری و رسانه ای غرب جدید می دانند که مجهز به کارآمدترین سلاحها؛ یعنی تکنولوژی فرا پیشرفته ی ارتباطات می باشد و همه ی وجهه ی همت خود را در تخدیر ذهن و اندیشه و تخریب فرهنگی ملل جهان قرار داده است. بنابر روایات، پس از رجعت حضرت مسیح(ع)، و با توجه به اینکه خواستگاه دجال، مغرب زمین بوده و ظاهراً از تمدن مسیحی برخاسته است، کار نابودی او ،به مسیح(ع) سپرده می شود.
رنگ یک چشم اوبه رنگ کبود* خری بر خر ســوارمی بینــم**
* در روایات است که دجال، یک چشم دارد و آن چشم که رنگی کبود دارد، همه ی صورت او را اشغال کرده است و همه ی نظرها را به خود جلب می کند و همه ی ملل جهان به او می نگرند. برخی، این ویژگی ها را با تلویزیون و مانیتور رایانه تطبیق داده اند.
** خری بر خر سوار، اشاره به این است که مبنای تفکر و دعوت دجال، حماقت و جهل بوده و کار اصلی او این است که مردم را از حقایق هستی، غافل نماید و آنان را به جهل و تن پروری و زر اندوزی و فساد و شهوت و دنیا طلبی، سرگرم کند.
هر قـــــدم از خرش بود میلـــی دورگردون غبـــــارمی بینــم*
* ویژگیهای مزبور که البته در روایات نیز با همین تعابیر اشاره شده است، نشان می دهد که دجّال، انسان نیست زیرا هر قدم او یک میل راه است و وجود او، تمام دور گردون و منظومه ی شمسی را مثل غباری پر کرده است، بنابر این دجال، امواجی است که به سرعت منتشر می شود و از طریق ماهواره ها که دور گردون در حرکتند، به همه جای زمین ، منتشر می گردد.
آل سفیـــــان* تمام کشتــه شوند با هـــزاران ســــوار می بینـم
* همه می دانیم که یکی از علائم قطعی ظهور، خروج سفیانی است. سفیانی بنابر آنچه در روایات آمده است، یک شخص نیست بلکه یک جریان اقتدارگرا؛ متشکل از سفیانی های متعدد است که سلطه را دنبال می کند. همه این را هم می دانیم که دشمن ترین دشمنان پیامبر(ص)، ابوسفیان و پس از او ، دشمن ترین دشمنان آل پیغمبر(ع)، آل سفیان یا همان بنی امیه بوده اند. پس جریان سفیانی، یک جریان تاریخی است که از ابوسفیان آغاز شده و با معاویه و یزید و بنی امیه و سپس همه ی سلطه گران فاسد که در مقابل حق و حقیقت ایستاده اند، ادامه یافته است و سرانجام به سفیانی عصر ظهور ختم می شود که به تمام قامت، در مقابل فرزند پیامبر خواهد ایستاد اما این بار با همه ی سپاهش، نابود خواهد شد.پس سفیانی عصر ظهور، همان جریان سلطه ی جهانی است که حق و عدالت را برنمی تابد. نابودی سفیانی، در حقیقت، انتقام از همه ی ظلمهای تاریخی و خونهای به ناحق ریخته شده است؛ مخصوصاً انتقام از بزرگترین ظلم و خونریزی تاریخ، که در کربلای حسینی رقم خورد.
مهــــدی وقت و عیســـی دوران هر دو را شهســـــوار می بینــم
دیـن و دنیــا از او شـــود معمور خلق از او، بخت یـــار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد بـود دولتـــــــش پایــــدار می بینم
هفــــت باشـــد وزیر سلطانـــم همـــــه را کامکـــار می بینــم
زینـــت شـــرع و رونــق اسلام محکـــــم و استــــوار می بینم
عاصیـــــان از امـــام معصومــم خجـــل و شرمســـار می بینـــم
گرگ با میــش، شیـــر با آهـــو در چـــــرا، برقـــرار می بینــم*
* کنایه از گسترش عدل و امنیت و رفاه بر جغرافیای زمین، تحت حکومت واحد جهانی حضرت حجت روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
نه درودی به خـــود همی گویم بلکـــه از ســـرّ یار می گویـــم
نعمــت الله نشستــــه در کنجــی همــــه را در کنـــــار می بینم.
سوخته دلان... حبیب در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
لیام بحث و مناظره باچنین افرادی که باوری اروپایی و غلط دارند درست نیست.
سوخته دلان... حبیب در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
سلام به همه دوستان و لیام عزیز. لیام خواهشا آنهایی را که اعتقادات تورا متهم و محکوم و یا مسخره میکنند دوست خطاب نکن... با چنین افرادی بحث کردن صحیح نیست چون باوری سالم و اسلامی در وجود انها نیست به عنوان مثال اگر انها معجزه شق القمر را باور ندارند درواقع قران را قبول ندارند. اگر انها اعتقادات تورا توهم میدانند بپرس ایا خدا را قبول دارید؟ اگر جواب مثبت است بپرس مگر خدا را دیده ای؟
سام در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
بیت چهارم به این صورت نیز ضبط گردیده است:
چو آنجا که توئی، از جمله پنهان
ز که پرسم، که داند؟ تا کجایی؟
Heila در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیهالسلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید:
در مصراع دوم از بیت دهم واژه "بگسلد" به اشتباه "بسکلد" نوشته شده است.
فریدون قاسمی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳:
"کشتزار" منظور بوده . یعنی به چیزی که دیگران کاشته بودن کاری نداشت ولی کاشته ما رو نابود کرد .
Silver در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
سلام و درود بی پایان
احسنت به دوستان بزرگوار.
در مورد حضرت خواجه باید گفت ایشان مأنوس با قرآن بودند و چه خوبه با قرآن ابیات این بزرگوار را سنجید
*نکته : حضرت حق باریتعالی گاهی امر می کند و نمی خواهد و گاهی نهی میکند و میخواهد،مثال: آنچه امر فرمودند و نخواستند ذبح حضرت اسماعیل بود و آنچه نهی کردند و خواستند نهی از خوردن میوه ی ممنوعه بود.
اگر بهشت همان بهشت ابدیست پس چرا آدم رانده شد؟
آیا اگر آدم به این دنیا نمیومد،تواب بودن خداوند در کجا نمود پیدا میکرد؟
اونجایی که در مورد درخت طوبی،حوری و ... حضرت خواجه صحبت کردند را دقت کنید»» بخاطر چی این نعمات از یادش رفت؟ بخاطر چه معشوقی؟آیا اگر آدم از آن بهشت(که یقینا دائمی نبوده) رانده نمی شد رسیدن به کمال وجود داشت؟
به کسانی که حضرت خواجه را عبد شیطان میدانند و در قرآن اعوجاج می بینند باید این بیت را گفت که بر گرفته از قرآن هست:
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز/دست غیب آمد و بر سینه ی نا محرم زد
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
در بیت نهم می فرماید:
مریم جان را ،مخاض برد به نخل و ریاض
منقطع درد راریا، نزل وطن واجبست
مستفاد از آیه 23 سوره مریم
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ﴿23﴾
تا درد زایمان او را به سوی تنه درختخرمایی کشانید گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسر فراموششده بودم (23)
مخاض : درد زه
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
در بیت نهم می فرماید:
مریم جان را مخاض، برد به نخل و ریاض
منقطع درد را ، نزل وطن واجبست
مستفاد از آیه 23 سوره مریم:
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ﴿23﴾
تا درد زایمان او را به سوی تنه درختخرمایی کشانید گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسر فراموششده بودم (23)
مخاض : درد زه
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵: