سید احمد مجاب در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:
چون پری بگرفته (کو )بر تن بدرد پیرهن --- --- معنی شعر این است: مثل پری بگرفته (جنزده) که پیراهن خود پاره میکند...........
رضا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۳ - مرند، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطلیس:
بیتلیس در غرب دریاچه وان واقع شده است
علی رستمی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
چطور ندارد دکتر ترابی؟
میفرماید: "اکنون که حاجتم روا شد (وصال) دیگر از مرگ هراس ندارم..." همین مضمون در بیت نخست نیز آمده که: "[حال که در آغوش یارم] اگر مرا بسوزند باکی نیست."
رضا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۸ - بقال خرزویل:
در نزدیکی منجیل دهی به نام هرزویل است شاید مراد ناصر خسرو همین ده باشد
بابا طاهر در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
منم یه دیوان قدیمی دارم که مال پدر بزرگم بوده وبه جای کلمه ی "دامن" از "ساعد" استفاده کرده است.
ایمان در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
اجرای بسیار زیبای این غزل با صدای محمد معتمدی در لینک زیر ببینید
پیوند به وبگاه بیرونی
حیران در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۳:
بیت آخر اشتباه وزنی داره:
درستش اینست:
بیکسی بیزار کرد از زندگی صائب مرا
با عرض پوزش
پانیذ در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
دوستان در مصرع جایی که تو بنشینی صد فتنه که برخیزد به کلمهی برخیزد توجه کنید که به زیبایی ازصنعت استخدام استفاده کرده با توجه به کلمه ی فتنه دو معنی از آن استنباط می شود
1. صد فتنه برخیزد یعنی فتنه ها تمام می شود
2 صد فتنه برخیزد یعنی ایجاد شود
علاوه بر اون کلمه ی فتنه به معنای آشوب و زیبا روی و فتان هم دارای صنعت ایهام هست
عادل مجدی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
شعر زیبا ، اهنگین و دلنشین می باشد . پیوند میان ما، افغان ها و تاجیک می بایست بدلیل اشتراک زبان پارسی بیش ازین تقویت گردد. امیدوارم از شاعران زنده یادی همچون سیف، بیدل و ... که به زبان شیرین پارسی نه تنها شعر بلکه در سفته اند، از سوی محافل ادبی داخلی حمایت بیشتری مشاهده گردد.
ارسلان دلخواه در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱:
مصرع آخر باید به این شکل اصلاح بشه :
شاهدان بازی فراخ و زاهدان بس تنگ خوی
مجتبی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
آقای حسین، عرفا خدا رو به شکل دختر خوشکل نمیدیدن. این شما هستین که سعی دارین اشعار عاشقانه رو به خدا نسبت بدین.
حمیدرضا اسدیون: قضیه رو خیلی پیچیده کردین، فک کنم منظور حافظ خیلی روشن تر از این حرفاست.
ray در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:
از جمله ی رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
امین افشار در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:
درود
بخشی از غزل را به نوش جام استاد یگانه مان گوش جان بسپارید:
پیوند به وبگاه بیرونی
حمید "افسردگان سرا" در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
هوالرحمان
سلام خدمت همه شیفتگان و همه حقیقت جویانی که از راه ها "لوازمات" برای رسیدن به حقیقت مطلق بهره می برند و نه در راه ها مانده و به آن راه فقط می اندیشند .
خوب است ریشه یابی کلمات برای فهم بهتر جمله، و پس از آن بهتر است ریشه کل، مقصد شود و آن حقیقت و خواستگاه اصلی عاشقان "الله" است .
در این شعر اساس بر ترک سر دماغی و منیت آدمیست
بیت :
ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻥ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯿﻨﺪﯾﺶ
ﮐﺰ ﺍﻭﺝ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼ ﺍﻓﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﭘﺴﺘﯽ
حکایت شعور آدمیست که خیال باطل از علم بی عملش چون به بلندی غرور رسد او را تکبر به زیر آورد،
چون شیطان که "کبر" آغاز نمود و آنهمه بندگی را به غرور و تکبر به باد فنا داد، چون "اکبر" خداست و "الف" آن ابتدا و انتهای خلقت را در بر گرفته !!
"علم با عمل را معرفت و تواضع حاصل باشد و معرف از معرفت الهی را افتادگی از علم و بخشش وسیع و نامحدود حق تسلیم باشد و این مقام از آن شکرگزاران است" .
بعد از پیکار در علوم سخن آن به که گوش دلی و سعی عملی تا جان زنده گردد ورنه به زبان سخن گفتن هیچگاه کمیتی نبوده و واعظ بی عمل را آن به که سخنش نشنیدن .
ﺧﺎﺭ ﺍﺭ ﭼﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﮑﺎﻫﺪ ﮔﻞ ﻋﺬﺭ ﺁﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺳﻬﻞ ﺍﺳﺖ ﺗﻠﺨﯽ ﻣﯽ ﺩﺭ ﺟﻨﺐ ﺫﻭﻕ ﻣﺴﺘﯽ
خار نماد سختیست در زندگی که بی آن چون ناله ها و شیون ها و اشک ها که از فراق حاصل میشود رخ نمایان کند و معنا پذیرد .
مانند صافی " زمان و مکان و شرایط حاکم در آن" که پاکان و عاشقان حقیقی را خالص و جدا نموده به حقیقت سوق می دهد تا گل چنین عذری را مطلوب شمرده و خار را نشانه قداست یافتن آدمی گرداند .
و عاشقان واقعی را چون همه نیت و اراده، فنای در اراده حضرت عشق باشد سهل شود همه سختی ها در ذوق مستیشان بر آستان حضرتش .
امید است مطلب را رسانیده باشم گرچه فرای مطلب است .
ارادتمند همه عشاق : حقیر حمید : افسردگان سرا
مجید در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
با سلام. من هم فکر میکنم داستانی که برای بیت : گر مسلمانی ... آورده اند واقعیت نداره . چون اتفاقا معنای بیت اعتقاد کامل به معاد رو میرسونه. چون به طعنه میگه مسلمانی حافظ خالص و آنطور که باید باشه نیست پس وای به حالش ، فردای قیامت سخت بازخواستش میکنند.
ناشناس در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح خاقان اکبر منوچهر شروان شاه:
وزن شغر مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) است
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
شکوفه پناهی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۸:
بیت دوم برگرفته از این شعر سعدی است گویا :
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
ناشناس در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۶ - در شکایت از روزگار و دوستان و ستایش تهمتن پهلوان:
بیت اول:
...غم خوری ندارم
هم قافیه و هم وزن درست میشود.
شکوفه پناهی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷:
در تکمیل کلام جناب کیخا باید عرض کنم تعدادی از رباعیات از جمله همین رباعی ، نگاه صریح و مستقیمی به رباعیات خیام دارد . ورای تشابه نگاه و تفکر ، واژگان هم بسیار بسیار شبیه اند .
مثلا بیت اول این مصرع را به ذهن متبادر میکند :
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست ...
یا بیت دوم نشانی مفهومی از بیت دوم این رباعی دارد:
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است / در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که در گردن او می بینی / دستی است که بر گردن یاری بوده است
یا مثلا این بیت :
این سبزه که امروز تماشاگه توست / فردا همه از خاک تو برخواهد رست
همه ی اینها برگرفته از فلسفه ی خیامی است . نوعی مسخ . ابیات اصلا قدرت نگاریده های خیام را ندارند و به شدت تاثیر از آنها در شعر بالا مشاهده میشود .
ام ار ام در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵: