گنجور

حاشیه‌ها

مژده در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

دکتر الهی قمشه ای در کتاب مجموعه مقالاتشون اینطور میگن:
این دردانه ای که لسان الغیب آرزوی سفتن آن را میبرد، درّ معنی وعشق وحقایق الهیه است نه چیز دیگر:
وه که دردانه ای چنین نازک
درشب تار سفتنم هوس است
چون او غواص دریای حقیقت و عرفان است و درّ او عشق است:
عشق دُردانه است و من غواص و دریا میکده
سرفرو بردم در آنجا تا کجا سر برکنم

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

گر بیوفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

غمدل بدوست گفتن چه خوشست شهریارا به اینجا که میرسی جراحت عشق که التیام ناپذیر است سر باز میکند چشمهایت گواهی میدهند میدانی منشا اشک این عالم نیست.شهریاراصدقه جاریه ای را بنا نهادی که حدی برای عظمت ثواب آن متصور نیست چند میلیون چشم گریاندی؟وتاقیامت خواهی گریاند؟

کمال در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۱:

باسلام،دررابطه باجمع این شعر:6547 میتوان گفت ازلحاظ عناصردرونی حروف ابجدعددآخرحاصل جمع شعرمذبورکه 7میباشداین عدد،درحروف -بادی،آتشی وخاکی باهم مشترک هستندوهرکدام ازاین تعاریف خصٱیل مربوط بخودرادارندکه دراین وادی جایزدردرج آن نمی بینم،درپناه خدا،پیروزباشید.

قدمی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

باسلام استفاده کردم از مطالب دوستان.اما عرض میکنم که مطلب مینا نزدیکتراست به مقصو دشاعر ،ایکه بر مه کشی از عنبر سارا چوگان/مضطرب حال مگردان من سرگردان را.
داشت تلویزیون نگاه میکرد،بچه اش مرتب حایل میشد واومجبور بودبرای دیدن تلویزیون ،سرش رابه چپ وراست بر در.
یک دسته ازطره بلند ومجعد معشوقه -که آ نهم داستانی دارد _تا پهنای صورت ‌- چون ماه -معشوق کشیده شده ومانع دیده شدن کامل او از طرف عاشق میشود وبا چپ وراست رفتن طره ،سر عاشق مدام در این طرف وآنطرف رفتن است_ اصطلاحا سرگردان است.وچون میترسد که مبادا این بار هم روی معشوق را نبیند مضطرب هم هست.22\2\94

یاسر در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

من تو این موندم که آیا واقعا استاد سخن داره به اتم اشاره میکنه :
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی ؟؟؟
هرچه بیشتر میخونم اشعار و بیشتر تو فکر میرم

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده:

هر که را با مرده سودایی بود
ان ز عشق زنده سیمایی بود
یعنی :
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظرم اینچنین خوشش آراست

تردید در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱ - قطعه:

جان بستان از من و ده همنفسی را
کز لب او کام ستانم هوسی را
گر بنشانی گلی میان گلستان
حافظ آن غنچه نما خار و خسی را
چون که کسی حافظ آن غنچه نیابی
باز تحمل بکنم خوار و خسی را
هوش ز سر می رود و باز ندانم
ناله ی هجر از که بگویم چه کسی را
باز کن این درب قفس تا بدرآیم
نیست سزا مرغک دل هر قفسی را
چند به دل گویی از این قافیه دانی
در سر اگر داشت هوای عبثی را

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

مگر اینکه داستان را مطلقا یک allegory به حساب اوریم . مثل داستانهای اقای تنبل یا اقای خنده رو یا اقای عاقل دنیوی worldy wiseman در داستان سیر و سلوک یک زائر مسیحی . در اینگونه داستان ها کاراکترها نماد بخشی از هستی انسان هستند و نه بیش . و نامگذاری انها بر اساس کارکرد انها صورت گرفته است . باز هم اگر منصف باشیم روشن است که بهتر می بود داستان در سطحی ترین لایه هم شکل منطقی و قابل قبولی داشته باشد .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

شخصا اگر انسانی با مشخصات ان حکیم را زیارت کنم که پس از چند صباح دوستی و همنشینی شاه با ادعای الهام از سوی خدا چنین دسیسه ترسناکی را طراحی کرده با مباشرن شاه قصد جان انسان بیگناهی بکند به هیچ عنوان ادعای وحی و الهام او را باور نمی کنم .

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۴۰ - حکایت غوک و مار:

پنج پایک=خرچنگ

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

"زهره نه که آهی برآرم"
یعنی جرات آه کشیدن ندارم

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

غصه‌های نامرادی می‌کشم از دست او
زهره نه که آهی برآرم، الغیاث ای دوستان

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:

ا"ین عقل فضول " درست می نماید.

محمد عابدان در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:

به نظر من در بیت اول مصرع اول گلبرگ گل به سنبل مشکین نقاب کن درست است یعنی صورت معشوق را به گلبرگ گل تشبیه میکند که به وسیله جلباب مشکینی پوشیده شده است .

امیر در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

سلام خدمت دوستانم در بیت یکی مانده به اخری در این شعر جناس تام که وجود دارد در این بیت سه تا کلمه که وجود دارد که سه تا جناس تام وجود دارد ی سوال داشتم ایا فقط سعدی در شعرهای خودش از این کار استفاده کرده است که در یک بیت از شعرش سه بار از کلمه (که)استفاده کرده باشد و سه تا جناس درست شده باشد ممنون از همگی

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود:

باید عقل مذکور را
را حمل بر عقل مشوب کرد نه بر عقل صرف قراح .

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود:

رببربر

صباح در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:

به نظر می رسد مصراع اول بیت دوم از لحاظ وزنی ایراد دارد. احتمالا باید صحیح آن به این شکل باشد:
چون شد شکسته کشتی صبرم در آب عشق
---
پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده «صبر من» با «صبرم» جایگزین شد.

امین کیخا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۴:

شمشیر همان شفشیر است و با شمش هم باید همریشه باشد

۱
۴۵۴۰
۴۵۴۱
۴۵۴۲
۴۵۴۳
۴۵۴۴
۵۷۲۷