گنجور

 
شیخ محمود شبستری
 

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت

بود زنار بستن عقد خدمت

چو کفر و دین بود قائم به هستی

شود توحید عین بت‌پرستی

چو اشیا هست هستی را مظاهر

از آن جمله یکی بت باشد آخر

نکو اندیشه کن ای مرد عاقل

که بت از روی هستی نیست باطل

بدان که ایزد تعالی خالق اوست

ز نیکو هر چه صادر گشت نیکوست

وجود آنجا که باشد محض خیر است

وگر شری است در وی آن ز غیر است

مسلمان گر بدانستی که بت چیست

بدانستی که دین در بت‌پرستی است

وگر مشرک ز بت آگاه گشتی

کجا در دین خود گمراه گشتی

ندید او از بت الا خلق ظاهر

بدین علت شد اندر شرع کافر

تو هم گر زو ببینی حق پنهان

به شرع اندر نخوانندت مسلمان

ز اسلام مجازی گشت بیزار

که را کفر حقیقی شد پدیدار

درون هر بتی جانی است پنهان

به زیر کفر ایمانی است پنهان

همیشه کفر در تسبیح حق است

و «ان من شیء» گفت اینجا چه دق است

چه می‌گویم که دور افتادم از راه

«فذرهم بعد ما جائت قل الله»

بدان خوبی رخ بت را که آراست

که گشتی بت‌پرست ار حق نمی‌خواست

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود

نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

یکی بین و یکی گوی و یکی دان

بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

نه من می‌گویم این بشنو ز قرآن

تفاوت نیست اندر خلق رحمان

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

وجود آنجا که باشد محض خیر است
وگر شری است در وی آن ز غیر است
هرچه هست از خداست(از جنس خداست) و شری وجود ندارد و بهتر است بجای شر کوتاه بینی و نقص اندیشی بگوییم , شاید منظور شیخ از بت همان انسان هست و تلاش میکند تا بگوید که وجود خدا و زیبایی خدا را در خود ببین.
هم او کرد و هم او گفت و هم او بود
نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۱۴ نوشته:

کفر حقیقی و اسلام مجازی موضوع جواب نامه شیخ اکبر ابن سینا به ابوالخیر است که پرده از رازدانی شیخ اکبر برمیدارد درود پاکان بر هر سه ایشان باد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناز بانو در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

چقدر ساده و زیبا سروده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۱ نوشته:

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت
بود زنار بستن عقد خدمت
کمربندی که مسیحیان هنگام خدمت می بستند یعنی زنار شاید بدین دلیل بوده که به تجربه دریافتند هنگام فشار کار مهره های کمر نیاز به حمایت دارند . بدین معنا که تقویت عضلات دور کمر یا یک ساپورتر خارجی مثل زنار حرکات زیادی مهره ها را محدود کرده اسیب بافت های نرم را به حداقل می رساند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

چو کفر و دین بود قائم به هستی
شود توحید عین بت‌پرستی
وحدت کرمانشاهی می گوید :
رسد به مرتبه ای خواجه پایه توحید
که عین شرک بود لا اله الا الله
یعنی اگر بگویی لا اله الا الله یعنی تو هنوز هستی که چنین ادعایی می کنی !
و تا تو در میانه هستی هنوز به مقام توحید نرسیدی !!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۹ نوشته:

من کیم تا پیشت اعلامی کنم ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست
کاین دلیل هستی و هستی خطاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۹ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
چو کفر و دین بُود قایم به هستی
بُود توحید عینِ بت پرستی
گاه سالک در برخی از حالات سیر ، سخنانی می گوید که اگر در غیر آن حال بگوید ، کفر است . شاید این بیت نجم الدین هم شبیه به آن ها باشد. خلاصه می خواهد بگوید: معشوق را بی مظهر و در کنار از مظهر نمی توان مشاهده نمود ، لذا تا وقتی دیدن است ، مظهر هم وجود دارد . بنابراین ، تا وقتی که شخص خود را به کلی از دست نداده است ، دیدن محبوب عین بت پرستی است ؛ و وقتی به شهود فنای خویش نایل شود ، دیگر غیری در دیدۀ دل او نمی ماند تا بت پرستی باشد.
خانم روفیا ، دوست گرامی ، دستم بر دامانت خواهش می کنم ، عرفان را بی خیال شوید. اگر هم می خواهید قدم در این راه بزنید باید آن دو کتاب را که معرفی کردم ، با استاد بخوانید . من هم ده سال است که در خانه کتاب قانون شیخ الرئیس ابوعلی سینا ،علیه الرحمه، را دارم و می خوانم و استاد طب سنتی را هم دیده ام ، دلیل نمی شود که در این تخصص اظهار نظر کنم . حقیر با ترس به کتب عرفانی نزدیک می شوم ، بارها عرض کردم ، صعب و دشوار است ، همین طهماسب قلی خان وحدت کرمانشاهی ،رحمة الله علیه، حدودا شصت غزل دارد و شاید ظاهرا ساده و سهل به نظر برسد ، ولی حقیر از درک آن عاجز است و نمی فهمد ، که ایشان در تجربیات عرفانی خود چه مطلبی را بیان می کنند ! من همانند شما بسیار دیده ام ، این که علاقه مند هستید جای شکر دارد . والله قسم ، من ، ادعایی و تکبری ندارم ، به تعبیر امیرمؤمنان علی ،علیه السلام، که می فرماید: «ما لإبن آدم و الفخر، اوله نطفة و آخره جیفة»= فرزند آدم را با فخر و تکبر چکار ! کسی که اولش آب گندیده و آخرش مردار بو گرفته است !
اگر تذکری هم داده ام از سر محبت و صلاح بوده است که علاقه مندان دچار گمراهی نشوند. البته حقیر خودش در گمراهی آشکار به سر می برد !
والعاقبة للمتقین والسلام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
merce در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۳ نوشته:

سلام روفیا بانوی عزیز
چه خوب وصف استفاده از زنار کردید
پدر من هم در زمره ی پهلوانان بودند
تعریف میکردند : کشتی یعنی شالی که به کمر می بستند تا از لغزش بی حد مهره های کمر در رویارویی باحریف در کشتی جلوگیری کند
و اصطلاح کشتی گرفتن نیز از همین شال کمر گرفتن باب شده که هنوز هم در بعضی مناطق مرسوم است
با احترام
مرسده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیاوش بابکان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۸ نوشته:

کشتی ریسمانی است بافته از 72 نخ پشم( در شش دسته‌ی دوازده تایی) که ایرانیان به دین در ایین سدره پوشی فرزندانشان بر روی سدره میبندند و گره میزنند.
میگویند پیشینه‌ی سدره پوشی به روزگار پیش از اشو زردشت و به زمان جمشید جم بر میگردد.
زنار ترسایان و بند 72 رشته ای که کلیمیان با آن زیر پیراهن سفیدی راکه همانند سدره است مبندند چون بسیاری دیگر از ایین های دینی و باورهای مذهبی آنان ریشه در ایران کهن دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۹ نوشته:

مرسده جان زیبا بود . اطلاعات بنده از تاریخ و فرهنگ اقوام مختلف بسیار ناچیز است ولی دوست دارم بدانم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
طاهری در ‫۶ سال قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۲ نوشته:

بت پرستی؛ گر گرفتار خودی نه حق پرست /
در طریقت ؛ بی خودی اصل عبادات آمدست /
آینهٔ غیـــــــب نمــــــــا را ببیـــــن /
ترک خودی کن خدا را ببین /

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
طاهری در ‫۶ سال قبل، جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۱ نوشته:

بنظر حقیر در مصرع اول بیت پنجم « که » اضافه باشد !
صحیح : بدان ایزد تعالا خالق اوست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قیس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۷ نوشته:

چقدر جامعه ی امروز ما، بخصوص نسل جوانمان به اینگونه مطالب ساده اما بسیار عمیق بانو روفیا نیازمند است...، زنده باشید بانو...، خوشا آنان که از این خم، پیاله ای و از این خوان نواله ای دارند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قیس در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۵ نوشته:

در این شعر، هدف اصلا بیان کفر و ایمان نیست بلکه جناب شبستری قصد بیان موضوع پرستش بت ها در آیین هندو را دارند. و ایشان برای امثال بنده و شما شرح می دهند که هندوها را بت پرست قلمداد نکنید چرا که اونها به خدای یکتا ایمان دارند و این بت ها را به عنوان مظاهر خداوند قلمداد می کنند و نه لزوما خدای خالق.
اصولا بت در ادبیات ما کنایه از شرک و کفر نیست بلکه منظور همین بت های هندوهاست که آنها را بسیار زیبا می ساختند و تزئین می کردند و اصطلاح ''بت زیبا'' هم اشاره به این امر دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۵ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام
در جواب کل شعر خصوصا 2 بیت اخر:
یکی بین و یکی گوی و یکی دان
بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان
نه من می‌گویم این بشنو ز قرآن
تفاوت نیست اندر خلق رحمان
اولا:
بله ابتدای سوره الملک امده "ما تری فی خلق الرحمان من تفاوت" که اشاره به یکدستی و شباهت تام و تمام پهنه اسمان و عدم وجود روزنه و شکاف در ان دارد و قدرت کامله الهی را نشان میدهد که در عین تفاوت ذاتی ، اسمان را به ظاهر شبیه و یکدست استوار کرده.
قران کریم در سوره فاطر سه بار میفرماید لایستوی یعنی مساوی نیست سایه و حرارت افتاب و ... و سه بار می فرماید مختلفا الوانه یعنی با هم اختلاف دارد و یکسان نیست رنگها ی ان کوهها و انسان ها و گلها

ثانیا: به چکیده زیر توجه فرمایید
تحول و محدودیت در موجودات، اساس استدلال های توحیدی قرآن کریم و احادیث شریف
چکیده
از فواید اعتقاد به وجود و یگانگی خداوند متعال و نفی قدرت از غیر او، ایمان به آخرت و قدرت خداوند بر آفرینش دوباره انسان و ترس از عذاب و امید به ثواب است. با نگاه به مجموعه‌ی آیات و روایات، نحوه استدلال بر وجود خداوند و یکتایی او، مشخص می‌شود و هدایتی مستقیم به حقیقت است. هدف در این مقاله، بازخوانی استدلال‌های آیات و روایات بر وجود و یکتایی خداوند و تجمیع و دسته‌بندی آنها بر اساس نوع آنها است. در آیات و روایات به مشاهده آنچه در آسمان و زمین هست امر شده و تحول در موجودات تحول پذیر و تفاوت و محدودیت در موجودات بی‌تغییر و ساکن‌، نشانه وجود خداوند متعال معرفی گردیده و برای پی‌بردن به وجود خداوند متعال یادآوری شده‌اند. توجه دادن به محدودیتِ موجودات ثابت، با ذکر موجودات متفاوت که در مجاورت هم هستند و نیز توجه دادن به سیر تحولات خلقت با ذکر موجودات متحول، بارها در قرآن کریم به عنوان صفت مخلوق و دلیل ضعف و فقر آن آمده است؛ همچنان که منزه و پاک بودن خالق از تحول و محدودیت و داشتن قرین مورد تاکید قرار گرفته است. عبارت «خلقا من بعد خلق» که مراحل خلقت انسان را بیان می‌کند به تحول یا از بین رفتن حالتی و پدید آمدن حالتی دیگر بدست تقدیر الهی اشاره دارد. همچنین عباراتی نظیر «من الجبال جدد بیض» که به خطوط یا رگه‌های سفید کوهها اشاره دارد، خلقت این اشیاء محدود و متفاوت را به خداوند نامحدود نسبت می‌دهد چراکه اگر سنگ سفید استعداد خود به خود وجود داشتن دارد، پرسش چرا کاملتر نبوده بر آن مطرح می‌شود اما هیچ یک از این دو سنگ، دیگری را بطور کامل محدود و از ظهور منع نکرده‌اند پس خالقی نامحدود در ورای آن دو، حکم به محدودیت هر دو و نقص انها می‌کند و قسمت کننده و غالب است. این مطلب از عبارت «جنبتها لولا التکمله» در نهج البلاغه بدست می‌آید و پرسش «لو لا» به معنی چرا نه که برای ممانعت از کامل شدن است، آن اشیاء را از کامل شدن دور می‏سازد. در نهج البلاغه، ناکامل یا ناقص یا محدود بودن اشیاء، نشان مخلوق بودن آنها دانسته شده است. در حدیث امام صادق علیه السلام، تحول که عبارت از ایجاد و زوال یا جاری شدن دو حالت است، مطرح شده همچنین محدودیت و کوچکی اشیاء ساکن و بدون تحول و امکان بزرگتر شدن آنها با اضافه شدن مثل آن به آن، یاد شده و تحول و محدودیت موجودات، نشان و آیه‌ای بر مصنوع بودن این سنخ موجودات دانسته شده که نشان دهنده وجود خالق برای آنهاست. فراتر از اثبات وجود محول الاحوال، همین مسیر خاص تحولات عالم و استمرار و پابرجایی جریان خاص آن، دلالت بر یگانگی تصمیم گیرنده یا وحدت تدبیر و یکتایی مدبر نیز دارد. همچنین خدای خالق اشیاء متضاد، خود ضدی ندارد و کنه ذات او متفاوت و دارای اجزاء نیست. در این مقاله سعی شده است نشان داده شود که این الگوی استدلال در سایر متون بارها تکرار شده و هم‌سویی و هم‌بیانی احادیث و آیات و کمک متقابل آنها در متذکر ساختن انسان به وجود و یگانگی خداوند بر دو اساس مجزای تحول و تفاوت در عالم مورد توجه قرار می‌گیرد.


بنده بحمد ا.. حافظ کل قران کریم شده ام
بنده فوق لیسانس مهندسی برق کنترل دانشگاه فردوسی ام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۴ نوشته:

هدف در این متن، ترویج ارزش‌های نهفته درکلمات نورانی قرآن کریم و احادیث اهل البیت بود که شفای دلها و جانهاست تا نشان داده شود باید به ظرائف و کلیدهای فهم در میان متون روایی و آیات قرآن کریم توجه کرد که انسان را بی‌نیاز از نگاه به شرق و غرب و به راه سلامت هدایت می‌کند..در قرآن کریم و متون روایی، به مشاهده آنچه در آسمان وزمین است امر شده و نحوه‌ی عمل دست قدرت الهی بر مخلوقات، بیان شده است تا پاسخ داده شود چرا به خداوند متعال نیاز دارند. تلاش این نوشتار توجه به تاکید قرآن کریم و احادیث بر تحول و تفاوت موجودات به عنوان نشانه‌ای از وجود خداوند متعال است و استفاده از شرح و توضیحی است که این متون نسبت به هم دارند. در این مقاله برای ترسیم کیفیت استدلال بر توحید، از آیات و روایات و توضیح و تبینی که برای خود یا نسبت به یکدیگر متضمنند استفاده شده است. هم بیانی آیات و روایات با مقایسه آیاتی نظیر «ان الله فالق الحب و النوی» و روایتی که در آن، امام صادق علیه السلام رویش جوانه از دانه که همزمان با از بین رفتن شکل اول دانه است را، به خداوند نسبت داده‌اند کاملا مشخص است. همچنین تذکر قرآن کریم به عدم تساوی اشیاء متضاد و مجاور و تاکید بر تفاوت آنها و احادیثی نظیر «بمضادته بین الاشیاء...» از امام علی عیه السلام، تشابه و توافق کامل دارد یا عبارت «هذا اکبر» در آیات مربوط به استدلال حضرت ابراهیم علیه السلام که اشاره به بزرگتر بودن خورشید نسبت به ماه و ستاره و نقص خورشید نیز دارد شباهت به استدلال حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر نیاز بنا به اجزای دیگر آن برای تقویت و بهبود تمامیت دارد. در قسمت های دیگری از نهج البلاغه نیز، ناقص بودن، دارای جزء بودن و دارای قرین بودن، آیة المصنوع به معنی علامت و نشانه‌ی موجود مصنوع یا ساخته شده‌ شمرده شده‌اند و از خداوند نفی شده‌اند زیرا موجودی با این صفات، خود دلیلی است برای صانعی برای خود و خداوند متعال چنین توصیف نمی‌شود. مراجعه به آیات قرآن کریم و احادیث درباره توحید و بازخوانی و دقت و تامل به منظور دسته‌بندی متون به دو دسته و ذکر نمونه‌های مشابه و آنگاه یافتن روش استدلال بر وجود خداوند براساس این متون، بخش اول این مقاله بود. در اثبات یکتایی خداوند، با همان استدلال بر وجود خدا برای اشیاء ضد، وجود این تضاد بین خدا و خدایی دیگر، نفی و یکتایی ذات خداوند نیز اثبات می‌شود. پس عبارت کلیدی "بمضادته بین الاشیاء عرف ان لا ضد له" از امام علی علیه السلام و امام رضا علیه السلام همانطور که از معنای آن پیداست، روش استدلال بر وجود خداوند و نیز یکتایی خداوند را نشان می‌دهد. روش دیگر اثبات یکتایی خداوند در متون، وقوع سیر خاص تحولات جهان است، پس تحول موجودات دلالت بر وجود خداوند تحول دهنده دارد و عدم نزاع بر سر وقوع این سیر تحولات در جهت خاص نیز دلالت بر یکتایی خداوند تدبیر کننده و نبود خدای منازع دیگر دارد. در مجموع، متون آیات و احادیث خداوند متعال را محدود آفریننده و تحول دهنده معرفی می‌کنند و همچنین تحول و ترکیب را از خداوند متعال نفی می‌کنند. دیدن صفات ضعف و نشانگر مخلوق بودن در غیر خدا، موجب عدم تکیه بر دنیا و فریفته نشدن به جلوه های مادی و وعده های بی اساس شیطان و هواهای نفسانی می‌شود و لذا شخص موحد خدا را ولی خود می‌داند و در راه رضای او حرکت می‌کند و ندای «الله خیر و ابقی» سر می‌دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۷ نوشته:

در ادامه ی یادداشت "محمد نوشته:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام
در جواب کل شعر خصوصا 2 بیت اخر:"
در قران کریم یا یکسان بودن موجودات مخالفت شده
و بر اختلاف و تفاوت انها تاکید شده
در ایه ای هم که می فرماید در خلقت رحمان تفاوتی نمی بینی
نشان از قدرت الهی دارد که در عین داشتن تفاوت غیر قابل انکار ذاتی پهنه اسمان، خداوند چنان ان را مشابه و یکدست و بی نقص افریده و استوار کرده که چشم انرا یکدست میبیند
بحث دیدن است دیدن ظاهری اما کنه ذات اسمان متفاوت است و مخلوق خداوند است اما بقدرت خدا چنان مشابه افریده شده که به حکم چشم هیچ تفاوتی در ان نیست و این شکوه و عمت میدهد به اسمان و بهخورشید مثلا که بزرگتر از ماه است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر امین لو در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۱ نوشته:

پاسخ سوال هفدهم در مورد بت ، زنار و ترسایی (ابیات ۸۶۶ تا ۸۸۳)

866 بت اینجا مظهر عشق است و وحدت

   بود زنّار بستن عقد خدمت

می فرماید: در اینجا یعنی در مشرب اهل کمال، بت، مظهر عشق است که مراد از آن ذات مطلق است. پس به این اعتبار بت متوجه همۀ ارباب کمال می باشد. هم چنین هر مظهری را نیز به این اعتبار بت می توان گفت، چون محبوب حقیقی است که در صورت همه مظاهر و موجودات ظاهر شده است. زنار بستن در مشرب اهل کمال، بستنِ کمر بند خدمت در مقابل محبوب حقیقی است.

867  چو کفر و دین بود قائم به هستی

   شود توحید، عین بت پرستی

کفر و دین به حسب ظاهر از امور متضاده اند اما هر دو قائم به هستی و وجودند و می دانیم هستی مطلق همان حق است، پس بت پرستی که مظهر کفر است نیز توحید حق است، چون اگر کفر و بت راغیر بدانی، شرک باشد و در این صورت، قائل به توحید حقیقی نباشی.

868   چو اشیاء هست هستی را مظاهر

  از آن جمله یکی بت باشد آخر

چون تمام اشیاء، موجودات و کثرات، مظاهر هستی مطلق هستند و یکی از آن اشیاء هم بت می باشد، پس بت مظهر هستی مطلق است. کسی که بت را می پرستد او نیز یکی از مظاهر حق را می پرستد، پس در واقع بت پرست هم عابد حق است.

869  نکو اندیشه کن ای مرد عاقل

   که بت از روی هستی نیست باطل

می فرماید: ای مرد عاقل تأمل نمای، بت از روی هستی و وجود ، به واسطۀ مظهریتی که دارد، باطل نیست، چون از حکیم مطلق عبث نمی آید و در خلق و ایجاد هر موجودی حکمتی نهفته است و از اینکه کسی به حکمت الهی پی نبرد، نباید منکر آن شود.

870  بدان کایزد تعالی، خالق اوست

  ز نیکو هر چه ظاهر گشت نیکوست

بدان، هر چیزی را که خدا آفریده، نیکوست، چون از نیکو غیر از نیکو صادر نمی شود و هر بدی هم باشد نسبت با ماست و الا هر گاه نسبت با حق باشد، نیکو و محض حکمت است.

871    وجود آن جا  که باشد محض خیر است

   اگر شرّی است در وی، او ز غیر است

وجود و هستی هر جا که باشد خیر محض است و اگر شری باشد آن شر از غیر است. مراد از غیر نیز غیر وجود می باشد. غیر وجود نیز همان عدم است. پس وجود خیر است و شر منتسب به عدم می باشد. به عنوان مثال اگر زید سر عمرو را برید و عمرو مقتول شد، مواردی از این فعل که منتسب به وجودند، خیرند و مواردی که منتسب به عدمند، شرّ هستند. در مثال فوق اگر زید، قدرت بر قتل داشت خیر است، تیغ اگر برید، خیر است. اما از آن جهت که حیات عمرو عدم شد، شر است. باید دانست خیر و شر از مقولات اضافه است هرشری در مقابلش خیری وجود دارد، یعنی هر امری اگر نسبت به چیزی شر باشد، نسبت به چیز دیگر خیر است و در هر چیزی طرف وجود خیر و طرف عدم شرّ است.

872      مسلمان گر بدانستی که بت چیست

    بدانستی که دین در بت پرستی است

مسلمان اگر می دانست که حقیقت بت چیست در آن صورت می دانست، دین در بت پرستی است، چون در حقیقت بت، مظهر هستی مطلق است و هستی مطلق نیزحق است. پس کسی که بت را می پرستد در واقع مظهر هستی مطلق را می پرستد که آن نیز حق است. پس بت پرست نیز حق را می پرستد و حق پرستی نیز مسلمانی است.

873  و گر مشرک ز بت آگاه گشتی

   کجا در دین حق گمراه گشتی؟

اگر مشرک که بت را عبادت می کند از حقیقت بت آگاه می شد و می دانست که بت نیز مظهر حق است، همچنین می دانست، در واقع حق است که به صورت جمیع اشیاء از جمله بت ظاهر شده است، کجا در دین حق گمراه می شد. مصرع دوم استفهام انکاری است یعنی بت پرست نیز در دین حق گمراه نمی شد.

874   ندید او از بت ، الا خلق ظاهر

   بدین علت شد اندر شرع، کافر

چون مشرک از بت فقط ظاهر را که عبارت از تعیّن و تشخص است، می بیند و نظر او بر همین صورت ظاهر بت، منحصر است به همین علت در شرع نبوی کافر می گردد و الا اگر حقیقت بت را می دید و می فهمید که بت نیز یکی از اشیاء و مظهر تعیّن حقیقت وجود است، هرگز کافر نمی شد.

875   تو هم گر زو نبینی حق پنهان

   به شرع اندر نخوانندت مسلمان

چون موجبِ کفرِ بت پرست در شرع این است که فقط ظاهر بت را می بیند و حقیقت آن را که تعین ذات وجود حقیقی است و در بت پنهان است، نمی بیند، به همین جهت کافر است. تو هم اگر مثل او حقیقت بت را نبینی، هر آئینه در شرع نبوی تو را هم مسلمان نمی خوانند. چون اگر مسلمان باشی باید بدانی که حقیقت همۀ موجودات از جمله بت، وجود حقیقی ذات احدیت است.

876   ز اسلام مجازی گشته بیزار

  که را کفر حقیقی شد پدیدار؟

اگر کسی گوید که در دین اسلام وجود ممکنات غیر از وجود واجب است و هر یکی علیحدّه و منفردند، باید گفت که این دین اسلام نیز حقیقی نبوده و اسلام مجازی است، چون در اسلام حقیقی غیر از وجود واجب، وجود دیگری نیست. حال شیخ دراین بیت  با لحن استفهام انکاری بیان می دارد: اگر کسی منکر اسلام مجازی باشد، آیا می شود گفت که در او کفر حقیقی پیدا شده است؟ مسلماً که کفر حقیقی پیدا نشده بلکه این انکار، عین اسلام است.

877   درون هر بتی جانی است پنهان

    به زیرکفر ایمانی است پنهان

می فرماید: درون هر بتی، جانی، روحی و حقیقتی پنهان است و در تحت تعین هرکفری ایمانی پنهان است، چون آن جان و ایمان هر چه فرض شود وجود و هستی واجب است که به آن چیز مفروض، تجلی کرده و در تعین وی مختفی و مستتر است.

878    همیشه کفر در تسبیح حق است

   «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ» گفت اینجا چه دق است؟

این بیت اشاره به این آیه کریمه است «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» بدان که هر شیئی از اشیاء مظهراسمی از اسماء الهیه است. هر شیئی حامد و مسبح حق به آن اسمی می باشد که خود مظهر آن است. کفر نیز یکی ازاشیاء است و مظهر اسم مضّل می باشد و هر آئینه حامد و مسبح این اسم است. اگر این موضوع را تعمیم دهیم، جمیع اشیاء از وجهی که ناظر به ذاتند، متحدند و هر آئینه مظاهر جمیع اسماء به حقیقت مسبح و حامد اسمِ الله می باشند، از جمله کفر هم مسبّح اسمِ الله است و آیه «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ» در قرآن اشاره به این حقیقت است. شیخ سپس بر سبیل استفهام انکاری بیان می کند، اینجا چه دقّ است، یعنی اینجا چه جای اعتراض است و مفهوم آن این است جای اعتراض به این موضوع نیست.

879  چه می گویم که دور افتادم از راه

     «فَذَرْهُمْ» بعد «ما جاءت قل الله»

شیخ در این بیت برسبیل اعتراض به خودش می فرماید: چه می گویم و چرا از راه اختصار دور افتاده و سخن توحید را خیلی بلند گردانیده ام که هر کسی فهم آنرا ندارد و شاید بیان این مطلب موجب انکار مردم نادان گردد یا به سبب عدم فهم مطلب موجب گمراهی آنان شود. در مصرع دوم اشاره به این آیه کریمه دارد که «قُلِ اللَّهُ  ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ.» یعنی ای پیغمبر اسم جامع الله را بخوان و ایشان را که در احکام جزئیه فرو مانده اند و راه به حقیقت حال نمی برند بگذار که در لهو و لعب فرو روند چون «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ». هم چنین با اشاره به آیه کریمه « قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّهِ  وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا یُؤْمِنُونَ» می گوید از کجا می دانی که بیشتر از این دلیل بیاوری آنانی که فهمشان کم است ایمانشان فزونی خواهد یافت.

880    بدان خوبی ، رخ بت را که آراست؟

      که گشتی بت پرست ار حق نمی خواست؟

شیخ بر سبیل استفهام بیان می کند، رخ بت را به این خوبی که آراسته است. جواب این سؤال آن است: مسلماً خدا آراسته است. در مصرع دوم باز بر سبیل استفهام بیان می کند اگر حق نمی خواست آیا کسی بت پرست می شد.

881    هم او کرد و هم او گفت و هم او بود

   نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

می فرماید: بت را هم حق کرده یعنی حق ، بت را آفریده است و حق گفته است که بت پرست باشید و هم چنین حق بوده که به صورت بت ظاهر شده است پس چون او کرده پس نکو کرده است و چون او گفته و چون او بوده است، نکو کرده است.

882   یکی بین و یکی گوی و یکی دان

   بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

یعنی در نظر شهود تو، باید که غیر حق در نیاید و هرچه در نظر تو آمد، بایستی حق را در او ببینی. اگر کفر باشد یا اسلام، باید حق را بر زبان آوری و حق بگویی. باید بدانی، حق یکی است و آن هم وجود ذات احدیت است و با تعبیری دیگر معنی مصرع اول چنین است: یکی بین، اشاره به توحید افعالی است، یکی بگوی، اشاره به توحید صفاتی است و یکی بدان، اشاره به توحید ذاتی است. هر کدام از تعابیر فوق را که در مصرع اول آمده معنی کنی، آخرین سخن این است که اصل و فرع ایمان به این مطلب ختم شده است.

883   نه من می گویم این بشنو ز قرآن

   تفاوت نیست اندر خلق رحمان

این مطلب را یعنی مطلبی که در بیت قبل بیان شد من نمی گویم بلکه آیۀ قرآن است و تو از قرآن بشنو که خدا فرموده «مَا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ» فیض رحمانی ذات احدیت برای همه موجودات یکسان است و تفاوتی ندارد، یعنی همۀ موجودات در فیض ذاتی یکسانند و هرگونه تفاوتی است در فیض رحیمی است که فرموده «إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ».

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.