۷ در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا مینگرند از چپ و از راست
مصرع دوم رو نمیفهمم و ربط زن و مرد با چپ و راست؟
شک دارم این بیت از سعدی باشد
۷ در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
از روی شما صبر نه صبرست که زهرست
وز دست شما زهر نه زهرست که حلواست
من به یاد ندارم سعدی بجای تو از شما استفاده کرده باشه.و همیشه از تو استفاده شده.از وقتی شما بجای تو نشست چاپلوسی ها آغاز شده چون شما داریم تا شما
بابک در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
ناشناس گرامی،
این فقط جهت اطلاع شما که این همنام بنده نیستم که احیاناً با جنابعالی مشغول گفتگو در حواشی دیگریم.
این بنده چنان "تصحیحی" را انجام ندادم.
سرتان شاد
بابک دیگر
کسرا در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
اجرای این شعر با آواز آقای شهیدی در برنامه 67 گلهای تازه...
مرداد 94
روفیا در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
آقای بابک گرامی
سلام
من به آن بخش واژه دیو که اشاره نمودید علاقه دارم .
چند روز پیش داشتم با خود می اندیشیدم که آیا ممکن است دیو پارسی با devine لاتین به معنای الهی و devil به معنای شیطان و با دیوان مثل دیوان عالی کشور نسبتی داشته باشد ؟
ناگفته نماند هنوز در مازندران روستاهایی با نام دیو کلا به معنای دیو آباد به چشم میخورند .
محمدرضا جبّاری در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
یک بیت به پایان مانده را وارسی کنید:
عالم امن است حیرانی مژه بر هم زدن
خانهها ز افتادن دیوار میگردد خراب
آیا به جای «زدن»، «مزن» یا مانند آن در نسخ دیگر وجود ندارد؟
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
جناب بابک ، امیدوارم منظورتان جا بجایی مصرع ها نباشد. بادم شیر بازی کردن عاقبت خوشی ندارد ، این شعر سعدی است جناب بحر العلوم!!
محمدرضا جبّاری در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
«چو» در مصراع دوم بیت چهارم به ضرورت وزن باید «چون» باشد. به هرجهت و فارغ از رجوع به نسخ دیوان بیدل، این مصراع حرفی کم دارد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
چه آهنگ زیبایی
برای فهم بهتر سعدی دیباچه گلستان را باید خواند.دیباچه گلستان بوده که نسلها را یکی پس از دیگری به بازار شعر و ادب کشانده است.
مجید در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
شکل صحیح همون " بر ری بنواز ضربتی چند" میباشد.
در کتاب درسی دبیرستان، عامدانه "ری" رو به "وی" تغییر داده اند.
کلا شاعر در این شعر از مردم گلایه داره و حتی دیگه اونا رو مخاطب قرار نمیده. از دست مردم به کوه شکایت برده.
امین در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
توخودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی
عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی
پیوند به وبگاه بیرونی
بابک در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳:
جناب محمدی گرامی،
زهره در عربی یا ناهید در فارسی، اختر دوم است از خورشید که درعلم نجوم و هیأت که احوال ستارگان باشد، حاکم بر عشق، هنر، و موسیقی است.
سماع، رقص یا بدور خود گشتن دراویش باشد، که در آن از خود بی خود شوند.
سماع زهره، چنین سماعی از زهره است، که حاکم بر عشق و موسیقی نیز در حال سماع و از خود بیخود گشتن است.
*ولی در اینجا سماع زهره "ما" بیان شده، که می باید اشاره به شخصی بخصوص باشد که زهره وار مشغول به چنان سماعی است.
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
وه وه که چه میکند شیخ مشرف جان جانان ناز نازان استاد استادان
بابک در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
درست این است:
از خانه برون آمد و بازار بیاراست
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
علی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷:
حاشیه ای در مورد شعر به نقل از استاد محمد سیمزاری :
این دو بیت ناظر بر چند حدیثه اولی البلاء للولا ست، که زمانیکه انسان امید دوستی از دیگران دارد خدا انسان برگزیده را به تازیانه می بندد تا او بداند که تنها دوست خود خداست
از طرفی عرفا می گویند اولین پیام بلا این است که هنوز خدا تو را به یاد دارد
دومین حدیث، حدیث قدسی است
من عشقنی...
که خدا فرمود هر کس عاشقم شود عاشقش می شوم چون عاشق شدم او را می کشم و چون او را کشتم فقط من خونبهای او هستم
پس اگر کسی در راه عشق خدا کشته بشود باید شکرانه دهد که خود را به بالاترین قیمت ممکن فروخته است
سحر مجیدی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
معنی بیت :
لی حبیب حبه یشوی الحشا
لو یشا یمشی علی عینی مشا
مرا معشوقی است که مهر اودرونم راکباب می کند، اگربخواهد ازروی چشمم بگذرد،بگذاربگذرد.
..... در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
در بیت
گرچه بد نامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را
برای خواندن راحت تر و بهتر کلمه ی ننگ را ننگی بخوانیم
علی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی/ که بتان فرو گذارند اساس خود نمایی
شده انتظارم از حد چه شود ز در درآیی/ ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی
چه کسم چه کاره ام من که رسم به عاشقانت/ شرف است آنکه بوسم قدم ملازمانت
به کمین استخوانی که شها برم ز خوانت/ همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی
نگشود عقده دل نه ز شیخ و نه از برهمن /نه ز دیر طرف بستم نه ز کعبه و نه زایمن
که نصیب عاشقان شد ز ازل فضای گلخن/ سر سیر گل ندارم ز چه رو روم به گلشن
که شنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی
ز حدوث پاک گشتم به قدم رهم ندادند/ ز وجود هم گشتم به عدم رهم ندادند
به کنشت سجده کردم به صنم رهم ندادند/ به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
چون بنای عشق عاشق که ز عشوه بی نیاز است/ دل مبتلای محمود به کمند طره ایاز است
که مدار شوخ چشمان بکرشمه است و ناز است/ در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است
بامید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
چو بنای کار عشق همه سوز و ساز دیدم/ ز جهانیان گروهی همه در مجاز دیدم
به شرابخانه رفتم همه مست ساز دیدم/ به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
چه خوش است مطرب آید به سماع ذکر یا حی/ کند التفات ساقی سوی بزم ما پیاپی
غم عشق را دوایی نبود به جز نی و می /ز فراق چون ننالم من دل شکسته چون نی
که بسوخت بند بندم ز حرارت جدایی
چو به صحن باغ سروم قد خود عیان نماید /ز عذار لاله گونش چمن ارغوان نماید
رخ خود پی نظاره چو به گلستان نماید /مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
سحری به خواب بودم که ندا ز در درآمد /که نوید وصل گویا ز دیار دلبر آمد
بتو مژده باد ای دل که شب غمت سر آمد /در دیر میزدم من که یکی ز در درآمد
که بیا بیا (عراقی) که تو هم از آن مایی
دکتر خدیجه شریفی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
مگه میشه از غزلیت سعدی، بیتی رو دستچین کرد؟
بقول مولوی:
شکر اندر شکر اندر شکر است....
سیاوش بابکان در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶: