ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
ترک سرمستم چو ساغر می گرفت، شاید بوده باشد و ترک که زیبا روست و معشوق است و هیچ گونه بار نژادی ندارد
شایق در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
با سلام کلماتی مثل بسر . ترسا بچه . شیرین لب . و ...در عرفان وقتی بکار میرود یا منطور خداوند است ویا شیخ و مرشد طریقت که بیشتر لفظ ساقی یا می فروش برای مرشد بکار میبرند در این غزل بیشتر خداوند منظور است که وقتی عارف ابروی او را میبیند تیر خلاص میخورد و بطور کلی از خود تهی میگردد و از من و ما رها میشود و فنا می گردد و انوقت عقل به دام عشق می افتد و کارگر عشق میگردد و عشق فرمانروای دل میشود و همه قوا در خدمت او در می ایند و اما در بیت سوم می فرماید چنین خوبرویی در قلمرو اسلام اگر بگویند هست دروغ میگویند و اینچنین زیبایی فقط مخصوص اوست که هر چه زیبایی است او افریده است
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:
علی آقا،
کت که+ ات = که ترا ( مفعول مستقیم )
وشاید مصرع آخر بردار نصیب خویش کت بربایند
بوده باشد.
داد دل از زندگی بستان پیش از آنکه دیر شده باشد.
علی از ممسنی-فارس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت:
همیشه با خوندن شعراش بغضم تازه میشه,عین اینکه تو وجودمه,واقعا بی بدیله..
بی لب در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
این شعر در گلهای تازه 121 در ماهور با صدای محمدرضا شجریان (سیاوش) ، تار جلیل شهناز ، نی حسن کسایی و تنبک امیرناصر افتتاح اجرا شده است.
خسرو (آئینه) در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
با تشکر از زحمات اداره کنندگان سایت
کلمه مستقسقی اشتباه چاپ شده و بایدمستسقی باشد. ضمنا در بسیاری از موارد مولانا معنا را فدای قافیه میکند و متعاقب ان سعی در ایجاد مفهومی مستطاب بقول خودش برای ان قافیه نامناسب دارد. بدون انکه وارد تفصیل و تعبیر این نظر گردم به ابیات از
گر بریزد خونم آن روح الامین
جرعه جرعه خون خورم همچون زمین
و بعد از ان در مفهوم خونخواره بودن و متعاقبا اتصال ان به سوره البقره توجه کرده و سعی کنید تمثیلات خونخوارگی را توجیح نمائید.
علی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:
در اینجا , کت یعنی چه
رسای اصلفهانی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۳:
زیبا و پر معنی
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:
بسیلر زیبا. درود بی کران بر آن بانوی بزرگوار.
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴:
با تشکر از حسن آهنگین نمودن بیت، اگر آن بانو اینطور نوشته پس باید همانطور حفظ گردد
اصغر محمودآبادی در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم » بخش ۷ - الحکایه و التمثیل:
در مصرع دوم بیت اول عباسه عبادی تایپ شده لطفا تصحیح فرمایید
کسرا در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
از هر چه در مورد خوبی و جذاب بودن و دلربایی این غزل شاهکار بگیم... بازهم کم است... واقعا بی نظیره...
دکلمه ی این اثر با صدای خانم فخری نیکزاد در برنامه 78 گلهای تازه ... حال و هوای دیگری به آدم میبخشد... و در ادامه با آواز آقای شهیدی...
درود بر حافظ بزرگ...
این شاهکار شعر... تقدیم به تمام عاشقان به معشوق نرسیده... مرداد 94
لیدا در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
با سلام به نظر من کلمه "کاین جا " به معنی "که این جا"
درست است ولی "کین " معنی " کینه را میدهد و معنی
ومفهوم را گم میکند . و این شعر با صدای "شکیلا "
بی نظیر است .
مجیدلاله در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲ - شاعر افسانه:
در بیت9 بلبل که نبودیم بخندیم به گلزار صحیح تر به نظر می رسد. به دراینجا در معنی می دهد. تضاد کلمات بیت ها این مفهوم را قریب به یقین می کند.
Jahan در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
خواندن نظرات شاگردان و اساتید ادبیات در مورد نوابغ ایران جالب است.
نوابغی مانند حافظ، مولوی و سعدی فقط شاعر نبودند که شما با فهم شعری امروزتان به قضاوت آنها بنشینید. آنها دانشمندانی بودند که با زبان شعر و داستان سخن گفتند.
جناب استاد ادبیاتی که لغات مصطلح امروز ایران را مانند "کارشناس" بلد نیستند، چگونه در مورد نوابغ 800 سال پیش ایران نظر میدهند؟
آنزمان افرادی که توانایی خواندن داشتند، به اندازهٔ کافی عرفان نیز میدانستند، تا مفهوم چنین اشعاری را درک کنند. نه مانند آن "ترنم" بیسوادی که چنین برداشهتهایی را "اراجیف" میداند. امثال شما بهتر است همان آثار امروز خوانندههای لسانجلسی را تفسیر کنید.
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
جناب ناشناس
تنها یک شوخی بود و فراموش نفرمایید این شمایید که واژهی اباطیل را به کار بردید حقیر از تفاوت گزار و گذار آگاه است . و ادب معنای دیگری هم دارد جناب ادیب مودب.
ناشناسی دیگر در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱ - سر آغاز:
و هم شاید اشاره به این بیت دارد
خر عیسا گرش به مکه برند
چون بیاید هنوز خر باشد
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
ناشناس گرامی!
در خواندن تأمل کنیم و در نوشتن تعقل، تا نه گنجور به اباطیل پر کنیم و نه زحمت دوستان افزون.
مفهوم کلام حقیر و (البته آنچه که تفهیم شما نشد) اصلاح واژه ی سپاسگزار بود نه چیز دیگر.
گذاردن با «ذ» یا گذاشتن، در حقیقت به معنای قرار دادن چیزی به طور عینی و مشهود در جایی ست معین. حال گذاردن یا قرار دادن سپاس که نه مشهود است و نه ملموس و نه جای معین دارد، فعلی است ناروا و ناخوشایند.
سپاس به معنای تشکر، برای ادا شدن و بجای آمدن با گزار با «ز» می آید نه با «ذ». سپاس+گزار
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
جناب نا باور،
گمان می برم برای کسان ناباور منبع و مرجع نیز
کمکی به باورشان نخواهد کرد .شاد باشید.
ناشناس در ۱۰ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱: