گنجور

حاشیه‌ها

هادی رحمانی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

در در بیت آخر متاسفانه بعد از اینهمه سال کلمه جهان گوش یا در نسخ دیگر جهان کوس، چهار کوس و غیره امده است که همگی بی معنی هستند. واژه درست چارگوش است که نام قدیم گیلان بوده است مقصود بیت حرکت فریدون از امل به تمیشه ( تزدیک شهرستان نور امروزی) و پس از عبور از بیشه ها به گیلان است.

یاسی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:

صبر ای ایران..
زنده باد محسن چاوشی

۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

سماع اهل دل آواز ناله سعدیست
چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام

حسین در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

پرده برانداخته ای کار به اتمام رفت
شاید به نظر این بهتره :)

۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

مرغ جانم را به مشکین سلسله
طوق بر گردن نهادی چون حمام
Hamaam
حمام=یمام
کفتر،کبوتر
فاخته

آوید در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:

از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
تقدیم به گلپا

نکته گیر!!!! در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

بیت هشتش خیلی جالبه که با خود عقل عقلو رد کرده گفته عقل برای مردم اندیشه هایی میسازد که باعث فرسودگی ذهن میشود پس
اگر میخواهیذهنی آسوده داشته باشی عقلرا دوربریز
شکست زیبایی ست در مقابل عقل که برای ردش هم به خودش محتاچند .
با همین حرف ها کار و تلاش و فکر را تخریب کردند و به جای آن گوشه نشینی و عزلت های صوفیانه را چایگزین نمودند ! سال های سال خوب توانستند افکارمردمان این مرز و بوم را عقب مانده کنند و بساط تسلط استعمارگران را بر این مردم فراهم آورند هم چون نفوذ عرفان در هند که باعث تسلط استعمار گران بر آن شده بود .

ابراهیمی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۲:

ای ببرده آب آتش روی تو ...
خاقانی:
بر سر کنم از عشق تو خاک همه کوی
ای برده مرا آتش تو آب از روی
من عاشق زار تو چنانم که مپرس
تو لایق عشق من چنانی که مگوی

ابوطالب در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲:

قطعا خلفای ثلاثه غاصب مقام تنصیصی خلیفة اللهی بوده اند و میراثدار ارثی بوده اند که با کودتای ناجوانمردانه در میعادگاه شیطانی سقیفه بدست آمده بود.
پیامبر اعظم محمد مصطفی خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم را مردم به پیامبری برنگزیده بودند که انتخاب وصی و جانشینش را نیز خود برگزینند چرا که جای نشین نبی برگزیده الهی جز برگزیده الهی نتوان بود. و این فرد برگزیده به تایید هزاران حدیث صحیح که در کتب عامه تصریح شده جز علی بن ابی طالب علیه و علی ابیه السلام نیست.
این نمونه فصل الخطابی از قرآن :
« انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » مائده/55
به تصریح مفسرین عامه این شخص که خداوند به عنوان ولی معرفی میکند صدیق اکبر و فاروق اعظم علی بن ابیطالب علیه و علی ابیه السلام است.
اگر کسی خود را به کری و کوری و لوده گی میزند ما را چه؟!
یک قطره از اقیانوس:
روایت از نظر البانی وهابی صحیح السند و حسن است:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِعَلِیٍّ: ” أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ نَبِیًّا، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی “.
ابن عباس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای علی فرمود: تو برای من، همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز این‌که تو پیامبر نیستی. همانا سزاوار نیست که من از میان شما برده شوم، مگر این‌که تو جانشین من در میان تمام مؤمنان بعد از من هستی.
الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفای287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ.
و قص علی هذا…

ابوطالب در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - در نعت خلفای راشدین:

قطعا خلفای ثلاثه غاصب مقام تنصیصی خلیفة اللهی بوده اند و میراثدار ارثی بوده اند که با کودتای ناجوانمردانه در میعادگاه شیطانی سقیفه بدست آمده بود.
پیامبر اعظم محمد مصطفی خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم را مردم به پیامبری برنگزیده بودند که انتخاب وصی و جانشینش را نیز خود برگزینند چرا که جای نشین نبی برگزیده الهی جز برگزیده الهی نتوان بود. و این فرد برگزیده به تایید هزاران حدیث صحیح که در کتب عامه تصریح شده جز علی بن ابی طالب علیه و علی ابیه السلام نیست.
« انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » مائده/55
یک قطره از اقیانوس:
روایت از نظر البانی وهابی صحیح السند و حسن است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ نَبِیًّا، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی ".
ابن عباس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای علی فرمود: تو برای من، همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز این‌که تو پیامبر نیستی. همانا سزاوار نیست که من از میان شما برده شوم، مگر این‌که تو جانشین من در میان تمام مؤمنان بعد از من هستی.
الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفای287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ.
و قص علی هذا...

محمدحسین در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

سبک هندی زیباترین سبک ادبی می باشد

Kalo در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

حالا مگه معشوق مذکر چشه؟
من همجنسباز نیستم اما دوران دانشجویی عاشق یه پسر دانشجو بودم.
وقتی هم از هم جدا شدیم تا یک سال دپرس بودم.

سهیل قاسمی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷:

دی باده مرا بُرد زِ مستی به در ِ یار
امروز چه چاره؟ که در از دار ندانم
«دار» به معنی خانه است. دیروز باده مرا در حال ِ مستی به در ِ یار برد اما امروز چه کنم که در را از خانه نمی توانم تشخیص دهم!
از چهره ی زار ِ چو زر م بود شکایت
رَستَم زِ شکایت چو زر از زار ندانم
چهره ی چون زر وجه شبه اش زردی رنگ زر است!
رَستَم زِ شکایت یعنی بی خیال ِ شکایت شدم! شکایت را رها کردم (از شکایت رها شدم!)
مانند ِ ترازو و گَز ام من؛ که به بازار
بازار همی سازم و بازار ندانم
بازار همی سازم یعنی معامله ها را جوش می دهم. گَز ابزار ِ اندازه گیری یِ طول (مثلن برای پارچه) است و ترازو ابزار ِ اندازه گیری یِ وزن. می گوید مثل ِ ترازو و گَز، کار ِ بازار را راه می اندازم اما بازار ندانم
در اصبع ِ عشق ام چو قلم. بی خود و مضطر
طومار نویسم من و طومار ندانم
اصبع یعنی انگشت
مانند ِ قلمی هستم در انگشتان عشق که بدون این که خودم بدانم و به فرمان نویسنده (عشق)، چیزهایی می نویسم که خودم نمی دانم چیست

سهیل قاسمی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷:

جولاهه ی تر دامن ِ ما تار بِدَرّید
می گفت ز ِ مستی که تَر از تار ندانم
جولاهه اینجا به معنی عنکبوت یا «تار تَنَک» است. عنکبوت برای تنیدن ِ تار از مایع ِ لزجی که از خودش خارج می کند استفاده می کند.
تَر دامن هم صفت ِ مشخص ِ عنکبوت است هنگامی که دامنش از ماده ی لزج و چسبناک ِ تار تنیدن تر است و هم «تر دامن» به معنی گناهکار و ناپاک به کار می رود.
می گوید که عنکبوت ِ تر دامن ِ ما زد تار را پاره کرد. و می گفت که از مستی «تَر» (مصالح ِ ساخت ِ تار) را از «تار» تشخیص نداده است!

صفایی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

بیت اول مصرع دوم...
چکنم که هست اینجا گل باغ اشنایی
بیت هفتم مصرع دوم
که برون مگر چه کردی
بیت نهم مصرع اول
دردیر را زدم من که یکی زدر در امد

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

تا به امروز پای از گلیم درویشی خویش فراتر ننهاده ام.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب گهرویی،
آفرین بر شما که از دل شیر و سخن آتشین گفتید
از یاد آوری یار و دوست سپاس میدارم؛ ارچه
( سلسله موی دوست و یار هردو حلقه دام بلایند )
دودیگر ، ( دوما !!) آ لودن واژگان فارسی به تنوین شایسته
گنجور ، «سخن سرایان پارسی گوی» نیست.
سدیگر، مانای دروغ، لاف و گزاف را نیک میدانم
دروغ ، سخن ناراست است، خلاف حقیقت
لاف ، خود ستایی است به دروغ ، دعوی باطل و
گزاف، بسیار ، بی اندازه
لاف دروغ ؟ یا لاف گزاف داوری با سخندانان است.
مگر که لاف راست هم داریم !! و این کمترین از آن
آگاهی ندارد.
و سرانجام ، تا به امروز پای از گلیم خویش فراتر
ننهاده ام ، و بر سر آن نیستم.
باشد که شما نیز چنین کنید .

کسرا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴ - انتظار:

دکلمه و آواز این شعر در برنامه ی جاویدان ... گلهای تازه شماره 20

چنگیز گهرویی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

اقای رسته .در مورد مصرع دوم بیت دوم اظهار نظر نموده اید .به ابات ذیل توجه بفرمایید تا سر حافظ را نه به عم خویش بلکه از درون حافظ استحصال نماییم .چه بسا ناراحتی مولانا از همین موضوع بوده است .هر کسی از ظن ...وز درون من نجست اسرار من .حال به این اشعار که جوشیده چشمه خورشید درخشان حافظ است نظری افکنید .زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست ...*ای که در زنجیر زلفت جای چندین اشناست ...*زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهد ...*و ز زیر زلف ذو.تا چون گذر کنی بنر . که از یمین و یسارت چه سوگوارانند ..........................8کس نیست که افتاده ان زلف دو تا نیست ....*حلقه زلفش تماشاخانه با دصباست .جان صد صاحبدل انجا بسته یک مو ببین .* و بر افشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت .* سخن کوتاه زلف یار اینجاست انجا که سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت .زلف جایگاه و مامن عشاق میباشد و هیچ گونه لف و نشری هم به کار نرفته.هیچ گونه ایهامی دیده نمی شود و ایهام هم مانند لف و نشر اشتباه استنباط شده است با دلایل شواهد و قراین دال بر ایاهام در شعر و جمله موجود باشد که چنین نیست .بربندید و بر بست با بستن نیز دو معنا دارند بر بندند یعنی دل کندن و اهنگ رفتن . ساده ساده پری رویان وقتی مینشینند غم را مینشانند وقتی ستیز میکنند ....و وقتی دل بر میبندند و میروند دل عاشقان را به دست غم و اندوه میسپارند همان گونه که صیید بهبه فتراک زین میبندندو به دنبال میکشند انه نیز دل ها را به دنبال خود میکشانند .وقتی زلف را باز میکنند این جانها رها میشوند .وقتی یک لحظه با ما مینشینند بلند میشوند.وقتی بلند میشوند و میروند اما نهال شوق و خوستنشان در خاطر رویش میکند و...

سجاد در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

اینهمه حرف و استدلال !
حافظ عارفی بود واصل و تماما در مقام شهود حرف زده ...
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود!
گرچه آدمی از استدلال ناگریز است اما شرح چنین مقالی از منظر جمال آفتاب مرحوم طباطبایی خوشتر است.

۱
۴۴۰۹
۴۴۱۰
۴۴۱۱
۴۴۱۲
۴۴۱۳
۵۷۲۹