گنجور

حاشیه‌ها

هادی بزمی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

راجع به بیت سوم مسئله ای که مغفول مانده اینست که واژه ی "صنع" هرچند با واژه ی "خلق" مفهوم مشابهی را به ذهن متبادر میکند ولی در لغت دارای اختلاف است، به طور خلاصه:
-- خلق به معنای ایجاد از عدم و نیستیست و در علم لغت به معنای اندازه گیری است، مانند مهندسان خودرو سازی که قبل از تولید تمام جوانب را اندازه گیری میکنند.
-- صنع در مقابل بیشتر معنای ایجاد از موجود قبلی است، مثل تولید خودرو از آهن
در تفسیر این بیت اگر حافظ می فرمود " قلم خلق" کاملا در تضاد و تناقض با قران که میفرماید"ما خلقت هذا باطلا" قرار میگرفت.
انسان در طرح به بهترین حالت و احسن التقویم آفریده شده ولی در مراحل تولید انسان -از آنجایی که موجود مادی بر قوانین حاکم بر جریان جهان و کائنات محیط نیست بلکه محاط هست - لاجرم احتمال فساد میرود مانند کودکان ناقص الخلقه، ولی این مسائل در صنعت انسان خلقت کل را به چالش نمیکشد.
الله اعلم

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

این رباعی براستی باعث میشود من خیال کنم به یک game دعوت شده ام . نه آغازش را یادم می آید نه پایانش را میدانم . بازی معما گونه زندگی !
سری فیلم هایی ترسناک تحت عنوان اره saw را احتمالا دیده اید .
که در آن آدمهایی که قدر موهبت زندگی را نمی دانستند یا مرتکب خطاهای نابخشودنی شده بودند ناگهان به هوش می آمدند و خود را در میانه یک game ترسناک میدیدند .
کسی قواعد game را برایشان میگفت . اگر قواعد را زیر پا میگذاشتند به طرز فجیعی هلاک میشدند . و اگر هوشمندانه آنها را رعایت میکردند جان به در میبردند .
براستی این همه آن چیزیست که ما از game زندگی میدانیم . نه بیشتر .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

اینکه آقای کیخای گرامی فرمودند مست در آلمانی و لری معنای فربه میدهد به یادم آورد مازندرانی ها برای یک چیز پر و پیمان واژه " مشت " masht را به کار میبرند . و اینکه ما به هر چیز پر ملاتی میگوییم " مشتی " نیز احتمالا از آنجا آمده است .

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۶:

بسیار زیبا بود
در این دوران نیز به این دلیل بسیار نیازمندیم
خدایا بفرست

شهاب امامی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الصائغ و السیاح » بخش ۴:

در خط دوم دارو صحیح است نه داور

امین در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
لطفا اصلاح کنید

الهام در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

باسلام برای آنکه مصرع دوم هم از نظر وزنی وهم دستوری درس شود بهتراست بعد از واژه ی داستان حرف(ر) آورده شود. یکی داستان را بیارای نغز. باتشکر

مهدی کاظمی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:

هر که باشد طالع او زآن نجوم
نفس او کفار سوزد در رُجوم
خشم مریخی نباشد خشم او
منقلب رو ، غالب و مغلوب خو
نور غالب ، ایمن از نقص و غَسَق
در میان اِصبَعَین نور حق
هر کس که با روح مردان حق در ارتباط و پیوستگی باشد و طالع او ستاره وجودمردان حق باشد (نه ستارگان مادی ) ، وجودش کافران را می‌سوزاند و سنگسار می‌کند. چنین کسی خشمش از نوع خشم متاثر از رب النوع جنگ یعنی مریخ نیست بلکه خشم او نیز خشم خدایی و مقدس است. این فرد "منقلب‌رو" است یعنی یکسان قدم برنمی‌دارد چون هم غالب است و هم مغلوب، بر کفر و شیطان و هواهای نفسانی غالب است، و در برابر خواست و مشیت الهی مغلوب و تسلیم است. نور غالبی است که نقص و غسق (تیرگی و تاریکی ) نمی‌پذیرد زیرا در میان اصبعین حق ( دو انگشت خداوند) از هر آسیبی ایمن است. البته این نور غالب همان جان انبیا و اولیا است که هرگز تاریکی بر آن غلبه نمی‌کند و هر کس روحش با روح انبیا و اولیا در ارتباط باشد نیز از همین نور برخوردار است.

علیرضا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:

سلام ودرود بدوستداران خیام،
گویا بد نیست نظرات یکدگر را خواند و اگاهی گرفت، اما دلیلی نیست که مطابق نظر خیام باشد.بنظر من وقتی که خیام در بیشتر اشعارش تعید بر می نوشیدن و جدی نگرفتن دنیا میکنه در اینجا هم از دیدگاه من میخواد پیامی باز بده که إنسان هیچ کاری برأی این دنیا نکرده .جز جنگ و خونریزی هر چقدر هم جوان و زیبا باشی هیچ فرقی برایه این دنیا نداره .
نه بیشتر زنده میمونی، نه امتیاز خواستی هست همه و همه میریم زیر خاک.و کنایه میاد که ایا ایزدی که ما در نظر داریم حتما باید خیلی بی کار باشد که چیزه زیبای بسازد و با دست خودش خراب کند....

شجاع الدین شقاقی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

با سلام
در مصرع سوم قطعا کلمه ی (این) جا افتاده است
هرگز غم این دو روز مرا یاد نگشت

سعید در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

درود بر دکتر کیخا. ما توی روستامون پیرامون بیرجند یه وتٰه داربم "تزّه" برابر "برداشتن درامد خود از محصول" که گمان میکنم همریشه تزیدن باشه. من از نوشته هات لذت میبرم. ممنون.

شجاع الدین شقاقی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

با سلام خدمت جناب بختیاری
قطعا در مصرع سوم کلمه ی (این) جا افتاده
هرگز غم این دو روز مرا یاد نگشت

یکی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان:

این بهترین شعر زبان فارسی‌ست.

مهدی کاظمی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:

اختران‌اند از ورای اختران
که احتراق و نحس نبود اندر آن
سایران در آسمانهای دگر
غیر این هفت آسمان معتبر
راسخان در تاب ِ انوا ر خدا
نه به هم پیوسته ، نه از هم جدا

می‌خواهد بگوید: پیامبران و واصلان به حق، از این اختران و ستارگانی که دچار زوال می‌شوند و گاهی چون زحل نحسی دارند، برتر هستند. این پیامبران ، سایران (سیر کنندگان) در آسمانهایی غیر از این هفت آسمان مشهور مادی هستند. این پیامبران و واصلان به حق در محل تابش نور حق پایدار و ثابت هستند و از آنجا که همگی حق‌اند و خارج از جهان اتصال و انفصال مادی، صحبت از پیوستگی و جدایی که امری مادی است در میان آنان مطرح نیست.

iman در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » جواب هدهد:

عاشق آتش بر همه خرمن زند

اره بر فرقش نهند او تن زند

نهاوندی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

حافظ این شعر را در تأیید شعر شاه نعمت الله سروده اند.

مهدی کاظمی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:

هر که را با اختری پیوستگی است
مر ورا با اختر خود هم تگی است
طالعش گر زهره باشد، در طرب
میل ِ کلی دارد و عشق و طلب
ور بود مریخی خونریز خو
جنگ و بهتان و خصومت جوید او
قدما به تاثیر ستارگلان در زندگی بشر اعتقاد داشتند. زهره یا ناهید را ستاره شادی می‌دانستند و معتقد بودند کسی که طالعش هنگام تولد زهره است به عشق می‌گراید و مریخ یا بهرام را ستاره جنگ و رب‌النوع جنگ تلقی می‌کردند و اعتقاد داشتند هر آن که طالع مریخی دارد به جنگ تمایل می‌یابد. مولانا با استفاده از این اعتقاد عمومی مردم هم عصر خود می‌خواهد نتیجه بگیرد که مردان راه حق از پیامبران به همان‌گونه اثر می‌پذیرند که انسانهای عادی از ستاره طالع خود صفات و خلق و خوی خاص می‌گیرند و با آن " هم تگی" (همراهی و همگامی) می‌کنند.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

درود محدث گرامی
نخست اینکه اندیشه و گفتگو پیرامون حقایق زندگی هیچگاه وقت هدر دادن نیست بلکه ما اینجا به یکدیگر فضا میدهیم و اندیشه های یکدیگر را به چالش میکشیم و خود را تصحیح میکنیم .
اگر خیال نکنیم که به وصال حق نایل شده ایم و همه چیز را میدانیم !
خدمتی که شما به من و چون منی میکنید کم نیست .
دو دیگر این صورتک های زرد را از کجا می آورید ؟
من گاهی نیاز جدی به درج آنها در حاشیه ام حس میکنم .
چون گاهی مطلبی را به عنوان شوخی مینویسم ولی خواننده آن نیت طنز آلود مرا در نمی یابد و میترسم از آنکه دل نازکی رنجور گردد .
به دلیل قصور واژگان !
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید
پاینده باشید .

کمال در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۲:

باسلام
جمع آن: 5780

ناباور در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

امین جان
تو را در آینه دیدن ، جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
فکر میکنم یعنی: جمال زیبای خود را در آیینه نگاه کن تا
دلیل بی صبری و بیقراری ما را بدانی
یا جمال تو دلیل و بیان کننده ی ناشکیبایی است
جمال طلعت خویش ، بر میگردد به بیان کند
با احترام

۱
۴۳۰۹
۴۳۱۰
۴۳۱۱
۴۳۱۲
۴۳۱۳
۵۷۰۳