گنجور

حاشیه‌ها

قیس در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۹ - جواب:

چقدر جامعه ی امروز ما، بخصوص نسل جوانمان به اینگونه مطالب ساده اما بسیار عمیق بانو روفیا نیازمند است...، زنده باشید بانو...، خوشا آنان که از این خم، پیاله ای و از این خوان نواله ای دارند.

a۱!۴ در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

سلام
چه بند انفرادی دلوایی اکازیونه ای جُـن.

رضا تنها در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

نقل است حاج ملا هادی سبزواری از اول زمستان تا اول بهار به صورت خاص به تفسیر سه بیت اول مثنوی می پرداخته پس روا نباشد مولانای عزیز بی دلیل یا سر لهو این چنین قصه سرایی نماید انهم در سن نزدیک به هشتاد سالگی ان عارف واصل.

a۱!۴ در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

سلام به همه
حق کاملاً با مهدی عزیز هست. عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَار. علی با حقّ است و حق با علی. هر کجا علی باشد، حق هم آن جاست. حق به دور علی می‌گردد، نه این که علی به دنبال... می خواهید باور کنید می خواهید نکنید. ما مثل قوم سوره کهفیم- قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَولاً -و افتخار میکنیم که جانوران کثیفی امثال داعش دشمنان ما هستند.
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

رضا تنها در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با سلام اساتید عزیز گوهری و سمش الحق دو ست داشتنی در صورت امکان در باب اعیان از نگاه حاج ملا هادی و جامی جمع را مستفیض نمایید . با تشکر

کسرا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۴:

اصلاح میکنم... باری = برای

Sepehr در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۸:

یا حق
فاضل
هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم، مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی، پایندگی ست

مرتضی روحانی در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

با سلام و ارادت
و سپاس از حسن عنایت شما برای ایجاد زمینه تلمذ و نقد و نظر
شایسته است که در باره ی تطبیق معانی روح این غزل زیبا و ناب شیخ الاجل سعدی با مفاهیم بلند عرفانی در فرهنگ عمیق و عریق فارسی اشاره ای هر چند وجیز فرمایید
شیخ شیراز روح تعبد به ساحت ربوبی را به اوج کمال رسانده و گویی چنان به نماز در برابر یکتا معبود خلقت ایستاده که حتی به زبان یار با دلدار سخن می راند و به قیام و قعود و رکوع و سجود که خواسته دوست اوست می پردازد و دیگر هیچ نشانی از خویش نمی داند و این یعنی بندگی محض در برابر محبوب حقیقی بندگان در بند اوست
با سپاس فراوان

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۶ - جواب:

شراب اینجا زجاجه شمع مصباح
بود شاهد فروغ نور ارواح
این کنایهُ مستقیم به آیه مبارکهُ نور است: "زجاجه" و "مصباح"
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا "مِصْبَاحٌ" الْمِصْبَاحُ فِی "زُجَاجَةٍ" الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿35﴾
خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون "چراغدانی" است که در آن چراغی و آن چراغ در "شیشه‏ای" است آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته می‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشی نرسیده باشد روشنی بخشد روشنی بر روی روشنی است‏ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‏کند و این مثلها را خدا برای مردم می‏زند و خدا به هر چیزی داناست (35)
شیخ اینجا میفرماید که شراب کنایه به زجاجه و شمع کنایه به مصباح است.
خودِ این آیه دلیل مسقیم برای تجلی خداست.
شرابی خور ز جام وجه باقی
«سقاهم ربهم» او راست ساقی
طهور آن می بود کز لوث هستی
تو را پاکی دهد در وقت مستی
این کنایه مستقیم به حدیث قدسی شراب طهور دارد:
جناب امیر المومنین علیه‏السلام فرمود:
ان لله تعالی شرابا لاولیائه، اذا شربوا سکروا، و اذا سکروا طربوا، و اذا طربوا طابوا، و اذا طابوا ذابوا، و اذا ذابوا طلبوا، و اذا طلبوا وجدوا، و اذا وجدوا و صلوا، و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرق بینهم و بین حبیبهم.
همانا خدا را برای اولیایش شرابی است که چون بنوشند مست گردند، چون مست شوند، به وجد آیند، چون به وجد آیند پاک شوند، چون پاک شوند آب شوند (=ذوب شوند)، چون آب شوند طلب کنند، چون طلب کنند بیابند، چون بیابند برسند، چون رسیدند پیوند خوردند، و چون پیوند خورند دیگر جدایی و فرقی میان آنان و حبیبشان وجود ندارد.
با احترام!

محمد غافری در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۰:

با سلام
تیزگردان درست است نه تیر گردان. ظاهراً نقطه اش جا افتاده است.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۵ - جواب:

لیام باز هم شعر هایی در گنجور نوشته است. این شعرش البته به زبان فارسی خالص نیست ولی در شاعر بودن انسان قوی ای است اما مطالب موجود در شعرهایش و مضمون یابی هایش، قشنگ نیست و بر خلاف اندیشه های بسیاری از نظر نویس ها است. شاید هم لیام خود مهری باشد و نمی خواهد اسم واقعی اش را بنویسد.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۵ - جواب:

آقای شمس شیرازی. چرا مسخره می کنید؟ گاهی اوقات ها برای آدم غلط املایی پیش می آید. در ضمن فقط ایرانی ها در این سایت گنجور نظر نمی نویسند. بعضی از انسان هایی که مسلمان و ایرانی و فارسی نیستند هم نظر می نویسند. سعی کنی بقیه رو مسخره نکن هم وطن حافظ.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۵ - جواب:

بابا چی میخوای بگه دیگه
این نا آشنا که شعر رو نگفته داره میگه من اینو فهمیدم
اگه جوره دیگه میخوای ، چن بار بخون شاید یه چیزی از توش در بیاری

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۴ - اشارت به خال:

این تفاسیر را از کجا در آورده
این سخن از کسی پذیرفته است که خود به این مقام رسیده باشد
در عالم خیال توصیف خط و خال بسیار آسان است
بیشتر گمانم برین است که شاعران خیال پردازی های خود را
می سرایند و کسان دیگر گمان بر حقیقت می کنند
و در تأئید شاعر داد سخن سر می دهند
شاعری در عشق دختر همسایه غزلی میگوید ، حاشیه نویسی می گوید مقصودش امام حسین است
شاعری دیگر عالم رویا را با حقیقت یکی می بیند
حاشیه نویسی گمان میکند او در عالم حیرت غرق است
خداوندا تا کی خیال پردازی
هرکس دیگی بار گذاشته
دیگران در گمان حلوا

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۵ - جواب:

بیدار جان
منظور شاعر را من به فهم خودم نوشتم
من نیز درین مانده ام ،
که وصال بهتر است یا فراق
اگر بیشتر میخواهی ، ببخشید که فضولی کردم
شما هم
خواهی دل بده ، خواهی دل ستان

حسین در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

کلیت این شعر ان است که حضرت حافظ معتقد است در روز الست از خدا جدا گشته و باز هوای وطن دارد و معشوقی چون خدا دارد و پرورده اوست دل به کسی دیگر نمیدهد و معتقدست خداوند در کمال مطلق است و به ذره گرایان یا مادی گرایان نحیب میزند
همه ی این مفاهیم از حکمت خسروانی ایران باستان است یا به عبارتی حکمت اشراق حضرت سهروردی
از طرفی انجا که اشاره میکند
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
بر پایه اعتقاد زرتشتیانست که معتقدند چند دوره هزار ساله وجود دارد و در هزاره اول روح در عالم مینویی نزد خداوند بوده،دوره بعدی اهریمنی و بعدی اهریمنی و اهورایی و اخر زمان باز اهورایی(البته باید بگویم این تعابیر از دین زروانیت وارد زرتشت شده است و زرتشت اصیل یعنی حضرت زرتشت و گاتها از این عقاید ثنوی منزه است)
همچنین کلمه خرابات که اشاره به عالم مینوی دارد نیز باز از تعابیر حکمت خسروانی و حکمت اشراق است
اساسا حافظ پیرو عرفان ایرانیست و بدون درک زرتشت یا حداقل حکمت اشراق تفسیر حافظ سخت است
علاوه بر ان حافظ معتقد است خداوند در کمال مطلق است و همچون نیاکان باستانی ما بیشتر از ان که از خدا بترسد به او عشق میورزد
در کل قصد ندارم بگویم حافظ زرتشتی یا شیعه بوده چرا که شیعه نیز اسلام ایرانیست
تعصب دینی هم ندارم چرا که دین زرتشت(زرتشت اصیل) بیشتر از ان که یک دین بمعنای متعارف باشد یک بینش اهورایی است و فلسفه فکری ایرانی جماعت را رهایی از ان میسر نیست.
پاینده سرزمین مقدس ایران

أخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جنابِ "تفکّر"!
سلام؛
گوشزدها و اشکال‌گیری‌های مرا به پای عربی‌زدگی و فارسی‌گریزیِِ من ننویسید. بنده هیچ یک از ادّعاهایی را که در نظرِ موقّرتان فرمودید، اشاعه نکردم و قبول ندارم.
با اینکه دوباره‌گویی و بلکه چندبارگویی می‌شود، بازهم به عرض می‌رسانم:
تمامِ حرفِ ما این است که جملات و تعبیرات - که اسناد دربردارند و به همان صورتی که در زبانِ متبوعشان هستند در زبانِ شیرین ما جا خوش کرده‌اند - حتّی‌المقدور بهتر است به همان‌سان نوشته شوند. آن مثالی هم که آوردم (سعدی علیه الرحمة) به همین صورت و نه صورتِ دیگری از گذشته تا امروز نزدِ نویسندگانمان، رایج و شایع است؛ امری دل‌بخواهی نیست که هر کس سازِ خودش را کوک کند و بنوازد؛ باید به‌قاعده بود و به قاعده احترام گذاشت.
بنده از تنوینِ عربی سخنی نگفتم؛ "تنوین" یکی از نشانه‌های خطِّ عربی و همچنین فارسی است که در نوشتارِ بزرگانِ زبانِ فارسی به همین صورت پذیرفته شده و دستورنویسان هم آن را به همین صورت، امضا و تأیید کرده‌اند؛ وانگهی نوشتنِ "فعلاً" به گونه‌ی "فعلن" نه درست است و - نه به فرضِ درستی - دردی از زبانمان را درمان می‌کند و نه اصولاً نیازی به چنین کاری هست؛ بلکه این اقدام را می‌توان تلاشی بی‌ثمر برای عربی‌زدایی از زبانِ فارسی دانست. توصیه‌ام به شما این است که در قدمِ اوّل برای پالایشِ زبانی، سعی کنید واژگانِ پارسیِ بیشتری بیاموزید و جایگزینِ خیلِ گسترده‌ی واژگانِ عربی‌تبارِ دیدگاه‌هایتان کنید و دست از سرِ این "تنوینِ" بی‌آزار بردارید که فقط بر سر هم‌پالکی‌های عربش وارد می‌شود و کاری به پارسی ندارد؛ شما اگر از واژگان پارسی یا معادلِ بی‌تنوینِ قیود، استفاده کنید، دیگر تنوینی باقی نمی‎ماند که بخواهید با اظهارِ "نون"ـش، فلسفه‌ی وجودی‌اش را کُن‌فیکون کنید.
آن جمله‌ای که از دیدگاه‌های من برداشته و چسبانده‌اید، مربوط به همین تعابیر و جملات یا عباراتی است که اسناد و نسبتی دربردارند و حقیر اصلاً بحثی از واژگان و مفردات، به میان نیاوردم. شما نیز همان تصوّری را داشتید که جناب "mehr" (در نمونه‌ای که آوردند: Paris با تلفّظ "پَغی"!) مطرح کردند و بنده آن را به کلّی تکذیب کرده، این امر را به شمّ و عرفِ زبانیِ فارسی‌زبانان و دستگاه آوایی‌شان، وابسته دانستم.
دستِ آخر فرموده‌اید: "اگر به آقای اخّاذ المآخذ اختیار بدهند، شاید دوست داشته باشند بجای کلمه «عکس»‌ از کلمه « العکس » استفاده شود."
عرض می‌شود: بنده هیچگاه از روی "دوست‌داشت" و "دل‌بخواه" چیزی را نگفتم، هر چه بیان شد، مطابق با دستورِ خطِّ فارسی و نظرهای محترمِ دستورنویسان بوده است؛ اگر دیدگاه‌های مرا نمی‌پذیرید، مآلاً دیدگاه‌های متخصّصانِ این زبان را زیر سؤال برده‌اید.
بیشتر تفکّر کنید جنابِ "تفکّر" که بنده هم چون شما فارسی‌زبان و فارسی‌نویسم و با اینکه در رشته‌ی زبان و ادبِ عربی شاگردی می‌کنم، آرزویم این است که دمی پای کلاسهای سه‌شنبه‌گاهی استادِ مسلّمْ شفیعیِ‌کدکنی بنشینم (افسوس که یا دیر می‌رسم یا از فرطِ ازدحام، جا نیست!) این را هم بدانید که بنده شاید عربی‌دوست باشم، امّا عربی‌نما نیستم و قصدی برای اظهارِ فضل ندارم.
راستی، آن مثالی هم که از زبان فرانسه آورده‌اید (فاکتولته)، به این صورت صحیح است: "فاکولته" (Faculté) (=دانشکده).
روزگارتان خوش...

حمید در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲:

مصرع دوم "هوشست" روی همه.

حمید در ‫۱۰ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۰:

نشهٔ حب یعنی چی؟

۱
۴۲۵۹
۴۲۶۰
۴۲۶۱
۴۲۶۲
۴۲۶۳
۵۷۰۳