گنجور

حاشیه‌ها

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:

بغطاق: دستار. عمامه. روسری
یلمه: قبا
جاق: فریاد
شمع چگل: زیباروی ترکستان
کریاس: خلوتکده
مهل: فلز گداخته
یاساق:آیین مغول ها
سوقی: بازاری
رواق: قدح
آیاق: جام
بنطاق: پیشبند
خلوتگه آماق: گوشه چشم
بشماق: نعلین

حسین در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است:

محمد رضا جان
کاش یه نگاهی هم به خودمان کنیم ببینیم چه کسی منجمد است؟
آقای اشکان عقیده ی خودشو بیان کرده و دلیل هم داره
تو هم به جای اهانت ، دلایلت رو بیار
موفق باشی

بابک در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۷:

سلام.این شعر قطعا در مورد خداوند یا امام زمان عج نیست.و در بیت آخر به طور مشخص نام شمس تبریزی آمده است.و اینکه به طور مشخص به روج او اشاره می کند که روح او را یک مرغ عرشی می داند که در خون و خلط و بلغم و صفرا که از ویژگیهای جسم انسان می باشند گرفتار شده است.لطفا در اسعار تامل کنیم

نادر.. در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱:

بر امید هم آوازی شب و روز
طریق گنبد دوار دارم..

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۶:

فتنه ٔ سامریش در دهن شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکّرخا بود.
سعدی .

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۶:

شکرخا ست ترا

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۱۷:

شهادت حضرت علی بن موسی الرضا تسلیت باد
جمع این رباعی از 5913

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۱:

غزل سیاووش
باز هم توصیفی زیبا از شب و بیانی دیگر از شب روان
که سیاووش زیبا و پاک و دلیر و دانا سرور آنان است سوار بر اسب سیاه شب
راز آمیزی با تاریکی‌ سر و کار دارد زیرا به وصال روز می‌رود
روزی که خود می‌‌سازد نه روز خرگوشان و موشان
از این رو است که هر شب با دیشب رقابت دارد و از آن‌ پیشی‌ میگیرد
چون روزی نو را در شکم خود دارد و باده‌ای نو را در جوش انداخته است
که شب نوردان سر جوش آنرا به چنگ می‌‌آورند زیرا خود سازنده‌ٔ آنند و در راه صبح بیدار و
در آغوش شب صدای چاووش روز نو را می‌‌شنوند
و خروش و هنجار دف شادی آنان که آگاهی‌ را از دل‌ تاریکی‌ شب عشق و دل‌ و یگانگی و دلداری و وفا بیرون می‌‌آورند
بسیار زنده تر و فرا تر از انانی است که با کوشش فراوان اند‌کی دانش را از چاه تاریک روز بیرون میکشند

دانلود کتاب آمازون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:

بسیار عالی ممنون

مخلص شما در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

همه نظرها محترم هستند . ولی وقتی واقعا به تاریخ اول بشر تا حالا تو کتابا نگاهی می اندازیم همیشه دروغها را توسط دین به مردم خوراندند و اینطوری مردم را فریب میدادن . کاهنان بت پرست . آتش پرستان . بودایی ها . مسیحیان . و من در دوره عمر خودم چون با هیچ کدوم اینها سر و کار نداشتم به غیر از اطرافیان فعلی و بسیار از اینها هم دروغ نیرنگ و فریب کاری دیدم بنا بر این متاسفانه نمیتونم به تفسیر نامعلوم آقایونی که دین شخصی خودشون را میخان به زور و توسط شعر خیام به ما الهام زوری کنند بپذیرم . و بدون اینکه لحظه ای درنگ کنم مجبورم به دید فارسی اصیل به اصل صحبت جناب خیام دقت کنم نه تفسیر عرفانی بعضی آقایون که مشخص نیست بعدش برامون یه نقشه ای کشیده باشن .
به قول یکی از اساتید دانشگاه در هنگام نصیحت به من : گفتند پسرم هر کسی را دیدی که پیشانیاش جای مهر داشت بلافاصله از او دوری کن چون یه تابلوی بزرگ روی پیشانیش داره که برات یه نقشه مهلک کشیده . مومنان ریاکار نیستند .

جاهای دیدنی ایران در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » ساقی‌نامه:

سلام و سپاس
به طور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم ، در زمینه شعر بسیار زیبا و کامل هست و امیدوارم روز به روز بهتر شود.
با تشکر.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

 

پیوند به وبگاه بیرونی

 

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

 

این غزل گفت وشنودِ عاشق و معشوق زمینیست. معشوق حافظ نیز همانندِ خودش رند وزیرک است وبه پرسش ها ودرخواستهای او پاسخ های رندانه می دهد.

✍️معنی بیت:

گفتم: ای پادشاهِ خوبرویان، بر این غریبِ بی‌کس و بی‌پناه نظری از سرِ رحمت بیافکن اورابالطف ومرحمت پذیراباش.

گفت:

هر آن‌که در پیِ خواهش‌های بی‌پایانِ دل روان شود، سرانجام راهِ خویش را گم می‌کند. تمنّاهای آدمی را پایانی نیست؛

♦️هر آرزویی که برآورده شود، آرزویی دیگر سر برمی‌آورد و انسان را در گردابی از طلب و حرمان گرفتار می‌سازد. این چرخه، رهزنِ آرامش و حجابِ حقیقت است.

🌿ای بینوایِ غریب، اگر گمگشته و سرگردان شده‌ای، شگفتی ندارد؛ چه بسیار رهروانی که در پیچ‌وخمِ آرزوهای خویش، از مقصد بازمانده‌وسرگردانند.

آدمی تا در طلبِ آن چیزی است که گمان می‌برد مایه ی سعادت اوست، از آنچه حقیقتِ سعادت اوست بازمی‌ماند

 

🫧 آرزوها همچون سرابی‌هستند که تشنه را به دویدن وامی‌دارند، اما هرگز او را به آب نمی‌رسانند. از این رو، سرگردانیِ تو نه از بیگانگیِ راه، که از فراوانیِ خواهش‌هاوآرزوهاست.

به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است

بکُش به غمزه، که اینش سزایِ خویشتن است

 

🌿━━━━━━━━🌿

 

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آردغم چندین غریب!

 

گفتم: ای محبوب، لحظه‌ای درنگ کن و مگذر؛ این دلِ خسته را بیش از این در حسرتِ رفتنت رها مکن.

گفت: من در آشیانِ امن وصال پرورش یافته‌ام و با رنجِ غربت و تلخیِ فراق آشنایی ندارم. آن‌که هرگز طعمِ دوری نچشیده باشد، چگونه می‌تواند سوزِ دلِ غریبان را دریابد؟

♦️من چه دانم حالِ آنان را که در پیِ دلِ خویش روان شده‌اند و در بیابانِ عشق راه گم کرده‌اند؟ دردِ سرگشتگان را تنها کسی می‌شناسد که خود، شبی را در تاریکیِ هجران به صبح رسانده باشد.

حافظ اندیشه کن ازنازکی خاطریار

بروازدرگهش این ناله وفریادببر

 

🌺━━━━━━━━🌺

 

خُفته بر سَنجابِ شاهی نازنینی راچه غم؟

 

گر زخاروخاره سازد بستر و بالین غریب!

 

سنجاب: حیوانی مثل سمور به رنگ خاکستری 🐿️که پوستی قیمتی دار.

سنجاب شاهی: پوستین یا تشکچه‌ای از پوست سنجاب که برای شاهان ساخته شده باشد.

خاره: سنگ سخت، خارا

درادامه ی بیت قبلی:

گفت: من نازپرورده‌ای هستم که عمر خویش را در آسایش و نعمت گذرانده‌ام و هرگز تلخیِ غربت و رنجِ بی‌کسی را نچشیده‌ام. آن‌که همواره سر بر بالشِ نرم نهاده و بر پوستینِ فاخرِ شاهانه آرمیده است، چگونه می‌تواند حالِ غریبی را دریابد که شب را با خشت و سنگِ خارا به صبح می‌رساند؟

 

❤️مرا از دردِ فراق و اندوهِ بی‌پناهی آگاهی نیست؛ چه، هر کس جهان را از منظرِ تجربه ی خویش می‌نگرد و رنجی را می‌شناسد که خود چشیده باشد.

🌺 از این رو، از من امیدِ دلسوزی و ترحم مدار؛ که دلِ آسوده، کمتر زبانِ دردِ دردمندان را می‌فهمد و گوشِ برخورداران، به ندرت با ناله ی محرومان آشناست.!

نگرفت درتوگریه ی حافظ به هیچ روی

حیران آن دلم که کم ازسنگِ خاره نیست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ای که درزنجـیرزلفت جای چندین آشـناست

 

خوش فتادآن خال مُشکین بررخ رنگین غریب

 

♦️دراین بیت «غریب» ایهام دارد.

در این بیت، واژه ی «غریب» دارای ایهام است.

از یک سو به معنای «بیگانه» و «ناشناخته» است و از سوی دیگر، با توجّه به خوش نشستنِ خال بر رخسارِ معشوق، به معنای «شگفت انگیز»، «نادر» و «استثنایی» به کار رفته است.

 

🌺 یعنی هیچ خالی را نمی توان یافت که به زیبایی و دلنشینیِ خالِ تو بر چهره ی یک محبوب نشسته باشد.

 

✍️معنی بیت:

این خالِ سیاه چنان با دیگر رنگهای رخسار، همچون سرخیِ لب، گلگونیِ گونه و سپیدیِ چهره درآمیخته که جلوه ای کم نظیر و حیرت انگیز پدید آورده است.

 

🌺 ای آن که در حلقه های زلفت دلهای بی شماری گرفتار و اسیر گشته اند، آن خالِ سیاه و دلربا بر سیمای رنگین و زیبای تو بسی غریب و شگفت انگیز نشسته است.

🌹 هماهنگی و آمیختگیِ رنگِ خال با دیگر اجزای چهره، چنان دلپذیر و استثنایی است که گویی در سراسر عالم نمونه ای همانند آن نمی توان یافت.

 

🌹 در این تعبیر، «غریب» همزمان دو معنا را در ذهن زنده می کند: «بیگانه و تک افتاده» و «نادر، عجیب و شگفت انگیز»؛ و همین ایهام، یکی از ظرافتهای زیبای سخن حافظ است.

خالِ مُشکین که برآن عارض ِ گندم گونست

سِرّ آن دانه که شد رهزن ِ آدم بااوست

 

 

🌿━━━━━━━━🌿

 

می‌نماید عکس مِی در رنگِ روی مَه وشت

همچوبرگِ ارغوان بر صفحه ی نسرین غریب

 

می نماید: نشان می دهد،منعکس می کند.

مهوش:

مانندِ ماه،صورت ماهِ توبس که سپید ونورانیست به ماه می ماند.

✍️معنی بیت:

چهره ی ماه گونه ی تو از بس سپید، درخشان و نورانی است، انعکاسِ باده ای که در دست گرفته ای بر آن می افتد و جلوه می کند. این منظره چنان دل انگیز و شگفت آور است که گویی تصویرِ برگِ گلِ ارغوان بر صفحه ی سپید و لطیفِ گلِ نسرین نقش بسته باشد.

 

♦️ حافظ در اینجا تشبیهی بسیار زیبا و ظریف آفریده است. نخست، رخسارِ سپید و نورانیِ یار را به گلِ نسرین مانند کرده که نمادِ سپیدی، لطافت و پاکیزگی است. سپس بازتابِ رنگِ ارغوانیِ شراب را بر آن چهره ی روشن، به برگِ گلِ ارغوان تشبیه کرده است که بر گلبرگِ سپیدِ نسرین افتاده باشد.

 

🌹بدین سان، آمیزشِ سرخی و ارغوانیِ باده با سپیدیِ رخسارِ محبوب، تصویری بدیع و چشم نواز پدید می آورد؛ تصویری که از هماهنگیِ رنگها و ظرافتِ طبیعت الهام گرفته و بر زیباییِ چهره ی یار افزوده است.

🌿 زیبایی این تصویر در تضادِ هنرمندانه ی دو رنگ نهفته است:

سپیدیِ نسرین و ارغوانیِ گلِ ارغوان همان تضادی که در چهره ی محبوب و انعکاسِ شراب جلوه ای شاعرانه و دلربا می آفریند.

آن روزشوق ساغرمِی خرمنم بسوخت

کآتش زروی عارض ِ ساقی درآن گرفت

 

🌿━━━━━━━🌿

 

بس غریب افتاده است آن مور خط گِرد رخت

گر چه نبود در نگارسـتان خط مشکـین غریب

 

مور: بسیاری ازشارحان مور را مورچه معنی کرده اند وموهای لطیفِ گِرد صورت معشوق را به صف مورچگان تشبیه کرده اند! تصوّرصفِ مورچه، گِرداگِرد صورت کسی، نه تنها شاعرانه نیست بلکه بسیارمشمئزکننده وچندش آوراست!

 

نمی دانم این شارحان چرا چنین برداشتی کرده وبه خود زحمت نداده اند درموردِ "مور"  لغتنامه راورقی زده ومعناهای دیگر آن رابررسی کنند تاشبکه ی تصاویر و ظرایف معنایی بیت کشف گردد؟

تفسیر رایج وسنّتی مور صرفاً به «مورچه» همه ی ظرفیّت زیبایی تصویری بیت را ازبین برده وظرافتهای بیان شاعررا نابودمی سازد.

برعکس توجّه به معنای «تموّج» و ارتباط آن با «خط» و «نگارستان» افق تازه‌ای برای فهم ودرک زیبائیهای شعر می‌گشاید.

به این تفسیری که یکی ازاساتید معروف دانشگاه جناب دکتر....

برداشت فرموده اند توجّه فرمائید:

(موی گرد صورتت حال غریبی دارد، گویی مورچه دور صورتت را گرفته؛ اگر چه در نگارستان وجود خط سیاه تعجبی ندارد!!!

هیهات! جناب دکتر! بااین همه مورچه ای که روی صورت معشوق ریخته اید بایدهم حال غریبی داشته باشد

درلغتنامه ی دهخدا 📚درمعنای "مور" موج زدن و تموّج نیز آمده است. دقیقاً معنای موردِ نظر حافظ همین است.

خط ِ گِرد رخ: موهای لطیفیست که به ویژه در ایّام نوجوانی وجوانی ،گِرداگِرد صورت می روید وبر زیباییِ صورت می افزاید.

 درنگاهِ حافظ این موها گرداگردِ صورت معشوق موج می زنند. ضمن آنکه با توجّه به مصرع بعدی،موج وانحنایی که درخطّاطی به حروف وکلمات می دهند نیز مدِّ نظرحافظ نکته بین بوده است.

نگارستان: نمایشگاه وکارگاهِ خطاطی ونقّاشی. رخسار معشوق به سببِ همین خطوطِ سیاه رنگ ورنگین بودنِ لب وگونه و.... به نگارستان تشبیه شده است.

دربیتِ پیشین دیدیم که خالِ سیاه درمیانِ رنگهای لب وگونه ی یارغریب افتاده بود. حال دراینجا خطوطِ گِرداگرد صورتِ یار، غریب(هم به معنی غریبه وبیگانه ،هم جالب و شگفت آورافتاده است.

✍️معنی بیت:

 

آن موهای ظریف ولطیفی که گِرداگِردِ رخسارت موج می زند بسی خیال انگیز و شگفت آور وغریب افتاده است! گرچه درنمایشگاه ونگارستانها نیز چنین تموّجی باخطوطِ سیاه رنگ وجود دارند وچیزغریبی نیست وبسیار هنرمندانه وظریف هست.

❤️نه تنها دراین بیت بلکه در بسیاری ازغزلها، انحنا وموجِ "خطِّ گِرداگِردِ صورتِ" معشوق،موردِ توجّهِ حافظِ نکته بین بوده و مرکز ثقل زیبایی این بیت، بیش از آنکه «مورچه‌های دور صورت» باشد، در ظرافت خطوط مشکین و تناسب آنها با فضای نگارستان و هنر خطاطی نهفته است.

 در بیتِ زیر"حُسن"به دایره ای تشبیه شده (گردی صورت) "خال" مرکزاین دایره و"خط" مدار این دایره! واین بیانگراین نکته ی لطیف وهنریست که حافظ واقعاً به هندسه ی چهره توجّه زیادی دارد: خال، خط، دایره ی رخسار، مدار و مرکز. این نوع نگاه هست که حافظ راازشاعران دیگرمتمایزمی کند

ای روی ماه منظرتو نوبهارحُسن

خال وخطِ تومرکزحُسن ومَدارحُسن

 وجالب تراینکه درجایی دیگر حافظ "خط" را به جام هلالی تشبیه شده است!

عشق من باخطِ مُشکین توامروزی نیست

دیرگاهیست که زین جام هلالی مستم.

 

🌺━━━━━━━━🌺


گفتم ای شام غریبـان طُــرّه یِ شـبرنگِ تو

در سحرگاهان حَذر کن چون بنالداین غریب

 

طرّه:بخشی ازمو که برپیشانی ریزند.طرّه سرّغریبی دارد وهربیننده رامجذوب خودکرده وبراندام دلدادگان لرزه می افکند.

شبرنگ: مانند شب سیاهرنگ

شام غریبان: درقدیم کسانی که دردیار غربت، سرگردان بودند معمولاً به علّتِ نداشتن امکانات (چراغ وشمع 🕯و...) شبهای غم انگیز، وحشتناک وتاریکی درغربت سپری می کردندازهمین رو معروف شده است.

✍️معنی بیت:

گفتم: ای آن که طرّه ی مشکینت از شدّتِ سیاهی، به شامِ غریبان می ماند و هراس در دلها می افکند! چندان سنگدل مباش و بر حالِ عاشقانِ غریب بی اعتنایی مکن. اگر این بی نوایان و دردمندان در سحرگاهان از سوزِ فراق آهی برکشند و ناله ای سر دهند، بیم آن می رود که آتشِ آهِ آنان دامنِ تو را نیز فرا گیرد. پس از تندخویی و بی مهری دست بردار و اندکی با عاشقان مدارا کن.

❤️ البته روشن است که آه و ناله ی عاشقی شوریده و دلداده، چون حافظ، هرگز آسیبی واقعی به معشوق نمی رساند. این سخن از بابِ مبالغه و اغراقِ شاعرانه است؛ شیوه ای که در ادبیات فارسی برای نشان دادنِ شدّتِ سوز و گدازِ عاشق، بسیار به کار رفته است.
گرازاین دست مرابی سرو سامان داری
من به آهِ سحرت زلف مشوّش دارم


🌺━━━━━━━━🌺

گفت: حافظ آشنایان در مـقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته ومسکین غریب!

 

حیرت: خیرگی، سرگردانی و درماندگی. همچنین یکی از منازل و مقاماتِ سیر و سلوک عرفانی است.

🌿 حافظ در این بیت، هر دو معنای «حیرت» را به زیبایی مثل همیشه در هم آمیخته است. از یک سو، حیرت به معنای سرگشتگی و مبهوت ماندن در برابر جمالِ معشوق است و از سوی دیگر، به مقامِ حیرت در طریقِ عرفان اشاره دارد.

 مقامی که سالک در آن از ادراکِ حقیقتِ مطلق عاجز می شود و جز شگفتی و سرگردانی بهره ای نمی برد.
دور نبود: بعید نیست، شگفت آور نیست.

 معشوق گفت:

ای حافظ چه توقّعی داری❓

هنوز آشنایانِ این راه، یعنی عاشقانِ دیرین و آزموده، در مقامِ حیرت سرگردان مانده اند و نتوانسته اند از این منزل فراتر روند و به وصال دست یابند.

🔹وقتی آنان با همه ی سابقه و آشناییِ خود همچنان مبهوت و درمانده اند، اگر غریب و بیگانه ای چون تو خسته و ناتوان در گوشه ای بنشیند و از شدّتِ سرگشتگی راه به جایی نبرد، نه عجیب است و نه دور از انتظار.

❣️تو هنوز در آغازِ راهی دشوار و دراز ایستاده ای؛ راهی که بسیاری از رهروانِ کهنه کار نیز در پیچ و خمِ آن حیران مانده اند. پس اگر اکنون نصیبی جز رنج، انتظار و سرگردانی نداری، شکیبا باش که برای کامیابی و رسیدن به مقصود، هنوز زود است.

🔹 این بیت ، پایان‌بندی بسیار هوشمندانه‌ای برای این رشته از گفت‌وگوی عاشق و معشوق است.

 در طول غزل، عاشق بارها از غربت، بی‌کسی، سرگردانی و بی‌مهریِ یار شکایت می‌کند؛ امّا در پایان، پاسخ معشوق همه ی آن شکایت‌ها را در یک جمله خلاصه می‌کند:

هنوز آشنایان در مقامِ حیرتند...

یعنی ای عاشق،مشکل از تو نیست؛ راهِ عشق ذاتاً راهی است که حتی کهنه‌سالانِ آن نیز در آن سرگردان ومتحیّر می‌مانند!

از این منظر، «غریب» در مصراع دوم تنها یک فردِ بیگانه نیست؛ بلکه سالکی است که تازه قدم به وادیِ عشق نهاده و طبیعی است که در برابر عظمتِ راه، خسته و حیران بماند.

هر که خواهد که چو حافظ نشودسرگردان
دل به خوبان ندهد و از پیِ ایشان نرود

 

🌹🙏

🌿━━━━━━━━━━🌿

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

فرهنگ جلال دین فرهنگ نوروزی ایرانی‌ است این فرهنگ است که با خرافات و دین سالاری می‌‌ستیزد
هر چند هر از گاه دین به حمایت حاکمان خود خوانده و برای تقویت پایگاه خود بساط پس مانده خود را بر سرزمین ما می‌‌گستراند
همین دین فروشان اند که همواره با عرفای پیش گامی‌ چون جلال دین می‌‌ستیخته ولی هرگز نتوانسته اند جشن نوروز ما را که بن مایه فرهنگ ماست بر چینند
نو گرائی و اینکه اندیشه خود در رویارویی با هستی‌ هر لحظه نو می‌‌شود دست آورد عظیم انسان است که در غرب تازه با آمدن دکارت‌ها و کانت‌ها و هگل و مارکس‌ها از قرن هفده آغاز میشود
نو کردن اندیشه کار اسانی‌ نیست جلال دین آنرا فنا و طلوع و مشرق انسان می‌‌داند و هدف عرفان نیز همین فنای انسان است که بی‌ پایان است و هر روز روز نو و اندیشه نو را با خود می‌‌آورد
جلال دین عقیده بزرگ تری را مطرح میکند و آن اینست که عالم و جهان هم ثابت نیست و همیشه تغییر می‌‌کند چون با نگاه و اندیشه ما بستگی درد
تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده است
چوو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند
شاید این باور را حتی بزرگ‌ترین فیزیکدانان ما هم پی‌ نبرده باشند بلکه فکر می‌‌کنند جهان ثابت است و کار ما شناسایی آن‌ است و در بدر به دنبال کوانتم‌ها و اتم‌ها و ستاره‌ها و سیاه چاله‌ها و رویداد‌های فضایی و یافتن شکل جهان اند و اندیشه را شاخه شاخه کرده اند و هرگز نتوانسته اند به اندیشه‌ای واحد و یکپارچه دست یابند هر چند که که مرز‌های دانش را بسیار گسترش داده اند که این خود از دست آورد‌های اندیشه است که ذاتا راه نویی را می‌‌رود
جلال دین انسان را بر تر از اندیشه می‌‌داند و آن جهان ساز بودن اوست
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
و این گونه نگرش انسان است که او را زیبا و یوسف میکند و سیاوش

حسن در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:

به نظرم اگر این شکل بود بهتر بود:
شیخی به زنی فاحشه گفتا پستی
هر لحظه به آغوش دگری پیوستی
گفتا که من آنچه می‌نمایم هستم
آیا تو چنان که می‌نمایی هستی؟

ارمین در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل‌ الصیدفی جوف‌الفرا:

این شعر بر وزن رمل مثمن محذوف است
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

سید ابراهیم جوادی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۷ - وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلّا وارِدُها کانَ علی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضیّاً:

پر بارگران گرفتاری
زیر بار گران گرفتاری

تماشاگه راز در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان
این غزل را حافظ در استقبال غزل خواجو سروده

خواجو‌کرمانی:
منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
سجده گه گر به نیاز است چه مسجد چه کنشت
و از آنجا که اعمال و رفتا رو تنقیدات ناهنجار و زشت زاهدان قشری، این عارف دریادل و بصیر را همیشه در حالت اعتراض و مقابله با آنها نگاه می‌داشته، تاروپود این غزل را هم با جوهر افکار وعقاید خود منقش و غزلی را ساخته و پرداخته که به صورت مجموع و یکجا و دربست به حالت ضرب‌‌المثل درآمده است. و در مواردی که سخن و کلام اقتضا کند از طرف گوینده به عنوان شاهد کلام خوانده می‌شود و این شیرینکاری از نوادری است که ریشه در صدق و اصالت نظریه و گفتار شاعر دارد.
1- بیت اول تلمیح است به آیه شریفه 164 سوره انعام و موارد مشابه به آن:(… وَلاتکْسِبُ کُلَّ نَفْسٍ اِلا عَلَیْها وَلاتَزِرُ وازِرَهً وِزَرً اُخْری…) یعنی هیچ کس کاری جز بر ضرر خویش نمی‌کند و هیچ باربرداری بار دیگری را برنمی‌دارد… و حافظ شروع غزل را طنز و تعریض در به کاربردن ترکیب وصفی پاکیزه سرشت! برای زاهد شروع و حاصل اعتراض خود را به آیه شریفه مذکوره بالا متکی می‌سازد و به دنبال مطلب در بیت دوم به او می‌گوید: تو برو و خود را نگاه کن و در فکر اعمال خود باش که هرکسی کشته خود را می‌درود. توضیحاً کلمه (باش) مصطلح زبان محاوره و معنای آن (تماشا کن) می‌باشد. بطور مثال گفته می‌شود: این را باش. یعنی این را نگاه کن. و منظور شاعر این است که ای زاهد پاکیزه سرشت!! به کار مردم چه کاری داری؟ به اعمال خود بنگر. این مضمون را قبل از حافظ، نظامی گنجوی درشرفنامه چنین آورده است:
اگر نیکم وگر بدم درسرشت
قضای تو این نقش در من نوشت
در بیت سوم، شاعر به منظور ذکر دلیل و تفهیم زاهد می‌فرماید: هر کسی در هر حالی که هست چه هشیار و چه مست درصدد دسترسی به محبوب خود بوده و مکان راز و نیازا یعنی مسجد یا کلیسا چندان در نفس امر ذی‌ مدخل نیست. و در بیت چهارم درثابت قدمی به عقیده خود ابرام نموده و به مدعی یا زاهد پاکیزه سرشت! می‌گوید اگر معنی کلام مرا نفهمیدی برو بمیر و سرت را به خشت لحد بگذار.
در بیت پنجم این غزل که به عقیده این بنده درجای مناسب خود قرار ندارد شاعر خطاب به زاهد می‌فرماید نخواسته باش که با برداشت غلط خود از شریعت مرا از لطف پروردگار نومیدسازی و تو با چه معیار و مقیاسی خوبی و بدی را می‌سنجی و چه اطلاعی را نحوه رفتار پرودگار در پس پرده روز حساب داری که چنین پیش داوری می‌کنی؟ بعد در بیت ششم حال خود را با آدم ابوالبشر مقایسه کرده و خود را مجبور می‌داند نه مختار و غزل را با طنز زیبایی به پایان می‌برد. حافظ درمقطع غزل می‌گوید: ای حافظ هر زمان خواستی بمیری سری به خرابات زده جامی بنوش و مطمئن باش که بدون عذاب فشار قبر و حشر و نشر و سؤال موقعی که سراز خمار مستی برداشتی مشاهده می‌کنی که در بهشت هستی.
***

اشکان در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:

خدمت عزیزان عرض کنم عمر مگس بین 20 تا 30 روز هست، اما حکیم خیام در این بیت این است که همانطور که مگس ها در چرخه زندگی زمین اهمیت چندانی نداشته و در عبور و گذر هستند انسان نیز در این دنیا به همینصرت به وجود آمده و از میان می رود و میلیاردها انسان تاکنون امدند و رفتند بدون هیچ نام و نشان و تاثیری در چرخه زندگی ندارند (البته از منظر بیولوژی مگس ها همانند همه موجودات دیگر تاثیرات بسیاری در اکوسیستم داشته و توازنی در حیات زمین ایجاد میکنند اما منظور خیام از این رباعی بی ارزشی انسان یا حتی مگس نیست بلکه بی نهایت بودن دنیا و بی تاثیر بودن انسان در این چرخه و جهان است که البته امروزه با پیشرفت دانش و کشف کهکشانها و جهان های جدید این رباعی و بقیه رباعیات پرمفهوم حکیم عمر خیام بیشتر قابل درک است.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

پیوند به وبگاه بیرونی

             
                     🌺━━━━━━━🌺
           

ساقی به نورباده برافروز جام ما

مُطرب بگوکه کارجهان شدبکام ما

ساقی: شراب دهنده🍷 دربعضی ازغزلیّات حافظ "ساقی" خودِ معشوق زمینی یا منظور (خداوند) می باشدمانند:
این همه عکس می ونقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که درجام افتاد
امّا این قائده کلی نیست ونمی توان درهمه غزلها معنی معشوق یا خدارا ازساقی گرفت.

🔹 اینکه ازکجا ❓معلوم می شود که منظورشاعر دقیقاً کدام معناست بستگی به جنس ومعنای واژگان همجوار،محتوا ومتن بیت دارد ضمن آنکه باتوجّه به علاقمندی حافظ به ایجادایهام وابهام، وسبک منحصربفردطرزخیالپرورِبیان او، اغلب غزلها دارای معانی چندلایه وتودرتو هستند. 

🌹حافظ اغلب عمداً درپرده سخن می گوید وباورها ویافته های خویش را درلفّافه می پیچد تا حس پرسشگری مخاطبین برانگیخته شده وبه کاوش درکشف معناهای گوناگون ومتضاد بپردازند، وازلذّت شاعری نیز بهره مند گردند. 

🔹 به همین علّت است که حافظ زنده وجاویدباقی مانده ودرتمامی دوران درمیان هرنسلی که پابه عرصه ی وجودمی نهد حضورپیداکرده ونفس به نفس با آنهازندگی می کند.

نورباده: درخشندگی وروشنایی باده ی انگوری
منظورازروشنایی ِباده همان شفافیّت ورساننده ی زلال بودن باده ی انگوریست. 
مُطرب: نوازنده وآوازه خوان

✍️معنی بیت: ای ساقی باده بریز و پیاله های مارا با روشنایی باده بیفروز. ای نوازنده آهنگی بنواز وبا صدای دلکش به همه بگوکه ماکامیاب وکامروا هستیم..........

دربرداشت عرفانی، ساقی به معنای پیر باده فروش یا همان پیرمغان،آن اَبَرانسان فرهیخته می باشد که با راهنمایی ها وبازکردن گره های فکری، تاریکیهای درونی مریدان وسالکان راه راروشن می سازد. دراین برداشت جام وقدح،استعاره ازدل آدمی  وباده نیزازجهت زلال بودن وداشتن اثرمستی لذت بخش،به معنای اگاهی وروشنایی درنظرگرفته می شود.

✍️معنی بیت بابرداشت عرفانی: 

ای ساقی، ای پیرمیکده،عنایت کن بانورآگاهی وبیداری ،دلهای تاریک ماراروشن کن، (هرکسی دردرون واعماق ناخودآگاه خویش تاریکیهایی دارد که اگرشناسایی وبرطرف نشوند آدمی همواره دررنج وزحمت، واضطراب واسترس بسرخواهدبرد. 

از آنجایی که ما به شکل عادی و خودخواسته به ناخوداگاه خویش دسترسی نداریم، شاعر دراینجا ازپیرباده فروش می خواهد بانورمعارف ومفاهیم روحانی سایه هاوتیره گیهای دل وجان او وجویندگان حقیقت راروشن ومنوّرنماید.

                 🌿━━━━━━🌿 

  هرکدام ازغزلهای حافظ را که مرورمی کنیم درمی یابیم که هرچه که متشرّعین و متعصّبین  سعی می کنند باتهدید وتبعید وتکفیر، حافظ راازراهی که در پیش گرفته است، بازدارند کمتر موفّق می شوند! وحافظ بیشتروبیشتر برباورها ویافته های خویش پای اصرارمی فشارد.

راهِ حافظ ، بیزاری از متشرعین ریاکار وعابدین متظاهر،  وورودبه طریقِ عشق وانسانیّت، آزاداندیشی ، وارستگی ومحبّت و دلدادگیست. 

به استناد غزلهایی که اوازشرابِ انگوری سخن می گوید، گهگاه شراب هم می نوشیده وباپرداختن به عیش وعشرت، غبارغم واندوهِ زندگانی ازدل می زدوده است. 
امّاهرگزبرای رسیدن به منافع شخصی،ازقرآن وشریعت برای دیگران دام نمی گسترانید.
 
حافظا می خور ورندی کن وخوش باش ولی
دام تزویرمکن چون دگران قرآن را 

حافظ به برکتِ یافته های خویش ازقرآن مذاهب ،فرقه ها و مسلکهای گوناگون، به یک جهان بینی فراقومی،فرامذهبی وفرامرزی رسیده بودوبه مددِهمین نگرش ِجهانشمول است که اومحبوب قلبها وموردِ پسندِ متفکران واندیشمندان باگرایشهای گوناگون دینی وغیردینیست. همه ی مذهب ها و فرقه ها ومسلکها سعی دارند بااستنادبه چند بیت ازدیوان او، اورا به خودمنتسب کرده ودر اعتبار وشهرت جهانی وی شریک گردند!

 غافل ازاینکه او متعلّق به تمام هستی هست وفقط به عشق وانسانیّت ودلدادگی می اندیشد ودرقالبِ هیچ مذهب ومَسلک وفرقه وحتی مرزوملّیّت نمی گنجد!

🌹حافظ ابتدا تعصّبِ خشک وجاهلانه ی قومی- فرقه ای وخرافات راازدل خود زدود وبا عشق ورزیِ بی قید وشرط به انسانیّت، موفّق شد ازتعلّقاتِ دینی ودنیوی رسته  ونسبت به خود، خدا، مذهب، زندگانی، عبادت، عیش وعشرت وهمه ی  پدیده ها و مسایل پیرامونی، از وَرای عینکِ آزادی وعشق ورندانگی بنگرد. 

اواین نکته رادریافته بود که خداوند یک رازعظیم وشگفت انگیزهست و به واسطه ی عقل و درک ضعیف آدمی،هرگز نمی تواند به درستی شناخته شود اونیک می دانست که هرگونه تصوّری که آدمی ازخالق هستی داشته باشد ناقص ونادرست خواهدبود برهمین اساس به جای جستجوی خدا، اوبه جستجوی خدایگونگی پرداخت ومسلک رندانگی رابرهمین اساس بنانهاد. 

♦️آدمی اگر دراین زندگانی چندروزه توانسته باشد شکوه ضیافت زندگی را به درستی درک وبا افکارپاک وگفتارپاک رفتارهای خدایگونگی🕊️ را درخودنهادینه کند دیگرلزومی نخواهد داشت تابرای عبادت وبندگی به معابد ومساجد وصومعه ها که ساخته ی دست بشر هستند برود چراکه درون چنین آدمی پیشاپیش تبدیل به یک معبدمقدّس شده واودرهمه جا درحال نیایش وسپاسگزاریست وخدانیز همیشه همراه اومی باشد.

🌺 حافظ باهوشمندی ، درایت وصدالبته ازروی احساسِ مسئولیّتی که می نموده، نبوغ ِ خدادادی وطبع روانِ شعریِ خویش را صرفاً به منظور آگاهسازی، زدودنِ خرافات ازباورهای مردم وبرمَلاکردن ِ شیوه های حُقّه بازان وریاکاران بی باکانه بکارگرفت و هرگز دراین راهِ پُرخطرقدمی پاپَس نگذاشت. 

🔹 او خونِ دلها خورد و درآرزوی ازمیان بُردن  تاریکی های  راهِ پرپیچ وخم زندگانی، غالبِ ایّام ِعمر خویش، همچون شمعی دل افروز🕯️با سوزوگداز سوخت تاتاریکیهای راه نجات آدمیان راروشن سازد.

من نخواهم کردترک لعل یار وجام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
   
                 🌺━━━━━━━🌺

ما درپیاله عکس ِ رُخ یاردیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذّتِ شُربِ مُدام ِما

مُدام : شراب انگور، خَمر، پیوسته وهمیشه
شُرب مُدام:شرب دائم،شرب همیشه، شربِ شراب.

✍️معنی بیت:

 ای آنکه ازاین لذّتِ دَمادَم مابی خبر وبی اطلّاع هستی وماراسرزنش می کنی،ما (عاشقان) هنگامی که پیاله رابرمی داریم تاباده بنوشیم،عکس محبوب ومعشوق خویش را در درون پیاله می بینیم.

♦️ بیشترین لذّت وعلًتِ اصلی مستیِ ما،مدیون ِ همان عکسیست که درپیاله می بینیمنه شرابی که می خوریم! وشما ازاین حقیقت بی خبرید.

دربرداشت عارفانه: پیاله همان دل است که محل بایگانی وآرشیو زیبائیهاست عکسهایی که هریک فروغی از رخسار زیبای ساقی وخالق زیبائیهاست. 

رندان ونظربازان با مشاهده ی زیبائیهای پیرامون خویش به وجد وسُرورآمده وبه منبع مطلق وآفریدگار آن می اندیشند. به عبارت روشن تر بجای دوست داشتن شکر،شکرساز  وبجای قَمر قَمرسازرامی طلبند.

 حافظ دراینجا بصراحت خطاب به معترضین ومشرّعین،می فرماید:

🔹ماباده نمی خوریم که باقمه وقدّاره درسرکوی ومحل به شرارت بپردازیم. گرچه بظاهر شراب می خوریم وازمنظرشریعت گناهکاریم، امّا اینگونه نیست که از فضیلت و نیکی وبندگی رویگردان شده وهدفمان فقط شراب و شرابخواری بوده باشد. 

مابا شرابخواری🍷 درگردابِ پلیدیها وبدیها غوطه ورنمی شویم.  اتّفاقاً برعکس، ما به یُمن ِعکسِ رُخ یار که دردرون پیاله مشاهده می کنیم،به حسّی روحانی از  راستی و درستی وازخودبیخودی می رسیم. 

ما چنانچه درپیاله به جای عکس یار، پلیدی و پَلشتی می دیدیم هرگزآن راسرنمی کشیدیم!. 

تفاوت ما باشما درهمین نکته نهفته هست. ماخالق زیبائیهاراازطریق عشقورزی عبادت می کنیم مابااوعاشقانه رازونیازمی کنیم اماشما به طمع بهشت وترس ازجهنّم اوراعبادت می کنید شما حتّی درهنگام عبادت نیز دست ازریاکاری وحقّه بازی برنمی دارید لیکن مادرهنگام باده نوشی نیزکه ازنظرشماگناه محسوب می شود بیاد اوهستیم وعکس رخ یار رادرپیاله می بینیم.

🔹 چه مَلامت بُوَدآن راکه چنین باده خورد؟
این چه عیبست بدین بی خردی وین چه خطاست؟
باده نوشی که دراو رنگ وریایی نبود
بهتراززهدفروشی که دراوروی وریاست!

                  🌺━━━━━━━🌺

هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق

ثبت است بر جَریده ی عالم دَوام ما

این بیت شاید مشهورترین،پُرمایه ترین وبهترین بیتِ دیوان حافظ باشد.گرچه شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است.

جَریده: دفتری که وقایع رادرآن ثبت می کنند. دفترروزگار
دَوام: جاودانگی

❤️هرکس که باعشق آشناشد ودراین طریق پای گذاشت،هرگزبرای اومرگ ونابودی نخواهد بود. دلی که با عشق به حقیقت،پاکی وانسانیّت بتپد وقلبی که مالامال ازمحبّت ودلدادگی باشد اوزنده ی جاویداست. این نکته که عشقورزان ودلدادگان به جاودانگی می رسند دردفتر روزگاران به ثبت رسیده وتایید شده است.

 ♦️دراین دنیا هیچ چیزوهیچ کس ازمرگ دراَمان نیست ودیریازود شترمرگ بردرخانه ی همگان خواهد نشست وهمه چیزوهمه کس را باخود خواهد بُرد. امّا آنها که باتمام وجودعشق ورزیده ودراین طریق ازدنیا می روند، به برکتِ عشقی که دردل وجانشان ریشه کرده،به جاودانگی نایل شده وهرگزنمی میرند. 

♦️با اکسیرعشقی که حافظ پیامبرآن است می توان ازمرگ ونابودی نجات یافت وبه جاودانگی وابدیّت رسید. البته که این ادّعایی  گزاف نیست وحقیقتی انکارناپذیر است.  نمونه ی بارز این ادّعا خودِ حافظِ عاشق پیشه می باشد که به رغم گذشتِ قرنها ازمرگِ ظاهری او، هنوززنده تر ازخیلی های به ظاهرزنده، نفس می کشد، آوازمی خواند، شعرمی سراید، انیس ومونس ِ صاحب نظران ،جویندگان حقیقت واندیشمندان است، به خلوتگاهِ عاشقان ومعشوقان، همچون بادصبا دسترسی دارد،فال می گیرد، امیدو انرژی می بخشد، ره گمکردگان راراهنمایی کرده واندرز می دهد، مَرهمی بر زخم دلشکستگان وعاشقان می نهد،شراب می نوشد وبه رقص وسماع درمی آید و..... واینگونه که پیداست تاجهان وزمان ومکان باقیست آوازه وشهرت ویاد ونام اوبرجریده ی عالم طنین انداز خواهدبود.

برسرتُربتِ ماچون گذری همّت خواه
که زیارتگهِ رندانِ جهان خواهدبود.

                   🌺━━━━━━━🌺

چندان بود کِرشمه و ناز سَهی قدان

کآید به جلوه سرو صنوبرخَرام ما

"خرام" را هم به  خ ِ هم خ َ هم خ ُ می خوانند و هر سه به معنای رفتاریست که از روی ناز و سرکشی و زیبائی باشد.

سَهی قد: راست قامت،سروسان

صنوبر: سپیدار،استعاره از دوست ومحبوب موردنظرحافظ احتمالا حاجی قوام که دربیت پایانی نام اوآمده است.

✍️معنی بیت: 

نازواَدای بالابلندانِ عشوه گر،هرچه قدر هم خیال انگیزو دلکش باشد فقط تا اندازه ایست  که محبوب ومعشوق مارا به جلوه گری وا داردبیش ازاین نیست‌، تنهاجلوه گریِ محبوب دوست داشتنی ماست که تاحدّ کمالست وبه ما حظّی روحانی می بخشد عشوه گری آنها همانندِ دست گرمی برای جلوه گریِ معشوق ماست.

اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حُسن وملاحت به یارما نرسد

                   🌺━━━━━━━🌺

ای باد اگر به گلشنِ اَحباب بگذری

زنهار عرضه ده بَر ِ جانان پیام ما

گلشن ِاَحباب: جمع دوستان و عاشقانی که گِردمعشوقند ودر خدمتِ او.
زنهار: اَمان، دراینجا به معنی به یادداشته باش وفراموش مکن،حتماً
عرضه ده: به عرض برسان
برِجانان: مَحضرجانان

✍️معنی بیت:

ای بادصبا ای پیغامبرعاشقان، چنانچه به جمع ِ باصفای یاران ودوستان(کوی معشوق) گذرت افتاد، حتما به خاطر داشته باش وپیغام مرا به جانان برسان.

پیغام دربیت بعدیست:

                   🌺━━━━━━━🌺

گونام ما ز یاد به عَمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

عمدا :عمداً، به قصد

✍️معنی بیت:

ازجانبِ من به عرض دوست برسان وبگو: چراخودت رابه زحمت انداخته وبه عمدتلاش می کنی که نام عاشق خودرابه فراموشی بسپاری!؟ نگران نباش، خودبخود آن روزبه همین زودی فرا خواهد رسید که مارافراموش کرده باشی!

حافظ دراین پیام با ذکراین مطلب که من می دانم تو درگیر من هستی وسعی می کنی به من فکرنکنی وازیاد ببری..... رندانه قصددارد توجّه ِ دوست را به خودجلب کند وبیشتر درگیر سازد!. 

🌹حافظِ رند خوب می داند که دوست اگرپیام رابشنود و لحظه ای به این موضوع بیاندیشد که "آیا واقعاً روزی فرا خواهد رسیدکه من حافظ رابه فراموشی بسپارم❓" خودبخود حافظ بیشتر وبیشتر درذهن واندیشه ی اوفرو خواهدرفت واین یک همان چیزیست که حافظ می خواهد!
 کس نیارَد بَرِاودَم زندازقصّه ی ما
مگرش بادِ صباگوش گذاری بکند

                🌺━━━━━━━🌺

مستی بچشم شاهدِدلبندماخوشست

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

مستی:حالتِ خوشِ مستی(سرخی چشمان و خماری که به جاذبه وزیبائیِ چشم معشوق می افزاید)
شاهدِ دلبند: استعاره ازمعشوقِ دلسِتان
زمام:عِنان و اختیار

✍️معنی بیت:

حالتِ مستی فقط درچشمان محبوبِ مادیدنیست، هرکسی که باده نوشی کند  چشمانش چنین جادویی و زیبانمی شود.

 چشمان ِ معشوق ما چون بدون مستی هم سِحرآمیز وجادوییست، حالتِ خوش مستی، جاذبه ی آن رافزونی می بخشد،مستی زیبنده ی چشمانِ یارماست. ازهمین روست که ما اینقدربه مستی اشتیاق داریم، ازروزازل، اختیار واراده ی مارابه مستی سپرده اند. 

نرگس همه شیوه های مستی
ازچشم خوشت به وام دارد.   

                🌺━━━━━━━🌺

ترسم که صَرفه‌ای نَبَردروزبازخواست

نان ِ حلالِ  شیخ  ز آبِ حرام ما

صرفه ای نبرد: سودی نبرد ، امتیازی نداشته باشد.
آب حرام: باده وشراب
ای شیخ وزاهد وعابدِ ریاکار، که به نانِ به ظاهر حلالِ خویش می نازی و امیدواری که درروز رستاخیز، محکمه ی الهی رابه سودِ تورقم زند، زیادخوشبین مباش وغُرّه مشو،ممکن است وضعیّتِ ما باده نوشان بهتراز تو بوده باشد ونانِ حلالی که بدان می نازی، امتیازی نسبت به شرابخواری ما نداشته باشد!
این بیتِ پُرمایه ونغز،درراستای مبارزه ی تمام ناشدنی ِ حافظ، با قشریّون ِمتعصّب، ریاکار وخشک مغزان است. قشری که تفکّراتی مشابهِ تفکّراتِ پوسیده ی داعش امروزی داشتند ودرآن روزگاران به واسطه ی زُهد وپرهیزگاریِ دروغین، خودرامنزّه نشان داده و کسبِ جاه ومال ومنال می کردند. این بیت نکاتِ مهمی دردل خود دارد:
اوّل اینکه:ای شیخ متظاهر، نان به ظاهر حلال تو چندان هم حلال نیست ونانی که باریاکاری وتزویرحاصل گردد امتیازی درمحکمه ی الهی نخواهد داشت. این نانیست که با خون خلق پخته شده ودرآن روزبازخواست توبیشترموردِ غضبِ الهی قرارخواهی گرفت. روانشاد استاد شهریارکه پرورش یافته ی مکتبِ رندانگی وحافظانگی بود بیتِ زیبایی بااین معنادارد:
باشیخ ازشراب مگوئید که شیخ
تاخون خلق هست ننوشدشراب را
دوّم اینکه:گناهِ باده وآبِ حرامی که ما می خوریم درمقابلِ بخشش ولطفِ خداوندی بسیارناچیز است وچه بساکه امتیازمنفی برای ما نداشته باشد وموردبخشش قرارگیریم.
لطفِ خدا بیشترازجرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
سوّم اینکه:درخوشبینانه ترین حالت،چنانچه شیخ ریایی، خون خلق راهم ننوشیده باشد، نان ِ به ظاهر حلالش که حاصل عرق ِ جبین ودسترنج وزحماتِ او نبوده وبه برکتِ چرخاندن ِ تسبیح بدست آمده باشد،بازهم درنظرگاهِ خدا ارزشی نخواهد داشت.
ترسم که روزحَشرعنان درعنان رود
تسبیح ِ شیخ وخرقه ی رندِ شرابخوار! 

                    🌺━━━━━━━🌺

حافظ ز دیده دانه یِ اشکی همی‌فشان

باشد که مرغ ِ وصل کند قصدِ دام ما

مرغ وصل: وصال درنگاهِ شاعرانه ی حافظ به مرغی تشبیه شده، که به قطره ی اشگ چشم عاشق جذب می شود وبه اصطلاح به دام عاشق می افتد وعاشق بدینوسیله به وصال می رسد.

✍️معنی بیت:

ای حافظ، اگرقصدِ وصال داری تنها "خواستن" شرط نیست بایدبه دنبال خواستن، دردها راتحمل کنی چالشهای طاقت سوزعاشقی رابگذرانی، گریه کنی واشکهابریزی تاشاید مرغ وصل بامشاهده ی دانه ها وقطراتِ اشگِ چشم توبه سوی توبیاید ودر دام ِعاشقی تو بیافتد وتوازوصلتِ معشوق مستفیض گردی.
نقشی برآب می زنم ازگریه حالیا
تاکی شودقرین حقیقت مجازمن

                    🌺━━━━━━━🌺

دریایِ اَخضرِ فلک و کشتی هلال

هستند غرقِ نعمتِ حاجی قوام ما

اخضر: سبز،کبود،نیلی رنگ،گُنبدِ اخضر،منظور آسمان وچرخ فلک است. درقدیم آبیِ آسمان را سبز می گفتند. هنوزهم دربعضی ازشهرهای  مرزی به رنگِ آبی سبزمی گویند. حافظ آسمان را به دریایی تشبیه کرده وهلالِ ماه را نیز همانندِ کشتی ِ درحال حرکت دیده است.
حاجی قوام : ازدوستان صمیمی حافظ ودر دستگاهِ دولت ِ شیخ ابو اسحاق مشغول خدمت بوده ،حافظ باابواسحاق نیزهمانندِ شاه شجاع رابطه ی صمیمانه ای داشت ودرچند غزل هم ازاو هم ازخواجه قوام به نیکی یادکرده است.
✍️معنی بیت: 

حاجی قوام ما به قدری قدرتمند است ومال ومنال دارد که دریای سبز(آبی) سپهرِ گردون و کشتی هِلال ماه، تماماً در دریای نعمتِ حاجی قوام  ماغرق هستند.!
درکفِ غصّه ی دوران دل حافظ خون شد
ازفراق رُخت ای خواجه قوام الدّین داد

   
                     🌿━━━━━━🌿 

۱
…
۳۴۴۱
۳۴۴۲
۳۴۴۳
۳۴۴۴
۳۴۴۵
…
۵۸۵۱