فرزاد شهزاد در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۳:
دقیقا این شعر در مختار نامه عطار آمده
آیینه در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
این قسمت ناقص تایپ شده :
شیخ مردی را دید که می گفت: «عجب دارم از کسی که او را داند و طاعتش نکند». شیخ گفت: «عجب دارم از کسی که او را داند وطاعتش کند». یعنی، عجب بود که بر جای بماند.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
نمی دونم آقای یا خانم امید چرا حتما باید برای هر شعر یک شأن نزول پیدا کنند که هیچ ربطی هم نداشته باشه
و اصل موضوع دختر سه ساله رد شده یا زیر سؤال است و این شعر هم هیچ ارتباطی به آن موضوع نداره و البته شما مختارید به هر چیری ربطش بدهید ولی نه از طرف حافظ
حسن_خادم_صبا در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
سلام بر همهء فرهیختگان
جناب مصطفای عزیز ادیب!!
که صحبت دیگران رو چرند انگاشتی و حضرت لسانالغیب رو سنی قلمداد کردی!!!؛
ممنون میشم اگر این بیت از حافظ رو برای دوستان معنی کنی.
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقهء رهت شود همت شحنهء نجف
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
سلام
با محدود کردن آلبوم ها نمی توان قطعاتی را که کار شده است در اینجا نوشت
مثلا این غزل را به زیبایی تمام استاد شجریان در آلبوم سخن عشق تالار وزارت کشور در سال 1386 اجرا کرده اند ولی فقط نام یک سری محدود از آلبوم های ایشان را در اینجا آوردید
فرزاد اقبال در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
"مستان سلامت می کنند"
دوستی که "مستان" رو صفت و به معنی مستانه و مست وار گرفته گویا اصلا معنی سلام دادن مستان رو نگرفته. سلام کردن و سلامتی گفتن یکی از آداب شراب نوشیه که امروزه هم برقراره و شخص شراب نوش شراب رو به سلامتی (طول عمر و دوام) کسی یا چیزی مینوشه. پس این مستها هستمد که سلام و سلامتی میگن. وگرمه مست وار سلام گفتن نه تنها بجهت دستوری غلطه بلکه به جهت محتوا هم حشوه
فرزاد اقبال در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
"شمع قرآن"
یعنی انچه موجب روشنی قران است. میدونیم که علم تفسیر با ریشه فسر (به معنی،روشن کردن) در اسلام جهت اشکار کردن معانی ضمنی قران ایجاد شد.
فرزاد اقبال در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
"آرزوی آرزو"
آرزوی هر آرزویی اجابت و برآورده شدنه. پس مخاطب "ای آرزوی ارزو" خداوند مستجاب الدعواه (براورنده آرزوها) ست.
شاعر از خداوند میخاد پرده از چهره معشوقش برداره
حسین،۱ در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:
مهناز بانو گرامی
درست می فرمائید، من نیز بر نسلی که خیال پردازان می پرورند تأسف می خورم.
مردم دروغ را، رویا را، دست نیافتنی ها را، و ،،،،، دوست دارند.
بر نهال خیال می پیچند، تا درختی به سان خواب شود.
در خرافات غرقه می گردند، آرزوهایشان سراب شود.
شما نیز مانا باشید
هادی در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
باسلام خدمت دوستان گرامی.
به نظر حقیر، علامت سئوال در بیت آخر بی مورد است
چون قرار نیست چیزی پرسیده شود
بلکه جمله خبری است.
با تشکر و احترام - هادی
میترا در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:
این ابیات به نظر من یکی از شگفت انگیز ترین و کاربردی ترین ابیات و نسخه ای برای شفای دلهای بیمار است. مولانا یک راهکار عملی بسیار ظریفی را ارایه کرده در مواجهه با افکار و احساسات منفی همانند غم و ترس و طمع و ... که من شخصا فکر می کنم چیزی در معنای همان مقاومت نکردن در برابر مقاومت من ذهنی یا نفس است و تاکید دارد که تا زمانی که ازفضایی خارج از بدو خوب - فکر یا منطقی در ذهن شما - الهام - با احتیاط این واژه را بکار می برم - در برابر این وضعیت مقاومت درونی و روانی سکوت و سکون پیشه کنید و سعی نکنید افکار بد را از خود برانید و به حیله و تدبیر ذهن متوسل نشوید . چیزی شبیه به آنچه که در مراقبه صورت می گیرد. این چیزی شبیه به ماندن در تشنگی است که در بیت : آب کم جو تشنگی آور بدست ... نیز به گونه ای دیگر فرموده است. حرکت معکوس در برابر ذهن و عقل جزیی که معکوس بین و وارونه نما است. خیلی دوست داشتم تفسیر درخوری درباب این ابیات می خواندم و دوستان اگر لطف کنند راهنمایی کنند سپاسگزار می شوم.
بنفشه رضایی در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:
بسیار دقیق فرمودید جناب فرزام
سرکار خانم مهناز عزیز، به قول عین القضات، این حدیث نرسد، تو باید که دررسی!
نادر.. در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۱:
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی،
کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر.....
محمد تاج احمدی در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:
اشاره اصلی شیخ محمود شبستری در این شعر به مسئله «وحدت موجود» است که محی الدین بدان اشاره کرده است. این تفکر مورد ذم اعتزالیون و اخباریون است.
اشارت آخر شعر نیز به آیه 43 سوره اسراء است:
*سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیراً (43)
اقلیم قلم
همایون در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۴:
عالم عشق را جلال دین همچون شب تصویر میکند
ماه میدرخشد و بزم است و ساقی و مطرب
سکوت است و زیبایی و معشوق و تو و بقیه در خوابند و یا اصلا وجود ندارند
و هرگز این عالم را با عالم روز و کاسبی و شلوغی آن عوض نمی کند
در اینجا همه چیز خوب است و مفید و شیرین
نمی توان تعریفی از آن کرد فقط باید آنجا باشی
ولی غزلهای شبانه جلال دین واقعا آدم را به عالم عشق میبرد
همایون در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۰:
جلال دین عشق ویژه ای را تجربه کرده است و آن شمس تبریز است
میگوید جای ما بدون شمس در ته دریای خون دل است و جای دیگری نمی نشینیم تا وقتی که او را نمی بینیم
اما این عشق و جدایی معمولی نیست بلکه همین ارزومندی است که ما را به سر کرده همه عاشقان تبدیل کرده و از روح و جسم و جان برتر کرده است اگر تو هم به این مرحله رسیدی تازه بدان که شکار ما خواهی بود
این عشق ما را همیشه تر و تازه چون یاسمن کرده است من که فتنههای آسمان را فرو مینشانم خود بزرگترین فتنه برای زمینیان هستم و هیچ فریبکاری از فتنه من در امان نیست
من همیشه چون نوزادی از دل فنا متولد میشوم و در عین سادگی نقشهای تازه میاورم
چون فنا این مقام را بمن عطا کرده است و به من اعتماد درد
به من چون سرور عالمیان بنگر چون غلامی شمس دین را بجا آورده ام
روح ا... در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
بینظیر!
تک تک واژگان و چیدمان واژهها بینظیره.
آنقدر حسبرانگیزه این غزل که انسان از آرایهها و وزن و قافیه و سایر اصول شاعری غافل میشه. شما چجوری به نقد نشستین!؟ یک کل بینیاز از جزء! یک جزء فارغ از کل!
اگه قرار باشه در بهشت شعری خوانده بشه چه شعری بهتر از این؟!
روحت شاد سعدی. خدا خودت و خاندانت رو قرین اهل سعادت خواهد کرد انشاالله
سیدعلی ساقی در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
صلاح کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوت رَه کزکجاست تابکجا!
این غزل نغزوزیبا، در حقیقت، روایتِ غم انگیز برخوردِ دو جریان متضاد هست که ازآغازآفرینش تاکنون،استمرار داشته وبنظرمی رسدبا همین شدّت درآینده نیزادامه خواهد داشت. تقابل خیر وشر،نبردآگاهی وجهالت ورویارویی عشق ونفرت، درهمه ی دوران قربانیان زیادی گرفته وخساراتهای فراوانی برجای گذاشته است.
🌿━━━━━━━━━━🌿
غزل بصورت مرثیه بااندوه وملال آغاز شده و به مانند پنجره ودریچه ایست که مامی توانیم دورانِ سیاه و تاریکِ روزگارشاعررا به وضوح مشاهده کرده وبامقایسه ی اوضاع سیاسی اجتماعی آن روزگاران با وضعیّت امروز، ازدردورنج روشن ضمیرانی چون حافظ،وشیوه های ریاکاران وزهدفروشان ومتعصّبین کوردل، درسهای ارزشمندی دریافت کنیم.
دراین نغمه ی اندوهبار،ماشاهدتقابل جهان بینیِ حافظ باجهان بینی متشرعیّن ِ یکسویه نگر وخشک مغزان متعصّب خواهیم بود. تمامیّت خواهان و بد اندیشانی که در آن دوره، حاکمیّت داشته وناجوانمردانه عرصه را برعاشقان وآزادگان وروشنفکران تنگ کرده بودند.حافظ ازهمین آغازسخن، بابکارگیری عبارت « ازکجاست تابه کجا» مقیاس تفاوت این دوجهان بینی رااززمین تاآسمان گرفته تامخاطبین غزل وجویندگان حقیقت، ازاین موضوع آگاه باشند که هیچ نسبت وپیوندی بینِ باورها واندیشه های لطیفِ او ومتشرّعین ریاکار ودین فروشان متقلّب وجودندارد. اوفرزانه ای آزادندیش ورهاشده ازتعلّقات دینی ودنیویست که ازشوربختی درعصری می زیست که متظاهرین حُقه باز درلباس دیانت،مال یتیم وزمین وقف می خوردند وبابی شرمی تمام،برفرازمنبر ودرفرودمحراب جلوه فروشی کرده وگستاخانه مردم رابه تقوا وزهد وپارسایی دعوت می کردند!
🌿━━━━━━━━🌿
شرح واژگان:
«صلاح کار» یعنی شرایط طبیعی ووضعیت ایده آل داشتن، شادمانه با رقص وآواززیستن، بدون دغدغه ونگرانی دل خوش داشتن وآزادانه به عیش وعشرت نشستن با رفیقان یکدل ویک رنگ.
💎 «من خراب کجا»؟! ملول وناراحت بودن ازشرایط نامساعد روزگار، ممنوع بودن عشقبازی وخوشباشی ورقص وآواز، خراب وخماربودن ازنبود دسترسی به شراب،بسته شدن میکده ها ومراکز تفریحی توسط سیستم حاکمیّت که دراختیارزهدفروشان ریاکار وسجّاده به دوشان متعصّب وخشونت طلبان اداره می شود.
"تابه کجا" راباید (تابکجا) بخوانیم. دراین بیت حافظ ظاهراً "تابه کجا" رابه گویش شیرازی "تابکجا" بکارگرفته تادروزن وآهنگ شعرخللی ایجادنشود.
این هم ازشیرینکاری حضرت حافظ است. شاید قصد داشته درهرکجا که این غزل، موردبحث قرارمی گیرد مخاطبین شعر، گوشه ی چشمی نیز به گویش شیرین شیرازی که همان زبان محاوره ای حافظ بوده داشته باشند.....
🌺━━━━━━━━━🌺
حافظ به رغم انکه پرورش یافته درمکتب قران📖 بود لیکن خیلی زود باکشفِ حقیقتِ عشق وروی آوردن به شغقّت ومحبّت ورزی،آزاداندیشی پیشه کرده وراه خودرا ازقشریّونِ مذهبیِ تمامیّت خواه وصوفیان حُقّه باز جدانمود.
روشن است که جدایی حافظ ازفرقه گرایان خشن وجنگ طلب،تبعات وپیآمدهای ناگواری برای او به همراه داشته است. آنها این جدایی وزبان شیوا ورسای انتقادی حافظ رابرنتابیده وبه مقابله با او برخواسته وبدین شکل یک نبرد بی امان دیگرمیان نور وتاریکی آغازگردید.
دراین آوردگاه،عشق دریکسو و ترس وطمع درسوی دیگرصف آرایی کرده است. عاشق هرگزبه طمع یا ازروی ترس واجبار به هیچ چیز عشق نمی ورزد. «عاشقی» که مدّنظر حافظ است فقط وفقط ازروی تمایل درونی،آزادانه وبا اشتیاق عشق می ورزد وازهیچ چیز حتّی آتش دوزخ نمی هراسد وبه بهشت نیزذرّه ای طمع ندارد. امّا زاهدِ متعصّبِ خودبین، ازروی ترس ازآتش دوزخ، ترس ازنرفتن به بهشت،ترس ازدادنِ مال ومنال ومقام، دست به زهد وپرهیزگاری می زند وبه دروغ خودرا منزّه ومقدّس نشان می دهد.رسالت حافظ درتمام اشعاری که سروده، این است که مارا دریافتنِ پاسخ به این سئوال راهبردی یاری دهد که:
"آیا من درطول زندگی ومواجهِ با مشکلاتِ پیش روی،ترس راانتخاب خواهم کرد یاعشق را" ؟
معنی بیت:
……درمیکده هارابسته و عشقبازی را منع کرده اند! عیش و عشرت ممنوع است ومجازات سنگینی داردومن نمی توانم به مصلحت کارخویش رفتارکنم صلاح کارمن کجا ومنِ خراب وخمارکجا؟ من باید الان درحال عشقبازی وعیش ونوش بودم درحالی که خراب وخمار درگوشه ای افتاده ام وخون دل می خورم! امّا ای شیخ وای زاهد مساجد شما رونق دارد صلاح کارشما تقوا ودینداری وپرهیزگاری ظاهریست!ببین تفاوت راه ماباشماازکجا تابه کجاست؟
یادبادآنکه خرابات نشین بودم ومست
وانچه درمسجدم امروز کم است آنجابود!
🌺━━━━━━━━━━━🌺
دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شرابِ ناب کجا❓
💎 درنظرگاه حافظ،عبادتگاهایی مثل: صومعه، مدرسه، خانقاه ومسجد مکانهایی برای ، ریاکاری ،خودنمایی وترساندن مردم وبه بردگی گرفتن انها هستند(البته به سببِ تفکّر خودبینانه ای که متولّیانِ این مکانهاداشتند و بابرداشت های نادرست ازدین ومذهب،ترس رابر مردم تلقین می کردندتابه مقاصد ومنافع شخصی خود برسند)همچنین درنگرش حافظ، دیرمغان، خرابات ومیخانه(فارغ ازمعناهای مجازی وحقیقی) مکان های برای بی پروایی، پالایش روح وروان ازنیرنگ ودروغ وتظاهر ومهمّترازهمه محلّی مناسب برای زدودن ِترس وبُزدلی وطبیعت خودرا زیستن هست.
♦️حافظ از"خرقه" نیزبه همان میزان که ازصوفی دلزده ست بیزارهست، وبراین باوراست که "خرقه پوش" باپوشیدن خرقه، وتظاهربه پاکدامنی خودرا انگشت نما کرده وازخَلق جدانموده است. "خرقه ی سالوس" نمادِ فریبکاری ونیرنگ وترس می باشد.
🔹سالوس: فریبکاری؛ چرب زبانی، ریاکاری
ظاهراًحافظ درایّام جوانی مدّتِ کوتاهی درصومعه ها وخانقاهها به دنبال جویای حقیقت بوده، وبه صوفیگری پرداخته، لیکن خیلی زود به ریاکاری صوفیان متظاهرپی بُرده ونه تنها خودرا ازصفوفِ آنها جداساخت وتاآخر عمرتامی توانست شیوه های فریبکاری آنهارابَرمَلانمود ودست به آگاهسازی وروشنگری زد.
🔸دیرمُغان: معبد وعبادتگاهِ زرتشتیان که ظاهراًدرآنجا شرابخواری نیزمجازبوده است.
گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیرمغان کنند.♦️ ناگفته نماندکه دراشعارحافظ ارادتِ خاصّی نسبت به دیرمغان ،پیرمغان خراباتِ مغان به چشم می خورد.
🔻ازآستان پیرمُغان سرچراکِشیم
دولت درآن سرا وگشایش دراین دراست.موج این ارادت قلبی آنقدرمشهود وملموس است که بعضی ها بااستنادبه این اشعاربراین گمان هستند که حافظ دراواخرعمر به دین زرتشتی گرویده بوده ! امّا بنظرمی رسد چنین برداشتی صحت نداشته باشد. اصولاًحافظ شورشی رانمی توان درهیچ مذهب ومَسلکی قرارداد.
جهان بینی اوفراشمول ومنحصربفرد است وازاین جهت تنها می توان او را "آزاداندیش" نام نهاد وبس. گرچه ارادتِ اونسبت به اندیشه های زرتشت قابل انکار نیست ودراغلب غزلیّات محسوس ومشهودمی باشد.
ازآن به دیرمُغانم عزیزمی دارند
که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست.
ویا:
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که برافروخت لاله آتش نمرودجهت اشنایی بیشتربا « دیرمغان » به شرح غزل شماره یک رجوع شود.( بالمس واژه ی « پیرمغان » درمیان برچسبهایی که درانتهای همین صفحه قرارداردبه صفحه مذکورهدایت می شوید)
🌿━━━━━━━━━━🌿
معنی بیت:
ازفضای ریاکارانه ی خانقاه و خرقه ی نیرنگ وفریب، دلگیرو بیزارشده ام؛راهِ دیرمغان رانشانم دهید تا با نوشیدنِ شرابِ نابی که بیشتردر آنجایافت می شود خودراآرام سازم.
🔺حافظ دراینجا گریزی به دوران قبل ازحاکمیّتِ تعصّب وفشار زده وازآن روزگاران یادمی کند که معابد زرتشتی درگوشه وکنارشهرها برپابوده و شراب های نابی داشتند بعضاً مسلمانان نیز به قصد تهیّه ی شراب، بصورت پنهانی به این مکانها مراجعه کرده و شراب تهیّه می کردند.اشاره به این مطلب دارد ومی فرماید:
که چنان ازریاکاران دلگیرشده ام که فقط شراب های ناب زرتشتیان می تواند دردِ مراتسکین بخشد یاری کنیدتابه دیرمغان راهی پیدا کنم.درخانقه نگنجداسرارعشقبازی
جام مِی مغانه هم بامغان توان زد.
🌺━━━━━━━━━━━🌺
چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را؟سَماع وَعظ کجا؟ نغمه ی رُباب کجا؟
رندی: درظاهر والبته ازنظرگاهِ زاهد وواعظ، همان لااُبالیگری وبی قیدوبندی وپشت پازدن به ارزشهای اجتماعی و اخلاقیست.🔻 امّادرنظرگاه حافظ،«رندی» یک جهش شجاعانه به سطحی بکر ازآگاهی وهوشمندیست. رهاشدگی وحرکت به سمت آزادگی؛ اشتیاقی عمیق به ناشناختگی ومیل به شناخت خویشتن و کشف حقیقت زندگی.
🔶کسی که برصف رندان می زند وبافریادبلند هرچه باداباد میگوید، دودست ازجان شسته؛ ازقیدنام وننگ چشم پوشی کرده وقصد دارد تمامیت زیبائیهای زندگانی راتجربه نماید.
رندانگی آری گفتن به زندگانی وپذیرابودنست یعنی من همانی هستم که هستم.
رندانگی حافظانه به رغم آنکه جدای از ادیان ومذاهب سازمان یافته هست بی دینی نیست بلکه دین خالص می باشد دینی که ازژرفای درون و دل طبیعت آدمی برمی خیزد. دین ازمنظرحافظ مهارت و هنر درست زندگی کردن است همین هنر، پلکانی است برای رفتن به ژرفای زندگی.
برخلاف بینش زاهدانه،دین طبیعی وخالص، پشت کردن به زندگی نیست بلکه باز کردن کامل چشم وگوش ودل وجان به روی زندگانیست.
دین وایمان اصلی همیشه از فراسوی واژه ها و فلسفه ها ازهمانجایی که عشق برمی خیزد برمی آید به همین دلیل آن رامی توان باآگاهی وبه کمک مرشدی بیداردل تجربه کرد. دراین مَسلک، همه ی فعالیتهای هنری شامل شعر،نقّاشی،رقص وآوازوغیره همسو با فعالیتهای دینی هستند و در مسیر دیانت رشدونموّمی کنند. این نوع دیانت فقط بر اساس تحقیق وشناخت واگاهی فردیست وبرخلاف ادیان ومذاهب رسمی،ازطریق خانواده،جامعه وسیستم حاکمیّت به فردتحمیل نمی شود.
رندان وروشندلان مسلک حافظانه ، ابتداچارچوبها، حصارهاودیوارهایی را که جامعه ،سیستم حاکمیّت، و مذاهب برای به بردگی گرفتن توده هاطراحی و ساخته اند تخریب می کنند تا پس از آزادی، باتحقیق وتفحّص،مسیر رشدونموّمعنوی خودراپیداکنند. آنهااختیارفکرواندیشه ی خودرابه کسی نداده وازهیچ کس تقلید نمی کنند. برای رندان هیچکس نمی تواندتعیین تکلیف کرده وبایدونباید مشخص کند. آنهاحتی به خداوند نیز ایمانی شخصی دارند وگرفتاروظایف دینی وآداب ورسوم مذهبی نیستند. رندان مسلک حافظانه، درظاهربنظرمیرسند که کامجو وخوشگذران باشند امارفتارهای آنها درحقیقت، باایمانی خالصانه، مسئولانه وشورقلبی به انجام می رساند آنان شهسواران حقیقی ایمان ودیانت هستند.💎سماع: شنیدن وگوش فرادادن، ضمن آنکه در اصطلاح درویشی، عبارتست ازرقص همراه با آوازخوانی
حافظ مثل همیشه دراینجا نیزهردو معنی سماع را مدِّ نظر قرارداده ومضمونی زیبا، به یاد ماندی واثربخش خلق کرده است.
ضمن آنکه هنگامی که معنی دوّم سماع یعنی رقص وآواز درذهن می پیچد، قداستِ کاذب وپوشالی ِ مجلس ِوعظ را برباد سُخره می سپارد ودرهم می شکند.🔹ازطرفِ دیگرمعنی دوّم ِ سماع (رقص وآواز) بلافاصله با درآمیختن ِ بانغمه ی رُباب، فضایی دلنشین ازرقص وموسیقی درذهن مخاطبِ شعر برپا می کندوحظّی روحانی بردل او می نشاندلذّتی که نصیب ِمخاطب می گردد سببِ همگرایی وهمفکری ِ اوباشاعر می شود.
🌿━━━━━🌿
یعنی مخاطب نیز دردل خود به چنین باوری دست پیدامی کند که آری اگرقراربراین باشد که برفراز منبر، واعظانی حقّه بازو فریبکار وفقیهانی باتفکّرشیطانی ، یاوه سرایی کنند وبه ترویج جنگ وخونریزی وخشونت بپردازند، ترکِ آن مسجد و پناه بردن برمیکده واستماع ِ نغمه ی رباب وتار وتنبور ازهر عملی واجب ونیکوتراست.
رُباب: سازیست رشته ای که با کمانه (آرشه) نواخته میشود و یکی از انواع آن کمانچه است. صورت تکامل یافته ی آن ویلن امروزی است.
💎حافظ به درستی دریافته است که مجلس وعظ و سخنرانی هیچ حاصلی جزتلف کردن اوقات باارزش زندگی ندارد چراباید این لحظات گرانقدر زندگی را درپای منبر واعظی تلف کندکه فریبکارانه مطلبی را بازگو می کند که خودش باورندارد
باموسیقی می توان برای بزرگداشت زندگی ضیافتی ترتیب داد و زندگانی رابه تمامیت وبااحساسات وعواطف درونی درک کرد.
🔻 به تمامیت زندگی کردن؛ رقصیدن وآواز خواندن خود نیایشی خالصانه محسوب می شود درچنین حالتی آدمی به هرکاری که مشغول باشد عبادت است حتی خوردن وخفتن؛ نظافت کردن وآبیاری درختان و.... همه وهمه اگرباتوجه وعشق صورت پذیرد با قدردانی اززندگی وسپاسگزاری درهم آمیخته واحساسی ناب تولیدمی کند.
💎حافظ دراین بیتِ جادویی، تفاوت های فاحش ِ اندیشه های لطیف عشق وشفقّت ورزی را بانگرش وباورهای واعظان متحجّر ومتظاهرمقایسه کرده وباچیدنِ تنها چندواژدر کنارهم، نتیجه ای باورنکردنی و عظیم گرفته است.
🔻وقتی تصوّرمی کنیم که حافظ این مقایسه ی سماع وعظ ونغمه ی رباب را، درزمان ِ حاکمیّتِ متعصبیّن یکسویه نگر آن دوره مطرح ساخته وقداستِ پوشالیِ آنان رابه بادطنز وطعنه سپرده است،بی اختیار انگشتِ بُهت وحیرت به دندان می گزیم که این نادره گفتار روزگار، صاحب ِ چه شهامتی بوده وچه شجاعتی داشته که این چنین بی پروا،یک تنه به صفوفِ باطل آنان می زده ومشتهای توخالیشان راوا می کرده است؟!
معنی بیت:
: دنیای رندی واندیشه های حافظانه، با عوالم تقوی و زُهد وپرهیزگاری ازروی نیرنگ وترس قابل قیاس ومقایسه نیستند وهیچ نسبت و خویشاوندی با یکدیگر ندارند! نسبت این دونگرش به یکدیگر، مثل نسبتِ شنیدنِ سخنان وَهم انگیز واعظِ ریاییست با شنیدنِ آهنگِ خیال انگیزموسیقی 🎸وآوای خوش غزلخوانی ورقص وپاکوبی. تفاوت این دوجریان اززمین تاآسمانست.
رقص یکی ازپیچیده ترین وشگفت انگیزترین رفتارآدمیست.
تنهاکسانی می توانندبرقصندکه به زندگی عشق می ورزند آنهاکه ازخشم وکینه وحسدسرشارند ازاین لذت محروم وبی نصیب هستند. ازهمین روست که حافظ ازعیش ونوش وجشن ورقص وشادمانی حمایت کرده ومردم رابه انجام آن تشویق می کند.جشن ورقص وآواز بی ریاترین واکنش آدمی به زندگانی وقدردانی ازموهبت زندگیست. رقص هیچ هدفی ندارد مقصود ومنظوری ندارد ولی لذت بخش است تاثیری باطنی وشگرف دارد.
رقص درک عمیق حضور زندگی وسرمست شدن ازموهبت زندگانیست بی آنکه بدانیم زندگی چه معنایی دارد. رقص هیچ ارتباطی به گذشته وآینده ندارد ومارادرکانون «حال» نگاه می دارد وکامیابی وسروروشعف نصیبمان می کند.
رقص باشعرتروناله ی نی خوش باشد
خاصه رقصی که درآن دست نگاری گیرند
🌺━━━━━━━━━━━🌺
زروی دوست دل دشمنان چه درباید!
چراغ مرده کجا ؟ شمع آفتاب کجا⁉️
دراینجامنظورازدشمنان، همان متحجّرانِ خشکه مغزهستند که عشق رابرنمی تابندوعاشقان رابه هرزگی، بی بندوباری وهوسرانی نسبت می دهند.آنها چون دلهای تیره وپُرازکینه دارند به همه چیز بدبین هستند، بنابراین قادربه درکِ عالم عاشقی نبوده واز زیبائیهای رخسار دوست نیزچیزی درک نمی کنند وهیچ بهره ای ازلطایفِ نظربازی و عاشقی نمی برند.
معنی بیت:
دلهای تیره ی کینه توزان، از روی زیبای دوست نمی توانندچیزی درک کنند.
🔻آنها معنای زیبایی رانمی فهمند و حق دارندکه عشق رابرنتابند. کج فکری، خودپرستی، بُخل وحسد ،ریاکاری وفریبکاری، ودروغ دلهای آنها راتیره وتار و دیده گانشان راکورکرده است.
🔹 رخساردوست شمع همیشه فروزان آفتاب و دلهای دشمنان چراغ های خاموش ومرده اند وتفاوت این دو اززمین تاآسمان است واین کوته فکرانِ خشکه مغز ازدرکِ این تفاوت عاجزند.اورابه چشم پاک توان دید چون هلال
هردیده جای جلوه ی آن ماهپاره نیست
🌺━━━━━━━━🌺
چوکُحلِ بینشِ ماخاکِ آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا ؟
کُحل: کوبیده ی سنگ سیاه رنگی است که برای تقویت به چشم میکشیدهاند. سُرمه
بینش: دیدن،دراینجا به معنای چشم
جناب: آستان
خطاب به مراد ومحبوب خویش، که همان پرمغان دوست داشتنیست می فرماید:
معنی بیت:
وقتی خاکِ آستان منزلگاهِ شما سُرمه ی چشمان ماست، دیگر جایی عزیزتر ازاینجاکه برای ماوجود ندارد بفرمایید از این آستان کجا برویم؟ جایی نداریم.ماازعبادتگاهای ساخت دست بشری(خانقاه،صومعه وکلیسا ومسجد وکنشت) جزریاکاری وتظاهر چیزی ندیدیم وقصدبازگشت به هیچیک ازآنها نداریم.
مارابرآستان توبس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را
🌺━━━━━━━━━━━🌺
مَبین به سیبِ زنخدان که چاه درراه است
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا؟
سیب زنخدان: گِردی چانه راکه شبیه سیب است. سیب زنخدان گویند.چاه: گودی وفرورفتگی ِچانه ، وقتی کسی عاشق می شود و دل به سیب زنخدانِ معشوق می ببندد دچار گرفتاری ها ومشکلاتِ عاشقی می شود. شاعران به همین سبب این گودیِ چانه را "چاه" نامیده اند.
💎 کسی که به سطح قابل قبولی ازآگاهی رسیده باشد هیچ کاری را باشتاب انجام نمی دهد اوبه قدرت عظیم "مکث کردن" پی برده و درآغاز هرکاری، مکث وتامّل را آگاهانه انجام می دهدتانتایج بهترومطلوبتری رقم بخورد.
🌺━━━🌺
🔶 اوبهترازدیگران می داند که ارزش وموفقیت حقیقی، زودرسیدن به مقصد نیست بلکه حضورآگاهانه و لذت بردن ازمسیر سعادت ورستگاریست چراکه اصلاً درزندگانی مقصدی وجودندارد عشق، زندگی وبودن، یک سفراست وشتاب وعجله 🏃 لطایف ولذات این سفر رانابودمی کند.
🔻بایدآرام وبی شتاب گام برداشت چنان آرام ومطمئن که گویی مالک زمین هستیم، بایدشمرده وبامتانت سخن گفت انگارکه واژه ها وکلمات وزن دارند درپاسخ دادن به دیگران باید بگونه ای حرف زدکه گویی به یک مقام والا وامپراطور درحال مشورت دادن هستیم بایددرهمه حال وانمودکرد که اوضاع تحت کنترل کامل هست.
معنی بیت:
ای دل زیادبازیگوشی مکن وچشم از زنخدان ِ خوبرویان بردار،جاذبه ی ِ زنخدان آنهابسیارفریبنده و دلرباست وتورا به سمت خودمی کشد وناگهان درمی یابی که در چاه افتاده ای! دراین راه(عشقبازی) شتاب مکن که طریقی بس خطرناک است واز هر سمت وسو تهدیدهاست.
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود.
🌺━━━━━━━━━━━🌺
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خودآن کِرشمه کجارفت وآن عِتاب کجا❓
بشد: بسر رفت، سپری شد.
معنی بیت:
ایّام روزگار(پیش ازحاکمیت متشرّعین و متعصّبین) وصال خیلی زودسپری گشت یادش به خیر وخوشی باد. دریغ وافسوس آن ناز واَدا وافاده وآن تندخویی های روح نواز دلبرانه تمام شد و معلوم نیست که آن همه خوشی و سعادت کجارفت
دراین جهان هیچ چیزپایدارنیست وهمه چیزدرنهایت فنامی گردد. موقع رفتن ازاین دنیا نیز همراه داشتن لوازم شخصی نیزممنوع هست هیچکس هیچ چیز ازهرانچه که انباشت کرده است باخود نخواهد توانست ببرد
ای حافظ اَرمُراد میسّرشدی مدام
جمشیدنیزدورنماندی زتختِ خویش
🌺━━━━━━━━━🌺
قراروخواب زحافظ طَمع مَدارای دوست
قرارچیست صبوری کدام وخواب کجا⁉️
💎حافظِ عاشق پیشه همیشه بی خواب وبی قراراست. چراکه خاصیّتِ عشق درابتدای کار بی تابی وبی قراریست.
عشق وقتی دردلی پدیدار می گردد خواب وخور وصبر بربادمی رود باید طاقت آورد تا طوفانها فرونشیند و ساحل اَمن و آرامش وصال پدیدارگردد.
معنی بیت:
ای دوست، ازحافظِ عاشق، توقّع آرامش وصبوری نداشته باش، در نظرمن شکیبایی وقرار وخواب وخور معنایی ندارند. نه تنها من که:
هرجاکه دلیست درغم تو
بی صبر وقرار وبی سکون باد
همایون در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
این غزل توصیف اشکی با شکوه و رویدادی عظیم در زندگی جلال دین است
رویدادی که با هزار زبان بیان شده نه آنکه عظمت آن در حد یک قتل کوچک شود
بلکه چون کاری که اهمیت روز افزون آن چون خورشید زندگی بخش قلمداد گردد
این غزل گزارش عظمت حضور شمس است که جلال دین او را مصدر و آفتاب زندگی خود میدند
و نشان میدهد که تا آخرین لحظه او را رها نمیکند و با او بوده و شاهد روح عظیم و هماهنگی
فرخنده و شکوهمندش با هستی و سرنوشت خود بر انگیختهاش بوده است
شیر پهلوانی که عشق گاه هزاران سال باردار میماند تا چنین کر و فری را و یگانه ای را زاینده شود
تا روزی او را به قربانگاه فرا بخوانند و این غزل حال و توصیف آن روز است و فرازیدن بر چکاد عشق
امیرابوالفضل عباسیان در ۸ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲: