گنجور

حاشیه‌ها

شمس تبریزی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

"ای روح بخش بی‌بدل وی لذت علم و عمل
باقی بهانه‌ست و دغل کاین علت آمد وان دوا"
"ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده
گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا"
چرخش قابل تاملیست

بی سواد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

در گذر رندان، کوچه رندان را می گویم.
یاد زرین کوب گرامی باد.

محمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:

درستکرداران بدترین دروغ گویان به نفس هستند.
شما هر چه هستید محترم هست ولی دلیل بر هیچ چیز نیست گفته های شما.
از عالم وهم و احساسات سخن میگویید و آن را قطعی میپندارید. در یک کلام به این جنون میگویند.

محمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:

به نظر من این شعر اصلا با تم شعر های خیام نمیخونه و قطعا جعلی است.
خیام به نبود پاسخ قطعی معتقد بوده در حالی که این شعر پاسخ قطعی تناسخ و زندگی مجدد رو میده.
اصلا با تفکرات خیام سازگار نیست.
این که یک شاعر مذهبی بوده یا نه رو نباید به زور جعل کرد و کار بی شرفانه ای هست.
این از عقده و تو خالی بودن شخص هست که به زور دیگران را میخواهد با خود هم عقیده کند.
شما میتوانید نظر مخالف داشته باشید و بگویید که خیام اشتباه کرده ولی این که به زور کلام دیگری را مصادره به مطلوب کنید نهایت بی شرفی رو نشون میده. این شعر به هیچ عنوان از خیام نمیتونه باشه.
امیدوارم رنج بر روح جاعلین تمامی کلمات و تحریف کنندگان باشه چه اون کلام یک کلام مذهبی باشه چه شعر چه هر چیز دیگر.
باید اجازه داد شخص کلام و مفهومش را برساند. در دنیای ادبیات کثیف ترین کار که از قتل بدتر است همین جعل بوده و هست

سودابه صالحی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹:

بیت یکی مانده به آخر را لطفاً اصلاح کنید و به جای (گذارید) (گدازید) بنویسید:
هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گدازید و در آن بحر روان شد
.
شعر با صدای پیرایه یغمایی:
پیوند به وبگاه بیرونی

بی سواد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

می فرماید ؛
سری به بنفشه زار بزن تا ببینی تطاول زلفت چه بر سر بنفشگان آورده است.
و تطاول ظلم بسیار است چنان که شیخ آنرا بر دشمن خونخوار خویش نمی پسندد.
در همین حاشیه دوستی ، چند شاهد بر سوگواری و سر درگریبانی بنفشه آورده است،
این از سوگواری بنفشه ها.
اما
مغبچه ای با زلف دوتا و نرگسان مست در گدر رندان می خرامد ، عشوه می فروشد ، ناز می خرد و گیسو بی قرار.
به همین سادگی، به همین آسانی
ببخشایید کم گفتم، ناگزیده

rezasafari در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

نیز

rezasafari در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

که سجده نیز، دراین راه سرگرانی بود...

rezasafari در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

که سجده ! دراین راه ؛ سرگرانی بود...
صحیح می نماید

rezasafari در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵:

زان زلف گره گیر به هرجا شکنی بود...
باعرض پوزش

rezasafari در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵:

مارا به عدم نیز! همان قید وجود است
چون زلف گره گیر...

ایمان در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۳:

سلام
در مصرع اول کلمه "درویش" اشتباه نوشته شده
اصلاح فرمایید

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۱:

تنهایی
با آنکه تنهائی گنج عظیم انسان است که همواره او را یگانه و پاک نگاه میدارد
ولی جلال دین به صراحت از جمع دفاع میکند و به آن ارزش می‌گذارد
و تنهائی را در جمع کارامد میدند نه‌ در تنهائی‌!

احمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

من نمی دونم چرا حس میکنم از بیت "عد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر" به بعد شاعر شعر عوض شده انگار بعدها بهش اضافه شده .

رجبی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

سلام : یک مقددمه طولانی داشتم .صرف نظر شد . دکتر شریعتی در سخنرانی نیایش می فرماید خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد . عزتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در گرو ایمانم افکنم . تا از آنهائی باشم که پول دنیا را می گیرد وبرای دین کار میکند . نه از آنهائی که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار میکنند . کلمه گوارش یعنی مرگ در راه خدا شیرین تر از عسل . در صورتی که معمولا مرگ زهر است . جمله نا گوارشت از طلب گوارش است ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت . این حرفها الهی است چون حق لا یتناهیست .

بهرام مشهور در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:

بهتر نیست بپهلویِ را به پهلویِ بنویسیم ؟

شبرو در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

واضح است که این غزل برای تقاضای زر و سیم و مال گفته شده است.

بهرام مشهور در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

دوست گرامی ، غزل : صدهزاران گل شکست ؟! آیا تاکنون شکستن گل جای دیگری مطرح شده ؟ و آیا معنای درستی دارد ؟ پاسخ خیر است . علاوه بر آن منظور حافظ همانا شکفتن صدهزاران گل است تا با وجود اینهمه مایه شادی ، "بانگ مرغی برنخاست" بانگ مرغی یعنی بانگ حتی یک مرغ هم برنخاست . پس گل شکست در اینجا هم معنایی نمی تواند داشته باشد و همان گل شکفت درست است

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

یا به لطافتی دیگر زلف تو بنفشه را به پیچ و تاب وا میدارد.
یا بنفشه پیچ و تاب را از زلف تو وام گرفته است
و...

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

بی سواد عزیز!
کاش نام دیگری بعاریت میگرفتید تا اینهمه بی سواد خطابتان نکنم.
دلیل بیقراری زلف را که پاسخ ندادید...!
اما قرار نیست هرگاه سخن از بنفشه شد منتظر سوگواری باشید و هرگاه از زلف, در انتظار بیقراری.
در کدام یک از ابیات زیر رنگ سوگواری می بینید یا اثر بیقراری؟!
مسعود سعد؛
بند سر زلف تاب داده
گل را ز بنفشه آب داده
نظامی؛
بنفشه زلف را چندان دهد تاب
که باشد یاسمن را دیده در خواب
یا همین بیتی که شما مرقوم فرمودید؛
تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو
پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو
همه ی این ابیات در وصف زیبای های یار و یا بنفشه رقم خورده اند. بنده لطافت کلام حافظ را در همین بیت به شما دوست عزیز یادآور میشوم تا دریابید که هیچ ردی از سوگواری یا بیقراری بچشم نمیخورد.
تاب= پیچ و خم
بنفشه =گل
میدهد= بخاطر می آورد, تداعی میکند
طره= زلف, گیسو, قسمتی از موی زنان که در چپ و راست سر قرار دارد و در گذشته به حالتی پیچ و تاب خورده از دو طرف صورت و کنار گوش می آویختند.
مشک سای= آنچه که از آن رایحه ی خوش پراکنده شود.
زلف تاب خورده ی تو پیچ و تاب بنفشه را بخاطر می آورد و بوی خوش میدهد و وقتی میخندی گویی گل از غنچه می شکفد. زلف یار را به پیچ و تاب بنفشه و خنده ی او را به شکفتن گل مانند دانسته.
خوش باشید.

۱
…
۳۴۴۱
۳۴۴۲
۳۴۴۳
۳۴۴۴
۳۴۴۵
…
۵۸۱۵