گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

منم که گوشه ی میخانه خانقاهِ من است
دعای پیر مُغان وردِ صبحگاه من است
میخانه: مکانی برای می فروشی ومی خواری
خانقاه: محل عبادت صوفیان،صوفیان پایبندشریعت بوده،شراب راحرام می دانسته وازشراب خوردن پرهیزمی کردند(البته به ظاهر) حافظ دراینجا به صوفیان طعنه می زند ومیخانه را عبادتگاه خویش معرفی می کند. چراکه درخانقاه ریاکاری وتظاهر رواج داشته ولیکن درمیخانه مستی وراستی جریان دارد.
پیرمُغان:
درموردِ "پیرمغان" قبلاً توضیحات زیادی داده شده است. درست است که به روشنی مشخصّ نیست که منظورازپیرمغان چه کسی است، واحتمال قوی این است که این"پیر" اصلاً وجودِ خارجی نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. بنظرچنین می رسد که حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیرداشته،پس ازآنکه درپیداکردن راهنما وپیری روشن ضمیربه سلیقه وسیاق خویش توفیقی بدست نمی آورد، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک پیری پاک باطن به سلیقه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده تارفتارهای خودرا با اوتنظیم کند.
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاو درغزلهای خودتوصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت وپاک رفتاری بوده است.
به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت
چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم.
بعضی ها باتوجّه به معنای لغوی مُغان( پیشوا وروحانی زردشتییان) براین عقیده هستند که چون زردتشت دارای افکاری فرامذهبی وفراقومی بوده وشعارهایی منطبق باحقوق بشر سرداده وپیروانش راازجنگ وخونریزی برحذرداشته،حافظ به مذهب زرتشت گرویده بوده است. امّا باتوجّه به افکارآزاداندیشانه ی حافظ این باور درست بنظرنمی رسد. حافظ به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشیده، اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوست. فقط می توان گفت حافظ حافظ است وهیچ برچسبی براندیشه های جهانی اونمی چسبد.
جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.
ورد: ذکر دائم، دعای زیرلب.
معنی بیت: این من هستم که درگوشه ی میخانه ساکنم، این گوشه عبادتگاه من است. دعاهای من با دعاهای دیگران تفاوت دارد دعاهایی که درسحرگان زمزمه می کنم همانهائیست که ازپیرمغان آموخته ام.
گرمُرشدِ من پیرمغان شد چه تفاوت
درهیچ سَری نیست که سِّری زخدانیست
گرم ترانه ی چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ترانه چنگ: سرودی که با نغمه چنگ خوانده شود.
صبوح: صبح‌گاه.
ترانه ی چنگ صبوح: آوازهایی که درهنگام شرابخواری سرگاهی با صدای چنگ سرمی دادند.
نوا: پرده موسیقی، مقام، لحن، ناله انسان و مرغان، وسایل زندگی.
اگرمن دراین گوشه(میخانه) امکانات زیادی دراختیارندارم وازشرکت در مراسم صبحگاهی(آوازخوانی وموسیقی) محروم هستم باکی نیست، آه وناله ی من به جای آواز وموسیقی کفایت می کند ومن به همین وضع رضایت دارم.
یادبادآنکه صبوحی زده درمجلس اُنس
جزمن ویار نبودیم وخدا باما بود
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
فارغ: آسوده خیال، بی‌نیاز.
بحمدالله: شکرخدای را، خوشبختانه.
معنی بیت: دراین گوشه ی میخانه ، خدا را شکر که خیالم ازپادشاه وگدا راحت شده است(نه منّتِ پادشاهی برگردن دارم نه برگداوفقیری حکمرانی می کنم، آزاد ورهاهستم) ودرعالم خودم به دوست (معشوق اَزلی) ارادت می ورزم گدای کوی دوست(معشوق اَزلی) برای من درحکم پادشاه است.
حافظ دراینجا یک پارادکس حافظانه رقم زده است. ازیکسو ازپادشاه وگدا بی نیاز شده،ازسوی دیگر گدای درِدوست پادشاه اوست. دوباره هم پادشاه هم باگدا مرتبط شده است! البته ظاهرواژه ها این پارادکس را رقم زده است. چون پادشاه مصرع دوّم به معنای حق تعالی وگدا نیز به معنای نیازمندِ بارگاهِ الهیست.
بنظرمی رسد این غزل زمانی سروده شده که رابطه ی حافظ وشاه شجاع تیره شده بوده است. حافظ نیز با کنایه به اومی رساند که من درگوشه ی میخانه عالمی بهترازمجلس انس باتودرست کرده وبا یاد معشوق خویش به خوشگذرانی مشغولم. ای شاه شجاع حال که مرا ازخودرانده ای من نیز بی پادشاه نمانده ام، گدای خاک دردوست(خداوند) پادشاه من است!
احتمالاً شاه شجاع تحتِ تاثیر وفشار تندرویانِ متشرّع به ویژه خانقاهیان که نفوذ بیشتری دربارگاه ودستگاههای دولتی داشتند رابطه ی خودرا باحافظ که بی محابا به همه چیز می تاخته ومقدّسات را به سُخره می گرفته قطع کرده بوده تامبادا به سببِ نشست وبرخاست با حافظِ فتنه گر صلاحیّت وکفایت خودراازدست داده باشد ودردور دوّم نتواندبه تختِ پادشاهی تکیه بزند!
امّا می بینیم که باهمه ی این مسایل، حافظ نه تنهاعقب نشینی نکرده بلکه جری ترنیزشده وبی باکانه تر به حملات خود افزوده است. بطوریکه گوشه ی میخانه را پاک ترازخانقاه عبادتگاهِ صوفیانِ متشرّع ریاکار دانسته است!
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی ِ زُهدِ ریا به هوش آمد
غرض زمسجدومیخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دراین بیت حافظ اندکی ملایمت بخرج داده و نمی خواهد همه ی پل های پشت سر خودراخراب کند می فرماید:
هدف ِ من از به مسجد رفتن ودرمیخانه ساکن شدن فقط به قصدِ نزدیک شدن به تو(شاه شجاع) هست برای من مهم نیست که درمسجد یامیخانه باشم برای من تنها تواهمیّت داری خداوند گواهِ این مطلب هست وجزاین نیست.
بعضی ازاین بیت برداشت عارفانه کرده وبراین باورند که حافظ می فرماید غرض من ازمسجد ومیخانه وصال خداست! درصورتیکه اگرچنین بود حافظ چرادر مصرع دوّم "خدا گواه است" را می آورد! نمی شود که کسی خطاب به خدا مطلبی رابیان کند وسپس برای تایید ادّعای خود بگوید "خداگواه است" !
جبین وچهره ی حافظ خداجدامکناد
زخاکِ بارگهِ کبریای شاه شجاع
مگر به تیغ اجل خیمه برکنَم وَر نی
رَمیدن ازدردولت نه رسم و راه من است
خیمه برکنم: خیمه برچینم و جمع کنم، رخت بربستن از بارگاه شاه شجاع.
معنی بیت: مگرآنکه بمیرم و تیغ مرگ، بندهای خیمه ی محبّت مرا ازخاکِ درگاهِ تو(شاه شجاع) جداسازد. جدایی ازبارگاهِ کبریایی ِتودررسم وراه من نیست.
ندارم دستت ازدامن بجزدرخاک وآندم هم
که برخاکم روان گردی بگیرددامنت گردم
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسندِ خورشید تکیه گاه من است
براین آستان: اشاره به آستانه ی بارگاه شاه شجاع
فراز: بالا،صدر
مسند : 1 - تکیه گاه . 2 - بالش بزرگ . 3 - مقام ، مرتبه . 4 - فرشی گرانبها که بالای اطاق می افکندند و بزرگان بر آن جلوس می کردند.
فراز مَسندخورشید: شاعرخورشید رابه فرشی گرانبهاتشبیه کرده وخودنیزبر صدراین فرش تکیه زده است.
معنی بیت: ازآن روزی که عشق توبردلم افتاد ودربارگاه توراه پیداکردم درآسمانها سِیرمی کنم وبرصدرفرش خورشیدِ تکیه زده ام.
حافظا سرزکُله گوشه ی خورشیدبرآر
بختت اَرقرعه بدان ماه تمام اندازد
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو درطریق ادب باش گو گناه من است
ای حافظ اگرچه تعمّداً مرتکب گناه نشدیم (قصدِ خاصّی نداشتیم ونمی خواستیم خاطرمبارک شاه شجاع مکدّرشود سرنوشت ما ازروزل اینچنین رقم خورده که برطبل عشق بکوبیم واززُهدِ ریایی بیزارباشیم) لیکن بااین همه، ای حافظ توادب را رعایت کن واقرارکن که مرتکب گناه شده وخاطرشاه راآزرده ای. به بیانی دیگرهرچند درحقیقت تو گناه کار نبوده ای اماازروی ادب ومعرفت، گناه را به گردن بگیر.
نکته ی ای که دراین غزل نهفته ودرلایه های زیرینِ معانیِ تک تک بیتها موج می زند این است که رابطه ی حافظ ومحبّت اونسبت به شاه شجاع، بسیارفراتراز رابطه ی شاعر باشاه است که درآن روزگاران رایج بوده است. حافظ نسبت به شاه شجاع یک احساس عاطفی ِ وعاشقانه دارد واین محبّت هیچ ارتباطی به پادشاه بودن معشوق ندارد. یعنی چنین نیست که شعله ورشدن یافروکش کردن آتش محبّت شاعر،با برقراری وافزایش حقوق ماهیانه ویاقطع حقوق ومواجب، نسبت مستقیم داشته باشد.به رغم فرازوفرودِ فراوانی که تحت تاثیرمسایل اجتماعی،مذهبی وسیاسی درارتباط این دو بوده، نه تنها ازمحبّت حافظ کاسته نشده بلکه روزبروز فزونی نیزیافته است. ازمعانیِ عبارات،کنایه ها واشاره های حافظ دربیش ازپنجاه غزلی که درارتباط با این شاه جوانِ خوش سیمای دلسِتان سروده شده، کاملاً روشن است که اوعلاقه ای عاشقانه، خالص وقلبی به شاه شجاع داشته ومحبّتِ قلبی عامل اصلی این ارتباط بوده است نه چیزدیگر.
کمال سِرّمحبّت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنرافتد نظربه عیب کند

Milad_javan در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

عالی

Milad_javan در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

از این قشنگتر فک نکنم باشه

saba در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:

دریغ..عالی بود

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۵:

برقی که بر دلت زد و دل بی‌قرار شد
آن برق را در اشک چو باران خویش جوی..

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۶:

دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی..

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۱:

نه محرم درد ما را هیچ آهی
نه همدم آه ما را هیچ جانی..

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۸:

ساقی باهشانی و آرام بی‌هشان...

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۸:

از باده و باد تو چون موج شده این دل
در مستی و پستی خوش در رفعت و بالا هم..

محمد قاضی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:

در صحنه ای از اپرای سعدی این قطعه با مقدمه ای بسیار تأثیرگذار با صدای محمد معتمدی اجرا شده. توصیه می کنم ببینید و بشنوید

حامد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

باعرض سلام. به نظر من در بیت هفتم معنی کلمه "نشادی" باید "شاد نبودن "باشه نه "شایسته نبودن " خوردن غم عشق برای عاشق لذت بخش است

خاکپور در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

اگر در مصراع اول بیت هفت آیینه نوشته بشه،وزن شعر به هم می ریزه، درستش همین آینه هست.
وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن هست.

نیکومنش در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

درود بی پایان بر دوستان جان
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر اه عذر خواه من است
معنی :اگر معشوق مذاق مرا به وقت صبح گاه از بانگ چنگ گون صبوحی مترنم و اهنگین نمی سازد(می صبحگاهی به کامم نمی ریزد)هیچ باکی ندارم چراکه می دانم این عذر خواهی من که در سحرگاه با اه حسرت من از می معشوق بلند می شود روزی کار خود را خواهد کرد و دل معشوق به ترحم به من متمایل خواهد شد
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش گو گناه من است
طریق ملامتیه -معنی بیت:حافظ اگر تو را که الوده به عشق من شده ای و درک نمی کنند و گناهکار و کافر می خواننت تو رسم ادب را نگهدار و در مقام دفاع از خود فقط بگو بله من گناهکارم با این روش از خود دفع بلا خواهی کرد

*** در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵:

ساز بر خود حرام، آسایش
که فراغت طریق مردی نیست
به به

*** در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده » شمارهٔ ۱۱ - در نکوهش کسی که اوقات خویش را به مطالعهٔ کتب پردازد و از مبداء غافل ماند:

بسیار بسیار زیبا و ستودنی

*** در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۰:

ویرایش:
اول قدم آنست که جان در بازی
وز خانه به یکبار به کوی اندازی
چون قوت تسلیم و رضا حاصل شد
آنگه بنشینی و به خود پردازی

نیکومنش در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

درود بیکران بر دوستان جان
حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
برای رسیدن به مفهوم و معنی باید ساختار ظاهری شکسته شود
پس معنی بیت :ای عاشق من (حافظ) از آنجا که لب تو جرعه کش شیرینی
از لبان معشوق طناز شیرین دهنی چون من شده است دیگر از حشمت و جاه پرویز شاه ایرانی(که روزگاری زبان زد همه بود ) قصه ای نه از زبان تو و نه زبان هیچ کس دیگر گفته نخواهد شد
پیروز و سربلند باشید

جواد ملک زاده در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:

آبی از دیده بلغزید و زمین تر می شد

کامران تندر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

بدون دسترسی به نسخه چاپی و بر اساس وزن و مضمون، تیر من دیدهٔ کج بین غیر، به نظر حقیر به این صورت صحیحتر می‌رسد:
تیر من و دیدهٔ کج بین غیر

نیکومنش در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

درود بیکران بر دوستان جان
یار من باش ،که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
اگر می خواهی پی به زیبایی های هستی ببری واز زرق و برق روزگار
بهره ای داشته باشی بیا دوست و همدم من باش چرا که فروغ هستی از زیبایی خداوند و زرق و برق روزگار از خوشه های اشک من می باشد که
به دلیل عشق ورزی من با آن ماه رو در مقام تلالو به مقام ستاره های پروین رسیده است
پیروز و سربلند باشید

۱
۳۲۵۲
۳۲۵۳
۳۲۵۴
۳۲۵۵
۳۲۵۶
۵۷۳۱