گنجور

حاشیه‌ها

محمد قنبری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴:

سخن درباره ی دگرگونی و بی مهریِ جهان و نیز پیری و جوانی است. خطاب به جهان می گوید: تو میزبان بدی هستی، کسی از خوانِ تو سیر نخورده است. نان می دهی و جان می ستانی. تو می مانی و من از میان می روم. من زبانِ تو را نیک می دانم. به یک حال نمی مانی، چنان که پیش از این نیز به یک حال نمانده ای.
خطاب به پیر می گوید: چرا این همه از پیری می نالی؟ آیا می خواهی بهره جویی از رود و سرود و نبید و زشت کاری ها را به کمال برسانی؟! تو بازی شکسته بال را می مانی، به دل مفسدی، گر به تن ناتوانی! جوان به خواهش هایِ تن خود و بهره مندی از لذایذِ زندگی علاقه دارد و اگر با جوانی خرد یار باشد،اتفاقی آسمانی است. اکنون ای پیر، می خواهی خرِلنگت را با اسبِ جوان بدوانی! اگر به ازای جوانی که از دست داده ای، خرد و دانش را به دست آورده باشی، باکی نیست. آن زمان تنت قوی و شادمان بود، اکنون جانت قوی و شادمان است. نانی بودی، نامی شدی. حال می توانی در جانت نهالِدین را بنشانی. آنگاه دین را می ستاید که جانِ جان است، و یادآور می شود که تو در دُم اژدهایی[اژدهای نفس یا دنیا ]، باید به اندیشه یِ رهایی از آن باشی. تو محکوم به فنایی، و به فرموده یِ قرآن به هر حال مرگ تو را در می یابد.
منبع: کتاب"گزیده اشعار ناصرخسرو / انتخاب و شرح جعفر شعار"

محمد قنبری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴:

سخن درباره ی دگرگونی و بی مهریِ جهان و نیز پیری و جوانی است. خطاب به جهان می گوید: تو میزبان بدی هستی، کسی از خوانِ تو سیر نخورده است. نان می دهی و جان می ستانی. تو می مانی و من از میان می روم. من زبانِ تو را نیک می دانم. به یک حال نمی مانی، چنان که پیش از این نیز به یک حال نمانده ای.
خطاب به پیر می گوید: چرا این همه از پیری می نالی؟ آیا می خواهی بهره جویی از رود و سرود و نبید و زشت کاری ها را به کمال برسانی؟! تو بازی شکسته بال را می مانی، به دل مفسدی، گر به تن ناتوانی! جوان به خواهش هایِ تن خود و بهره مندی از لذایذِ زندگی علاقه دارد و تگر با جوانی خرد یار باشد،اتفاقی آسمانی است. اکنون ای پیر، می خواهی خرِلنگت را با اسبِ جوان بدوانی! اگر به ازای جوانی که از دست داده ای، خرد و دانش را به دست آورده باشی، باکی نیست. آن زمان تنت قوی و شادمان بود، اکنون جانت قوی و شادمان است. نانی بودی، نامی شدی. حال می توانی در جانت نهالِدین را بنشانی. آنگاه دین را می ستاید که جانِ جان است، و یادآور می شود که تو در دُم اژدهایی[اژدهای نفس یا دنیا ]، باید به اندیشه یِ رهایی از آن باشی. تو محکوم به فنایی، و به فرموده یِ قرآن به هر حال مرگ تو را در می یابد.
منبع: کتاب"گزیده اشعار ناصرخسرو / انتخاب و شرح جعفر شعار"

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه
وقتی مایه و دارایی های معنوی از دست بروند داستان و حدیث سایه( من های ذهنی ) بر جای خواهد ماند . آقای پرویز شهبازی در برنامه 609 گنج حضور به تفصیل این غزل فوق العاده راشرح داده اند

محمود نوری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۸ - دزد و قاضی:

پروین با دنیا زندگی کرد هم موجودات دنیا هم انسان ها
هرچه گفت حقیقت بتمام معنا بود و بس
که خود به حقیقتش پی برده بود و باور داشت
پروین همچنان در کنار انسانها زندگی می کند

سید عباس جلادتی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶:

گویا مصرع اول از بیت سوم اشکال وزنی دارد؟ هر قدر تلاش کردم نمی توان آن را در وزن خواند.

کسرا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۶:

بسیار بسیار زیباست

اصغررحمت نژاد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:

این غافله عمر عجب می گذرد گهی کند وگهی تند می گذرد
دریاب دمی که بانزدیکان به نیکی گذرد
ساقی غم فردای رقیبان (چشم هم چشمی )چه خوری پیش ارپیاله راکه وقت می گذرد

فاطمه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

سلام ببخشید ما بین دوستامون بحث افتاده که تو بیت14(کمان را به زه کرد و بگشاد بر / نبد مرغ را پیش تیرش گذر)معنی بر پهلو هست یا بازو؟؟لطفا راهنماییم کنین
ایمیل منfatemeh80rezazadeh@yahoo.com

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸:

7286

مهتاب در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶:

یاد این شعر افتادم
ᴍɪʟᴀᴅ ᴍᴀʜᴀᴅ:
باد سر میکوفت بر بیداریِ فانوس پیر
ابرها بر دوش میبردند نعشِ ماه را
جاشوان در ژرفنای خواب و لیکن فوج فوج
موج ها لبیک میگفتند بندرگاه را
مرغ بوتیمار - همچون پیش تر ها- میشنید
نعره های آسمان رعد و برق اندود را
مادر دریا به گردابِ دهانش میکشاند
هر که بر دامانِ توفانیش می آسود را
ُشهر خامُش ، کورسوی فارها خامُش ولی
آسمانِ آذرخش آجینِ شب ، خامُش نبود
جاشوان در خواب و بر دوشِ ستبر صخره ها
هیچکس - جز مردِ توفان های جاشو کُش - نبود
مرد توفان های جاشو کُش به سانِ صخره ها
سُرخرویِ سیلیِ دریای موجاموج بود
سینه سای چنگِ آن دریا که سقف اش رعد رعد
مرد آن دریا که پُر میشد دهانش رود رود
-هر که جز او - تن به این مواجِ وحشی خوی داد
پرچم ناکامی اش را در غروب افراشتند
وز عزایش شامگاهان تا صلاة ظهرِ بعد
موج ها بر سر زنان ره سوی ساحل داشتند

آن شب اما چشم از غدّاریِ دریای هار
بست و افسارِ بلم را از کف ساحل رهاند
راند و پارو را به قلب موجهای شور زد
رو به سوسوی ملالت بار ساحل کرد و خواند:
ای بلمرانان سنگین خوابِ ! برخیزید ! های!
جای ماندن نیست این اقلیم باور سوخته
مشعل امّیدتان کور است وقتی روز و شب
ابرها را _رشتهء باران _ به ساحل دوخته
میرسید از دور اما همچو کوهی نیلگون
موج ، آن موجی که بر افلاک میسایید سر
موج ، آن موجی که میجستند چون دیوانگان
بر کمرگاه بلندش خرده امواج دگر
آمد و در عنفوان آن نبرد سهمگین
پنجهء بنیان کَنَش بر سینهء قایق نشست
مرد مغرورانه میخندید اما موجِ هار
قایقش را چون غرور کهنه اش در هم شکست
باد سر میکوفت بر بیداری فانوس پیر
دفن کردند _ابرهای بادپیما_ماه را
مرد توفان های بنیان کَن به روی دوششان
موج ها بدرود میگفتند بندرگاه را...
میلاد مهاد

موسی روستایی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگار:

هست پنهان ز سفیهان چو قدم // هر که را در ره حکمت قدم است
(تازیانه های سلوک)
هر که را قدمی در راه حکمت هست، یعنی گامی در طریق حکمت
پیموده است، از بیم سفیهان متواری و پنهان است، همچون قدم، و قدم یعنی سرنوشت انسان در علم الاهی که هیچ کس از آن آگاه نیست :
القدم ما ثبت للعبد فی علم الحی من باب السعاده والشقاوه . فان اختص بالسعاده فهو قدم صدق، أو بالشقاوه فقدم الجبار

نادر در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با درود
دوستان به نظر این حقیر کلید درک این بیت در واژه دیگر با پیکر نیست، بلکه در اعضاست.
شیخ در بخش اول هر بیت موضوعئی را مطرح میکند و در بخش دوم نتجه گیری. یا به عبارتی اول معلول بعد علت را بیان می کند.
ما بدلیل اینکه پیام بخش اول را نمی گیریم فکر میکنیم باید پیام بخش اول چیز دیگری باشد و سعی میکنیم با واژه پیکر این مشکل را حل کنیم که متاسفانه معنی بخش اول را عوض میکنیم.
اگر بنی آدم عضو های یکدگر باشند آنوقت هر انسان برابر است با یک انسان دیگر. یعنی اگر من چشم ،گوش، دست، پا، سر، ،صورت، دل، روده و ... شما هستم، پس من شماام. چون در آفرینش از یک گوهر هستیم.
حالا اگر بنی آدم عضوهای یک پیکر بودند آنوقت ما جمعا یک انسان بودیم و تک تک یک عضو (اینجا اعضا با هم برابر نیستند)
با درود

بردیا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۸:

مولانا شعری میگه که برای تفسیرش باید کتابخانه ای از کتاب نوشت. یکی از آن شعرها همین است که درباره ظاهر پرستی و ظاهر بینی ما انسانها است.

توانای دانا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

دوستان عزیز
نسخه مصحح دکتر محمدعلی فروغی همان نسخه اصل دستنویس سعدی است که یک مرد روستایی در شیراز به ایشان هدیه داده بود پس
بنی آدم اعضای یکدیگرند
درست است چون تصحیح دکتر فروغی همان است که سعدی نوشته است

حسین در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:

شعر قشنگیه و حقیقت هم همینه
معنیش هم تو متنش هست. لطفا الکی فاز معنوی و تخیلی بهش ندید و ارزش شعر و پایین نیارید.
و درضمن تشکر از محسن چاوشی بابت انتخاب این شعر

روفیا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

دوستان دیرین
در کانال تلگرامی گنجور لینک گروهی برای حافظ خوانی درج شده است.
اگر دوست دارید عضو شوید.
گرچه تعداد پست های متفرقه بسیار زیاد است و رشته افکار دایما از هم گسسته می شود.
بنده درآن گروه پرسیدم فاعل این بیت کیست :
اول به بانگ نای و نی آرد به من پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
ولی پاسخی نگرفتم.
نیم بیت نخست از پیغام رسان می گوید،
نیم بیت دوم چه می گوید؟
پیغام رسان با یک پیمانه می وفاداری کند؟؟
وفاداری یعنی کار را به انتها رساندن!
مگر اینکه بگوییم پیغام رسان خود معشوق است که با به ارمغان آوردن عشق پیغام و موهبتی از جانب خدای « وی » می آورد!

نادر در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

حاشیه ها را که می‌خواندم کلام شیخ اجل به ذهنم خطور کرد که:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
خیام در رشته‌های مختلف علوم عصر خود متبحر بوده ولی دیدگاه فلسفی و به اصطلاح امروز ایدئولوژیکش خاص خودش خودبه، شفاف بگویم دهری بوده
از رباعیات بمنظور بیان این دیدگاه بهره جسته و معاد و توحید و خالق و غیره را از نگاه خود شرح داده. شاید از اینروست که ادم را دچار یاَس فلسفی می‌کند. بهر روی مخالفت با این دیدگاه سبب نمی‌شود خردمند حضرت را خرد شمارد.
در شگفتم که انکس کو زبان بکلام سخیف می‌گشاید چرا دیگر شعر می‌خواند و بر آن حاشیه می‌سازد. در چارسو و بازار همآورد طلب کند و بگوید هر آنچه دل تنگش می‌خواهد و اجازه دهد مردمان از جنسی دیگر در این صفحه مجاز کلام بگویند و کلام بشنوند و دیدار تازه کنند که برای ما دیگر جای بسختی دست دهد.

عبدالرضا عبدالوهابی در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳۴:

آرش خان صحیح میفرمایند و شاید شعرای بزرگ اشعاری نزدیک به هم داشته باشند ولی نه به این میزان که لغات این چنین به هم نزدیک باشند متاسفانه تاریخ ادبیات ایران نشانگر افرادیست که یا از سر عمد ویا از روی سهو و اینکه فکر کردند این شعر زیبا حتما مال شاعر محبوب ایشان است اشعار دیگران را با تغییر دادن بعضی از لغات که شاید از روی عمد نبوده بلکه از روی سهو یا اشتباه خوانده شدن شعر برای ایشان بوده بنام شاعر محبوب خود ثبت کرده اند و ترویج داده اند در حالیکه نسبت دادن شعر فوق با آن کلام غیر عرفانی ضایع کردن مولاناست در حالیکه اوحدی کرمانی کلام عرفانی آنرا ارائه کرده است متاسفانه این وضعیت بشدت در ادبیات ایران اعمال شده و موارد زیادی دیده میشود. انشالله همه بجای نگاه سطحی به عمق معنی و عرفان ارائه شده در آنها بیشتر توجه کنیم تا بسط دهنده اشعار غیرعرفانی بخصوص با نام بزرگان خود نباشیم انشالله

محمد در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

در ضمن حالا حافظ یه حرفی زده شماها زیاد سخت نگیرید.

محمد در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

دوستان گرامی
حافظ نظر باز کجا سیر میکرد
شماها کجا سیر میکنید.

۱
۳۰۶۰
۳۰۶۱
۳۰۶۲
۳۰۶۳
۳۰۶۴
۵۷۳۷