رضا ساقی در ۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
معنی بیت: خلوت کردن برای من درشرایطی ایده آل ولذّت بخش است که یاردر کنارم باشد همدل وهمنوا وهمسو بامن باشد نه اینکه من درسوزوگدازباشم واو شمع جمعی دگرباشد وبه محفل اغیارودیگران صفا وروشنی بخشد.
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی مارا
یادهرقوم مکن تا نروی ازیادم
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
نگین سلیمان: اشاره به انگشتری حضرت سلیمان است . هم اوکه موردلطف خداوند قرارگرفت وبه واسطه ی انگشتری اسرارآمیز، قدرت خارق العاده ای پیدا کرد. امّا حافظ که دارای طبعی بلندتر است اینگونه مورد لطف قرار گرفتن رانمی پسندد! او دوست دارد اگرروزی قراربراین باشدکه همچون سلیمان مورد لطف حق واقع گردد لطفِ حق بی واسطه وبدون انگشتری بردل وجانش جاری گردد نه به واسطه ی یک انگشتر که ممکن است با گم شدن آن همه چیزراازدست دهد چنانکه برای حضرت سلیمان نیزچنین اتّفاقی افتاد وباگم شدن انگشتری وافتادن آن به دست دیو، همه ی قدرت خارق العاده ی خودرا به یکباره ازدست داد ودیوموقتاً صاحب قدرت سلیمانی شد. بنابراین حافظ میل دارد به جای انگشتری دلش صاحب قدرت باشد.
دلی که غیب نمایست وجام جم دارد
زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
اهرمن: دیوی که نگین حضرت سلیمان را ربود ومدّتی به جای اوتکیه زد.
معنی بیت: من آن انگشتری اسرارآمیزسلیمان رابه هیچ نمی خرم چراکه احتمال گم شدن وبه سرقت رفتن وجود داردچنانکه این انگشتری گاهی بردست سلیمان وگاهی بردست دیو بود.نعمت برخورداری ازلطف حق، بی واسطه خوشآینداست واحتمال ازبین رفتن آن حداقل است.
البته دراینجا منظوراصلی حافظ درمورد انگشتری سلیمانی نیست بلکه این شاعرخوش ذوق، به مددِ نبوغی که دارداین ماجرای تاریخی رادستمایه ی خویش قرارداده تامضمونی ناب ونغزبیافریند. منظوراصلی او درادامه ی بیت قبلیست. اودوست ندارد معشوق شمع جمع اغیارباشد انگشتری سلیمانی دراینجا بصورت پنهانی کنایه ازمعشوقی زمینیست. اوسلیمان وارمی خواهد انگشتری باارزش وجادویی(معشوق) دردست خود اوباشد نه دیگران. اومعشوق راتنهابرای خلوت خود می خواهد نه اینکه شمع انجمن باشد.
حافظ درجای دیگرنیز دهان معشوق رابه مُلک سلیمان ولب لعلش رابه (خاتم) نگین سلیمانی تشبیه کرده وفرموده:
دهان تنگ شیرین اَش مگرمُلک سلیمانست
که نقش خاتم لعلش جهان زیرنگین دارد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب مَحرم و حِرمان نصیب من باشد
رقیب: مراقب ونگاهبان، دراینجا معنی رقیب عشقی به معنای امروزی رانیز دربردارد.
حریم وصال: خلوتگاه خصوصی معشوق
حرمان: محرومیت وناامیدی
معنی بیت: خدایا عنایتی کن تا چنین نشود که رقیب به خلوتگاه خصوصی معشوق دسترسی داشته باشد امّا منِ عاشق دلسوخته،ازنعمت وصال بی بهره ومحروم گردم.
یاوفایاخبروصل تویامرگ رقیب
بودآیاکه فلک زین دوسه کاری بکند؟
هُمای گو مفکن سایه ی شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زَغن باشد
هُما: پرنده ای که نماد خوش یُمنی،بلندپروازی وسعادت است. دراینجا کنایه ازدلِ فرزانه ی آدمی همچون دل عالی همّتِ حافظ است که ازمناعتِ طبع، هیچ چشمداشتی حتّابه انگشتری سلیمانی نیزندارد.
سایه ی شرف: سایه ای که عظمت وشکوه وبزرگی آوَرد.
زغن: پرنده ای ازراسته ی شکاریان که به ربودن گوشت شهرت دارد. دراینجا درمقایسه باطوطی قرار گرفته وکنایه ازپستی وزبونی وبی همّتیست.
معنی بیت: ای انسان فرزانه،قدروارزش خودرا بدان وسعی کن سایه ی بلندمرتبه ی خودرا درجایی میانداز(حاضرمشو درجایی) که ارزش ها به هم ریخته وجایگاهِ طوطیِ خوشرنگ وخوش سخنِ بلندهمّت با زاغ بدرنگِ سارق وکم همّت عوض شده است.
همایی چون توعالیقدر وحرص استخوان تاکی
دریغ آن سایه ی همّت که برنااهل افکندی
دراین بیت نیزحافظ نازنین با دستمایه قراردادن جایگاه پرندگان مضمونی زیبا وپُرمایه آفریده است. دراین بیت هما کنایه ازدل فرهیخته، طوطی کنایه ازشاعر، زغن کنایه ازجاه طلبانِ بی ذوقیست که در عرصه ی شعرو شاعری جولان می دهند درصورتی که ازخودشان اندک مایه ای ندارند بلکه مضامین واندیشه های شاعرانه راازدیگران به سیاقِ زغنِ گوشت رُباربوده وبا نیرنگ وتزویرمسند فرزانگی رااشغال می کنند ودر مقابل، بلبل خوش الحان وطوطیِ خوش طبع وخوش ذوقی مثل حافظ، ازسوی متحجّرین خشکه مقدّس تبعید وتکفیرمی شود.
حافظ بَبَرتوگوی فصاحت که مدّعی
هیچش هنرنبود وخبرنیزهم نداشت
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
این بیت طعنه وکنایه به مدّعیان عشق وعاشقیست که سعی می کنندباتردستی وچرب زبانی، وانمودبه عاشقی وشیدایی کنند. حافظ به آنان نصیحت می کند که اگرسینه ی شما ازآتش عشق فروزان و درسوزوگدازباشد خودبخود ازتمام کلمات وواژه های شما آتش اشتیاق وهیجان زبانه می کشد هیچ نیازی نیست که باتوسّل به زبان آوری، وادّعا وتقریروبیان، وانمودبه عاشقی کنید.
معنی بیت: عاشق حقیقی هیچ نیازی به زبان خاص وبیان پیچیده جهت ابرازاحساسات عاشقانه ندارد ادّعای شور واشتیاق با بیان میسّر نمی شود چراکه سوزسخنِ هرکس، خود بیانگر میزان احساسات وعواطفِ درونی اوست.
ای آنکه به تقریروسخن دم زنی ازعشف
ماباتونداریم سخن خیرو سلامت
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
خطاب به معشوق است.
معنی بیت: ای محبوب همانگونه که دل غریبِ سرگردان برای بازگشت ورسیدن به وطن می تپد دل عاشق آواره وسرگشته نیزدراشتیاق کوی معشوق می تپد ولحظه ای ازآن غافل نمی ماند. ما عاشقان دوراز کوی تو،غریبه های سرگردانی هستیم که هر لحظه برای رسیدن به وطن خویش (کوی تو) می اندیشیم.
زخاک کوی توهرگه که دم زندحافظ
نسیم گلشن جان درمشام ماافتد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مُهر بر دهن باشد
به سان: به مانند
سوسن :گلی است معروف و آن چهار قسم می باشد: یکی سفید که پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ دارد وبه همین سبب به ده زبان ویا سوسن آزاد معروف شده است، و دیگری کبود و آنرا سوسن اَزرق می خوانند و دیگری زرد و آنرا سوسن ختایی می نامند و چهارم الوان میشود و آن زرد، سفید و کبود میباشد و آنرا سوسن آسمانی گویند.
معنی بیت: اگر حافظ زبان آوری بی بدیل باشد و همانند گل سوسن،حتّا به ده زبان نیز بتواندسخنوری کند بازهم در حضور تو(معشوق) نمی تواندسخن بگوید به مانند غنچه ای فروپیچیده هست و مُهر خاموشی بردهان دارد.
زمرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد.
سیما در ۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:
اوردا دولبرچین اوتودورت پر آچیبدی
اوردا دیللنمگه دیل تازه شیرین دیللر آچیبدی
اوردا باغلاردا بوتون گوللر آچیبدی
آغ آتیم
آت قدم آیدینلغا ساری!
جمشید پیمان در ۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
بیت اول خیلی ذهنم را درگیر خودش کرده است! "بفهم و بدان که از روح جدا خواهی رفت"! آیا روح به جائی می رود و تو به جای دیگری می روی؟ آیا هر دو به یک جا می روید ولی جدا از هم؟ آیا مراد از روح، روح تو است یا یک روح کلی؟ در مصرع بعدی: آیا در پرده ی اسرار فنا رفتن یعنی وارد حریم اسرار فنا شدن و از آنها باخبر و آگاه گشتن؟ آیا پرده ی اسرار فنا چیزی است و خود فنا چیزی دیگر؟ و در رابطه با مصرع قبلی اگر روح جائی و تو جائی دیگر می روید، از مصرع دوم معلوم می شود که روح وارد حریم اسرار فنا نمی شود؟ و بالاخره، ایا فنا با این اصل "کل شیئی یرجع باصله ، در تناقض نیست؟ باری، نمی دانم پیگیر این پرسش ها شوم یا بخودم بگویم : می نوش و فضولی از دست بنه! جمشید پیمان
پوریا در ۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:
سلام.
دوستانی که معتقدند می فقط شراب انگور ه و چیز دیگری نیست رو بدون توضیح اضافه دعوت میکنم به تفکر درباره این ابیات از مولانا :
خم هاست از این باده خم هاست از ان باده
تا نشکنی این خم را هرگز نچشی این را
.
مولانا نیز همیشه از می و معشوق سخن گفته و بسیار هم تندتر از خیام اما ذهنیتی که افرادی مغرضانه علیهه خیام ایجاد کردن باعث شده به خیام نگاه درستی نشه . مولانای جان نیز از علاقه اش برای نوشیدن شراب چنین میگوید
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
ان جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا .
اما این خیام ه عزیز مورد تهاجم قرار گرفته
در اخر میشه گفت خیام یکی از عرفای بزرگ هستند که در چکیده نویسی بی نظیر هستش و فقط لپ مطلب رو میگه تا افراد رو دعوت به تفکر بکنه :
دانی ز چه روست توبه ناکردن من
زیرا که حرام نیست می خوردن من
بر اهل مجاز است به تحقیق حرام
می خوردن اهل راز بر گردن من .
اینجا اگر سالکی این شعر را بخواند با خود میپرسد به راستی خیام از کدام می و کدام اهل مجاز سخن گفته .
محمد جواد در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
آقای گمنام 1 میشه لطف کنی دیگری پیشینه های بد خوانی استاد رو نام ببری؟؟
نادر.. در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
رهزن خود شد مقیم، تا که..
مهدی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
علت همه نا آرامی و اضطرابی که داری ، بخاطر تلاشیست که جهت کسب آرامش میکنی.
نا آرامی و بیقراریت رو که بپذیری ، آرامش خودش میاد.
رمز در پذیرش است!
موسی روستایی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶:
ای نهاده به سر اندر کله دعوی
جانت پنهان شده در قرطه نادانی
قرطه: معرب «گرته» به معنی پیراهن و چون در پهلوی «کورتک» بوده و در عربی به صورت «قرطق»
دیده می شود
بر سرت کلاه ادعای مسلمانی گذاشته ای اما جانت در لباس جهل و نادانی پنهان شده است
احسان در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
وقتی شنیدم عده ای روی مقبره خیام شراب ریختند و قبر او را با آب انگور شستشو دادم و عده ای هم کف زدند ، بسی خندیدم و از درون آهی کشیدم ... :)
بقول استاد الهی قمشه ای ، ادبیات دکان و بقالی نیست که اگه بگن : ماست ، منظور همون ماست باشه و اگه بگن دوغ ، منظور دوغ ...
شراب ...
حافظ : مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت ...
ناشناس در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:
بیت دوم رو امروزه در این مفهوم و با تغییراتی در الفاظ چنین به کار می برن:
وقتی کسی به مال و حال و روز دیگری به چشم حسرت مینگره بهش میگن خیلیا همین اندازه تو رو هم ندارن
یا:
وقتی به جایی رسیدی ما رو هم از یاد نبر
۸ در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
جناب ساقی،
این همه آوردید ، در هیچ نوشته زردشتی کهنه یا نو
دیده اید که موبدان را مغان خوانده باشند؟؟؟
کمال داودوند در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶:
7785
شاخه نبات در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
درود بسیار به همه ،من از ادبیات و قواعد و معانی هیچ علمی ندارم وفقط برای اینکه ازدلتنگی رهایی پیداکنم تفالی زدم که این بیت باز شد و دیری هم نشد که جوابم گرفتم و این اتفاق همیشه برایم افتاده تمام معانی. ابیات وصف دلتنگی بوده .... #دلتنگی
ساقی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
جناب محسن خان جهت استحضارحضرتعالی، درمورد "مغ"درلغتنامه دهخدا می خوانیم:
مُغ: مؤبد زردشتی ، نزد نویسندگان قدیم از کلمه ی"مغ " پیشوای دینی زرتشتی اراده شده است. گبر آتش پرست باشد از ملت ابراهیم . (لغت فرس چ اقبال ص 224). آتش پرست را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ). آتش پرست و مغان جمع آن . (فرهنگ رشیدی ). طایفه ای از پارسیان را که پیرو زردشت اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). مجوسی . (دهار) (منتهی الارب ). اوستائی «مگه » ، «موغو» ، پارسی باستان «مگو» ، پهلوی «مگو» . فردی از قبیله ٔ مغان و جمله ٔ آتش پرستان را مغ گفته اند. (مجمل التواریخ و القصص ص 420).
مغ را که سرخ رویی از آتش دمیدن است
فرداش نام چیست سیه روی آن جهان .
(از فرهنگ فارسی معین ) :
چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت
هوا چون مغ آتش پرستی گرفت
و....
مغ /moq/
فرهنگ فارسی عمید
(اسم، صفت) [پهلوی: móg] [قدیمی] پیشوای مذهبی زردشتی؛ مرد روحانی زردشتی
و.... الی آخر
ارادت حافظ به حضرت زرتشت قابل انکارنیست به احتمال قریب به یقین منظور حافظ از"پیرمغان" حضرت زرتشت است اما این ارادت دلیل زرتشتی بودن یا گرایش داشتن حافظ به دین زرتشت نیست. ارادت او به سبب مترقیّانه بودن افکارجهانشمول، پاک وانسانی زرتشت است نه چیز دیگر. همانگونه که اندیشمندان بزرگی مثل نیچه ودیگران درمقابل افکارزرتشت سرفرومی آورند حافظ نیز ازاین منظر به آن انسان پاک اندیش وپاک کردار ارادت می ورزد.
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
الله بنده در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
سلام و عرض ادب
نکاتی به رسم دوستی و احترام تقدیم میشود:
نکته اول: از جمادی مردن و به نما رسیدن و از نما مردن و به حیوان سرزدن و ... میتواند به معنی از بین رفتن وجه جمادی یا گیاهی یا حیوانی نباشد...
در واقع یک گیاه جماد هم هست و چیزی بیشتر
و حیوان، نمو کننده هست و چیزی بیشتر الی آخر
با این توصیف ما همزمان جماد گیاه حیوان انسان ... هستیم.
نکته دوم؛ با توجه به اشاره به آیه ی "انا لله و انا الیه راجعون"، در پایان این بخش از ابیات مولانا و اینکه ختم رشد را "در انا الیه راجعون" بیان کرده اند، پس به قرینه ی معنایی میتوان برداشت کرد که قبل از جمادی هم مرحله ای بوده که در "انا لله" مستتر است.
نکته سوم: در مراحل رشد انسانی یک مرحله پس از مردن از حیوانی معرفی شده است که رسیدن به رشد بشری است. این بشر حیوان هست و چیزی بیشتر. سپس این بشر پس از تکامل، بشر هست و چیزی بیشتر. مولانا این بشر و چیزی بیشتر را ملک معرفی میکند. بگمان نگارنده، رسیدن به مقام ملکوتی انسان مقصود مولاناست. (همچنان که ابلیس هم بنظر میرسد تا اینجای کار را آمده بوده است.) سپس آن را غایت نمیداند و تکاملی را معرفی میکند که انسانی ملکوتیست و چیزی بیشتر ... و این چیز بیشتر را عدم نامگذاری میکند و آن را با ارغنون شبیه میداند.
مولانا همچنان که در آغاز مثنوی به شیرینی خود را نی معرفی میکند، در اینجا هم پیامبر را ارغنونی خوش نوا معرفی میکند که فنا شده و وسیله ی هنرنمایی هنرمند هستی شده است. دقت بفرمایید که جمله ی "انا لله و انا الیه راجعون" بلحاظ ساختار زبانی از زبان پیامبر بیان شده است که حاوی دو راز است که ما همگی از الله ایم و ما همگی به سوی او رهسپاریم. پس این عدم شدن و در واقع از میانه برخاستن من ما در برابر الله غایت این تکامل معرفی شده...
نکته چهارم: با توجه به توضیحات بالا گامهای مرگ (که به باور مولانا عین زندگیست) اینچنبن معرفی شده است
یک: از الله به جمادی
دو: از جمادی به نامی
سه: از نما به حیوان
چهار: از حیوان به بشر
پنج: از بشر به آدم ملکوتی
شش: از آدم ملکوتی به فناشده یا عدم یا ارغنون.
چه بسا این شش مرحله یا شش روز آفرینش باشد.
اینجا سخن به غایت فراوان است.
نکته پنجم: رشد و تکامل ظاهری انسان با رشد و تکامل باطنی انسان از یکدیگر جدا نیست.
اینکه عزیزانی به مولانا خرده گرفته اند که حالا کی رفته و کی دیده؛ مولانا با ادب و احترام و با بیانی شیرین و پارسی میگوید که من تماشا کردم و دیدم که اینچنین است. اینکه عارف محصول تماشای خود را برای ما تعریف میکند از سر دوستی و احترام است. تو خواه از سخنش پند گیر خواه ملال. بیان عارف بیانی بر اساس مشاهده و از سر صدق و ایمان است.
نکته ششم: خوب است هنگام استفاده از سخن و کلام بزرگان عیب جو نباشیم. عیب جویی ما را از بهرمندی از کلام بزرگان محروم میکند. اگر به فرض بخشی از کلام نقصانی دارد نظر پاک و خطاپوش داشته باشیم. واژه واژگون و دارای محدودیت است و اگر برای طبع آزمایی هم که شده تصمیم بگیریم صد بیت پر معنی و اسراری بگوییم آنگاه مولانا را بهتر درک خواهیم کرد و بجای عیب جویی قدر سخنش را بیشتر خواهیم دانست.
دوستتان دارم
م. حسابی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
باسلام و عرض خداقوت
بیت "چون گذشت آن مجلس و خوان کرم/دست او بگرفت و برد اندر حرم" مربوط به قبل از بیت "قصه رنجور و رنجوری بخواند ..." حذف گردیده است.
درموارد زیر بین متن ابیات با خوانش ابیات تناقض وجود دارد که لازم است همسان سازی گردد.
"خود غریبی در جهان چون شمس نیست ..."
"گفت مکشوف و برهنه بی غلول..."
"گفتم ار عریان شود او در عیان..."
باتشکر فراوان
پدرام در ۸ سال قبل، شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:
بیشک سحر انگیزترین اجرای این غزل زیبا با زخمه تار علی اکبر خان شهنازی و آواز نکیسا در دستگاه شور است که در سال 1297 ضبط شده است .
بنده hashemimasoud۶۸@yahoo.com در ۸ سال قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
چرا این غزل در کلیات فروغی نیست؟
رضا در ۸ سال قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
دوسنان دمتان گرم. زمانی که با خوردن باده از خود بیخود شوم به درون فکر کنم و نه به دنیای دگر.
من باده پرستم چو پرستارم اوست
این باده به از دشمن و نادانی دوست
در خلوت خود می بخورم دور ز جمع
رندان نتوان طعنه زنند کو مست صبوست
دم خوش گذرد چون عارف و بنده یکیست
آنجاست که یکسان بود آن دشمن و دوست
بیتاب شو از جور زمانه با نوشیدن می
من هیچ ندانم که بهشت هست بر اوست
مجید در ۸ سال قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳: