گنجور

حاشیه‌ها

مهرداد پارسا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳:

این «کاش» هایی که در این رباعی گفته می شود همه در مقام نفی و امید محال است. چون در مصرع اول هم درباره آرمیدن و رسیدن راه دراز آرزو می کند و کاش می گوید و در مقام نفی و امید محال می گوید همان طور که در جهان آرامش و راحتی بود بعد آن هم حتما خواهد بود!
این از اساس در ادامه همان تفکری است که در بسیاری از رباعی ها می گوید چرا باید خلق کرد و از بین برد تا بعدا دوباره برگرداند؟!
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست

احسان آسیابان زاده در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۵:

چقدر این شعر آرامش بخش است

مهرداد پارسا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸:

حکمای یونان هم به استناد رساله «ضیافت» افلاطون باده می نوشیدند و افلاطون در آثار خود از آن تمجید کرده. نمی دانم چرا برای عده ای باده گساری حکما عجیب است. در هر چیزی افراط مایه تیره بختی است، حتی آب زلال نیز اگر از حد خود خارج شود، همچون سمی مهلک در بدن آدمی عمل میکند و او را در دم می کُشد.

مهرداد پارسا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

البته اینجا فضای آزادی تا هر کسی حاشیه خود را که به اشعار مربوط است بنویسد؛ اما انصافا از دوستان استدعا می شود حد المقدور به استقبال اشعار نروند و اگر می روند چیزی فراتر از آن بگویند که کلا بدجور به ذوق آدم می خورد که با چنین استقبال هایی نازلی سطح حواشی اشعار سقوط کند.

مهرداد پارسا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

«زمانه ساز امدگان» در مصرع اول یعنی کسانی که اوضاع و احوال روزگار بر وفق مرادشان است. یعنی زاویه نگاهت به هستی و زندگی از دریچه زندگی و نگاه کسانی نباشد که در زندگی خود شانس با آنها یار بوده و زندگی خوشی دارند و اوضاع بر وفق مراد آنها است.
در مصرع دوم می گوید بلکه همچون آدم های متوسط الحال و و عادی می بخواه و دنیا را زیاد جدی نگیر. اینجا خیام مانند بسیاری از رباعیات دیگرش مخاطب را به قناعت و زندگی در زمان حال و عدم تلاش بیهوده فرا می خواند.
در مصرع سوم شاعر به توجیه پندهایی که در بیت اول بیان کرده است می پردازد و می گوید آنها که در بلنداها قرار داشتند و صاحب جاه و مقام بودند همگی به نوبت از صحنه روزگار محو شدند و نشانی از آنها باقی نیست. پس حرف من در مصرع اول درست است که نباید روی دلخوشی های این جماعت حساب باز کرد و تنها باید همچون یک انسان عادی که از مرگ و زندگی چیزها می داند و به عدم ثبات هستی همچون یک حکیم واقف است حیات را به فراغت خیال و دلخوشی گذراند و خیلی آن را جدی نگرفت.
و در نهایت در مصرع چهارم می گوید که کسی هم از آن فراز امدگان و صاحبان جاه و مقام که خیلی دنیا را جدی گرفته بودند خبری ندارد و وقتی رفتند دیگر بازگشتی در پی آنها نبود. یعنی چو رفتی رفتی...دیگر بازگشتی در کار نیست. پس دم را غنیمت دان و برای میراث خورها رنج بیهود را بر خود هموار نکن.

#م_سورنا_باغملک در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

این غزل سروده ی حقیر(#م_سورنا_باغملک)، هم تقدیم ب روح بلند استادشهریار و ادمین محترم سایت وخانندگان گرامی

دعای تب

دعا بکن ک بمیرم،ک راحتم بکنی
بدان جهان ک رسیدم شفاعتم بکنی
اگر ب مرگ نکردی،دعای تب بنما
ب بستری ک فتادم،طبابتم بکنی
طبیب ناله و دردی،رفیق نیمه رهی
بیا ک چاره ب دردِ، فراقتم بکنی
ب بسترم ک رسیدی،مخند و طعنه مزن
بکن حلال ک غرقِ،خجــــــــــالتم بکنی
برای آنهمه ظلمی ک ما به هم کردیم
به دادگاه الهی ، شکـــــــــــــــایتم بکنی
همینکه دیدی و محکومِ چوبه یِ دارَم
ببخش!تا چو بزرگـــــــان،برائــــــــــتم بکنی
.
.
.
.
#م_سورِنا_باغملک

#م_سورنا_باغملک در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

بادرود ب روح شهریارِ غزلِ معاصر ایران و صدای زیبای آمحسن چاووشی و نظردوستان و گرامیانِ سایت
این چندبیت سروده ی حقیر تقدیم ب روح استادشهریارو شما بزرگواران
"خائن"
امشب بیاد جانان، جانم بر لب آمد
گویی طبیب خفته سْتْ،کین سان به من تب آمد
تاب از کفم بدزدید،روح از تنم جدا کرد
غارتگریست شب رو،کین گونه در شب آمد
.
.
امشب بیاد خائن، جانم بر لب آمد
ایکاش......
#م_سورنا_باغملک
ازنوشتن تمام شعرمعذورم
وهرگونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد

حمید ناچیز در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

دوستان گرامی با سلام و وقت بخیر،
برای شنیدن شرح و تفسیری عمیقتر و کاملتر در رابطه با این
غزل حضرت حافظ ، میتوانید به کانال "گوش به فرمان بزرگان جهان هستی" در تلگرام مراجعه کنید و از مطالب روحانی و عرفانی که در رابطه
با این غزل و غزلهای دیگری از بزرگانی مثل حضرت مولانا، حضرت عطار و دیگر بزرگان جهان هستی امده است بهره مند شوید.
در این کانال به طور معمول این غزلها به شکل کتبی از سایت گنجور و یا
از دیگر سایتها امده است و سپس در پی این غزل شرح و تفصیلی شفاهی در فرم یک کلیپ صوتی تهیه شده تا از این طریق دوستان با گوش
کردن به این کلیپ راحت تر معنی این غزلها را فهم وهضم کنند.
به هر حال برگ سبزی است تحفهء درویش
ادرس و لینک این کانال عبارت است از: t.me/purehearing @
امیدوارم که مطالب این کانال مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد،
البته اگر سؤالهایی پس ازشنیدن این کلیپها برای شما عزیزان پیش امد،
میتوانید این سؤالها را از طریق کانال دیگری با نام
" تعالیم بزرگان عالم روحانی" مطرح کنید تا به شرح و توضیح بیشتری
برای شما عزیزان بپردازیم.
در پناه ایزد متعال، تندرست و دلشاد باشید

فیروزه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

انسانی ک در این عالم بیکران آفریده میشه ب عنوان ذره ای از عالم بیکران،و این انسان فکر میکنه اشرف مخلوقاته و در کل عالم برتر ازون وجود نداره،بدون انسان کل این عالم برنامه ریزی شده در صورتی ک انسان اینو نمیدونه ک تحت جبر زندگی میکنه و زندگیش از قبل برنانه ربزی شده،امروز بهانه ای در انداخته اند منظور اینه ک انسان در حال حاضری ک زندگی میکنه چون قدرت انتخاب یکسری چیزهارو داره فکر میکنه از خودش اختیاری داره در صورتی ک اون قدرت انتخاب بهانه ایه تا انسان ندونه ک تحت جبر زندگیش برنامه ریزی شده،فردا همه آن بُوَد منظور اینه ک در صورتی ک طبق برنامه ای ک برای انسان تعیین شده زندگی انسان ب پیش میره

آرش در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

این فلسفه اصلی سلسله تصوف است، وحدت وجود ، این بیان این است که انسان کاملی در جهان وجود دارد که تجلی نور هو در زمین است و تمام کائنات درون اوست و از اوست.
این همان عالی مقامی ست که سعدی در وصفش میفرماید: هزاز جهد بکردم که دا به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماندو نه هوشم.
و وصف همان ریسمان الاهی که مولانا در مثنوی میفرماید :
پس به هر دوری ولی ای قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
و فیض کاشانی در این باره میفرماید:
هر چه کردیم ونوشتم غلط بود غلط
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

حبیب قربانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

با سلام و آرزوی خوشوقتی
دوستان در مصراع آغازین غزل حرف "تا " را غایت زمانی معنا کرده اند ، در حالی که این " تا " حرف آغاز زمان است . پس باید چنین معنا کنیم ؛
از وقتی که زلف تو به دست نسیم افتاده است " ؛چنان که رودکی پدر شعر فارسی هم فرموده است ؛ تا جهان بود از سر آدم فراز یعنی "از زمانی که روزگار بود و آدم نبود

فائزه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌و دوم:

واژه گلبرگ صحیح نیست. اصل بکلربک است، وام گرفته شده از ترکی به معنی بیک بیکها، امیر امیران.
مرحوم دهخدا می گوید :
بکلر. [ ب ِ / ب َ ل َ ] (ترکی ، اِ) بگلر. بیگلر. لفظ ترکی است و بمعنی بزرگ و امیر است چه بیک یا بک بمعنی بزرگ است و «لر» مخفف «لار» است که ضمیر جمع غایب باشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بکلربک و بکلربکی شود :
هست طاغی بکلر زرین قبا
هست شاکر خسته ٔ صاحب عبا.
مولوی .

امیر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » رباعی مستزاد:

درود بر شما و سپاس. به نظر می رسد "بر گل بوزید" درست باشد.

سیدمسعود در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با سلام خدمت اساتید گرانقدر و سلام خاص بر استاد حمیدرضا گوهری
که کلامشان بر دلم نشست و بهره ها بردم
گرچه سواد زیادی ندارم ولی گویا علاقه به شعر را از نیاکانم به ارث برده ام و حرفی که با ذوق سلیم سازگار نباشد ناخودآگاه در وجودم ایجاد تنفر می نماید
بطور مثال از نظراتی که گفته بودند
قصه های عشق ، مجنون می کند
راضی نشدم تا آنکه حق مطلب را استاد گوهری بزرگوار ادا نمودند
چون از آن زمان که به یاد دارم این بیت را به شکل
قصه های عشقِ مجنون می کند ، خوانده ام و فهمیده ام
که نی حدیث راه پرخون و حدیث قصه های مجنون می کند
چون حدیث کردن درست و قصه کردن نادرست می باشد
لذا باید گفت حدیث همانطور که مربوط به عشقِ پرخون است شامل قصه های عشقِ مجنون نیز هست
البته در مورد اینکه قصه کردن نادرست است یا درست ، از اساتید بزرگ می خواهم که راهنمائی فرموده و طریق صواب را نشان دهند که ادعائی نداریم و همچون نی میان تهی هستیم
و به قول امام خمینی
نیستم نیست که هستی همه در نیستی است

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۷:

سید جان قربان جدت
قدیم ها چون تنها راه تکثیر نوشته ها دست نویسی بوده , اشتباه رخ می داد , محققان گفته اند که وقتی مغز انسان 20 دقیقه روی موضوعی تمرکز کنه اتوماتیک بعد از اون دقت بسیار پایین میاد ,
توی تقطیع هجای کشیده وسط شعر یک کسره اضافه می کنند تا روان باشه بخاطر همین گفتم صفت برای مهراب ذکر شده
روی هم رفته این از موضوعاتی هست که نمیشه نظر قطعی داد

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شُکر چون کنی و چه شکرانه آوری
چنین گویند که این غزل دراستقبال ازشاه زین العابدین فرزندشاه شجاع سروده است آن هنگام که شاه زین العابدین با عمویش سلطان بایزید و پسر عمش شاه یحیی دچار کشمکش وجدل شده ودرنهایت فاتحانه به شیرازبازگشته است.
فلک: روزگار، چرخ گردون
داوری : قضاوت و انصاف درباره ی جنگ و کشمکش و مرافعه ی دو یا چند تن، جنگ وجدال
معنی بیت: درروزجنگ وجدل، چرخ گردن بروفق مراد توچرخید وتورابسیارنیکویاوری نمود تا ببینیم توچگونه ازعهده ی شکرش بدرخواهی آمد و چه چیزی به شکراین نعمت به اطرافیان درنظرخواهی گرفت.
مراذلیل مگردان به شکراین نعمت
که داشت دولت سَرمد عزیز ومحترمت
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گوبرتو باد تا غم افتادگان خوری
بر تو باد: بر تو واجب است
معنی بیت: به آنکسی که ازپای افتاد وموردلطف خداوندقرار گرفت وبادستگیری خداوند دوباره به پاخاست بگو درجایی که خداوند از افتادگان دستگیری می کند برتو واجب ولازم است که به تبعیّت ازخداوند تونیزمی بایست ازافتادگان دستگیری کنی.
حافظ فرهیخته گرچه به ظاهر درحال مدّاحی پادشاه واستقبال ازبازگشت پیروزمندانه ی اوست لیکن چنانکه ملاحظه می شود تمام ابیات غزل به جای مدح وثنا، پند واندرزونصیحت است. به عبارتی حافظِ رند وصدالبته بیباک وشجاع، مدّاحی رامطابق روال همیشگی به مددِ نبوغ وهوش روانشناسانه ی خویش مبدّل به بستری مناسب و اثربخش برای بیان فضایل اخلاقی کرده است. بطوری که یک بیت ازاین غزلِ به ظاهر مدّاحی به قول خود خواجه ازصد رساله تاثیرگذارتر است.
دیدیم شعردلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت ازاین قصیده به ازصد رساله بود
درکوی عشق شوکتِ شاهی نمی‌خرند
اقرارِ بندگی کن و اظهار چاکری
شوکت: شکوه و عظمت، جاه و جلال.
اقرار: ‌اعتراف
معنی بیت: درطریق عشق جاه وجلال شاهانه هیچ ارزشی ندارد وکسی خریدارعزّت وعظمت سلطانی نیست می بایست برای کسب شکوه وعظمت ،درحضرت عشق اعتراف به بندگی وخدمتگزاری کنی وباافتخارو اشتیاق حلقه ی غلامی درگوش کنی.
نقطه ی عشق نمودم به توهان سَهومکن
ورنه تابنگری ازدایره بیرون باشی
ساقی به مژدگانی عیش ازدَرم درآی
تا یک دَم ازدلم غم دنیا به دربری
معنی بیت: ای ساقی ازدر درآی ومژده ی عیش ونوش باخود بیاورتا باجام شرابی یک لحظه از دلم غم دنیا رابه درببری
بیاای ساقی گلرخ بیاورباده ی رنگین
که فکری در درون ما ازاین بهترنمی گیرد
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کزاین گریوه سبکبار بگذری
گریوه : گردنه ، کوه پَست ، پشته ، تپه ، راه ناهموار میان کوه پست وتپّه
معنی بیت: (ای پادشاه) درجاده ی شهرت وبزرگی وجاه طلبی خطرات زیادی وجودارد راه ناهمواراست وگردنه ی صعب العبوردارد بهترآنست که دراین مسیرسبکبارباشی(بایدقانع وواقع بین باشی و بلندپروازی وزیاده خواهی نکنی تابتوانی ازاین گردنه ی خطرناک بگذری وگرنه خطرات زیادی توراتهدیدخواهد کرد)
اززبان سوسن آزاده ام آمدبگوش
کاندراین دیرکهن کارسبکباران خوشست
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و اَمن خاطر و کُنج قلندری
سودا: معامله، فکروخیال
اَمن خاطر: آسایش خاطر
قلندری : درویشی، رندی
معنی بیت: سلطان وپادشاه همواره درفکرحفظ تاج وتخت است ودغدغه ی ضعف وقوّت لشکردرسردارد پادشاه همیشه در تشویش ونگرانی بسرمی برد ویک شب نیست که سرآسوده بربالین بگذارد در حالی که درویش درکنج قناعت ودرویشی آسوده خاطر وخرسنداست وهیچ دغدغه ای به دل ندارد.
دراین بازاراگرسودیست با درویش ِخرسند است
خدایامُنعم اَم گردان به درویشیّ وخرسندی
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
صوفیانه: درویشانه،کنایه از سخن بی پرده وبی تعارف
معنی بیت: ای پادشاه، اجازه هست یک سخن درویشانه بگویم؟ ای عزیز وای نورچشم من، صلح وآشتی بهترازجنگ است.
یکی ازباورهای لطیف وناب حافظانه تاکیدبرصلح ودوستی وپرهیزازجنگ وخونریزیست که اوراازتندرویان وخشونت طلبانی که همواره برطبل جنگ می کوبند متمایز می کند. درنظرگاهِ پرنیانی حافظ، گفتگوصلح ومدارا ازجنگ وداوری برتر است جنگ کشتار وخرابی وویرانی دارد جنگ ذاتاً بد است وبه باورحافظ جنگ خوب بکلّی وجود ندارد.
آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است
بادوستان مروّت بادشمنان مدارا
نیل مُرادبرحَسَب فکروهمّت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
نیل: رسیدن و نائل شدن
مراد: هدف، مقصود
برحسب: براساس ، به شرط
معنی بیت: دستیابی ورسیدن به سرمنزل مقصود، به شرط داشتن فکردرست وهمّت واراده تحققّ می پذیرد. حافظ درمصرع دوّم رندانه وباچاشنی طنز، شاه را درمعذورات اخلاقی قرارداده ومی فریاد: پادشاه نذرخیری برای اطرافیان درنظربگیرد تا توفیق وظفربه یاوری شاه بشتابد.
حافظ به پادشاه توصیه کرده نذرخیری درنظر بگیرد تا توفیقات الهی نصیب اوگردد بنظر می رسد که حافظ باخود چنین اندیشیده که مبادا پادشاه ومخاطبین غزل، برداشت دیگری از"نذرخیر" کرده وحمل بر درخواست کمک مالی نمایند؟ ازهمین رو وبه منظوررفع ابهام وروشن کردن اذهان مخاطبین بلافاصله به خودنهیب می زند که :
حافظ غبار فقر و قناعت ز رُخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
غبار فقر و قناعت: فقر و قناعت به گرد وغبار تشبیه شده که بر رخسارشاعرنشسته است.
کیمیاگری: روش تبدیل فلزات ناقص به فلزات باارزش مثل طلا
معنی بیت: ای حافظ مناعت طبع نگهدار قناعت پیشه گیر وگرد وغبارتهیدستی وفقر را با چشمداشت ازدیگران ازرخ مشوی این غبارفقر وقناعت که رخسارتوراگرفته نشانه ی آزادگی وارستگی توازتعلّقات دنیویست ثروتی تمام ناشدنیست که ازکیمیاگری نیزباارزش تر است.
ماآبروی فقروقناعت نمی بریم
باپادشه بگوی که روزی مقدّر است.

محمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:

سلام . در اینکه آقای چاووشی این اشعار رو زیبا میخونه شکی نیست. .. اما زیباتر اشعار حضرت مولانس ک ادمو مبهوت خودش میکن ... خدا رحمتش کن نور به قبرش ببار

مهدی طباطبایی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۷:

البته در شاهنامه جوینی چنین آمده :
چین گفت گوینده ، با پهلوان
که از کاخ مهراب ، سرو روان (روشن روان)
-----------------
با توجه به وزن شعر ، باید بعد از مهراب ویرگول باشد و نه کسره ...
البته به نظر من هم باید صفتی برای مهراب باشد ولی چون ویرگول بعد از مهراب آمده است نمی توانستم بی گمان باشم .

جمال احمدی آیین در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق:

این غزل زیبا در اصل اقتباس و استقبالی از این غزل معروف حضرت حافظ است:
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

حافظ

امیر س در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

عالم در کنار عامی امده
عالم مدام در پی تعلم و اموختن و کسب علم است اما علوم و معارفی که کسب شده از راه حس و عقل و استدلال است ، خاقانی میفرماید که عشق تو حتی این دسته از عالمان رو هم در خویش محو و فنا کرد چه آنان که همه چیز رو بر محور و مدار خرد و عقلانیت میسنجیدند و چه آنان که عامی (جاهل ، بیسواد) بودند و شاید تصوری از این عشق الهی نداشتند
اما راجب عارف : علم عارف نوری است که خداوند، در دل کسی که بخواهد هدایتش کند و لایق باشد میتاباند همچون بایزید که از راه تزکیه نفس و ریاضت و سختی کشیدن به مقام وله یا واله شدن رسید و چشم معشوق او را از خود بیخود کرد
معارف و علومی که از راه تزکیه نفس و در اثر ایمان حاصل میگردد، با علوم و معارف حسی یا عقلی و استدلالی، تفاوت دارد. علوم قلبی، از راه مشاهده حقایق به دست میآید. در حالی که معارف حسی و عقلی، با مفاهیم خارجی حاصل میگردد

۱
۲۸۳۵
۲۸۳۶
۲۸۳۷
۲۸۳۸
۲۸۳۹
۵۷۲۹