گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

درهمه دیرمغان نیست چومن شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دیر: جایی که راهبان در آن اقامت کنند و به گوشه‌گیری و عبادت بپردازند؛ صومعه.
دیر مغان: آتشکده؛ عبادتگاه ِزردشتیان
به استناد لغتنامه معنای دیرمغان همان عبادتگاه زردشتیان است. احتمالاً منظور حافظ همان خرابات و محفل رندان وارسته ازتعلّقات دُنیی ودینی بوده است. امّا چرا حافظ به جای محفلِ رندان یا خرابات ازدیرمغان استفاده می نماید؟ دلیل روشنی دارد وآن ارادتِ خاصّ نهانی ،آشکار وبی پایان اوبه زرتشت واندیشه های ناب اومی باشد. بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان،بیتها وغزلیّاتی که حافظ در آنها ازپیرمغان، دیرمغان، مغبچگان و.... استفاده کرده راکنارهم چیده و به این نتیجه رسیده اند که حافظ دراواخرعمرش به دین زرتشت گرویده بوده است! امّا باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین او آزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی جای نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده از وابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست واگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی راباوسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی توانددلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیر ازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان درمقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندار نیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به نیاکانمان می باشدگرامی می داشته است. بنابراین دراینجا "دیرمغان" کنایه ازخرابات ومیکده ی عشق است.
معنی بیت: درتمام خرابات ومیکده های عشق، هیچ کس درعاشقی وشیفتگی به پای من نمی رسد ببین چگونه دفترم در میکده ای وخرقه درمیکده ای دیگربه گروگذاشته شده است؟
دراینجا به گروگذاشته شدن دفتر وخرقه، گواه روشنی بربی سروسامانیِ صاحب خرقه وشیدایی وشیفتگی آمده است عاشقی که ازشدّت اندوه به باده نوشی روی آورده وهمه ی دارائیهای خودرا دراین راه ازدست داده است.
مدام خرقه ی حافظ به باده درگرو است
مگرزخاکِ خرابات بود فطرت او
دل که آیینه ی شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی
آیینه ی شاهی: حافظ ازآنجا که بااغلب پادشاهان زمانه ی خویش نشست وبرخاست داشته، دل خودرا به آئینه ی شاهی تشبیه کرده است آیینه ای باارزش که برازنده ی پادشاه است دلی که بزرگ وعاشق پیشه ودارای ظرفیّت عظیمی هست.
غباری دارد: آئینه ی دل حافظ مدّتهاست جمال معشوقی ندیده ودرتنهایی گرد وغبارگرفته است یا براثرنامهربانی معشوق، غبار کدورت وتیرگیِ روابط برآن نشسته است.
روشن رایی : یک نفردل آگاهی، مرشد و پیری روشن ضمیر
معنی بیت: دل من که آئینه ای درخور پادشاهان است مدّتهاست درتنهایی غبار سُربی اندوه برآن نشسته وتیره وتارشده است ازخداوندخواستارِآنم که با روشن ضمیری دل آگاه هم صحبت وهمنشین گردم.
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
توکزخورشیدومه آئینه داری
کرده‌ام توبه به دست صَنم باده فروش
که دگر مِی نخورم بی رخ بزم آرایی
صنم : زیباروی، بت، دراینجا مغبچه
"توبه به دست کسی کردن"یعنی درحضورکسی محبوب ودوست داشتنی توبه کردن، کسی که مورداحترام وعلاقه هست دراین صورت تعلّق خاطر ضمانت توبه می شودواحتمال شکنندگی آن کمترمی گردد.
معنی بیت:درحضورشاهدزیبارویی که درمیکده کارمی کند(مغبچه) توبه کرده ام که ازاین پس بدون حضورحریف زیباروی ومجلس آرا باده ننوشم.
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می کنیّ وفرو می گذارمت
نرگس اَرلاف زدازشیوه ی چشم تومرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
"نرگس" : گلی سفیدوخوشبوباکاسه ای دروسط (مانندچشم) ،نرگس شهلا نیزگفته می شود.
لاف زدن: زیاده گویی وادّعای بی موردکردن
شیوه ی چشم: طرزنگاه، ناز و کرشمه ی چشم
اهل نظر: نظربازان که عاشق زیبایی وجمال هستند.
معنی بیت: ای محبوب، اگرگل نرگس زیادگوی کرد وادّعای داشتن نازوعشوه ی چشمان تورانمود توآزرده خاطرمباش گل نرگس کوراست نظربازان هرگزدل نابینا نمی بازند. آنچه که نظربازان را به وجد وشعف می آورد زیبایی ِ کاسه ی چشم نیست بلکه ناز واَدا وعشوه ایست که درنگاه کردن هست گرچه کاسه ی گل نرگس همانندکاسه ی چشم تو زیباست امّا اونابیناست ونازنگاه توراندارد.
گشت بیمارکه چون چشم توگردد نرگس
شیوی تونشدش حاصل وبیماربماند
شرح این قصّه مگرشمع برآردبه زبان
وَر نه پروانه ندارد به سخن پروایی
شرح این قصّه: شرح قصّه ی عشقبازی
پروا: توجّه والتفات داشتن، میل ورغبت داشتن
معنی بیت: شرح قصّه عشقبازی وسوز وگداز درعشق رابایداززبان شمع شنید برای آنکه پروانه به توضیح دادن میل ورغبتی نشان نمی دهد پروانه داستان عشقبازی راباعمل، بی هیاهو وبدون شرح انجام می دهد ولیکن شمع زبان آتشینی دارد وزبان آوری می کند.
تاچند همچوشمع زبان آوری کنی
پروانه ی مرادرسید ای محب خموش
جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سَهی بالایی
سهی بالایی :شاهد بلند قامتی، سروقامتی
معنی بیت: ازفراوانی ِ گریه وروان شدن اشک درچشمانم جویباران به راه انداخته ام به امیدآنکه درکنارمن شاهد سروقامتی بنشانند.
قدِ توتابشدازجویباردیدی من
به جای سرو جزآب روان نمی بینم
کشتی ِباده بیاورکه مرا بی رخ دوست
گشت هرگوشه ی چشم ازغم دل دریایی
"کشتی باده" استعاره ازجام شراب است ظرف شراب خوری که به شکل کشتی بود.
معنی بیت: ای ساقی برای من پیاله ی بزرگ شراب بیاورکه درفراق دوست ازفراوانی اشک،هرگوشه ی چشمم تبدیل به دریایی شده است.
مرابه کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن ودرآب انداز
سخن غیرمگو با من معشوقه پرست
کز وی وجام می‌ام نیست به کس پروایی
معنی بیت: بامن ِ معشوقه پرست جزاز معشوق وجام شراب سخن مگوئید که به غیرازسخن درباره ی این دوبه هیچ چیزوهیچ کس التفات و رغبتی ندارم.
مرابه کارجهان هیچ التفات نبود
رخ تودرنظرمن چنین خوشش آراست
این حدیثم چه خوش آمدکه سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دَف و نی ترسایی
حدیث: سخن تازه و نو
ترسا:عیسوی مسیحی، غیرمسلمان وکافر،نصرانی
معنی بیت: این سخن تازه ونو چقدربرای من دلپذیر وشادی بخش بود که بردر میخانه ای یک نفرغیرمسلمان با آهنگ نی ودف می گفت:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
معنی بیت: اگرمسلمانی که این همه ازآن تعریف وتمحید می شود همین رفتارهائیست که ازحافظ سرمی زند وامصیبتا ! اگر قیامتی درکاربوده باشد حافظ چه نامه ی سیاهی خواهدداشت!
حافظ مثل همیشه دراینجانیزبه جلد گناهکارفرورفته تا به همه ی مسلمانان گوشه وکنایه بزند که اعمالشان برخلاف گفتارشان، پرازدروغ وغیبت وریاکاریست وگرنه حافظ شخصاًضمن آنکه افکار و گفتارو کردارنیک دارد واهل بهشت هست همیشه به لطف وبخشش پروردگاراطمینان واثق دارد.
هست امیدم که علیرغم عدوروزجزا
فیض عفوش ننهدبارگنه بردوشم

محمد حسین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

میشه گسترشِ شعر رو هم بنویسید؟ (شعر گردانی)

حنیفی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۰:

چه ممکن است حسد در جهی‌که‌کند نیفتد

۸ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

این دو بیتی ، ترانه یا چنان که می گویند رباعی نمی تواند از خیام باشد
در شیوه اندیشگی حکیم ، نوحه و نوحه گری جایی ندارد، بگذریم که خروس پیام آور سروش ، روشنی و روز است.
سراینده این رباعی بی گمان از آن گروه مردمان است که از واقعیت بریده به وهم پناه برده اند.
( هدایت ، بو سعید ، بلخی و......هر یک به گونه ای)

علی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

شعر حافظ اشک ادمو در میاره

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:

این را برای آقای امیر نوشتم،اگر به دیوان وحشی بیشتر مراجعه کنید از این" سد "ها بیشتر خواهید دید...
سد
لغت‌نامه دهخدا
سد. [ س َ ] (عدد، ص ، اِ) صد. عدد یکصد. عدد بعد از 99 : ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم سد و بر هر مژه ای ژی . رودکی .فری زآن زلف مشکینش چو زنجیرفتاده سدهزاران کلج بر کلج . شاکر بخاری .به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت بسد کلیچه سبال تو...
درود و مهر فراوان

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

با سلام با یک تحریف جزئی رباعی دوبیتی شده است چون با واکه کوچک شرو شده یعنی شده
ت تن ت ت
چون شعر چنین است
دانی که سپیده دم خروس سحری
هر لحظه همی چرا کند نوحه گری
این گونه شعر رباعی می باشد.
انتظار دارد که ان را در این سایت زیبا منتشر نمایید
ضمنا اگر از اشعار من که پول هزینه چاپ انرا ندارم در سایت منتشر نمایید تا زنده هستم انرا ببینم البته بیست هزار قطعه غزل من در فیسبوک پرکنده است

رضایی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود:

با سلام خدمت دوستان گرامی
از نظر تجربه ی من که مادر سه تا بچه هستم، گاهی وقتها بچه که گریه میکند شیر مادر شروع به جاری شدن و به تعبیر این شعر جوشیدن میکند

بابک چندم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

ما را همه شب نمی برد خواب
دوست عزیزم
نه من رنجیده خاطر نشدم، دلیلی هم برای رنجیدن نبود....
منظورم هم شخص شما یا بیانتان نبود، که در عوض کل نسل جوان و امروزی است که هر بابایی را استاد می خوانند و ....
لقب استاد شأن و منزلتی خاص دارد، که هر فردی لایق آن نیست از جمله این بنده...
سرت شاد و دلت خوش باد جاوید

اصلان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشر:

عجب وزن جالبی داره این شعر خیلی متفاوته

علی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:

از خوش خط و خال ها واقعا باید ترسید
دمش گرم

ایروانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:

به نظر من نیز قرابه (شیشه حبابی بزرگ) به مصرع اول نزدیکتر است و هم با تفسیر آقای دقتی همخوانی دارد. طبیعتا تکان خوردن قرابه باید بخشی از آیین پریخوانی باشد. ولیکن باید در مورد اینکه قرابه توسط پریخوان با ذکر افسون تکان داده می شود و یا اینکه حضار تکان خوردن خودبخوی قرابه را در این آیین مشاهده می کنند، باید تحقیق شود.

محمدامین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۱۲ - در آگاهی دادن دل در عین منزل و او از آن عاشق بودن فرماید:

سلام و درود
چه زیباست!
حیف که این سخنان حکیمانه دربین مردم مغفول مانده است.

محمدامین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۸۴ - در سؤال کردن مرید از حضرت شیخ که شیطان مرا زحمت می‌دهد و جواب دادن شیخ مرید را فرماید:

سلام و درود
عالی بود عالی!
چه نکات حکیمانه‌ای در این شعر نهفته است!
ز بس این‌جای‌گه سالک بُدم من
ز ناکامی عجب هالک بُدم من

رضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۱۱ - حکایة العابد الذی قل الصبر لدیه فتفوق الکلب علیه:

این شعر با نوای زیبای استاد حسین طاهری در
تعزیه خوانی خوانده شده است

بهزاد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - فی نعت الرسول صلی اللّه علیه و سلم:

درود بر رهبری این تارنمای بسیار ارزنده
به نظر من در شعر پایان جای "نیم" اگر میم نوشته شود معنای بهتر را اراعه خواهد کرد.
درست:
لاجرم یک عالم از یک میم اوست
وان دوم عالم ز دیگر میم اوست
نادرست:
لاجرم یک عالم از یک میم اوست
وان دوم عالم ز دیگر نیم اوست

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد . مولوی
ـ ـ ـ ـ ـ ـ
▣ تکرار کلمه هایِ «نیست» و «باد» از جانبِ شاعرِ کلمه سازی چون مولانا به یقین نشان نمی دهد که ایشان در این بیت با فقرِ کلمه روبه رو شده باشد .
جرجانی معتقد است گاهی شاعر  «فریب کارانه» واژه‌ای را تکرار می‌کند ، به شیوه ای که انگار از جهتِ تأکید به کار رفته ؛ امّا او سودمندیِ تازه‌ای را برای مخاطب تدارک دیده است که آن را «جناس تام» می گویند .
ادیبان جناس تام را نمایشی از یک نوع کثرت در عین وحدت  دانسته اند که در «صورت» نماینده ی وحدت و در «معنا» ، مُعرّف تنوع و کثرت است .
ـ درست است که تکرارِ «نیست باد» موسیقی بیت را قُوّت بخشیده است اما اگر اختلاف معنی در «نیست باد»ها نبود یکنواختی آزار دهنده ای شکل می گرفت . در واقع اختلاف معنا تکانه ی شیرینی است که کرختی این تکرار را کنار می زند .
▣ در مصراع اول یک جمله ی ایجابی (مثبت)داریم و یک جمله ی سلبی (منفی) .
الف . این بانگ نی آتش است . (جمله ی ایجابی و مثبت )
ب. [این بانگ نی] باد نیست . (جمله ی سلبی و منفی)
ـ واژه ی «بانگ» می تواند حاکی از این باشد که گوش ها با یک آواز پنهان روبه رو نیستند بلکه سر و کارشان با آوازی آشکار و بلند است که می توانند آن را به راحتی بشنوند ؛ بشنو از نی (بشنو این نی)چون حکایت می کند ...
ـ از نظر راوی عاملی که آن بانگ را از سایر بانگ ها ممتاز کرده است آتش گونه بودن آن است .
ـ  گویا در شکمِ جمله ی دوم یعنی جمله ی سلبی ، «کُنشِ»آن دسته از مخاطبانی نهفته است که بانگ نی را «باد» به شمار آورده اند و از همین رو راوی با یک جمله ی ایجابی و یک جمله ی سلبی به آن واکنش نشان داده است . البته واکنش راوی تنها به این دو جمله محدود نمی شود بلکه او در مصراع دوم در قالب نفرین برای کسانی که آن بانگ را ندارند آرزوی مرگ و نیستی می کند . یعنی راوی با یک خشونت لفظی خواهان محو کسانی است که آن بانگ را «ندارند» .
ـ نکته ی جالبِ توجه این جاست که راوی در مصراع دوم می گوید هر که این آتش (بانگ نی ) را «ندارد» ...
گویا «داشتن» یا «نداشتن» این بانگ و یا گوش سپردن یا نسپردن به آن در حوزه ی «اختیاراتِ» مخاطب است زیرا در غیر این صورت ، نفرین و خشونت لفظی راوی و آرزوی مرگ برای کسانی که آن بانگ را «ندارند» معقولانه نیست .
به نظر می رسد این «دارندگی» یک جور دارندگی درونی باشد و نه یک نوای بیرونی یعنی این بانگ در درون هر کسی به امانت گذاشته شده است و هر کس این توانایی را دارد که آن را بشنود و یا نشنود .
ـ آیا لعن و نفرینِ راوی را می توانیم خشونت به حساب آوریم یا این لعن و نفرینِ وی پاسخی به خشونت آن دسته از مخاطبان است که بانگِ نی را باد به شمار آورده اند ؟ و یا به عبارتی دقیق تر آیا آغاز کننده یِ خشونتِ لفظی ، خودِ راوی بوده است یا آن دسته از مخاطبان که عامدانه به کُشتنِ آن آتش مشغولند ؟
ـ آیا واکنشِ به خشم آغشته یِ راوی در قالبِ لعن و نفرین از عجز و ناتوانیِ وی خبر می دهد و یا این که نوعی «دوری و بیزاری جُستن» از آن دسته از مخاطبان است که بانگ نی را باد خوانده بودند ؟ آیا راوی خواسته است همزمان که بیزاری می جوید به آن بانگ آتشین نزدیک تر شود ؟ چرا که گفته اند «برائت»، یکی از شروط «تقرّب» است .
▍ احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه . دوم بهمن نود و هفت
پیوند به وبگاه بیرونی

صالح براتی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۴ - مناظره:

سلام
در بیت چهاردهم:
مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد/چرا که در دل کان دلی، شدم گهری
لطفا بنده رو در وزن و معنی مصرع دوم دلالت کنید..
گویا وزن مصرع دوم با ابیات قبل و بعد متفاوته، شایدم برداشت من نادرسته ؛ چرا که در دل کان دلی (شده ام) گهری؛ در غیر این صورت، باید راجع به" کان دل" ،که قبل از این بیت وصف شده، توصیفی جدید وارد می شد..
"لطفا راهنمایی کنین" سپاس

تنهای تنها در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

نزدیک دوسال میشه که از همسرم جدا شدم با وجود اینکه خیلی دوستش داشتم .حالا هم کار هر شب من شده اشعار وحشی صدای حبیب و سیگار

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
درفکرت توپنهان صدحکمت الهی
شارحان براین عقیده اند که این غزل یا قصیده ی کوتاه درمدح شاه شجاع سروده شده است. گویند که این غزل زیبا توسط حافظ به هنگام ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع به شیرازدر دروازه ی سعادت آباد قرائت شده است. همانگونه که قبلاًنیز گفته شده رابطه ی شاه شجاع ِخوش سیما باحافظِ عاشق پیشه ونظرباز، فراتراز رابطه ی شاه وشاعر وپیوندی عاطفی - عاشقانه بوده است‌. گرچه این قصیده، بیشترپیرامون شوکت شاهی واقتدارشاه شجاع می باشد لیکن اغلب غزلیّات عاشقانه ی حافظ تحت تاثیراین رابطه ی عاطفی خَلق شده است.
انوار پادشاهی: فروغ شوکت شاهی
فِکْرَت: فکرواندیشه
حکمت الهی :‌ دانش ومعرفت الهی، فلسفه خداشناسی
معنی بیت: ای که پرتوشوکت واقتدار شاهنشاهی ازرخسارتومی تابد افکارو اندیشه ی تو غنیست وصدها نکات مبانی خداشناسی ودانش وفلسفه ی الهی در اندیشه ی تونهان است.
ای قبای پادشاهی راست بربالای تو
زینت تاج ونگین ازگوهروالای تو
کِلک تو بارک الله بر مُلک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره ی سیاهی
کِلک: ‌ قلم نی، خامه
گُشاده: جاری وروان کرده
آب حیوان: آب حیات،آب زندگانی
قطره ی سیاهی : جوهرومرکّب،باتوجّه به اینکه شاه شجاع خودفردی فاضل، ادیب وشاعرنیزبوده به همین سبب از قلم ومرکّب اوتمجیدشده است.
معنی بیت: ای محبوب،مرحبا بر قلم تو که درحوزه ی دین ودانش وحکمت توانسته است صدها چشمه ی آب حیات درسطح کشور، تنهابایک قطره ی سیاه مرکّب جاری سازد.
ازرسوم شرع وحکمت باهزاران اختلاف
نکته ای هرگزنشد فوت ازدل دانای تو
بر اَهرمن نتابد انوار اسم اَعظم
مُلک آن توست وخاتم فرمای هر چه خواهی
اَهْرِمَن: اهریمن، دراینجاکنایه ازشاه محمود است که توانسته بود شاه شجاع راازتخت به پائین کشیده ومدّتی برشیراز حکمرانی کند.
اسم اعظم: یکی از نام‌های خداکه گویند با به زبان آوردن آن هر خواسته ی گوینده برآورده می‌شود البته نه برای همه کس. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدّعی دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی نیزبرای کشف آن پیشنهاد داده اند. این اسم بر نگین انگشتری سلیمان حک شده بود.
خاتم: انگشتری.
حکمت سلیمان: علم وعقل واقتدار سلیمان.
معنی بیت:اعجاز اسم اعظم برای اهریمن (دراینجاشاه محمود) رخ نمی دهد وپرتونورآن به هرکسی نمی تابد انگشتری اسم اعظم باید درانگشت سلیمانی باشدتاکارگربیافتد. ای سلیمان زمانه(شاه شجاع) حکومت ،مملکت وانگشتری معجزه گر متعلّق به توست حکمرانی رادوباره آغازکن وبرهرآنچه که می خواهی فرمان بران.
خاتم جم رابشارت ده به حُسن خاتمت
کاسم اعظم کردازاوکوتاه دست اهرمن
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
معنی بیت: هرکس درخرد وفرزانگی ودانش سلیمان تردید به دل راه دهد بر عقل ودانش بی پایه ی اوحتّامرغ وماهی نیز می‌خندند. گوشه وکنایه به شاه محمود واطرافیانش که گمان می کردند شاه شجاع ناتوان است وقدرت بازپس گیری دوباره ی حکومت راندارد.
خوش به جای خویشتن بوداین نشست خسروی
تانشیندهرکسی اکنون به جای خویشتن
باز اَر چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
باز: پرنده ی شکاری
کلاهی: کلاهی که به منظورپوشانیدن چشم،آرام سازی وحفظ تمرکزپرنده تالحظه ی قبل ازشکاربرسرپرنده می گذارند.
قاف: در افسانه‌ها کوهی که می‌پنداشتند سیمرغ بر فراز آن آشیانه داشت.
مرغان قاف: مرغانی که درقاف آشیانه دارند، سیمرغ ها
معنی بیت: هرچند که گهگاه "باز" کلاهی برسرگذاشته وژست سلطانی به خودمی گیرد لیکن ازآئین ورسم ورسوم پادشاهی بی خبراست راه و روش پادشاهی را تنها مرغانی مثل سیمرغ وعنقا می دانندکه درقاف مسکن دارند.
دراین بیت نیز"باز" کنایه ازشاه محمود وسیمرغ وعنقا کنایه ازشاه شجاع می باشد
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خودمی بری وزحمت مامی داری
تیغی که آسمانش ازفیض خوددهدآب
تنها جهان بگیرد بی منّت سپاهی
فیض آسمانی : عطا و بخشش الهی
"آبداربودن تیغ" کنایه ازجلا وبُرندگی تیغ است. آهنگران تیغ رابه منظور استحکام وافزایش برندگی، پس ازحرارت دادن وپتک زدن بلافاصله در آب سرد فرومی برند.
معنی بیت: هرآن شمشیری که ازابر رحمت وچشمه ی مدد الهی آب خورده باشد بدان درجه تیزی وبرّندگی می رسد که به تنهایی و بدون منّت کشیدن از لشکروسپاه، جهانی راتسخیرمی کند.
جویبارمُلک راآب روان شمشیرتوست
تودرخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
کِلک توخوش نویسددرشان یارواغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی
کِلک: قلم، خامه
در شأن : برازنده ی
یار و اغیار: ‌دوست و دشمن.
تعویذ: دعای بی اثرکردن چشم زخم
تعویذ جان فزایی: دعایی که برای (دوستان) جان بخش است.
افسون عمرکاه: جادویی که از عمر(دشمنان) می کاهد.
معنی بیت: قلم توآنچه راکه برازنده ومناسب دوستان ودشمنان هست راچه زیبا می نویسد دعای طول عمر برای دوستان و جادوی کوتاهی عمربرای دشمنان ازقلم توتراوش می گردد.
آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو
ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزّت
و ای دولت تو ایمن از وَصمت تباهی
عنصر: اصل؛ گوهر وذات
مخلوق: خَلق شده.
کیمیا:اکسیر،معجون هرچیزی که بسیارباارزش وکمیاب
کیمیای عزّت: معجون بزرگی وشرف واحترام به کیمیا تشبیه شده است.
"دولت" ایهام دارد: 1- دستگاه حکومت، 2- ثروت ، قدرت ،سعادت
وَصمت: ننگ وعار،تباهی
معنی بیت: ای محبوب(شاه شجاع) ای که ذات واصلیّتِ وجود تو از معجونِ شرف و بزرگی واحترام تشکیل شده است آسوده خاطرباش که حکومت،ثروت وسعادت تو ازتباهی وننگ وعارمحفوظ است.
خوش دولتیست خرّم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
ساقی بیار آبی از چشمه ی خرابات
تا خرقه‌ها بشوییم ازعُجب خانقاهی
"خرابات" کنایه ازمیکده ی عشق، مکانی که رندان ووارستگان درآنجابه باده نوشی وعشقبازی می پردازند.
عُجب خانقاهی: تکبّر و خود بینی، غروری که درخانقاهها رواج دارد.
خانقاه: عبادتگاه صوفیان
معنی بیت: ای ساقی آبی (شرابی) ازچشمه ی میکده ی عشق بیاورتا خرقه های خویش را که درخانقاه به تکبّر وخودبینی آلوده شده پاک کنیم.
کنون به آبِ می لَعل خرقه می‌شویم
نصیبه ی ازل ازخود نمی‌توان انداخت
عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اینک ز بنده دعوی و ازمحتسب گواهی
محتسب: مٲمور رسیدگی به اجرای احکام شرعی
معنی بیت: ای پادشاه، مدّتیست که (درغیاب تو) جام من از شراب خالیست ومن نتوانسته ام به عیش ونوش بپردازم این موضوع را محتسب می داند ومی تواندشهادت دهد.
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن
گرپرتوی زتیغت بر کان ومعدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
معنی بیت:
پرتو: ‌نور، فروغ
رنگِ کاهی : رنگِ زردِ کاه.
معنی بیت: اگرفروغ جلای شمشیربُرّان تو(که ازفیض آسمانی آب می خورد) بر معدن یاقوت بیفتد، یاقوت سرخ رنگ از شدّت ترس به رنگ زردِ کاه درمی آید!
ز شمشیر سرافشانش ظفر آن روز بدرخشید
که چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زد
دانم دلت ببخشد برعجزشب نشینان
گر حال بنده پرسی ازباد صبحگاهی
معنی بیت: اگر ازبادسحرگاهی (صبا) شرح حال پریشان مرا بپرسی وبدانی که بی توچگونه ام من مطمئن هستم که برناتوانی و بیچارگی ِ عاشقان شب زنده دار دلت به رحم خواهد آمد.
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
جایی که برق عصیان برآدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی
برق: جرقه،آذرخش،صاعقه
برق عصیان: نافرمانی وگناه به برق تشبیه شده است.
صفی: برگزیده
"آدم صفی": حضرت آدم
چگونه زیبد؟ : چگونه زیبنده و شایسته است؟
معنی بیت: درشرایطی که هوس گناه ونافرمانی همچون صاعقه ای بردل برگزیده ترین خَلق خدا حضرت آدم می زند واورابه گناه وامی دارد ما چگونه می توانیم ادّعای بی گناهی بکنیم؟
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظ چو پادشاهت گه گاه می‌برد نام
رنجش زبخت منما بازآبه عذرخواهی
معنی بیت: ای حافظ زمانی که گهگاه پادشاه نامی ازتوبرزبان می آورد همین سعادت بزرگیست بنابراین از بخت بد گله وشکایت مکن و برای عذر خواهی قدم پیش بنه وبه سوی اوبازگرد.
نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

۱
۲۷۷۶
۲۷۷۷
۲۷۷۸
۲۷۷۹
۲۷۸۰
۵۷۲۹