رادین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
به نظرم آواز گل تازه در دهر نشونه بهار باشه. چون شراب رو فقط در پاییز درست میکردن و شاید در بهار کمیاب میشده، درخواست کرده که در این فصل روح انگیز، شراب به اندازه کافی در اختیار بزارن.
ناصر در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
اویس
تعنت
(تَ عَ نُّ) 1 - خواری و مشقت کسی را خواستن . 2 - عیب جویی کردن از کسی .
خلیل قیصری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳۲:
به سختی در روابط انسانی می توان عشق همراه با احترام را یافت. به عبارت دیگر بسیار دشوار است که عاشق کسی شد و در همان حال او را محترم شمرد. در عشق به دیگران، رگه هایی قوی از خود خواهی نهفته است؛ به نحویکه عاشق تاب آزادی معشوق را نمی یابد و آزادی او را محترم نمی شمرد. به همین خاطر در عشق های رایج، عاشق بر خلاف ظاهر، در درجۀ اول دوست دار خود است و معشوق متعلق این خودخواهی قرار می گیرد چون منفعتی را (گرچه ممکن است بسیار لطیف از جنس احساسات باشد) به عاشق می رساند. حال اگر این منفعت برچیده شود، عشق نیز فرو می ریزد. برای آنکه بتوان تشخیص داد که عاشق به راستی دوست دار خود است یا معشوق، بایستی دید که در هنگام تضاد منافع، عاشق منفعت معشوق را بر منفعت خود ترجیح می دهد یا برعکس. اگر عاشق منفعت یا خواست معشوق را بر منفعت و خواست خود ترجیح داد، این عشق البته با احترام همراه است. نمونه ای از تبلور این عشق کمیاب را می توان در اشعار باباطاهر یافت:
«بشم واشم ازین عالم بدر شم
بشم از چین و ما چین دورتر شم
بر دلدار پیغومی فرستم
که این دوری بسه یا دورتر شم»
اگر خواست دلدار دوری اوست، به او پیغام می دهد که باز هم حاضر است دورتر شود؛ گرچه این دوری خلاف میل درونی و خواست او است:
«ته دوری از برم، دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
بجان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست»
امیر در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
دوستان، یه نفر لطف می کنه معنا و مفهوم این دو بیت رو کمی توضیح بده و بازتر کنه؟
Zal_sam_esavar در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۹:
چو آن زن یلان سینه را دید گفت:
پرستنده ای را که ای خوب جفت(پرستنده ی چه کسی هستی؟ ...یا کسی را که تو پرستنده ی او هستی) در بیت بعد
:برو تیز آن شیر دل را بگو..که ایدر تو را آمدن نیست روی:معنی هردوبیت:زن به یلان سینه گفت تو پرستنده و فرمانبر چه کسی هستی؟؟برو به او بگو که آمدن شما به اینجا درست نیست..
یا کسی را که خود پرستنده هست و تو پرستنده او هستی(چون زن میداند که یلان سینه از غلامان بهرام هست و بهرام کسی را در پس خویش نگمارده و اتفاقا یلان سینه را نمیشناسد و افراد رده بالا برای کمین کردن و مخفیانه گوش دادن گمارده نمیشوند و چون نمیشناسد حدس میزند که نزدیکان بهرام کسی را برای آگاهی از بهرام به کاخ فرستاده ودر بیتهای بعد نیز اشاره میکند که بگو بهرام به زودی برمیگردد)
عبدالعلی محمدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
سلام،
در مصرعِ اولِ بیتِ ماقبلِ آخر بنظر می رسد کلمه ی صحیح "تعنیتت" باشد. چون در دهخدا چنین آمده:
{تعنیت . [ ت َ ] (ع مص ) گران نمودن و در گردن کسی انداختن کاری دشوار که ادایش نتواند-}
لطفا آگاهان راهنمایی مان کنند. ممنون و متشکریم.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
با احترام به نظر دوستان
بیت پنجم
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
اینجا مکش منظور نهی از کشتن نیست , بلکه نهی از به دنبال کشیدن هست ( حالا کشیدن به هر نحوی که باشه ), چون در انتهای مصراع دوم اشاره به بستن در کمند می کنه
روی هم رفته غزل خیلی عجیبه از اون دست غزل ها که با آدم حرف میزنه
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
سلام به همه گنجوریان
عجب اوضاعی شده است
بنده خدایی تفأل زده یکی هم گفته کار درستی نیست و چه حرف های زشتی که نثار آن بنده خدا شده است.
و جالب تر یکی هم طبق معمول این وسط آمده است به معرفی خودش که «دست تقدیر مرا کرد دکتر در ادبیات و سی سال است در یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا ادبیات و فلسفه تدریس کرده ام»
چه خبر است آقای شمس الحق که پای هر غزل حافظ و سعدی و مولانا، روزمه ارائه می کنید؟ همگان این را دانستیم حتی خواجه شیراز
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
بزرگی را مفت و مجانی به کسی نمی دهند و امثال دکتر شفیعی کدکنی نه در ارائه روزمه که در رفتارشان بزرگ شده اند
عزت زیاد
هامون در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۲:
درود
با تقدیر و سپاس از گردانندگان زحمت کش و فرزانه گنجور،
خواستم توجه جوانان عزیزمان را به بیتی که هرچه زیباتر راهبراست را پررنگ کرده باشم.
با بد گهر میامیز تا بدگهر نگردی
حکم شراب دارد آبی که در شراب است
همچنین چنانچه عزیزی در خصوص خط که در خط پرده حجاب است توضیحی عنایت بفرماید خوشحال می شوم.
موفق باشید و سربلند
محمدامین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام:
سلام و درود
بسیار زیبا و عالی وصف معراج کرده است.
بابک در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
روی سخنم تمام کسانی هستند که از آقای چاوشی خرده میگیرند مخصوصا جناب شمش الحق شما همان بهتر که سید هستید و جای شما شاید بین روحانیون شپشی خالی باشد
شما که دم از استادی میزنید به اندازه چاوشی مردم رو با مولانا اشنا کردبن؟؟؟؟
اگه سیستم اموزشی ما درست بود هر بی علمی در جایگاه استاد قرار نمیگرفت محسن چاوشی نه فقط مولانا بلکه وحشی بافقی و سعدی و شهریار و جامی و ....رو به مردم شناسوند شما به جای قدر دانی از امثال چاوشی سعی در توهین کردن دارین گیرم صدای چاوشی بدترین صدای دنیاست ولی همین صدای بد باعث شده مردم علاقه مند بشن به بزرگان شعز
درکل شما به سید بودنتون مشغول باشین ن ایراد گرفتن از ....
سیدمسعود در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
جناب وپ نوشته اند : متاسفانه چون اشعار حافظ به ترتیب الفبائی تنظیم شده ،نمی توان گفت کدام شعر مربوط به چه دوره ای از عمر شاعر است و نتیجه گرفته اند که اشعار عرفانی مربوط به اوایل عمر حافظ است و اشعار ی که از شراب و میگساری صحبت کرده مربوط به دوره های بعد است یعنی حافظ ابتدا عارف بوده و بعد تغییر رویه داده
بنده عرض می کنم ممکنه کسی هم عکس این را نتیجه بگیرد که حافظ ابتدا لاابالی بوده و بعد به عرفان گرایش پیدا نموده
البته بنده هیچ کدام از این دو حالت راقبول ندارم
و این حرفها را تلاش بیهوده عده ای برای اثبات هر دم خیالی حافظ می دانم که این وصله ها هرگز به حافظ نمی چسبد
سید حسن در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
... و در این صورت دیگر نیازی نیست برای پیدا کردن یک معنی صحیح برای "درد سخن نمی کند" اینقدر به تفاسیر دور از ذهن متوسل شویم.
سید حسن در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
با سلام
اگر مصرع آخر را "درک سخن نمی کند" یا "فهم سخن نمی کند" در نظر بگیریم، بیت معنی بسیار مناسب تری پیدا می کند.
R.H در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
زین مدعیان کاشف اسرار ندیدیم
یک شاهد زیبا رخ می خوار ندیدیم
از خیل رفیقان و رقیبان و اساتید
یک شخص ز معنا خبر دار ندیدیم
سروش در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
ایه ای در قران کریم وجود دارد که متناظر است با این بیت شهریار برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
این بیت نگاهی دارد به ماجرای معروفی که در باره ان خداوند ایه نازل کرده است و هم در کتب شیعه و هم در کتب عمریه نقل شده است.روزی در مسجد حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم،ایشان بعد از نمازجماعت ظهر،مشغول نماز مستحبی بودند که گدایی وارد مسجد شد و طلب کمک کرد.کسی به او کمک نکرد.این فقیر رو به اسمان کرد و گفت خدایا تو شاهد باش من در مسجد پیامبر ص از مسلمانان کمک خواستم و کسی به من کمک نکرد.در همین حال حضرت امیر علیه السلام در حال رکوع بودند و ایشان با انگشت کوچک دست راست خود به فقیر اشاره کردند و فقیر جلو امد و از دست مبارک شاه خیبر گشا سلام الله علیه انگشتر ایشان را در اورد.حضرت رسول صلوات الله علیه و اله نمازشان تمام شد و محو تماشای برادر به جان برابرشان شدند محو سخای او،جود او،کرم او.در همین حال حضرت رسول ص رو به اسمان کردند و دعا فرمودند و بیان داشتند که پروردگارا برادرم موسی علیه السلام از تو درخواست کرد و گفت((ایه قران :رب اشرح لی صدری ویسرلی عمری واحلل عقده من لسانی یفقهو قولی واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی اشدد به ازری))((ترجمه ایه:موسی علیه السلام فرمود،خدایا سینه ی من را گشاده کن و کارم را اسان فرما و گره را از زبانم بگشا تا مردم حرف من را بفهمند و برای من یک وزیر یک برادر یک مشکل گشا کسی که پشت و پناه رسالت من باشد از خانواده ام قرار بده برادرم هارون را وزیر من قرار بده و کمر من را بوسیله هارون راست و محکم گردان))بعد حضرت رسول ص فرمودند خدایا بعد از انکه برادرم موسی این دعا را کرد تو بر او قران نازل کردی و فرمودی((ایه قران:قال سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا))((ترجمه ایه:من بازوی تو را به برادرت هارون محکم میکنم و شما را مسیطر و سلطان بر دیگران قرار میدهم))بعد حضرت پیامبر ص دعا فرمودند که خدایا من محمد،نبی و صفی تو هستم،پروردگارا سینه ی من را گشاده کن و کارم را اسان گردان و از خانواده ام برای من یک وزیر یک برادر یک مشکل گشا قرار بده و کمر رسالت من به را به واسطه برادرم علی محکم گردان.هنوز دعای حضرت رسول ص تمام نشده بود که جبراییل بر حضرت نازل شد و گفت بخوان،حضرت رسول ص فرمود چه بخوانم؟جبراییل ایه را بر ایشان نازل کرد،ایه مبارکه این بود((انما ولیکم الله والرسول والذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه فهم الراکعون))((ترجمه ایه:ای مسلمانان فقط و فقط ولی شما خداست و رسول او و ان اقای با ایمانی که هنگام رکوع،زکات میدهد)) .یعنی ولایت شاه خیبر گشا سلام الله علیه مساوی ولایت حضرت رسول صلوات الله علیه و اله و مساوی ولایت خدای تبارک و تعالی هست.این ماجرا یکی از دلایل بیشمار اثبات ولایت حضرت امیر علیه السلام از قران هست.
بهار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:
"وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من" مال حکیم ابوسعید هست. خیام همون مصرع رو بکار برده ولی فقط بجای کلمه "مقرمط" از کلمه "معما" استفاده کرده. معما در اکثر لغتنامه ها به معنای چیزی رمزی، پوشیده و دارای ابهام است. پس "خط معما" به معنی "خطی رمزی و دارای ابهام" میباشد.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط معما نه تو خوانی و نه من
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت:
دنیا به عز فقر بده وقت من یزید
کان گوهر تمام عیار ارزد این بها
در چارسوی فقر درا تا ز راه ذوق
دل را ز پنج نوش سلامت کنی دوا
وقت من یزید یعنی زمان حراج : در نظ شاعر فقر باعث عزت است و مانند گوهری است که به علت ارزش بالا به حراج گذاشته اند تا هرکه بیشتر دهد آن را به دست بیاورد و فقر به این بها می ارزد.
در بیت بعدی هم پنج نوش داروی مرکبی است از پنج داروی مقوی خاقانی میگوید عز فقر مانند داروی پنج نوش است که هرکه این دارو را به دست آورد سلامتی می یابد مقصود سلامتی روحانی و معنوی است.
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت:
دل تا به خانهای است که هر ساعتی در او
شمع خزاین ملکوت افکند ضیا
درمصرع اول این بیت بین تا و به فاصله افتاده است که باید اصلاح شود تابه یک لمه است و به معنی تابش نور اسا تابه خانه یعنی روزنه ای که از آن نور بدرون خانه می تابد مقصود خاقانی این است که دل همان روزنه است که نور انوار الهی از آن روزنه می تابد و به انسان ضیا یعنی نور و روشنایی می دهد.
نادر.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳: