متین در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
محسن چاوشی هم این شعر رو خونده قطعه ای بنام ملکا
امیری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار
ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » زن در ایران/
دلیل حذف اشعار پروین از کتب درسی
م.د در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱:
در مصرع دوم بیت دوم، «تا گرفت» صحیح است
م.د در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:
در بیت 2 ، «رخ» صحیح است
م . ق در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
یک لحظه هم نمیشه حال و حالت شاعر موقع نوشتن بیت بیت این شعر رو درک کرد . قلبا آرزو دارم احدی چنین لحظه رو تجربه نکنه که متاسفانه حاشا ... تجربه خواهد شد .
مسیح گلپیکر در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۱۵ - اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرماید:
ظاهرا زاول منسوب به زابل است احتمالا در قدیم قفلهای خوبی در اونجا ساخته می شده و قفلهای آن معروف بوده. کلیدان احتمالا به معنی قفل است
مسیح گلپیکر در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۱۵ - اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرماید:
مصرع
چون کلیدان زاولی به دو در
فکر کنم اشتباه تایپ شده
چون کلیدان ز اولی به دو در
"ز" از اولی فکر کنم باید جدا باشد
عبدالله در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:
فکر کنم اینجوری باید تایپ بشه:
آن زلف، که دارد از تو برخورداری
مانندهٔ میغ است که بر خور داری
کی برخورم از قامت چون سرو تو من؟
کز هر طرفی هزار برخور داری
مهران در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
سلام و عرض ادب. شعر زیبایی است.. درود بر روح سنایی عزیز...
بنظر بنده گفتنِ چنین مطلبی که: "به یک هزارم دنیا و ادراک این بزرگان هم راه نبرده ایم" و یا "ادراکات بزرگانی مانند سنائی با ادراکات انسانهای عادی متفاوت است مخصوصا زمانی که در حال ذوق و جذبه ادراکات باطنی خود را در غالب شعر بیان می کنند" و از این دست مطالب و سخن ها، سخن ثقیلی است...! بنظر بنده بیش از حد در غیرمعمول نشان دادن و زیادی بزرگ کردن افراد تلاش میکنیم! (امیدوارم سوتفاهم نشود؛ به نظر همه ی عزیزان احترام میگذارم. همچنین سنایی را بزرگ و قابل احترام و صاحب نظر میدانم)
سنایی بزرگوار و خیلی از شاعران ارجمند ما، بر اساس محیط زندگی و ژن، اعتقادات و باورهایی اکتساب نموده اند و این باورها، هرکدام در زمینه ی خود میتواند یک "نظریه" باشد؛ نه مرجع. هیچ نظریه ای از هیچ شاعر، دانشمند و حتی عارف و... نمیتواند صد در صد درست باشد و بیش از حدِ معمول بزرگ.
هر فرد بزرگی در عرصه ای، علومی را به دست آورده که حتی ممکن است در برخی نمونه ها، آن علوم از نظر ریشه ای دچار مشکل باشد.. بنظرم هر نظریه ای میتواند در گشایش راه جهت دستیابی به علم بیشتر و جدیدتر مفید باشد.
برای ما معمولا حالت جذبه و ذوق و به اصطلاح بی خویشی خیلی از شعرا و به اصطلاح عرفا، ورای از این جهان بچشم می آید!؛ در حالی که در علوم روانشناختی جدید، این حالات "میتواند" (شاید) نشانگر برخی اختلالات، کمبودها و یا سایر خصوصیات درونی و روحی باشد. (به این نکته آگاهم که این حرفهای من به مذاق خیلی از افراد خوش نمی آید و صرفا هم نمیگویم که این حالات بی ارزش اند؛ ولی میگویم ممکن است دلایل متفاوتی برای نظریات و تفکرات و حالات هر فرد وجود داشته باشد.). من از همه ی عزیزان تقاضا دارم در علوم دیگر هم مطالعه بفرمایند. سپاس از توجهتان.
هرس در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۲:
پس از این بیت:
بگو تا سوار آورم زابلی
که باشند با خنجر کابلی
یک بیت دیگر هست کە گویی بە عمد حذف شدە. در تمامی نسخی کە قبل از سال 1365 چاپ شدەاند پس از این بیت این بیت وجود دارد:
تو ایرانیان را بفرمای نیز
کە تا گوهر آید پدید از پشیز
بە خصوص کە در ابیات بعدی شاهد چنین بیتی هستیم از زبان اسفندیار:
چه باید مرا جنگ زابلستان
وگر جنگ ایران و کابلستان
۸ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:
توانای دانا!
تازی منسوب به قبیله طی را می گویند
چنانکه اهل ری را رازی می خوانند
نیما در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۹ - به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران:
1 : [شُسْ تِ] (اِخ) مُرْگان.
مستشار آمریکائی امور مالی.
در 1328 ه .
ق.
به ایران آمد تا به مالیهء ایران سر و صورتی بدهد اما بر اثر فشار روسها مجبور به ترک ایران شد و عارف شاعر نامی دربارهء رفتن وی تصنیفی دارد.
کتاب اختناق ایران از اوست که به فارسی نیز ترجمه شده است.
نیما در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شکایت:
سفه : (سَ فَ) [ ع ] (اِمص) کم خردی.نادانی، بلاهت
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش
دوش در اینجا مشخص است که معنای شانه می دهد اما باز می توان دو مضاف الیه برایش تصور کرد یکی دوش یار و یکی دوش خود سعدی
یعنی اگر محبوب سرم را بزند و خونم را بریزد رواست چون سر اگر در پای یار بیفتد بهتر است که بر دوش یار باشد
معنی دوم: بهتر است که سرم روی دوشم (روی تنه ام) باشد
اگر کسی اهل سعدی باشد هیچ کسی را پاکبازتر از سعدی نمی یابد انگار این موجود (که نه انسانش می توان خواند و نه فرشته و نه هیچ چیز دیگر. فقط می شود او را سعدی گفت) هیچ وجود و اختیاری از خود نداشته است و در کمتر غزلی است که این معنا نیامده باشد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن، بگفته بیهوده خروس
توضیحات دوستان کافی و وافی بود ولی به زبان ساده تر کمی کلمات جابجا شوند تا از حالت نظم به نثر درآید مشکل کاملا حل می شود
بگفته بیهوده خروس، لب بر لبی چو(ن) چشم خروس (است) برداشتن، ابلهی بود
یعنی ابلهی است که با صدای خروسِ صبح، لب برداشتن از لبی که سرخ (چون چشم خروس) است
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
یوسفی جان
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذرهای راه نیافت
می گوید : با آنکه به هزاران راز ِ دنیا و زندگی پِی بردم ، می بینم هنوز به اندازه ی ذره ای از حقیقت در نیافته ام.
منسوب به بوعلی سیناست :
تا بدانجا رسید دانش من ، که بدانم هنوز نادانم
منظور انست که هرچه بیشتر بدانی ، در می یابی که چه بسیار اسرار پنهان که نمی دانی
حسن یوسفی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
لطفا یکی از دوستان معنی این بیت را بگویند. با تشکر
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذرهای راه نیافت
نیما در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
طلایه دارِ شعرِ عارفانه حکیمِ عارفِ عاشق سنایی غزنویست
اوست که رهنمای بزرگانِ پس از خویش است
با یک غزل و یک بیت که در فهمتان شاید نگنجد حکیم بزرگوار را مورد قضاوت های ناشیانه و عاری از راستی قرار ندهید
محمد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۵۷:
سلام دوستان. به عقیده من این که همش می گه یا اینه یا اونه می تونه در خودش مفهومی هم داشته باشه
می پرسه عمر چیه جواب می ده "گفت: یا برقیست یا شمعیست یا پروانهای". یعنی در هر سه صورت بنیاد محکمی نداره.
اما می پرسه حال عالم چیه جواب می ده "گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای". در اصل به نظر بنده توی سه بیت اول همون منظورش گزینه سوم هست. یعنی حال عالم پروانه هست. جویای طلب دیوانه است. و حال عمر افسانه است.
در بیت چهارم هم به لرزان بودن زندگی اشاره داره. این که زندگی در حال تبخیره و هر چیزی که داخل در زندگیه همراهش تبخیر می شه. بنابراین کوشش به ساختن (یا شناختن) چیزی درون زندگی بیهوده است. و هیچ عاقلی کار بیهوده نمی کنه.
بیت یکی مونده به آخر هم به نظر به ناتوانی کامل آدم در برابر چرخ اشاره داره.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳: