گنجور

 
سنایی

در جهانی چه بایدت بودن

که به پنگان توانش پیمودن

چیست دنیا سرای آفت و شر

چون کلیدان زاولی به دو در

هست چون مار گَرزه دولت دهر

نرم و رنگین و از درون پر زهر

طفل چون زهر مار کم داند

نقش او را تتی تتی خواند

همه اندرز من به تو این است

که تو طفلی و خانه رنگین است

در غرورش توانگر و درویش

شاد همچون خیال گنج اندیش

تو که در بند او گرفتاری

می‌کش از بهر او چنین خواری

تو به امیّد فخر و روزبهی

از همه ناکسان دهر کِهی

نیست با وی وفا و معنی یار

دیده و آزموده‌ای بسیار

جهل خس را پیامبری ندهد

آز کس را توانگری ندهد

آز چون آتشست و تن چو حطب

ز آتش و نی موافقت مطلب

آز چون آتش است تن هیزم

آب و آتش به هم چه آمیزم

آز بسیار خوار و مستحلست

پادشا صورت و گدای دلست

چون سرابیست آز تشنه فریب

همچو سیلیست آز رخ بنشیب

خوردنش را چو کرد تشنه بسیچ

چون بدو در رسد نباشد هیچ

هست چون معدهٔ معاویه آز

که به خاک از تو دست دارد باز

آتشی را که دیو جنباند

ایزدش جز به خاک ننشاند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]