آرش در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
تا جایی که فرصت کردم نظرات را بخوانم، متوجه شدم دوستان به معنای ظاهری مصرع توجهی نکرده اند. بدیهی ست که هیچ شاعر بزرگی معنای ظاهری را فدای معنای باطنی نمی کند و شعر باید در هر سطحی از معنا منطقی باشد. و اما در معنای ظاهری دست حافظ در ساعد کسی بوده که ساق سیمین داشته و این تعبیر کم مایه است. هنگامی که شاعر از ساق سیمین سخن می گوید پس بدیهی ست که توضیح باید درباره دامن داده شده باشد. نمی شود مثلا گفت من عاشق چشمان کسی هستم که قد سرو مانندی دارد. بدیهی ست که پس از چشم توصیف چشم بیاد. من عاشق کسی هستم که چشمانی دارد که طاقش ابروی کمانی است.
milad۲ در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
به گمان برخی آن دو شعر هم را میخواندهاند و میان ایشان اختلاف نظرهایی بوده است. شعرهای واحدی را به هر دو نسبت دادهاند. واقع امر این است که حافظ هیچگاه به شاهولی نظر نداشته، بلکه الگوی شاعری، برای شاهولی بوده است. شاهولی چندین بار به استقبال حافظ رفته و غزلهایی با وزن و قالب و مضامین مشترک در هر دو دیوان زیاد است (رک. فرزام، 1379: 293-300). فعالیت شعری شاه ولی در کرمان مصادف با آخرین سالهای زندهگی حافظ آغاز میشود.
ویژهگیهای بلاغی غزلهای شاه ولی نشان میدهند که مخاطب اصلی وی، شاعران درباری و حرفهیی نیستند، بلکه وی شعرش را ابزار دعوت پیروان عرفان مکتبی ساخته است. دلیل سادهگی سبک و تکراری بودن ابیاتش این است که اکثر غزلهایش پاســخ فوری به قوال و یا به مریدانش در محافل صوفیانه بوده است. از اسناد تاریخی میتوان فهمید که پیروان شاه نعمتالله در باب مراد خود افسانهپردازی کردهاند و افسانه التفات حافظ به شاه ولی از این دست است. هواداران شاه ولی در قرن نهم، چنین گفتهاند که حافظ غزل «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» را در تعریض به غزلی از شاه نعمتالله گفته است (کرمانی، 1361: 106). در دیوان شاه نیز ابیاتی هست که بوی تعریض به حافظ دارد:
معــنی تــنزّل ار بداند حـــافظ
تنزیل به عشق دل بداند حافظ
او کرد نزول و ما ترقّی کردیم
تحقیق چنین کجا تواند حافظ
(شاه نعمتالله ،2535: 865)
بعیـد است که غزل حافظ «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» پاسخ به غزل معروف شاه ولی باشد. دلایل قطعی بر این مدعا این است که در دیوان سعدی (1361: 652) دو غزل هموزن و همقافیه غزلهای مورد بحث پیدا میشود. حافظ مصراع سعدی «بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند » را عیناً در غزل خود آورده است. این فُرم از زمره غزلهایی بوده که مورد استقبال شاعران قرار گرفته است. شاعران روزگار حافظ مثل جهان ملک خاتون، کمال خجندی، عبید زاکانی، ناصر بخاری و اطمعه شیرازی استقبالهایی از وزن و قافیه این غزل کردهاند. اما غزل معروف شاه ولی در میان معاصران وی چندان مقبولیتی نیافته است. نمیتوان پذیرفت که غزل حافظ، جواب به شاه ولی بوده، بلکه شاه ولی به شعر حافظ نظر داشته است. دیگر این که در دیوان شاه ولی اغلب با کلمه «خواجه» مواجه میشویم که شاید اشاره به حافظ باشد. مثلاً در غزلی با مطلع «در گوشه میخانه کسی را که مقام است / ناقص نتوان گفت که او رند تمام است» در مقطعش با لحنی احترامآمیز از یک «خواجه» صحبت میشود: «سلطان جهان بنده سید شده از جان / او بنده آن خواجه که در عشق غلام است». بعید نیست که این غزل شاه ولی استقبال مستقیمی باشد از غزل «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است. . . ».
milad در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
باسلام
کاملاً در بیت آخر مشخصه که حافظ ارادت بسیار خاصی نسبت به حضرت شاه دارن بزرگرانی همچون حضرت شاه و حافظ تزکیه نفس انجام دادن کجا اهل طعنه و کنایه هستن؟!!!!!
که اگر اینطور باشه میرن توی (قضاوت) کردن (دیگران) که این فقط کار انسان های کوچک و نادان هست
جدال انداختن بین این بزرگان هم از ناآگاهی و بی خردی به وجود اومده....
به گمان برخی آن دو شاعر هم را میخواندهاند و میان ایشان اختلاف نظرهایی بوده است. شعرهای واحدی را به هر دو نسبت دادهاند. واقع امر این است که حافظ هیچگاه به شاهولی نظر نداشته، بلکه الگوی شاعری، برای شاهولی بوده است. شاهولی چندین بار به استقبال حافظ رفته و غزلهایی با وزن و قالب و مضامین مشترک در هر دو دیوان زیاد است (رک. فرزام، 1379: 293-300). فعالیت شعری شاه ولی در کرمان مصادف با آخرین سالهای زندهگی حافظ آغاز میشود.
ویژهگیهای بلاغی غزلهای شاه ولی نشان میدهند که مخاطب اصلی وی، شاعران درباری و حرفهیی نیستند، بلکه وی شعرش را ابزار دعوت پیروان عرفان مکتبی ساخته است. دلیل سادهگی سبک و تکراری بودن ابیاتش این است که اکثر غزلهایش پاســخ فوری به قوال و یا به مریدانش در محافل صوفیانه بوده است. از اسناد تاریخی میتوان فهمید که پیروان شاه نعمتالله در باب مراد خود افسانهپردازی کردهاند و افسانه التفات حافظ به شاه ولی از این دست است. هواداران شاه ولی در قرن نهم، چنین گفتهاند که حافظ غزل «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» را در تعریض به غزلی از شاه نعمتالله گفته است (کرمانی، 1361: 106). در دیوان شاه نیز ابیاتی هست که بوی تعریض به حافظ دارد:
معــنی تــنزّل ار بداند حـــافظ
تنزیل به عشق دل بداند حافظ
او کرد نزول و ما ترقّی کردیم
تحقیق چنین کجا تواند حافظ
(شاه نعمتالله ،2535: 865)
بعیـد است که غزل حافظ «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» پاسخ به غزل معروف شاه ولی باشد. دلایل قطعی بر این مدعا این است که در دیوان سعدی (1361: 652) دو غزل هموزن و همقافیه غزلهای مورد بحث پیدا میشود. حافظ مصراع سعدی «بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند » را عیناً در غزل خود آورده است. این فُرم از زمره غزلهایی بوده که مورد استقبال شاعران قرار گرفته است. شاعران روزگار حافظ مثل جهان ملک خاتون، کمال خجندی، عبید زاکانی، ناصر بخاری و اطمعه شیرازی استقبالهایی از وزن و قافیه این غزل کردهاند. اما غزل معروف شاه ولی در میان معاصران وی چندان مقبولیتی نیافته است. نمیتوان پذیرفت که غزل حافظ، جواب به شاه ولی بوده، بلکه شاه ولی به شعر حافظ نظر داشته است. دیگر این که در دیوان شاه ولی اغلب با کلمه «خواجه» مواجه میشویم که شاید اشاره به حافظ باشد. مثلاً در غزلی با مطلع «در گوشه میخانه کسی را که مقام است / ناقص نتوان گفت که او رند تمام است» در مقطعش با لحنی احترامآمیز از یک «خواجه» صحبت میشود: «سلطان جهان بنده سید شده از جان / او بنده آن خواجه که در عشق غلام است». بعید نیست که این غزل شاه ولی استقبال مستقیمی باشد از غزل «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است. . . ».
milad در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
باسلام
کاملاً در بیت آخر مشخصه که حافظ ارادت بسیار خاصی نسبت به حضرت شاه دارن بزرگرانی همچون حضرت شاه و حافظ تزکیه نفس انجام دادن کجا اهل طعنه و کنایه هستن؟!!!!!
که اگر اینطور باشه میرن توی (قضاوت) کردن (دیگران) که این فقط کار انسان های کوچک و نادان هست
جدال انداختن بین این بزرگان هم از ناآگاهی و بی خردی به وجود میاد
شهرام پاینده در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
با درود
بنظر من در اشاره به من و تو اشاره به شخص من وگوهر درونی انسان دارد. در اصل شخصی که خودش را و حالات متفاوت شخصیت و افکار و احساساتش را میشناسد؛میداند که در وجودش حالتی ازمجموعه افکارواحساس خوب هست که گاهی همنشین او میشود. یعنی نوعی هماهنگی بین فرد و احساس و افکار که به آن اصطلاحا عشق گفته میشود و زمانی این هماهنگی بوجود میآید که وجود انسان از کینه و رنجش و نفرت و ترس و خشم تهی شده باشد.پس شاعر گرامی میدارد زمانی رو که با عشق و بدون احساس وافکار منفی سپری میکندرا استعاره میگیرد به حالتی که با معشوقه و فارغ از دنیا در ایوان برای نظاره باغ نشسته است.
اختران فلک آیند به نظاره ما . . . . . .
مولوی معتقد است که جهان بیرون برای ما خلق شده است.
ما ز فلک برتریم . . . . .
و اینکه این عالم در برابر ما اصالتی ندارد
گرجان عاشق دم زندآتش در این عالم زند وین عالم بی اصل را چون ذره ها برهم زند
در این بیت منظورش اینه که در حالت عشق یعنی زمانیکه وجودت از حرص و نفرت و کینه خالی شده اختران فلک به تو تعظیم میکنند و به نظاره ات مینشینند.
در بیت این عجبتر که منو تو. . . . . .
اشاره به یکسانی انسانها در رسیدن به عشق و وحدت وجود داره.یعنی اگر عدالتی در دنیا وجود داره تنها در تقسیم عشق هست.یعنی هر کسی به هر میزان که طلب کند میتواند از عشق بهره ببره وسیر آب بشه و در این مورد فرقی بین انسانها نیست و در این خصوص انسانها کاملا یکی و برابرند چه زن و چه مرد چه در عراق و چه در خراسان.
ایمیل من shpsysndeh@yahoo.com هست اگر کسی سوالی داره
Javad در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۶:
بسیار واضح است خیام هیچ باوری به خدایان سامی نداشته و پرستش خدا فقط از روی ناآگاهی نسبت به جهان و پیرامون آدمی رو با بت پرستی یک سو میداند الباقی مطب هم که گویا است
و البته باید به خیام شک گرا آفرین گفت
مبین در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
از دوستان خواهش است حاشیه های بیهوده نگذارند، وقتی نتوانند مفهوم بگیرند تصور میکنند شعر اشتباه شده مانند همین که به جای صد سد میخواهند یا به جای آن کان یا عشقی عشق. اگر کمی دقت شود به وزن شعر باز هم میشود دانست که این کلمات درست اند و معنی هم با این کلمات کامل است.
حجت مالمیر در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
اشاره مولانا در اشعار بالا با کیست برای شمس ؟
سعید اسکندری در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۴:
بیت8:افلاس هم شعاریست
سعید اسکندری در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۴:
بیت 8: افلاس هم شعاریست
ارشک دادور در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:
بادرود
کلنل در 18 شهریور 1358 (9 سپتامبر 1979) در سن 92 سالگی در خانهاش در دامنهٔ رشتهکوه البرز در شمال تهران (و یا بنا بر روایتی در بیمارستان جم تهران) درگذشت یادش جاودان باد.
ضمنااجرای استادبنان به همراه آواز"دادحسنت به توتعلیم خودآرایی را"پایه موسیقی رابه عرش برده است
بهروز محمدی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
سلام و درود. بنظر میرسد مصراع دوم از بین نخست بین با و رد یک خظ فاصله باشد. رد و قبول!
بهروز محمدی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
سلام و درود. بنظر میرسد مصراع دوم بیت نخست بین با و رد یک خط فاصله باشد.
.. در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:
پند است و فریب و آزمون، پیرامون!
تا دریابی و باور آریش که چون
وآنگاه ز پختگی همه خنده شوی
پیرامون گردی و پیاپی افزون..
ن.ت
محبت اله زترع در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
همه نظرها را بنده خواندم و لذت بردم حتی از آنها که به جدال! دو نفره و چند نفره تبدیل شدند. به هر حال همه آموزنده بودند و حاوی نکات خوب و بکر.
نکاتی به ذهن من هم آمد، شاید درست باشند شاید غلط:
گمان میکنم! اگر در خوانش بیت اول و خصوصا مصرع اول تغییری کوچک بدهیم آن وقت همه ابیات و معنای کل شعر دستخوش تغییراتی خواهد شد.
در نظربازی "ما بیخبران"، حیرانند!
یعنی دیگران در "نظربازی ما بیخبران" حیران هستند. آن دیگرانی که عاقلان هستند و ما عاشقیم همان عشاقی که می بینیم که عاقلان با آنکه نقطه پرگار وجود هستند ولی سر گردان هستند به سوی ما!
همین جا باید به واژه سرگردان هم پرداخت..
پرگار دو پایه دارد. یکی سوزنی که مرکز ثقل است و دومی همان است که خط رسم می کند و می گردد. اگرچه عقل مرکز و تکیه گاه است ولی عملا چیزی رسم نمی کند و روی او همواره به سمت آن پایه دیگر است که در حال رسم خط است و دوران دارد و او همان عشق است .. عشق در همان حال دارد می بیند که روی (صورت) آن پایه (عقل) به گردش او دوخته شده و در مسیر آن در حال "گردیدن" است.. یعنی سرگردانی به معنای "به هر طرف ولو شذن" نیست بلکه "گردان" بودن است. یعنی آن را جستجوکردن است..
عقل و عشق مکمل هم اند برای سیر در هستی.. یکی پایه و دیگری رسام.. با هم اند..
"بی خبران" مضاف بر واژه "ما" شده است. نه در معنای "دیگران" و جانشین صفت ایشان. یعنی خود ما (من و امثال من) بیخران هستیم.
بیخبری اینجا در معنای نادانی نیست، بنوعی مستی و بیهوشی در آن است. بی خبری از خود.. و همچون مستان بیخود بدون پرده پوشی به هر طرف نظرانداختن و مات و گیج و مبهوات به نظر آمدن.. معنای کنکاش و جستجو دارد برای فهم تازه..گردشی مجنون وار برای کشف تازه ..
این بیخبری تشبیه به مستی چشم سیاه در بیتی دیگر است :
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
حافظ در این بیت بلافاصله خداوندش! (هر که خودش میشناسد!) را مخاطب قرار داده و می گوید: من بلد نیستم مستی خودم را پنهان کنم مثل تو..
اینجا با مصرع دوم بیت اول مکمل هم اند ..
من چنینم که نمودم.. من همینم که دیده میشوم!
اما نکته مهمی در مصرع هست :
"من" در مصرع دوم نمی تواند جانشین "ما" در مصرع اول شده باشد! مگر آنکه در مصرع دوم حافظ تکلیف خودش را روشن کرده و روشن کردن تکلیف دیگران (امثال خودش) را به خودشان وانهاده باشد.(رندی حافظ) به زبان ستده یعنی : من همینی که گفتم بقیه را از خودشان بپرسید!
یعنی در مصرع دوم هم واژه "ایشان" جانشین افرادی که حیرانند نشده بلکه جانشین بیخبران دیگر است!
اما "حیرانان" در این بیت چه کسانی هستند؟ یک صفت مبهم برای هر کسی که ناظر است! هر کس او و امثال او را می شناسد! "آشنایان" (حافظ شناسان)
گفت "حافظ آشنایان"، درمقامِ حیرتند
دورنبودگرنشیند خسته ای مسکین غریب
این خوانش با ابیات دیگر و تشبیهات و استعاره های دیگر همخوانی پیدا می کند.
از اطاله بپرهیزم. نکته جانبی دیگره هم هست که به نظرم جای تامل دارد. بنده متخصص و نسخه شناس و مصحح نیستم و فقط یک استنباط شخصی را در زیر می گویم:
دو بیت در این شعر هست که با بقیه همخوانی لازم ندارد نه در معنا و نه در زیباشناسی شعر..
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
این بیت با کل شعر در همخوانی کامل است و واژه های "مفلس" و "پشمین" در دو مصرع پیوند معنایی زیبایی یافته اند. ولی در بیت آخر به صورتی ناشیانه با تغییراتی تکرار شده است. این کار از حافظ آنهم قدری بعید به نظر می رسد خصوصا که در بیت آخر حتی کلمات تکرار شده اند.. "خرقه ...گرو نستانند"!
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
صوفی به جای پشمینه نشانده شده است. به نظر باید کسی این بیت را افزوده باشد.
نکته دیگر در بیت زیر:
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
باید در معنای "خدا" و "خداوند" تامل کرد. خداوند هم معنی خدا نیست بلکه در تداوم خدا بودن است .
واژه "بست" و "بنده" (بندی- دربند- بسته شده) نیز در ارتباط یکدیگر آمده اند.. و شیرین دهنان بیشتر از اینکه بخواهد معشوق (اعم از همجنس یا جنس مخالف یا دوجنسیتی!) تلقی شود، افراد صاحب نظر و سرحلقه های وصل به خدا باید تلقی شود.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
دوست عزیزی از معنی "خسته به منقار مرا " سوال نموده اند که به نظر این حقیر در اینجا خسته به معنی زخمی میباشد و مراد از" مرغ که طور " حضرت حق است که در کوه طور به موسی کلیم الله جلوه نمود . از این مصرع میتوان برداشت کرد که حضرت دوست به هیچ روی ما انسانهای خسته و زخم خورده از ناملایمات پدید آمده از هم هویت شدگی های با چیزهای این جهانی را تنها نگذاشته و به حال خود رها نمی کند .
ما انسانها عموماً یا بخاطر چیز هایی که گمان میبریم میتوانند به ما خوشبختی دهند و ما نتوانستم آنها را بدست آوریم زخمی و خسته هستیم و با بدلیل چیزهایی که از دست دادیم .
این مصرع ، بیتی از غزل 765 را تداعی میکند که میگوید :
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را ، کشد آنگاه کشاند
و طرح زندگی یا خداوند این است که چیدمان مورد علاقه ما که هویت خود را از آنها میخواهیم بر هم زند و ما را زخمی و خسته نماید اما هیچگاه رهایمان نکند تا سر انجام دریابیم که از جنس این چیزها نبوده بلکه از جنس خدا هستیم و به سوی او باز گردیم . موفق و در پناه حق باشید
محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰۰:
"یا رب به فضلت" نه "یا رب به فضیلت"
قطعا مشخص هم از لحاظ معنی هم از لحاظ وزن اشتباه است.
با تشکر
بهروز در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۵:
درود
جسارتا آیا از بیت آخر میتوان استنباط همجنسگرایی کرد؟
مجید در ۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
با سلام
با توجه به مبانی توحیدصمدی قرآنی یاهمان وحدت شخصی وجود مصراع آخر شعر کاملا درست هست .(در توحید عددی که حق را جدای از خلق میدانند باید" به" حذف شود)
آنان که طلبکار خدائید خدائید......بیرون زشما نیست شمائید شمائید
این همه کثرت بی حد که ازاین سو بینی....یک تجلی است از آن سو بشمار آمده است
همه جا جلوه مستانه ی جانانه ی اوست....حیف بر مردمک دیده غبار آمده است
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴: