گنجور

حاشیه‌ها

جمشید در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

همچنین اگر حافظ فرزند خلف باشه پس باید مثل پدرش روضه رضوان رو به دو گندم بفروشه و پیروی کاملی از پدر داشته باشه

جمشید در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

بنظر من هر دو صورت زیباست اما باید تحقیقی شو. که کدام یک را حافظ سروده و "من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم " ، مصرع قبل حسن تعلیلی ست برای فروختن ملک جهان به جوی چرا که پدرم روضه ی رضوان با اون ارزش رو به دو گندم فروخته و با بیت قبل و بعد هم تطبیق مناسبی داره

بابک دولتی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

نظامی:
هر چه خلاف آمد عادت بود 
قافله سالار سعادت بود
( مخزن الاسرار، ص 108)
حافظ:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من...
کسبِ جمعیت از این زلفِ پریشان کردم

علی هدایتی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

برای تفسیر این غزل می توانید به برنامه شماره 800 گنج حضور با اجرای آقای پروزیز شهبازی مراجعه کنید.
پیوند به وبگاه بیرونی
پیوند به وبگاه بیرونی

تنها خراسانی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

ذات و جبلت این جهان رنج است.هر چه عمیق تر بنگری دردناکتر!
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
حافظ

فرزام در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

دوستان درای به معنی پتک است، ولی من نمیفهمم این چرم را آهنگران مگر به عنوان پیشبند استفاده نمی کنند؟ پشت پای بعنی چه؟

عجیبه در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۶۶:

پارسی زبانان عزیز سعی کنیم همانطور که نویسنده یا شاعر شعر را خلق کرده همان گونه همان شکلی که ایشان پسندیده است اشعارش را نقل کنیم.
برخی در شعر تغییراتی می دهند
به جای جانش یکی میخونه یارش..
مازار رو میگه نازار..
یا دل آزاری میخونه دل آزردن!
دوستان هر چیزی حرمتی داره شعر هم خلقی است از خالق بر جان شاعر که می باید ماهم احترام آن را نگه داریم.
دوباره صحیح میخوانیم
مآزار دلی را که تو جانش باشی
معشوقه ی پیدا و نهانش باشی
زان می ترسم که از دل آزاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی.

بابک دولتی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:

ین رباعی و دو رباعی دیگر، نوشته ی کمال الدین اسماعیل اصفهانی ست و به اشتباه به نام حافظ ثبت شده. حتی در نسخه ی قزوینی هم به اشتباه ثبت شده.

بابک دولتی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

ین رباعی و دو رباعی دیگر، نوشته ی کمال الدین اسماعیل اصفهانی ست و به اشتباه به نام حافظ ثبت شده. حتی در نسخه ی قزوینی هم به اشتباه ثبت شده

بابک دولتی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

این رباعی و دو رباعی دیگر، نوشته ی کمال الدین اسماعیل اصفهانی ست و به اشتباه به نام حافظ ثبت شده. حتی در نسخه ی قزوینی هم به اشتباه ثبت شده.

احمد نیکو در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴:


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایهٔ گل نشین که بس گل که ز باد
بر خاک فرو ریزد و ما خاک شده

رباعی از عطار (مختارنامه باب ۴۵ شماره ۱ )

احمد نیکو در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:


گردون ز زمین هیچ گلی برنارد

 کش نشکند و باز بگل نسپارد
گر ابر چو آب خاک را بردارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد

حمیده الهیاری در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

سلام،لطفاً کسی جواب بده:1.چرا حکیم به کنیز گفت،رازت رو مخفی کن؟و چرا خودش کمی از این راز رو به شاه گفت؟2.چطور حکیمی و اونم حکیمی الهی و معرفت دان،دست به قتل یه بیگناه می زنه؟

محمد اسماعیل علیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:

دوستانی که حاشیه زده اند مقصود سعدی را متوجه نشده اندmm. انچه مد نظر اوست عالم خلق وتکوین است که خداوند به هرموجودی حسب اقتضای وجودیش اسباب وقابلیت هایی را عط کرده،سرو بلدوبی بار وبیسایه اما راست فامت، بید میانه وپهن وپرسایه گردو بلند وپهن وپر بار.
القصه موضوع در این شعر عالم تشریع یا تکلیف نیست که ادمی در ان ایفای نقش میکند بلکه عالم خلقت است که فقط خداوند متعال نقش افرین است همانگونه مه در ابیات قبل توضیح داده است. اسماعیل علیا

حمیده الهیاری در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:

سلام،ممنونم بابت تفسیر اشعار.حظ وافر بردم

علیرضا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

بالاتر دیدم که دوستانی در این باب که سعدی همجنس باز بوده با هم محاجه داشتند و ابیاتی از این ترجیع بند را شاهد آوردند
دوستان عزیز، خواندن شعر بزرگان ادب فارسی بدون آشنایی با لسان عرب، قطعا ناقص خواهد بود. عنایت بفرمایید در بند چهارم این شعر، سعدی از عبارت یا قاتلتی استفاده کرده. از این آشکارتر نمیشود فهمید که مخاطب شعر یک مؤنث است!

بابک در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۷:

این اصل و گنج نهفته ، همان پری است که هر بامداد ، سر از خواب برنداشته ، بسراغم می‌آید ، و میگوید که فلانی ، باز امروز به فکر گریختن از من میباشی . مگر من میگذارم که زندگی تو ، تنها گریختن از بُنت و حقیقتت باشد ؟ تو می‌توانی پشت به من بکنی ، ولی من ، همیشه پیش توام . تو می‌توانی از من بگریزی ، ولی من همیشه با تو میگریزم ، تا ، گریختن تو و نفرت تو را از حقیقت ، تبدیل به جستجوی حقیقت و عشق به حقیقت کنم . تو هر روز، از حقیقت خود ، از معشوقه خود ، از سرچشمه زیبائی و بزرگی و نیکی و معیار ِ خودت ، میگریزی ، تا در فراسوی خـودت ، ذره ای زیبائی و نیکی و بزرگی و حقیقت ، گدائی کنی . اگر تو عاشقی ، من همان محبوبه تو هستم . همان کسی هستم که تو میپرستی . اگر بازرگانی ، من بیش از هر چیزی ، خریدار دارم . اگر عارفی ، من حقیقت نهفته جان هستم ، و اگر کاهلی ، من بتو پر و بال برای جنبش و پرواز میدهم .
آن‌چه در وجود من، نهفته و پنهانست ، دست از سر من بر نمی‌دارد، و باز، شب هنگام ، بازمی‌گردد ، و دست از یخـه ام نمیکشد. من ، میخواهم دنبال ِگدائی کردن بروم ، میخواهم بروم پیش قدرتمندان ، زانو بزنم و دست نیاز پیش آن‌ها درازکنم ، میخواهم پیش دانایان بروم ، تا اندکی از معلوماتشان ، گدائی کنم ، میخواهم بروم و سر این و آن را کلاه بگذارم ، تا چیزکی بدست آورم ، و دنبال کسی میدوم که من گمراه و نادان را ، راهبری کند ، و مرا با معرفت خوبی و بدی ، آشنا سازد ، ولی این پری پنهان ، مرا بیدار می‌کند

محمد جواد ابراهیمی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست:

در بیت اول در خبر آمد که آن معاویه! (ع مشدد)
خفته بد در قصر در یک زاویه
به معاویه خال موئمنان میگویند به دلیل نسبت برادری معاویه با ام حبیبه یکی از همسران پیامبر اکرم (ص)
رینولد نیکلسون نسخه کپی را مطابق با متن گنجور معرفی کرده

M در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۴۳ - ذکر عمرو بن عثمان مکی قدس الله روحه العزیز:

سلام
معنی این عبارت چیست؟
همه با خوداند و در خوداند و برخوداند

حسن در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

وزن شعر فاعلات فاعلات فاعلات فاعل هست نه اونچیزی که نوشته شده

۱
۲۳۶۳
۲۳۶۴
۲۳۶۵
۲۳۶۶
۲۳۶۷
۵۷۳۰