گنجور

حاشیه‌ها

س در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:

به نظرم تو بیت به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ داره به یه رسم اشاره می کنه که تو نوروز باغها رو با چراغ آراسته می کردن و داره می گه آسمان هم همین طوری مثل چراغانی باغ در نوروز با چندین چراغ آراسته شده.

احسان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

چشم دل باز کن تا که جان بینی!
آن زمانی که انسان ادعای دانستن میکند، همانجا متوقف میشود و به تعالی نمیرسد.
به قول گاندی: بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم،
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستن خودشان به بهشت بروند
و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود و بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستن غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها، تظاهر و ریا و خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد و نقطه مشترکشان بود.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

سید علی ساقی/رضا ساقی گرامی
با درود و آفرین فراوان
به قول قدیمیا دست مریزاد! و امروزی ها دمت گرم! از این همه وقت و حوصله و شور و اشتیاقی که صرف کردید.
زندگیت حافظانه باد

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
حافظ که خود شاعر تمثیل هاست و هرچه کرده از دولت قرآن بوده است در این غزل عرشی با الهام از تمثیل های قرآنی به توصیف بهشت پرداخته و در عین حال به نکات معنوی مهمی اشاره میکند . حافظ میفرماید عشقبازی و عاشقی که لازمه ابتدایی ورود سالک به وادی عاشقی ست بهتر است در اوان جوانی اتفاق بیفتد همانطور که در عشقهای زمینی هم چنین است که در اینصورت از شراب ناب لعل فام الهی برخوردار خواهد شد و آنگاه چنین انسانی به مجلس انسی که در ادامه غزل حافظ به آن میپردازد راه خواهد یافت ، این مجلس تمثیلی از بهشت موعود در ادیان است که برخی انسانها با دید ذهنی خود آنرا چیزهای بیرونی و مادی تصور میکنند که به پاداش پرهیزکاری و عبادتهای این دنیا به آنان خواهند داد . حافظ به رمز گشایی از تمثیل های بهشت توصیف شده میپردازد تا این انسانها از خواب ذهن بیدار شده و نسبت دنیای معنا و عدم ، شناخت بهتری پیدا کنند .پس در مصراع دوم منظور از مجلس انس ، بهشت ولی نه آن بهشت مادی ست و حریف ، انسانی ست که به من کاذب خود مرده و به ذات و اصل خدایی خود زنده شده باشد پس حریف با اصل و ذات خدایی خود یار و همدم یا مانوس میشود که در اینصورت آب زندگانی همواره بر او جاری شده و مداومت و پیوستگی این شرب قطع نخواهد شد . یعنی اینگونه نیست که گاه در عالم فرم بسر برد و گاه در معنا . چنین انسانی که در مقام بسر میبرد حتی در دنیای ماده و گذران امور دنیوی خود نیز اتصال به اصل او قطع نمی گردد .مولانا میفرماید
پنج وقت آمد نماز و رهنمون ، عاشقان را فی صلاتن دایمون
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
ساقی ، مطرب ، همنشین و ندیم در این بیت همگی تمثیل از خدا یا ذات خدایی انسان بوده و شخصیت های مجزا نیستند .
شکر دهان به معنی پراکندن شیرینی و شادی ست که چون عارف لب به سخن گشاید شکر افشانی نموده و شادی ذات خود را در جهان منتشر میکند .کاری که حافظ انجام داده و شیرینی و برکت آن تا ابد پایدار است . مطرب نیز به معنی طرب انگیزی و کنایه از اصل خدایی انسان است که از جنس شادی ست و نه غم و درد . خود کاذب انسان غم و درد را منتشر میکند .این همنشین ، نیک کردار بوده و هرگونه فکر و عمل او پسندیده و عاری از بدی و بدخواهی ست و او (اصل و ذات خدایی انسان) ندیم همراه و محرم اسرار بوده و به نیکی شهره میباشد .
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
همه این تمثیل ها برگرفته از قرآن میباشد . واژگانی مانند شاهد و دلبر و همنشین ، یا ندیم و همدم و یا پیشکار و صف نشینان که در ابیات بعدی حافظ به آنها میپردازد . حافظ میفرماید این همنشین و یار انسان که خداست و اکنون در دل و مرکز انسان نشسته و با او یکی شده (شاهد) آنقدر لطیف و پاک است که آب زندگانی (آب حیات معروف) به او رشک میبرد .چنین دلبری که در زیبایی و خوبی به ماه شب چهارده میماند تمام قد و مانند ماه تمام در مورد جایگزین شدن هر چیز دیگری در دل و مرکز انسان غیرت داشته و این دوگانگی رابر نمی تابد ، برآشفته و خشمگین میشود که در عین لطافت و مهربانی کسی را یارای تحمل عقوبت کار نخواهد بود .
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام
چنین بزمگاهی دلنشین که همان قصر فردوس برین توصیف شده توسط ادیان و پیامبران میباشد گلش و گلستانی زیبا و معطر است که در پیرامون آن روضه دارالسلام است .منظور از دارالسلام که درقرآن نیز آمده ، فضای یکتایی و امن الهی ست و پیامبران ، بزرگان ، عرفا و هر انسانی که به خدا زنده و با او یکی شده و چیزهای بیرونی را از دل خود بیرون کرده است و امنیت و آرامش خود را از چیزهای مادی و ذهنی این جهان مطالبه نمیکند ، پس چنین انسانی در روضه دارالسلام و فضای امن الهی بسر میبرد . سبزی و طراوت گلشن نماد اصل زندگی ست همانگونه که خضر را که به آب حیات زنده شد را سبز پی نامیده است.
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب
دوستداران صاحب‌اسرار و حریفان دوستکام
صف نشینان که در ادیان آنها را فرشتگان نامیده اند کنایه از نیروهای زمینی و آسمانی هستند که درخدمت خدا و کن فکان و قضا و مشیت حضرتش هستند و اکنون که انسان با خدا یکی شده است ، این صف نشینان ، خیرخواه چنین انسانی هستند
و در هرگونه امور او چه در جهان ماده و چه در امور معنوی با او همکاری میکنند . پیشکاران با ادب و آداب دان نیز کنایه از کل هستی و کاینات هستند و درخدمت چنین انسانی که با خدا یکی شده و به وحدت رسیده است در آمده و دوستدار آنان هستند زیرا آنها صاحب اسرار هستند و سر آنها وصل به خدا و اصل خدایی شان میباشد . چنین انسانهای بحضور رسیده ای که حریف نامیده میشوند دوستکام بوده و از حضرت دوست کام زندگی و حیات جاودانگی گرفته اند .
بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
چنین انسانهایی که وصف آنها رفت در فضای امن الهی و خوشبختی ابدی از آن باده ناب الهی که در عین تلخی ، خوشگوار و سبک است و مانند باده های انگوری موجب درد سر نمی شوند ، بهرمند میگردند . در قرآن از آن با شراب طهور یاد شده که ساقی آن نیز خداوند میباشد . شرابی که انسانهای به دیدار یار رسیده از دست ساقی کوثر و فراوانی مینوشند موجب زدودن اندک دلبستگی و ذرات ریز غبار از دل میشوند . این شراب تلخ مینماید زیرا موجب از دست رفتن دلبستگی های دنیوی انسان شده و این شراب تیز میباشد یعنی بسرعت و آنی سبب زدوده شدن اندک زنگار مانده بر دل میشود . در مصراع دوم حافظ میفرماید نقل و شیرینی و برکت این شراب ، بواسطه و از لب لعل حضرت معشوق است که کام دل ابرار و انسانهای کامل از آن بر آمده و حکایت های آن زمانی که همچو یاقوت خام بودند نقل محفل چنین انسانهایی میباشد . یاقوت خام کنایه از انسان است که ذاتاً دری گرانبهاست ولی هنوز زیر تراش الماس خدا و معلم معنوی نرفته و در نتیجه تا رسیدن به مرتبه عالی و مقام ارزشمند خود فاصله زیادی دارد .عطار نیز در رابطه با یاقوت میفرماید ؛
خون از دل چو سنگ بر آور که مرد طور
یاقوت سرخ معرفت از کان طور یافت
همانطور که میدانیم مرد طور حضرت موسی ست که با متلاشی کردن کوه ذهن و منیت خود به آن یاقوت سرخ معرفت دست یافت
غمزهٔ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
زلف حضرت معشوق یا جانان که نماد زیبایی های این جهان و وجه و جمال خدا در این عالم فرم میباشد به منظور صید دل انسانها دام خود را در این جهان گسترده است . یعنی انسان به زیبایی های فریبنده این جهان دلبسته و گرفتار میشود ، سپس خدا برخی از چیزها ی بدست آمده انسان را مانند ثروت، زیبایی ، شهرت ، جوانی ، عزیز و وابسته ای را از انسان میگیرد تا انسان بخود آمده و دریابد که از جنس چیزها نبوده و باید به اصل خدایی خود بازگردد و این دامی ست که خدا یا زندگی برای دلها گسترده
ساقی کوثر و فراوانی با غمزه خود خرد و عقل جزوی انسان را به وسیله تیغ و شمشیر برهنه به یغما میبرد ، یعنی خود کاذب و توهمی انسان را کشته و نابود میکند تا خود واقعی انسان به او زنده شود و هیچ چیزی بجز حضرت معشوق در دل برجای نماند .
نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش‌آموزی جهان‌افروز چون حاجی قوام
حافظ این ابیات آسمانی و نکته های معنوی را که موجب شادی و انبساط درونی انسان میشود را بحق لازمه چنان مجلسی میداند که شیرینی این سخنان به جان و دل هر انسانی بنشیند
حافظا از پله های عرش چون بالا روی
قدسیان بینی که شعر حافظ از بر میکنند
بخشش آموز جهان افروز که با نور خود جهان را روشنایی میبخشد کسی نیست جز حق تعالی و انسانهایی چون خواجه قوام با آموزشهایی بزرگان معنوی و کار فراوان بر روی خود میتوانند و قابلیت زنده شدن و یکی شدن با حضرتش را دارند تا به این مجلس و بهشت وصف شده وارد شوند .
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
اما کسانی که به همین دنیای مادی و چیزهای پست دنیوی قانع و دلخوش هستند و حتی در جستجوی عام معنا نیز بر نمی آیند
زندگی خود را که موهبتی الهی ست حرام و ضایع میکنند زیرا عشرت و خوشدلی و خوشبختی واقعی در همین معانی ست و اگر انسانی آنرا طلب نکند قطعا به تباهی و نیستی خواهد رفت .

امیر حاتمی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

با سلام. به نظرتان در این بیت از لب لعلش چه عجب گر مرا آرزوی قند و طرب می‌کند به جای طرب نباید رطب باشه؟

میلاد قائمی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

برای دوستانی که مثل من نمیدونن باید گفت،
رفتن اولاست ز کوی تو، ستادن غلط است.
یعنی : بهتر رفتن از کوی تو است ، ایستادن یا صبر کردن غلط است.
اولا (بر وزن مولا یا سودا)= بهتر

سعید در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:

به نظر می‌رسه در بیت چهارم اشتباه تایپی رخ داده!
حرف «م» در کلمه «همه» تایپ نشده!

Polestar در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

نمیدونم چرا تلاش میکنن که به غزلیات حافظ، رنگ دینی و مذهبی بدهند!
حافظ یه شرابخوار بود و عاشق ابواسحاق و شاه شجاع شرابخوار که پدرش رو بخاطر مذهبی بودنش کور کرد!
و غزل ای پادشه خوبان برای شاه شجاع سروده شده...
امام زمان کجا بود آخه اینجا دنبال امام زمانید!
یه کم مطالعه و تحقیق هم خوبه والا

مرحوم وحشی بافقی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

مخاطب وحشی در این شعر خدا نمی تواند باشد، همچنین روشن است معشوق او در این شعر مونث نیست، مراد او دلش نیز نمی‌تواند باشد.
فکر می کنم این ها بدیهی اند و نیازی به بیان دلایلش نمی بینم.
من فکر می کنم معشوق او مذکر بوده اما این موضوع به هیچ وجه دلیل همجنس گرایی شاعر نمی شود.
دوستان عزیز ما از دوره معاصر زندگی شاعر اطلاعات کافی برای قضاوت در مورد ارزش یا ضد ارزش بودن عشق مذکر نداریم. در واقع موضوعی که در جامعه امروز ناپسند هست و پذیرفته نمی شود شاید در آن دوران با نگاه متفاوتی مورد توجه قرار می گرفته.
در هر صورت با توجه به شناختم نسبت به شاعر نمی پذیرم به او همجنس گرایی نسبت داده شود.

مرحوم وحشی بافقی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

دوستان گرامی
خواهش می کنم سنجیده سخن بگویید
وحشی اشعار زیادی در مناجات و عشق الهی سروده
اما با وجود مصرع "باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری" و چندین مصرع با مضامین مشابه روشن است که معشوق وحشی در این شعر خدا نیست

همچنین اگر شما نمی‌توانید درک کنید معشوق وحشی مذکر بوده، نباید چیز دیگری به شعر او نسبت دهید. آن هم خلاف چیزی که بسیار روشن است.

Shisui در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۲۷ - حکایة فی‌التّمثّل الصوفی:

در جواب حسین توفیقی :
داره طعنه میزنه که آره حالا دیگه بر بساط زمین نبات بماند. یعنی دیگه مشکل گیاهان همگی حل شد آره؟ منظورش اینه پس "بماند" درسته.

محمود کویر در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

با درود. بخش بزرگی از نوشته هایی به نام بابک اورده شده کپی از نوشته های من است که در سایت هایی چون عصر نو و گذرگاه سال ها پیش اورده شده است. تاریخ و نشریه مورد نظر نزد من است تا اگر مدعی کوتاه نیاید در اختیار شما بگذارم

آروین طهماسبی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۶۱:

مصرع دوم بیت اول می شود
ته که مرهم نه ای زخم دلم را
زیرا که داغ ریشم وزن شعر را به هم میزند و اتباطی به مصرع دوم ندارد

یوسف در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

خیام در این ابیات به طور نسبی به مرز بین خرد گرایی و تأثیر صور فلکی و ستارگان بر سرنوشت و حتی حالات روحی انسانها اشاره میکنه که در اعتقادات میترائیسم ایران باستان و دیگر تمدن های مصر و بابل و یونان وجود داشته اشاره می‌کنه و میخواد بگه که فلک اگر قدرت تفکر و اختیار داشت شاید بهترین ها را برای ما رقم می‌زد پس در نهایت باید به عقل و خرد خودمون مراجعه کنیم وتا چاره ای جستجو کنیم و بدی رو از
نهادمون پاک کنیم و نیکی به عمل بیاریم از طرفی بازتاب اعمال نیک و بد خودمون رو در زندگی خواهیم دید

سعید ج در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
همانطور که راهزنان آتشی در دست ناگهان بر سر راه کاروان ها ظاهر میشوند و دارایی آن را به غارت میبرند؛ در این بیت زلف معشوقه نقش همان غارتگر را دارد که دین عاشق را به یغما برده و روشنی چهره معشوق نیز همان آتشی است که غارتگر برای تسهیل کار خود به کار میبرد

رستم وهاب زاده در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵:

1. چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون
گر این چاک گریبانها رفیقی دوختن گیرد
شاید: رفوگر دوختن گیرد
2بلب بابد مگس بگرفت
به لب باید...
3.از حیش لشکر
از حبش لشکر...

حمیدرضا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:

منظور اینجا خود را حقیر دیدن نیست، منظور اینست که اگر بزرگی های دیگران را بدون رشک و حسد و حتی حسرت ببینیم و از بزرگی ها و موفقیت های دیگران شاد باشیم و دل بزرگی داشته باشیم در مسیر کمال و بهره مند شدن قرار می گیریم. روشن است که تواضع فقط بخشی از داشتن اینگونه نگاه و بینش است.

یوسف در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:

یادش گرامی باد من هروقت این شعر و خواندم بی اختیارگریه کردم

Moheb در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

در بحث آن بیت نفس خروس بگرفت شاید بشود گفت که شیخ اجل اینجا به دو معنی شعر گفته(صلح میان استاد شجریان و سعدی!!!!) که از این شعر ها زیاد است.
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغِ هوا را نصیب، ماهی دریا
یعنی ماهی دریا را نصیب مرغ هوا می کند.
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغِ هوا را نصیب و ماهی دریا
یعنی مرغ را هوا نصیب و ماهی دریا
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغِ هوا را نصیبِ ماهی دریا
یعنی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا می کند و به ماهی می دهد
و عجیب است که این شعر نیز از سعدیست.
درود

علی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

معنی خطوات چیه؟

۱
۱۹۶۴
۱۹۶۵
۱۹۶۶
۱۹۶۷
۱۹۶۸
۵۷۳۱