بخش ۲۶ - زادن رستم، نامگذاری او، فرستادن پیکرش نزد سام و رشد شگفتانگیز کودک
بیامد یکی موبدی چرب دست
مر آن ماه رخ را به می کرد مست
بکافید بیرنج پهلوی ماه
بتابید مر بچه را سر ز راه
چنان بیگزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید
یکی بچه بُد چون گَوی شیرفَش
به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
که نشنید کس بچهٔ پیل تن
همان دردگاهش فرو دوختند
به دارو همه درد بسپوختند
شبانروز مادر ز می خفته بود
ز می خفته و هش ازو رفته بود
چو از خواب بیدار شد سرو بن
به سیندخت بگشاد لب بر سخن
بر او زر و گوهر برافشاندند
ابر کردگار آفرین خواندند
مر آن بچه را پیش او تاختند
به سان سپهری برافراختند
بخندید از آن بچه سرو سُهی
بدید اندرو فر شاهنشهی
بِرَستم بگفتا غم آمد به سر
نهادند رُستَمَش نام پسر
یکی کودکی دوختند از حریر
به بالای آن شیر ناخورده شیر
درون وی آگنده موی سمور
به رخ بر نگاریده ناهید و هور
به بازوش بر اژدهای دلیر
به چنگ اندرش داده چنگال شیر
به زیر کش اندر گرفته سنان
به یک دست کوپال و دیگر عنان
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
به گرد اندرش چاکران نیز چند
چو شد کار یکسر همه ساخته
چنان چون ببایست پرداخته
هیون تکاور برانگیختند
به فرمان بران بر درم ریختند
پس آن صورت رستم گرزدار
ببردند نزدیک سام سوار
یکی جشن کردند در گلستان
ز زاولستان تا به کابلستان
همه دشت پر باده و نای بود
به هر کنج صد مجلس آرای بود
به زاولستان از کران تا کران
نشسته به هر جای رامشگران
نبد کهتر از مهتران بر فرود
نشسته چنان چون بود تار و پود
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
ابر سام یل موی بر پای خاست
مرا ماند این پرنیان گفت راست
اگر نیم ازین پیکر آید تنش
سرش ابر ساید زمین دامنش
وزان پس فرستاده را پیش خواست
درم ریخت تا بر سرش گشت راست
به شادی برآمد ز درگاه کوس
بیاراست میدان چو چشم خروس
میآورد و رامشگران را بخواند
به خواهندگان بر درم برفشاند
بیاراست جشنی که خورشید و ماه
نظاره شدند اندران بزمگاه
پس آن نامهٔ زال پاسخ نوشت
بیاراست چون مرغزار بهشت
نخست آفرین کرد بر کردگار
بران شادمان گردش روزگار
ستودن گرفت آنگهی زال را
خداوند شمشیر و کوپال را
پس آمد بدان پیکر پرنیان
که یال یلان داشت و فر کیان
بفرمود کین را چنین ارجمند
بدارید کز دم نیابد گزند
نیایش همی کردم اندر نهان
شب و روز با کردگار جهان
که زنده ببیند جهانبین من
ز تخم تو گردی به آیین من
کنون شد مرا و ترا پشت راست
نباید جز از زندگانیش خواست
فرستاده آمد چو باد دمان
بر زال روشن دل و شادمان
چو بشنید زال این سخنهای نغز
که روشن روان اندر آید به مغز
به شادیش بر شادمانی فزود
برافراخت گردن به چرخ کبود
همی گشت چندی بروبر جهان
برهنه شد آن روزگار نهان
به رستم همی داد ده دایه شیر
که نیروی مردست و سرمایه شیر
چو از شیر آمد سوی خوردنی
شد از نان و از گوشت افزودنی
بدی پنج مرده مراو را خورش
بماندند مردم ازان پرورش
چو رستم بپیمود بالای هشت
بسان یکی سرو آزاد گشت
چنان شد که رخشان ستاره شود
جهان بر ستاره نظاره شود
تو گفتی که سام یلستی به جای
به بالا و دیدار و فرهنگ و رای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رستم سیندخت سام زال
هوش مصنوعی: در این شعر، زاده شدن رستم و پیشرفت شگفتانگیز او توصیف میشود. مادر رستم، سیندخت، پس از بیدار شدن از خواب، خبر خوشی از تولد فرزندش دریافت میکند و جشن بزرگی به راه میاندازند. رستم در کودکی، نشانههایی از قدرت و شجاعت نشان میدهد و بهسرعت رشد میکند. سام، پدر رستم، خوشحال و شادمان میشود و برای بزرگداشت این رویداد، مراسمی برپا میکند. این جشن نه تنها در زاولستان بلکه در کابلستان نیز برگزار میشود و همه به شادمانی میپردازند. رستم بهعنوان یک شخصیت نابغه و قدرتمند مطرح میشود که آیندهای درخشان انتظارش را میکشد.
هوش مصنوعی: یک موبد ماهر و زیرک آمد و روی زیبا و دلفریب رستم را به می (شراب) مست کرد.
هوش مصنوعی: با زحمت و در عذاب نباشید و با آرامش به بیشه (پهلوی ماه) برآیید و کودک را از راه (خارج) کنید.
هوش مصنوعی: او را بهگونهای بدون آسیب و به راحتی بیرون میآورید که هیچکس در جهان چنین چیزی را ندیده است.
بچهای بود شبیه پهلوانی شیر مانند ، بلحاظ قد و بالا ، بلند قامت و بلحاظ ظاهر ، زیبا .
هوش مصنوعی: مردان و زنان از حیرت در شگفت ماندهاند که هرگز نشنیدهاند کودکی به این بزرگی و زورمندی مانند رستم، که بدنی به اندازهٔ بدن فیل دارد، متولد شده باشد.
هوش مصنوعی: دردگاه او را با دارو پر کردند و همهٔ دردهایش را درمان کردند.
هوش مصنوعی: مادر رستم در طول روز به خواب میرفت و از خوابش بر اثر می (شراب) غفلت کرده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که سیندخت (مادر رستم) از خواب بیدار شد، همچون درخت سرو که نماد زیبایی و قامت راست است، لب به سخن گشود.
هوش مصنوعی: بر روی او طلا و جواهر ریختند و او را به عنوان هدیهای از سوی خداوند ستایش کردند.
هوش مصنوعی: آن کودک را به طرف او آوردند و مانند ستارهای در آسمان بالا بردند.
هوش مصنوعی: فر شاهنشاهی (منظور منوچهر) از آن کودک زیبا و بلندبالا خندید و خوشحال شد.
مجتبی عیوض صحرا: [رودابه، مادر رستم] گفت که با زایش او رها شدم و غم من به پایان رسید و نام پسرش را رستم گذاشتند!
هوش مصنوعی: کودکی را از پارچهٔ نرم حریر دوختند و بر روی او نشانی از شیر، که نماد قوی و دلاوری است، قرار دادند.
هوش مصنوعی: درون این کودک، موی سمور قرار دارد و بر چهرهاش زیباییهایی مانند ناهید (الهه زیبایی) و هور (چهرهاش مانند هور درخشان است) نقش بسته است.
هوش مصنوعی: به بازوی او قدرتی هست که مانند اژدهایی دلیر و جنگجو است و در دستش چنگی است که مانند چنگال شیر، قوی و خطرناک به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: او (منوچهر) نیز سنان (تیرک) را به زیر کشید و در یک دست کوپال (سپر یا کلاهخود) و در دست دیگرش عنان (مهار) را گرفت.
هوش مصنوعی: او را بر روی اسب زیبای سمند نشاندند و چندین همراه و خدمتیار نیز در اطرافش قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: زمانی که کار به طور کامل آماده و انجام شد، تمامی مسائل به گونهای که شایسته بود، انجام گرفته است.
هوش مصنوعی: هیون، اسب نیرومند و شجاع را برای جنگ آماده کردند و با دستور فرمانده، به سوی دروازه به راه انداختند.
هوش مصنوعی: پس از آن، جسم رستم که دارندهٔ گرز است را نزد سام سوار بردند.
هوش مصنوعی: در گلستان، جشنی برگزار کردند که از زاولستان (جایی در ایران باستان) تا کابلستان (پایتخت افغانستان امروز) گسترده بود.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از شراب و موسیقی بود و در هر گوشه، صد جشن و میهمانی برپا بود.
هوش مصنوعی: در زاولستان، از یک سر تا سر دیگر، آرامش و خوشحالی برپا است و در هر گوشه افرادی که موزیک میزنند و شادمانی میکنند، حضور دارند.
هوش مصنوعی: نمیتواند کسی از میان بزرگان (مهتران) در مرتبه و منزلت از او (رستم) پایینتر باشد، همچنان که تار و پود (در پارچه) همیشه در کنار هم قرار دارند و یکی بدون دیگری وجود ندارد.
سپس بدن رستم، که هنوز کودک بود، را به نزد سام، سوارکار آوردند.
هوش مصنوعی: ابر سام، که به خاطر مقام و شخصیتش مقام شامخ و ارزشمندی دارد، چشم از پای من برنمیدارد و من را که به او شبیه هستم، به یاد آورده است. این به این معناست که من نیز از افتخارات او برخاستهام و لباس پرنیان (نماد بزرگی و زیبایی) بر تن دارم.
هوش مصنوعی: اگر نصف از بدنش (رستم) به زمین بیفتد، سرش به ابرها میرسد و دامنش به زمین خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: فرستاده را به خاطر قداست و شخصیتش خواستند و درم (نقره) ریختند تا بر روی سرش قرار گیرد و راست بایستد.
هوش مصنوعی: به شادی از درگاه بیرون آمد و کوس (بوق) را به صدا درآوردند، میدان را مانند چشم خروس آراسته کردند.
هوش مصنوعی: او (منوچهر) دعوت میکند تا شادیافرازان را بخوانند و برای خواستگاران دربش برف بیفشاند، یعنی پذیرایی با شکوهی را برای میهمانان فراهم کند.
هوش مصنوعی: جشنی برپا کردند که خورشید و ماه به تماشا آمدند و در آن مکان جشن حضور یافتند.
هوش مصنوعی: زال پس از دریافت آن نامه، پاسخ نوشت و آن را به گونهای آراست که مانند چمنزار بهشت زیبا و دلپذیر بود.
هوش مصنوعی: ابتدا زال خداوند را ستایش کرد و سپس از تغییرات شادیآور روزگار خوشحال شد.
هوش مصنوعی: زال، پدر رستم، به خاطر پیروزیها و کارهایش، مورد ستایش قرار گرفت. خداوند به او سلاحهایی از قبیل شمشیر و کوپال (نوعی زره یا سپر) عطا کرد.
هوش مصنوعی: سپس به آن بدن پرنیان (که به زیبایی و لطافت شبیه است) آمد که یالهایش مانند یالهای پهلوانان بود و نشانگر مقام و بزرگی فرمانروایان کیانی بود.
هوش مصنوعی: او (منوچهر) دستور داد که این کودک را (رستم) به خاطر مقام ارجمندش گرامی بدارند، زیرا که از لحظه تولدش هیچ آسیبی به او نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: من به طور پنهانی در طول روز و شب برای خداوند جهان دعا و نیایش میکردم.
هوش مصنوعی: من میخواهم که زندهای، مانند جهاننگر من، از نسل تو به دنیا بیاید و پیرو آیین من باشد.
هوش مصنوعی: اکنون پشت راست (راستگویی و صداقت) من و تو (سام و زال) باید فقط از زندگی (و حیات) او (رستم) خواسته شود و نه چیز دیگری.
هوش مصنوعی: فرستادهای مانند باد با شتاب و سرعت به زال، که دلش روشن و شاداب است، رسید.
هوش مصنوعی: زمانی که زال این سخنهای زیبا و دلانگیز را شنید، فهمید که روح و روانش به درونش روشن و پربار میشود.
هوش مصنوعی: با شنیدن این خبر خوش، شادی او دوچندان شد و او با افتخار سرش را به سوی آسمان بلند کرد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی مردم در دنیا به خوشی و شادی میگذرانیدند، تا اینکه آن روزگار پنهان شد و دیگر نشانههایی از آن به چشم نمیخورد.
هوش مصنوعی: به رستم، که نماد قدرت و شجاعت است، ده دایه شیر میدهند تا به او شیر بدهند، زیرا او هم نیروی مردانه دارد و هم سرمایه و استعداد شجاعت و قهرمانی.
هوش مصنوعی: زمانی که رستم از شیر جدا شد و به خوردن غذاهای جامد پرداخت، با نان و گوشت قویتر و سالمتر شد.
هوش مصنوعی: پنج نفر به خاطر غذایی که برای او آماده کرده بودند، از ترس او مردند و مردم از آن پرورش (قدرت) رستم ترسیدند.
هوش مصنوعی: هنگامی که رستم به سن جوانی رسید، مانند یک سرو آزاد و راست قامت، بلند قامت و استوار شد.
هوش مصنوعی: بهگونهای شد که رستم مانند ستارهای درخشان میشود و همهٔ جهان به تماشای او میپردازد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که سام، قهرمان شجاع، به جای بالا (یعنی در مقام بالا) با قدرت و خرد و دانش دیدار میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.