Nariman.m در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
هر چقدر به بیتهای آخر میرسیم، شباهتش به اشعار استاد بیبدیل غزل حضرت سعدی هم بیشتر میشه. روانشان شاد.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
سیل اشک انسان عاشق ناشی از غمی بسیار بزرگ است
و سالک عاشق هیچگونه غمی ندارد بجز غم جدایی و فراق
یار .عرفا و سالکان کوی عشق هستند که لحظه و آنی (شبی) از این غم رها نمی شوند و حافظ میفرماید هر لحظه بوسیله این غم و سیل اشک خود راه ورود خود به خواب ذهنی را میزند یعنی اگر انسان لحظه ای خود و جایگاه اصلی خود را فراموش کند به خواب ذهن رفته و از اصل خدایی خود جدا میگردد . حافظ در مصرع دوم به چند نکته دیگر اشاره میکند ، خط به معنی صورت زیبای حضرت معشوق است و انسان این صورت زیبا را به یاد دارد ، پس انسان ذاتاً میداند که از جنس و ادامه خداوند است اما اگر صرفاً غم فراق یار را داشته باشد و هرلحظه از این غم سیل اشک او روان باشد و اینکه صرفاً بداند که از جنس خداست ، کافی نبوده و دانستن این نکته ها کمکی برای رسیدن به اصل او نخواهند نمود و همه اینها نقش بر آب زدن و کار بیهوده است . پس برای رسیدن به خضور حضرت معشوق کارهایی نیز باید انجام داد و حافظ در ابیات بعد به آنها می پردازد .
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب میزدم
آبروی یار کنایه از جهان ماده و هستی میباشد که شامل همه زیبایی ها و نعمتهایی دنیوی از هر نوع آن است ، زیبایی چهره و اندام ، مقام و منزلت اجتماعی ، دانش و استعداد ، سلامتی بدن ، پول و ثروت و بطور خلاصه بهرمندی از یک زندگی خوب حق و شایسته انسان بر روی زمین است اما وابستگی و دلبستگی به این چیزهای خوب و ارزشمند و قرار دادن آن در مرکز و قلب انسان به صورتی که این چیزها اصل زندگی تلقی شود غیر مجاز است
خرقه که با وصله تکه پارچه های کهنه و مندرس تهیه میگردید نماد و نشانه چیزهای ذکر شده در این جهان است که با وصله زدن چیزهای خوب مادی ذکر شده در بالا ، همه ما انسانها برای خود خرقه ای از دلبستگی های این جهانی تهیه نموده و آنها را جزیی از وجود و هویت خود میدانیم به نحوی که با کمترین تغییر و جابجایی در وصله های خرقه تعلقات خود ،برآشفته ، نگران و افسرده میشویم . حافظ میفرماید سیل اشک برای ابراز غم فراق به حضرت معشوق کاری پسندیده اما ناکافی بوده و برای دیدار روی و زنده شدن به او باید این خرقه تعلقات دنیوی و دلبستگی های مادی را به آتش کشید و البته که این به معنی از بین بردن موضوع دلبستگی ها نبوده و باید وابستگی و تعلق خاطر نسبت به این چیزها را از دل زدود . در مصرع دوم کار بسیار مهم دیگری برای رسیدن به حضرت معشوق ضروری ست و آن رها کردن عبادت های ذهنی در گوشه محراب و ستایش خدای ساخته ذهن است زیرا با پرستش خدای ساخته ذهن خود بر اساس باورهای تقلیدی ، در حالیکه جزء یکی از وصله های خرقه قرار دارد ، راهی به کوی حضرت معشوق برای چنین انسانی قابل تصور نیست . پس حافظ میفرماید که این گوشه نشینی ها و دوری گزیدن از مردم و اصطلاحاً رهبانیت را رها کرده و بجای آن
از می خرد ایزدی برخوردار میشود که این تنها راه رسیدن به خدا و حضرت معشوق میباشد .
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب میزدم
نکته ضروری دیگر برای سالک کوی عشق، خالی کردن ذهن از افکار دم بدم است زیراب رفتن انسان به ذهن و آزاد گذاشتن مرغ فکر برای پریدن از شاخه ای به شاخه دیگر موجب دوری انسان از دیدار و وصال یا یکی شدن با حضرت معشوق میگردد .
پس به مجرد اینکه مرغ فکر های برآمده از ذهن انسان از شاخه و موضوعی به موضوع دیگر پرید ، سالک باید ناظر او بوده و او را با مضراب در کنترل خود در آورد . این مرغ فکر غالباً به طره حضرت معشوق توجه دارد . طره نیز نماد چیزهای خوب و دوست داشتنی این جهان است و این مرغ فکر هر لحظه بر یکی از این شاخه ها نشسته و توجه انسان را معطوف به آنها میکند . گاهی به مقام و منزلتی توجه کرده و گاه به ساختمان و منزلی ، گاه به آقا و یا حانمی زیبا نظر میکند و گاه به اتومبیلی گرانقیمت در خیابان و شاخه های فراوان دیگر که مرغ فکرت ما قصد برداشتن این دانه ها و قرار دادن در مرکز مان را دارد . حافظ میفرماید برای کنترل این مرغ فکر باید او را از طره حضرت معشوق بپرانیم .
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
حافظ میفرماید با انجام آن چند کار در ابیات قبل است که حضرت معشوق روی خود را به انسان سالک عاشق می نماید و جلوه گری میکند و انسان میتواند از دور بوسه ای بر روی ماه حضرتش بزند . یعنی که حتی با این کارهای عرفانی ذکر شده وصل او میسر نخواهد شد و رسیدن به وصل او نیازمند کارهای بسیار دیگری میباشد . همین چند کار ذکر شده برای دیدار روی حضرت معشوق و آنهم از راه دور کارهای بسیار دشواری هستند که تنها با نیروی عشق و سعی فراوان میتوان به آنها جامه عمل پوشاند
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
از ضروریات دیگر برای کار معنوی به منظور دیدار رو و وصال حضرت معشوق ، ساقی و راهنمای معنوی ست تا می ناب ایزدی را به عاشق سالک بنوشاند . حافظ ، مولانا ، عطار و سایر بزرگان دلیل و راهنمای کار معنوی هستند که با آثار بی نظیر خود همه نسلهای بشریت را سیراب میکنند . فول چنگ قانون زندگی و کن فکان یا قضای الهی ست که سالک عاشق باید به گوش جان و با رضایت کامل بپذیرد .
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه دیده بیخواب میزدم
حافظ در این بیت به یکی از موارد مهم دیگر کار معنوی به منظور دیدار حضرت معشوق می پردازد و آن ابراز نیاز و آرزوی مداوم برای این دیدار میباشد . تا وقت صبحدم یعنی تا زمانی که آسمان سینه انسان گشاده و روشن شود و انسان به اصل خدایی خود زنده شود ، سالک عاشق بایستی تا سپیده دم و روز شدن شب تارش بطور پیوسته نقش حضرت معشوق را در خیال خود بپردازد نقشی که برآمده از ذهن نبوده و بلکه از کارگاه نظرگاه و جهان بینی خالص خدایی سرچشمه میگیرد . کارگاهی که عاشق در آن به خواب ذهن نرفته و بی خواب است یعنی در هشیاری کامل خداییست و نه هشیاری جسمی و ذهنی .
ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و می ناب میزدم
کاسه می گرفت یعنی همراهی و تایید میکرد . ساقی با این غزل و معانی برآمده از آن همراهی کرده و کاسه لبالب از شراب عشق را به انسان عاشقی که یارای کارهای معنوی ذکر شده در این غزل را داشته باشد ارائه میکند . حافظ که خود ساقی این سرودهاست ، می ناب را هم به دیگران می نوشاند و هم خود از آن بهره میبرد .
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام
بر نام عمر و دولت احباب میزدم
امیرحسین سرکبودی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۵:
معنای مصرع اول:
نسیم وصل تو، آتش اشتیاق را در دل شعله ور کرد(چنانکه باد آتش را دو چندان می کند)
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
در مورد سعدی چی بگم باید بگم سعدی زیباترین والا ترین بهترین برترین عاشقانه ترین آسان ترین سخت ترین پر معنی ترین پند آموز ترین شعر جهان را دارد سعدی با روح انسان بازی می کند
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی:
کسی مانند سعدی در روی زمین نبود و نیست و نخواهد بود سعدی خدای شعر است هیچ کس با او قابله قیاس نیست مانند خدا که یگانه است سعدی هم همین طوری است من زبانم درمورد وصف سعدی نمی چرخد چه برسد که خودم یا کسی را با سعدی مقایسه کنم
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی:
من در مورد سعدی هیچی نمی تونم بگم یعنی من حسرت سعد بن زنگی رو می خورم که کسی چون سعدی براش شعر می گفته خداوندگار شعر سعدیست مثل اینکه خدا با کار هاش بنده رو به حیرت در می آورد سعدی هم همین کار می کرد اما با شعر من زبانم نمی تواند درمورد شگفتی های سعدی بگه چه برسه بخوام کسی یا خودمو با سعدی مقیسه کنم تنها خدای شعر سعدیه
شاهرخ در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۵:
در بیت ششم
سازدش زنگ و رومی
صحیح می نماید.
سیما در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی:
بیت پرکاربرد در بیشتر نسخه ها این است:
مائده از آسمان درمی رسید «بی صداع و بی فروخت و بی خرید» (صداع یعنی دردسر). در پوشه آوایی این بیت هم «صداع» آمده.
فایزه در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن:
سلام
میشه بیت " تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست " معنی کنید :)
مرسی
یسنا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۳ - تیرهبخت:
چرخ را عادت دیرین این بود
که به افتاده، نظر کمتر کرد.....
چه واقعیت تلخی....
یسنا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » مخمّسات:
چرا شاطر عباس صبوحی نزد اهل ادب به شعر بد شهره شده؟ این مخمس که زیبا بود! بدیهیه که عالی نبود ولی بد هم نبود...
خالد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
استاد گرانقدر شهرام ناظری بسیار زیبا این شعر را خوانده اند
Erfun در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را:
با سلام خدمت جناب مصطفی
باور قدیمی بر این بوده که زمرد چشم مار و اژدها رو کور میکنه. مولانا میفرماید که اگر عقل تو اژدها باشد، یار بد چشم عقلت را کور میکند و عقل تو را بیمار میکند.
Chro سلیمانی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
با سلام خدمت دوستان گرامی
از نظرات بسیار ارزشمند شما بهره بردیم، اما چه اصراری دارید که که زبان های رایج در ایران را گویش و لهجه بنامیم؟ لری، کوردی، دری و ... درست است که از زبان ایران باستان مشتق شده است اما اکنون هر کدام برای خودشان دستگاههای آوایی، دستور زبان مختص و شیوه نوشتار متفاوت دارند. به مانند زبان های که از لاتین مشتق شده اند که البته هیچ شکی در وجود اشتراکات فراوان در آنها نیست.
محسن حسن وند در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
در ادامه مطلب قبلی، مولانا با آن مقام اعلی علیینی اش در عرفان
می فرماید «ما ز بالاییم و بالا می رویم»،
به عبارتی دیگر، خود را همواره یک سالک می داند. پس در عین سالک بودن نیز می توان صاحب خبر بود.
امیر حنظلی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۵:
این شعر بسیار به شعر خیام نزدیک است؛
یک چند به کودکی باستاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
و این شباهت شاید اتفاقی نباشد
مهدی قناعت پیشه در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴ - گفتار اندر ستایش خواجه ابو نصر منصور بن مهمد:
کجا بوده اند حاکمان،حداقل پیرو عرفان
به کجا رسیده جهان
کنون بی ایمان
محسن حسن وند در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
در ارتباط با این بیت «که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها» که روی بی خبر بودن یا نبودن سالک در آن بحث زیاد شده است جدیداً این بیت را در مثنوی دیدم که می تواتد در تعریف کلمه سالک ودر بحث مذکور روشنگر
و مفید باشد، و آن این بیت است:
از ره تقلید کردی تو قبول سالکان این دیده پیدا، بی رسول
از این بیت در می یابیم که سالکان افراد صرفا پیروی نیستند و بسته به درجه سلوک شان، در مقامات بالایی قرار دارند، به طوری که خیلی از چیزها را، حتی بدون داشتن رسولی ظاهری، مستقیما به طور عیان و پیدا در می یابند و می بینند. یعنی یک سالک نیز می تواند از را و رسم منزل ها با خبر باشد.
مجتبی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۵۷:
در مورد اینکه شعر متعلق به کیست نظری ندارم ولی در مورد معنی شعر نظرم اینه که شاعر هم مانند بسیاری از دیگر شاعران خواسته عقیده اش در مورد بی حساب و کتاب بودن این جهان بیان کنه و شاه بیت اش همان بیت هفتم است و مخصوصاً مصراع دوم از بیت هفتم که می گوید : آ دمی را سنگ و شیشه چرخ چون دیوانهای
محمد رسول در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲: