ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما
ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی
با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
جستی و یافتی دگری بر مراد دل
رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما
اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی
آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
گویند سردتر بود آب از سبوی نو
گرم است آب ما که کهن شد سبوی ما
اکنون یکی به کام دل خویش یافتی
چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به احساسات عاشقانه و درد و دل شاعر اشاره دارد. شاعر به معشوق خود خطاب کرده و از او میخواهد تا به یاد روزهای گذشته و خاطراتی که با هم داشتهاند، بیفتد. او به سردی و عدم محبت معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که در گذشته چه بدیهایی به او نسبت داده شده است. شاعر حسرت روزهای خوب گذشته را میکشد و به نوعی بیان میکند که آب عشق از جوی انصراف یافته و اکنون معشوق محبوبی جدید یافته است. در نهایت، او از معشوق میپرسد که چگونه میتواند از انتخاب جدید خود راضی باشد در حالی که در گذشته چنین احساسی را بین آنها تجربه کردهاند.
هوش مصنوعی: ای کسی که بیتوجهی و از کناره ما رد میشوی، ای زیبای ماهروی، از چهره ما خجالتی نداري؟
هوش مصنوعی: تو نامم را در بین مردم به عنوان فردی بدخلق و جنگجو گذاشتهاید و همواره از ویژگیهای من نزد دیگران شکایت میکنی.
هوش مصنوعی: تو به دنبال کسی رفتی و او را یافتی، و با این کار به آرزوی دلت رسیدی و از ناخوشیها و بحثهای ما فاصله گرفتی.
هوش مصنوعی: هماکنون، آب عشق در جوی او جاری است، و آن روزی که تو از کنار ما گذشتی، این عشق آغاز شد.
هوش مصنوعی: میگویند آب از ظرف جدید سردتر است، اما آب ما کهنه است و در نتیجه، ظرف ما گرمتر شده است.
هوش مصنوعی: اکنون که به خواسته و آرزوی خود رسیدی، چه نیازی به این همه خیر و خوشی در کوچه ما داری؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکره چو غنچه خنده زنان بین بسوی ما
باشد که بشکفد گل دولت بروی ما
ای نوبهار جان مگر از ابر رحمتت
رنگی برآورد چمن آرزوی ما
سر رشته گم مکن که ز عهد ازل تورا
[...]
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
رنگی درین بهار نیامد به روی ما
چون موجه سراب اسیر کشاکشیم
هر چند متصل به محیط است جوی ما
باد مراد کشتی ما زور باده است
[...]
هرگز نبرد خاطر خوش ره به سوی ما
از باده تر نکرد گلویی سبوی ما
بینم در آینه اگر از بخت واژگون
تمثال نیز روی نتابد ز روی ما
چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما
در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما
بیهوده همچو موج زبان برنمیکشیم
لبریز خامشیست چوگوهر سبوی ما
ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.