مجید majidrazzazi@gmail.com در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
هر کسی چیزی همی گوید ز تیره رای خویش
تا گمان آیدت کو قسطای بن لوقاستی
یعنی اگه پیشنهاداتی رو که دوستان به گنجور دادن، روی غزل استاد سخن پیاده کنن، شعر تبدیل میشه به پسوند یک کلمه بی ادبی!
اله ویردی قلیزاده در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:
منظور اینکه خدابه بندگانش تذکرمیده که باتوجه به آینکه من تورا زیبا وبی نقص آفریدم کنیم کس از آینده خود خبر ندارد بس فکر کن وجستجوکن هدف از آفرینش و تحقیق درباره خالق یکتا
امیر غفاری چراتی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
یکی از بهترین آوازهای تاریخ موسیقی کشورمان روی این شعر خوانده شده با صدای شجریان و ساز موسوی
تک تک گوشه ها، نغمه ها و حتی لحن صدای خواننده و تحریرهاش براساس معنی شعر با هوشمندی خاصی انتخاب شده که برای مثال در جایی رومانتیک و درجای دیگر حتی عصبانی و کلافه و در جایی مغرور و حماسی میباشد. آنچه مسلم است بخش اعظم این اثر بمانند آهنگسازی یک اپرا از پیش طراحی شده و بخشی هم مشخصا بداهه و در لحظه اجرا شده.
تنهای نکته سوال برانگیز برای بنده تلفظ کلمه "چون" است که میدانیم در مواردی که معنی "بمانند" میدهد باید با ضمّه تلفظ شود ولی خواننده با صدای "او" تلفظ کرده که معنی "چگونه" میدهد و ظاهرا در بستر معنایی شعر نمیگنجد یا برای حقیر قابل درک نمیباشد.
از اساتید محترم استدعا دارم این نکته را بررسی کنند و به شناخت بهتر بنده کمک بفرمایند.
ن. ر. در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱:
باید باشد سوی عمرو عوار آید. عمرو اسم است. سوی عمر و عوار بیاید مطلقاً بیمعناست. همچنین گر بد آمدت گهی درست است. کر معنی ندارد اینجا.
محسن مردانی مقدم در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
اصلا فکر نمیکردم چنین اندیشه ای رو از پروین کیف کردم
مصیب در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۲۶:
کیف کردم این شعر رو خوندم
f در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - آغاز داستان خسرو و شیرین:
در پاسخ آقای کهربایی درباره معنی که بودی دایم از هرکس پر آویز:
این فرزند را از آن جهت نام پرویز نهادند که هر لحظه در آغوش این و آن قرار می گرفت (مثل پَر در آغوش همه قرار می گرفت)چون همه او را دوست داشتند.
سئنا در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:
درود بر مهدی جان! باباطاهر در مصراع اول یارش را به «آلالهی کوهساران» تشبیه کرده است اما در مصراع سوم او را بر الاله برتری داده است؛ با این استدلال که: آلاله فقط یک هفته هست در حالی که یار باباطاهر در تمام دوران زندگیش ، بوده و مایهی امید و دلخوشیاش است. یعنی شاعر ابتدا او را به الاله شباهت داده اما در بیت بعدی او را از آن هم برتر خوانده است. این، «تشبیه تفضیلی»ست که دو بیتی را غیرمنطقی نکرده و اتفاقاً بسیار زیبا و خیال انگیز شده است
حامد کهندل در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
بنظر میرسه حافظ در غزل با مطلع:
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم
به استقبال این غزل مولوی رفته باشد.
علی سوران در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به به چه می گوید خواجه ی شیراز شبی تاریک و بیم موج گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکساران ساحل ها ..یعنی ای برادر اگر می خواهی ببینی حال حافظ ر و با دیده بصیرت نگرش کنی باید از ساحل به دریا ایی و احال عارفان ببینی حفظ عارفی بود نیک و سبکسارن ساحل ها کسانی اند که در ساحل دنیا نشسته اند و از طوفان دل عارفان بی خبرند که چه می گذرد در دل ایشان خدا روزی کند که از اهل دل باشیم وو از اهل محبت با شیم دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
زپود محنت و تار محبت
حسین در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
واقعا چه کسی میتونه عشق خودش به معشوقه اش رو بهتر از سعدی توصیف کنه؟
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گِلی به حقیقت عجین آب حیاتی
نه پنج روزه عمر است عشق روی تو مارا
وجدت رائحه الود ان شممت رفات
با این غزل میشه زندگی کرد
دکتر صوفیانی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۱۰:
جناب علیمردانی مفسران از خود تفسیر میکنن نه کپی پیست
ولیکن الکی چیزی نوشتن هیچ معنی در بر ندارد چون چیزی بر دیگری افزوده نمیشود.چندین بار در این سایت دیگران تذکر دادند که الکی چیزی ننویسید و وقت دیگران هم نگیرید ما نیز قبول کردیم که فقط تفصیر باشد نه چیزی غیر از او.پایدار
علی علیمردانی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۱۰:
با رباعی معروف دیگری از ابو سعید به طور کامل مغایر است :
«باآ بازآ هرنچه هستی بازآ»
«گر عابد و گبر و بت پرستی بازآ»
«این درگه ما درگه نومیدی نیست»
«صدبار اگر توبه شکستی بازآ»
در قرآن نیز : « ... لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » آمده ((سوره زمر آیه 53))
ترجمه آیه : ... از رحمت الهی نومید مباشید، چرا که خداوند همه گناهان را میبخشد، که او آمرزگار مهربان است
بنابراین بعید است رباعی منسوب بالا ، واقعا از ابوسعید باشد.
amin در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۴ - ساقینامهٔ ۹:
فقط صدای تکرار نشدنی استاد عالی نژاد
کامیار هو در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
گزیدههایی از معانی باد صبا:
- در اصطلاح سالکان باد صبا، اشارتست از نفحات رحمانیه که ازطرف مشرق روحانیات میآید
- بعضی باد شرقی را گفتهاند و بعضی بر آنند که بدان گل بشکفد
- در تذکرةالاولیاء مذکور است، صبا بادی است که از زیر عرش برمیخیزد
- باد فروردین
---
برای کسی که تجربه عرفانی داشته باشد، بُعد روحانی و بُعد طبیعی این شعر در تقابل با هم قرار ندارد و نمیتواند بهانه دعواهای کوچه بازاری باشد. وجه بیرونی این باد آن است در فروردین و یا دمصبح میوزد و مایه گشایش طبیعی است و وجه درونی آن بادی است که ممکن است هر آن از عرش رحمانی بر دل هر کسی بنشیند و این عارف است که توجهاش به دریچه دل باعث میشود غافل نباشد و گشایشی بهارگونه را درون خود تجربه کند. گونهای از تجربه که اگر چه در این عالم فقط لحظهای باشد، درون خود عالمی و ابدیتی را همراه دارد و باقی شعر بسط آن است.
اگرچه مانند هر شعر عرفانی دیگری میتوان هزار و یک تفسیر از آن داشت، که هر کدام آیینهایست از جهانبینی مفسر... آنچه در بازار مکاره ستیزهگری این تفاسیر با یکدگر گم میشود، درکِ تجربیِ حقیقتی تجربی است که از دل آن این واژهها زاده شدهاند.
علی علیمردانی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش ۵۷ - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد:
به نام ایزد یکتا
این حکایت زیبا و معروف ، مصداق کامل بوالهوسی بشر که با وجود زیبایی حاضر در پیش روی خویش ، باز در اندیشه ی یافتن زیبایی بیشتر هر چند موهوم و دست نیافتنی ست .
«جامی» می خواهد بگوید کمال جویی در پریدن از این شاخ به آن شاخ نیست بلکه همان زیبایی در دسترس را دریافتن و نکاهداری نمودن است.
نتیجه زیبای جامی در اواخر شعر این است که گرچه چارده ماه داستان بالا خود مظهر زیبایی و البته کمال در گفتار و کردار است ، اما فروتنانه خویش را در برابر زیبای مطلق ازلی و ابدی ، هرزه ای بیش نمیداند : « به که بگرانی از این هرزه روی »
زیرا : « قبله ی مقصود یکی بیش نیست »
اقبال در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
خیلی عجیبه که تو همچین سایتی همگی رو اونطوری نوشته
عباس در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:
با تشکر از دست اندر کاران محترم سایت ارزشمند گنجور. با سلام به خانم بهاره . گولی یعنی چلی؛ خلی؛ احمقی؛ غفلت؛ نادانی؛ و ابلهی. گهر مخفف گوهر است ولی در معنای شعر فرق میکنه. یکی گولی میخواهم که همه نگاهش و حواسش به دلبر باشه. نمیخوام کسی را که توانایی ها و استعدادهای خودش را جدی گرفته و توجه اش به هنرش است و به دلبر آنطور که گولی با تمام وجود توجه دارد توجه ندارد. دلی میخوام مثل صدف که انعطاف داشته باشه و باز باشه که در جانش آن گوهر که همان دلبر است را جای دهد. دلی سنگین نمیخواهم که نه انعطاف داره و نه سبکه و فقط افکار ارزشمند داره و بر خلاف آن دلی که در جانش دلبر را جا داده دل سنگین فقط در جانش افکار ارزشمند خودش را جا داده و دل را سنگین کرده در حقیقت در جان فقط جای برای گوهر (دلبر) است و جای برای گهر (افکار یا هر چیز ارزشمنده دیگری) نیست. ز خود بینی جدا گشته یعنی توانایی ها؛ داراییها و هرچه که داره را از خود نمیدونه و همه اینها را از خدا میدونه و بخاطر درک این آگاهی ارزشمند عاشق حقیقی خدا شده و به فراوانی ؛ عشق خدا؛ در او ایجاد شده. از مالش های غم غافل یعنی اتفاقات ناخوشایند را جدی نمیگیره و نسبت به آنها غفلت میکنه و به آنها اهمیت نمیده و آگاه به این مسئله است که بوجود آورنده این اتفاقات مالنده (خدا) است که باید از آنها عبرت و اندرز گرفت و عبور کرد. به مالنده (خدا) توجه داره که آنها برای عبرت و اندرز اوست.
م در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
بعید نیست مقصود از ثلاثه غساله، سه غسالهی میت باشد و مراد از بیت نخست، «دم غنیمت شمردن»
zhr.hdr در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵: