امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر:
افلاک را زمانهٔ اقبال تو نصیب/ و اشراف را ستانهٔ والای تو مب:: اصلاح گردد
آخرین واژۀ بیت «مآب» است.
ستانه همان آستانه (به معنی درگاه) است.
امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر:
چندان درنگ که کنم خدمتی به شرط- اصلاح گردد
چندان درنگ نه، که کنم خدمتی به شرط
افشین در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آنکه یک دیدن کند ادراک آن
سالها نتوان بیان نمودن از زبان
هشت صد سال پیش گردش عناصر را ادراک کرده و علم به تازگی اثبات نموده
افشین در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
می فریبم مست خود را او تبسم میکند.
پروردگار نصیب کنه چنین ارتباطی را
کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:
اخه از کجا بفهمیم روزیمون هست یا نه که الکی تلاش نکنیم
امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح عمادالدین فیروز شاه:
سر جفت کند افعی قربان و چو آن دید- اصلاح گردد
سر چَفت کند افعی قربان و چو آن دید: چفته کردن: خَم کردن.
همین که ظرفِ نگهداری کمان سر خم میکند تا تیرانداز کمان را بردارد؛ تیر که مانند کرکس است پرواز میکند.
تصویر مربوط است به صید شدن مار توسط کرکس؛ کرکس هنگامیکه سر خم کردن افعی را میبیند از شکارش پشیمان شده و پروازکُنان دور میشود.
امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح عمادالدین فیروز شاه:
کز هم نشناسند نگون را و سنان را- اصلاح گردد
کز هم نشناسند نگون را و ستان را
ستان یعنی به پشت افتاده یا به پشت خوابیده. در مقابلِ «نگون» یعنی به روی افتاده.
nabavar در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۳:
بیت آخر: خمش کن کآینه زنگار گیرد
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
با سلام طبق دیوان قدیمی ای که از حافظ دارم این شعر اشتباهاتی دارد لطفا تصحیح گردد:
بیت اول:سینه ام ز آتش دل ...نه سینه ز آتش دل ؛
و یک بیت هم که جا انداخته شده :هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید / دل سودازده اش بر من دیوانه بسوخت
بیت ۷ از دیوان من و همان بیت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست...:مصراع دوم این بیت در دیوان من این است:همچو لاله جگرم بی می و پیمانه بسوخت نه خمخانه که این جا نوشته شده
بیت یکی مانده به آخر در اینجا یعنی بیت ۸ از دیوان من :بدر آورد نه به در آورد و بشکرانه بسوخت نه به شکرانه بسوخت
لطفا تصحیح کنید
حسن معین در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۸ در پاسخ به تیرداد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۶ - حکایت ممسک و فرزند ناخلف:
سلام
جناب تیرداد با نظر شما موافقم.
امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح وزیر:
بیت:: تا خاک ز آمد شد هر کاین و فاسد/ پرداخته و پر نکند پشت و شکم را
اصلاح گردد.
دعا و شریطۀ قصیده است. انوری میفرماید: تا آن زمانی که هر هست شونده ای موجب پرداخته شدن خاک میشود و تا آن زمانی که هر معدومی موجب پُر شدن شکم خاک میگردد، امیدوارم که تو بر پشت زمین ثبات و قرار داشته باشی.
پس مصرع دوم این است: پرداخته و پر بکند پشت و شکم را
هیوا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۴ در پاسخ به nabavar دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۹:
بسیار زیبا
ممنونم
هیوا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۲ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:
سپاس
هیوا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۱ در پاسخ به nabavar دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۹ - در مدح خواجه ابوالمظفر گوید:
متشکرم
مهدی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:
ضرب المثلی هم در زبان فارسی داریم که میگوید :
هر از بر نمیداند : هر به معنای بدی و بر به معنای خوبی است و منظور این است فلان کس خوب و بد را از هم تشخیص نمیدهد
امیرحسین سدهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح وزیر:
بیت 5:: اجرام فلک یک به یک اندر قلم آرند- اصلاح شود- اجرام فلک یک به یک اندر قلم آیند
یعنی حتی ستارگان در شمار حَشَمِ تو به حساب می آیند، در هنگام عرضه دادن.
Ouchen در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:
💜‼️⛔مراقب باشید! این غزل مهیب و ویرانگر است! #مولانا در این غزل نه تنها تمام قواعد ذهنی مخاطب را به هم میریزد بلکه او را در تنگنایی ذهنی قرار میدهد که اندیشه کردن درباره ی آن کار چندان آسانی نیست. #مولانا در این غزل حتی پای را از حالات روحی خودش نیز فراتر میگذارد، در بخش ۱۸۷ دفتر سوم مثنوی فرموده بود:
بار دیگر از ملک قربان (پّران)شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
اما در این غزل مقام خود را از این هم بالاتر میبیند. شروع غزل مثل همیشه است، توفانی و در هم کوبنده، اینجا دیگر خبری از پند و اندرز یا حتی کشف اسرار دم دستی عرفان نیست، اینجا نهایت اسرار را بروز میدهد و این کار را در نهایت اقتدار انجام میدهد.هدف فقط نشان دادن مقام والای انسان است. قبلاً مقام خود را بالاتر از فرشته و هم وزن خدا گفته بود اما اینجا این #مولانا ست که با خدا در کشاکش و نبرد است و حتی بر او خشم میگیرد، البته که منظور این نیست که خود را برتر از خدا بداند بلکه میخواهد به مخاطب بفهماند که انسان تا آنجا میتواند به رشد معنوی برسد که همنشین و مصاحب خدا شود. در بیت دوم و سوم غزل میفرماید که یار و نگارم به دیده ی لطف مرا به منزلش میخواند اما من دوری راه را بهانه کردم و بر راه خشم گرفتم اما اگر نگارم از من روی بگرداند و در اندوه غرقه شوم باز هم شکایتی نخواهم داشت چرا که بر آه و شکایت هم خشم گرفته ام. سپس در بیت ششم این گونه ادامه میدهد که: هر چند به ظاهر ذره ای بیش نیستم اما همین ذره ی ناچیز بر چهار عنصر و حواس پنجگانه و جهات شش گانه (در معنای چار و پنج و شش اختلاف نظر بسیار است و این تنها یکی از آن نظرهاست،اما در درک معنی کمک میکند) خشم گرفته، و ادامه میدهد که چار و پنج و شش مهم نیست چرا که این ذره ی کوچک بر الله خشم گرفته است. تک تک واژه های این غزل نهایت سرگشتگی و شیدایی و عشق #مولانا به معشوق را به زیباترین شکل ممکن بیان میکند و هم اینجاست که از جلال و بزرگی #جلال_الدین مو بر تن راست میشود و لرزه بر اندام میافتد. #مولانا که بود و چه کرد و چه گفت؟ تنها پروردگارش میداند.
پی نوشت:این نوشته فقط درک شخصی من از این غزل است نه بیشتر.
Ouchen در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:
💜#مولانا در این غزل سنت شکنی میکند.این بار نه از زبان خویش میسراید،نه پرده از رازی برمیدارد و نه با یار عشقبازی میکند.این بار#مولانا از زبان خود یار میگوید. چه بسا که به حق، این غزل نجوای خداوند در گوش او بوده و هم او خواسته که به زبان #مولانا با مردمان سخن بگوید. اما هر چه که هست، #مولانا در این غزل نشانه های عاشق و سالک واقعی را به روشنی بیان میکند،و این نشانه ها با آنچه معمولاً شنیده ایم تفاوت بسیار دارد. در غزل #مولانا ،عاشقْ ساکن نیست، رخوت ندارد، شبانه روز گوشه نشین و سر به سجده نیست، عشقش زبانی نیست دلی ست. از نظر او (که به زبان پروردگار است) عاشق دلسوخته است، دلش از دوزخ داغتر است و از دریا بزرگتر، میتواند چرخ و فلک را به اشاره ای به زیر آورد، عاشق در غزل #مولانا تا عمق هفت دریای عشق را غوص کرده است. از وجودش برکت میبارد و آنقدر از خود بیخود است که برای خدا هم غیر قابل پیش بینی ست. عاشق واقعی از نظر او کسی ست که از همه بریده و فقط به او وصل شده و حتی با خود خویش هم سر ستیز دارد.و چقدر این اوصاف با خصلتهای مدعیان خدا شناسی و دین فروشان ظاهر فریب فرق دارد.
Ouchen در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
💜#مولانا در این غزل بسیار زیبا، برای تفهیم مسأله ای بسیار مهم(یعنی خودشناسی که همانا خودشناسی خدا شناسی ست)،یکی از بزرگترین آیین های دین اسلام یعنی #حج را دستاویز قرار میدهد و کسانی که #حج را تنها به عنوان یکی از #فروع_دین (در تشیّع) و یا یکی از مهم ترین مناسک مذهبی (در تسنّن) میپندارند به باد نکوهش میگیرد. #مولانا بی پروا این گونه نگاه و این گونه به #حج رفتن را زیر سوال میبرد و از گمراهانی که از #کعبه فقط صورت ظاهری آن را میبینند میپرسد که ره توشه تان از این به #حج رفتنها چیست؟ و اگر به مرادی از رفتن خود رسیده اید و خدا را شناخته اید پس نشانی از او ارایه کنید. #مولانا نهیب میزند که چرا خود را سرگردان بیابان میکنید و اگر به راستی به دنبال معرفت و پیدا کردن معشوق هستید،نگاهی به درون خود بیاندازید و معشوق را در ذات الهی که هم او درون شما نهاده است جستجو کنید، چرا که اگر به چشم دل آن یار را بیابید، آنگاه به هر جا که نظر بیاندازید آنجا چونان #کعبه خواهد بود و صورت معشوق را هویدا خواهید یافت. آنچنان که شیخ اجّل #سعدی هم در بیتی از غزل ۱۸ #مواعظ میفرماید که: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند| بنگر که تا چه حد است مکان آدمیّت. بدون شک منظور #مولانا زیر سوال بردن اصل #حج نیست چرا که نه تنها در #حج که در هر گونه عبادتی اگر شناخت و معرفت نباشد، آن عبادت بدون شک فقط تن را فرسوده کردن خواهد بود. #مولانا در بیت پایانی غزل میفرماید که هر چند همین زحمت تن دادن شما در راه #حج بدون اجر نیست اما هم این خود شما و منیّت شماست که راه را بر به دست آوردن همین اجر ناچیز هم میبندد.
Kian در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۹ در پاسخ به هانیه دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸: