مهدی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۴ در پاسخ به امید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۷:
عطارد با چشم غیر مسلح دیده میشه
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۰ در پاسخ به حسام الدین دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
به نظر من خیام از همه این را میپرسد ...مخصوصا کسانی که به این موضوع فکر میکنند
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۸ در پاسخ به عابد دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
@عابد
دوست عزیز گویی در رباعی دیگری هم همین حاشیه را گذاشته اید ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۵ در پاسخ به م.فتوحی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
بله بی معنی نیست اما دقت کنید که خیام از چه دیدی این میگوید ؛در چه موقعیتی این را گفت ؟
همه اینها در روحیات آدمی موثر است و باعث میشود که همچین چیزی را بگوید و برای ما کمی نقصان ایجاد شود ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۵ در پاسخ به یلدا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
از دوستم شنیده بودم و او گفت از حافظ ...
البته الان که فکر میکنم شک دارم !جستجوی میکنم
که البته کردم و نفهمیدم ...از حافظ نیست . نمیدانم ! .... .
متنی که دوستم گفته بود و حفظ کردم البته برایم هم نوشته بود ؛ این بود :
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ مپیچ
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به عابد دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
@عابد
دوست عزیز اشعار منتخب از خیام را درست انتخاب نکرده اید که درستی حرفهایتان باشد ؛
برخی از حرفهایتان جای تامل دارد و اشتباه هم هست
خواستم حمایتی کنم از برخی که حیات و زندگی را لغو میدانند ...
شما دوست عزیز دمورد چیزی نظر دادید که تجربه نکرده اید و به آن فکر خوب نکردید ؛قصد توهین اصلا ندارم ، ولی این نظر شما مربوط تنها به عده ای از انسان ها نیست ! مربوط میشود به نظام خلق آدمی ،و...
افرادی که اینگونه هستند خود به چند دسته تقسیم میشوند
1/که طبق نظر شما میل به جاودان ماندن دارند
2/از مرگ هراس دارند ؛ولی نه به این منظور که از مرگ دوری کنند و بخواهند جاودان بماند و ... بلکه این ها خود میدانند که بدی کرده اند و در غم میروند و ترس هم به معنی دنبال غم میآید
3/اینها بر این نظر هستند که واقعا این دنیا پوچ است و آن دنیا بهتر است
خیام جزو هیچ کدام نیست .
و در مورد "3" بگویم که اینها برخی شان فقط بر این نظر هستند و برخی هم هستند که یا وجود این نظر مرگ رانمیخواهند فقط برای اینکه به خدا اعتقاد کامل داشته و میخواهند بیشتر عمر کنند تا بیشتر به انسان ها کمک کنند
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۱ در پاسخ به حاجیکلایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
@حاجیکلایی
دنیای حافظ با دنیای خیام تفاوت زمین تا آسمان است ...اخلاق حافظی چیزی دیگر است و اخلاق خیام چیز دیگر ...جامعه حافظی هم چیز دیگری ست با جامعه خیام ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
...دریاب که از روح جدا خواهی رفت ...
اندکی تامل در این یک مصراع ما را با جهات مختلف میبرد ... .
روح آدمی ذات اوست،طبیعت اوست،اصل اوست،باطن اوست،خود اوست،خود حقیقی اوست
... و از روح جدا خواهی رفت ...
-روح آدمی کجا خواهد رفت ؟
-کجا میخواهد برود ؟
-چرا میخواهد برود ؟
...
میگویند که خداوند از خویش بر روح آدمی دمید ؛پس فرقی ندارد خوب یا بد ،بالاخره همه آدم ها یک خلق پاک دارند و میتوانند از آن استفاده کرده و پرورش دهند و خوبی کنند ... پس همه ما انسان ها از ابتدا پاک آفریده شدیم ولی چرا برخی بد هستند ؛!؟! ... ؟
هر انسانی زیاده خواه است اوآرزویی دارد و به دنبال آن تلاش میکند و هر راهی را میرود ، پس از رسیدن به آرزو خود آرزوی دیگری جای آن میآید ...و باز ...و باز ...باز ...باز ....و این چرخه ادامه دارد تا پایان عمر .ولی گاه این زیاده خواهی بی حد و مرز است و باعث کمال گرایی آدمی میشود و غرور را در او میپروراند (بماند که غرور اگر از حدی افزون شود حسد هم میآورد و به دنبال آن دشمنی و کینه و جنگ و ستیز و ...)و این غرور است که آدمی را از اصل او دور میکند ... آدم مغرور اگر شکست بخورد احساس میکند غرورش لطمه خورده -یعنی خودش لطمه خورده-پس هرراه میرود تا به بالا برسد و این هر راه او را بد میکند ...
پس روح آدمی به خدای میرود و به این دلیل میرود که هرکس به سمت اصل خود میرود اصل روح آدمی خدا هست پس به سوی خدای میرود
پس خود انسان به سمت مراد خود میرود ؛روح انسان اما چه ؟
به سمت خدا ؟به سمت معشوق ؟به سمت تو ؟به سمت چه ؛به سمت که ؛ ... ؟
روح آدمی فرا خود آدمی ست .اصل آدمی جسم نیست بل روح اوست ؛ روح آدمی هیچگاه بد نیست ،چون روح آدمی از خدای نیک است و اگر خود آدمی بد بود تو از اصل خود دور شده ای ،از روح خود ، از خدای خود ... .
روح به سمت خدای میرود ...و وقتی که روح به آنجا رود تو هم میروی ...یعنی در هر حالت خوب و بد خود به سوی خدا میروی و اینجا که خیام گفته دریاب که از روح جدا خواهی رفت چه منظور دارد ؟یعنی جهنم میروی !بهشت!کجا؟
خیام خود گفته که در پرده اسرار فنا خواهی رفت ... ؛یعنی چه !؟! .... .
همین یک واژه اسرار کافی ست تا کل این دو بیت معلوم شود ؛مستی ...
این واژه در این شعر آمده است ...مستقیم نه اما در معنی به ذهن تان میآید مطمئنا ؛
درک این مستی در این شعر خیام جواب معما هست .
مستی بر چه هست ؟
خدای ،شراب ،عشق که همان یار است .
اما این سه مستی بر خود آن است نه بر دیگری ...پس آیا روح هم مست هست یا بر چیزی مست است ...
اینجا دارد به مستی روح اشاره میکند ...وگرنه با اندکی تامل میفهمیم که اشعار خیام به مستی اشاره دارد ولی نه به می خوردن بر اساس نظر عام (که مست از شراب شوی. و ...) خیام جهنم و بهشت را خود آدم دانسته است ...او به فکر آدمی که به جهنم و بهشت بر اساس فقط به جای آوردن ارکان دین برای رسیدن به بهشت یا دوری از جهنم میگوید که خوش باش !این ها را دور ریز ...مست شو ولی نه مست از شراب ...یعنی فقط زندگی را برای زندگی خواه...خب پس بهشت را برای چه خواه ...؟ !
او میگویداین روح تو به سمت خدای رفت و تو از او (روحت )جدا میروی اگر فقط. خوش باشی ...تو به پرده اسرار فنا میروی ...تو به جایی میروی و به جایی میرسی که روحت آنجا هرگز نتواند رسیدن ...پاک کردن روح آدمی امکان ندارد چون روح پاک است ولی پاک کردن آدمی چرا ...و اگر تو پاک باشی حقیقتا و خدایت را نه فقط برای پاداش بلکه برای خود خدا بخواهی و اعمال نیک را نه فقط برای بهشت رسیدن بلکه برای بهشت ساختن در وجودت انجام دهی تو از رو جدا رفته ای ...و به مقامی والا رسیده ای ...
این هست مستی روح آدمی ...در این صورت گویی دو روح در یک بدن است ،یک روح که از ازل بر همه است ، و دیگری روحی که خودت پرورش داده ای ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را:
سلام و درود
تنها خواستم نکته ای را بگویم ؛ اشعار مثنوی را فقط بر اساس قرآن نخوانید ...؛اشعار مثنوی مولانا با قرآن و افکار او آمیخته است ...اشعار مثنوی مولانا جهان مولانا را نمایان میکند یعنی جهان و عالم آدمی را از دید مولانا ...
تیرداد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۸ در پاسخ به سیامک دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۸ - حکایت:
عوج بن عنق از فرمانروایان زمان موسی بود که به بلند قدی مشهور بود. در روایات گفته شده که موسی با عصای خود بر ساق عوج بن عنق زد و بدین گونه اورا هلاک کرد. واژه ی عوجی در این شعر به او و این داستان اشاره دارد.
تیرداد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۸ - حکایت:
در ابتدای بیت یازدهم غلط املایی وجود دارد و به جای هولش، به اشتباه ولش نوشته شده است.
تیرداد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۷:
در نسخه ی تصحیح شده ی جناب فروغی، کلمه ی آخر بیت اول، گام نوشته شده است؛ نه کام.
گر همه زرّ جعفری دارد
مرد بی توشه برنگیرد گام
پاورقی نیز برای این واژه نوشته نشده است.
Polestar در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۲:
وای خیلی قشنگه
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
علیرضا گرامی ...درود بیکران ...عالی بود
احسان در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:
«گفت از آنک خورده ام گفت این خفیست»
این «گفت» دوم باید چیز دیگری باشد چون نظم پرسش و پاسخ را بین محتسب و مست که به طور متناوب، یکی این و یکی آن، انجام می شود، به هم می زند.
Polestar در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲ - غروب و مهتاب دریا:
خیلی قشنگه
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۷ در پاسخ به احسان دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
واقعا ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۵ در پاسخ به م-ب دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
خدا به نظرم از قبل همه چیز را میداند اما دلیل اینکه باز ما باید این راه ها را طی کنیم تا به قیامت و ...برسیم این هست که خداوند به ما نشان بدهد که خودت این راه را انتخاب کرده ای ... تو هر راهی را هم که بروی او پایانش را میداند ؛یعنی هر شروعی را از هر راهی که بروی پایانش بر او آشکار است ...ولی برای تو نه ،!
پس این خدا نیست که تو راه به آن را فراخوانده خودت بودی که خواستی بروی ...
پس خدا میخواهد نشان دهد که اختیار داشته ای و رفته ای ...و خدا در اینجا تنها ناظر اعمال است و محافظ ما ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۹ در پاسخ به مهدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
سلام در این که در آلبوم گنبد مسما هم استاد خوانده باشند شک دارم اما در آلبوم قاصدک خوانده اند
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰: