گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

منم که گوشه میخانه خانقاه من است

دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۱۴۶ » (بیات ترک) (۱۰:۲۸ - ۲۷:۰۹) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: منم که گوشهٔ میخانه خانقاه منست

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مسند خورشید – اجرای خصوصی شجریان، موسوی، کسایی، شاهزیدی و رضا کسایی - اصفهان ۱۳۵۸

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

صَبوح = شراب بامدادی
مسنَد = تخت
خانقاه = تکیه و مکان صوفیان
پیر مغان = مرشد
وِرد = به زبان همیشگی
گَرَم = اگرمن
نوا = فریا د ، صدا
فارغ = آسوده
وصال = رسیدن به معشوق
آستان = درگاه
اجل = مرگ
ورنه = وگر نه
معنی بیت ۱: من گوشه و زاویه میکده عرفان و عشق راخانقاه خود کرده ام و دعای دولت پیر و مرشد میخانه را که رهبر روحانی من است، هر بامداد برزبان می آورم.
معنی بیت ۳: بحمدلله از پادشاه و گدا آسوده خاطرم چون پادشاه من، آن گدایی است که چاکر خاک درگاه محبوب است.
معنی بیت ۴: مقصود از مسجد و میخانه وصل شماست و خداوند شاهد و گواه من است که من خیال و فکری جز این ندارم.

بی دین نوشته:

سرکار خانم رجایی: در عبارت من گوشه و زاویه میکده عرفان و عشق …، کلمه عرفان را شما از کجای بیت استخراج کردید. از کدام شواهد و قرائن به این نتیجه رسیده اید که منظور حافظ میکده عرفانی بوده و نه میکده زمینی، از کجا معلوم مراد حافظ خرابات مهریان نبوده است. خوشحال می شوم بدون آسمان و ریسمان و بدون حب و بعض و نسبت دادن آنچه خود می پسندید به حافظ یک دلیل شسته و رفته بیاورید برای اینکه منظور حافظ از میکده، میکده عرفانی است نه چیز دیگر.
خانم رجایی اگر بخواهید بگویید حافظ عارف بوده و چون عرفا منظوری غیر از می و میکده زمینی را در سر داشته اند، پس میکده آمده در شعر حافظ چنین است، باید ابتدا و بی ارجاع به دیوان ثابت کنید که حافظ عارف بوده است.

سحر نوشته:

جناب بی دین شما می توانید با تفاسیر هوشمندانه تان منظور حافظ از میکده را میخانه ی زمینی و مشروب را حتی شامپاین تصور کنید.ما نیز با تصورات عرفانی مان از حافظ خوشیم.

عیسی نوشته:

سرکار سحر خانم، جناب بی دین صحیح میفرمایند. برای اثبات چیزی باید از بیرون و ورای آنچیز استفاده کرد. اما اگر مساله اثبات درمیان باشد. بیت ” به گوینده منگر، سخن را نگر// سخن، گرچه باشد به دیوار و در” به خاطرم آمد. واقعا نیز چنین است. مساله عارف بودن حافظ شاید آنقدرها مهم نباشد که اشعارش را حتی اگر اوصاف جسمی و جنسی و زمینی باشند، میتوان برای استعاره های عرفانی و حظ روحانی استفاده کرد. گرچه جناب بی دین نیز قطعا از شواهد تاریخی که نشان دهنده نبوغ و شخصیت عالی حافظ بوده اند، بی اطلاع نیستند. تا عرفان را چگونه بنگریم؟

ناشناس نوشته:

جناببان عیسی و بی دین
اینکه بگوییم برای تفسیر معانی اشعار تنها باید به خود اشعار مراجعه کرد را ازکجا آورده اید؟
یعنی واقعا جای حافظ گوشه میخانه بود و ملت هم به درجه ای از مدارا رسیده بودند که این شرابخوار بی پروا را دوست داشتن و اشعارش را نقل میکردند؟
پاریس در امروز هم این وضعیت را ندارد که شیراز در آن زمان داشته باشد

قدیر نوشته:

با صدای بانو پریسا بشنوید. در ماهور با حسین علیزاده

naser نوشته:

شراب تلخ میخواهم…این همان شرابیست که ازانگور میگیرند وهمان می میخانه و مستی است وهیچگونه ربطی به عرفان وغیرهم ندارد.

ف ص نوشته:

برای اظهار نظر درباره شخصیت جناب حافظ به قرائنی که در همان دیوان هست مراجعه می کنیم. منبع خوبی است. اگر کمی ذوق داشته باشیم بوی لطیف معرفت در سرتاسر این گنجینه موج میزند. شاید اینجا مجال کافی برای صحبت در این باب نباشد. ولی به اشعاری از خود جناب حافظ ارجاع می دهیم.

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

و با

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری

مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری

تاکید میکنم و با توجه عرض می کنم که در همین شعر آخر نیز مقصود ایشان شراب مست کننده حاوی الکل نیست. با توجه و دقت کامل عرض کردم.

عیسی نوشته:

ناشناس عزیز، اولا بنده مجددا تاکید می کنم که برای اثبات چیزی نمیتوان از خود اون چیز استفاده کرد ( بدیهی هم هست. چون هنوز اثبات نشده که از صحتش استفاده کنیم برای اثبات هر چیز دیگری). بنابر این اگر قصد برداشت معنای تلویحی از یک بیت رو داریم ( و نه معنای صریح)، نمیتونیم از خود اون بیت استفاده کنیم و بگیم چون کلمه مثلا میخانه در این بیت تلویحا به یک موضوع عرفانی اشاره داره، پس این یک بیت عرفانیه. بلکه باید قبلا اثبات کنیم که (یا بر ما روشن بشه که) هرجا که شاعر میگه میخانه، پس ما یک برداشت عرفانی کنیم و بعد بیایم در این بیت چنین برداشتی رو انجام بدیم. برداشت های طوطی‌وار فقط نشاندهنده نگرش سطحی و بازگشتی نسبت به موضوع هستن. بنابراین اگر شخصی بخواد چنین معنایی رو ضمیمه کنه، باید توضیح بده که چرا و از کجا چنین برداشتی می کنه. این ها خیلی بدیهی هستن. ضمنا من هرگز نگفتم که فقط باید به خود بیت بسنده کرد و اتفاقا دارم عکسش رو میگم. با آرامش بیشتری ارسال‌ها رو مطالعه کنید.

ناشناس نوشته:

در جواب عیسی عزیز -لابد در غزل -دوش از مسجد سوی میخانه امد پیر ما یعنی ایت الهی از مسجد به مرکز فسق و فجور رفته؟؟؟ما مریدان روی سوی کعبه چون اریم چون ؟؟؟روی سوی خانه خمار دارد پیر ما==لابد طلبه ها می خواستند بدنبال پیر به میخانه بروند و چتول بزنند نه؟؟؟

فرهاد نوشته:

“غرض از مسجد و میخانه‌ام وصالِ شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است”

در اینجا می‌بینید که حافظ به دنبال وصال با “معشوق الهی” نیست، وگرنه خداوند را شاهد نمیاورد! آن‌ معشوقی که حافظ بدنبال وصال اوست زمینی‌ست. اما چه میشود کرد که برخی‌ از دوستان پای را در یک کفش کرده‌اند :)

عیسی نوشته:

ناشناس عزیز؛ متاسقانه یا خوشبختانه شما در مورد حافظ با یک موضوع مشخص سر و کار ندارید. مثلا در رابطه با اشعار خیام، بزرگترین چالش شما این خواهد بود که کدام یک از این اشعار واقعا از آن خیام هستن. اما در رابطه با “دیدگاه خیام”، بعید میدونم در یک جمع صد نفری حتی دو نفر پیدا بشن که ادعا کنن برخی از اشعار خیام کنائی هستن، یعنی مثلا بیتی که در اون توصیه به مصرف مشروب می کنه، در رابطه با یک حظّ عرفانی هست. دلیلش رو میدونید؟ دقیقا برمیگرده به شخصیت‌شناسی و مطالعه تاریخی زندگی خیام به اضافه سیطره غالب اشعار خیام. شما نمیتونید بگید: “نه؛ مقداریش هم برمیگرده به خاصیت رباعی. چون رباعی این قوّه رو نداره که بشه مفاهیم عمیق رو در قالب اون بیان کرد.” چراکه من به سرعت باباطاهر رو مثال میزنم که به زعم بسیاری از اهل فن، عمیق‌ترین معانی رو در اشعارش در همون دوبیتی ها گنجونده. اما درمورد “شاعری ( عارفی؟)” مثل حافظ مساله به این ساده‌گی‌ها نیست. تمام عواملی که راجع‌به خیام برشمردم، در مطالعه شعر حافظ وجود دارن. اون چه چیز (هایی)ه که باعث میشه در اون جمع ۱۰۰ نفره اختلاف‌نظرهای گوناگونی راجع‌به تقریبا تمام اشعار حافظ بوجود بیاد؟ ایهام! ایهام در تاریخ، شخصیت حافظ، موضوعاتی که در شعر حافظ بهشون اشاره شده، غزل، کنایه‌ها و استعارات بسیار زیاد در شعر حافظ و البته “هیجان”. هیجان شخص خواننده برای برداشت متفاوت نسبت به برداشت‌های حال حاضر. در شعر مثلا خیام، شاعر تلاشی برای ایجاد صنعات ادبی در شعرش نمی کنه؛ چرا که همین‌هائی که در دست داره برای بیان مفاهیمی که میخواد کاملا کافی هستن ( البته حقیقتش رو بخواید زیاد امیدوار نیستم تا مثال من رو فقط بعنوان یک مثال تمیز بدید). درمورد شعر حافظ، چرا شاعر خودش رو می‌کشه تا این‌همه صنعات ادبی رو استفاده کنه، وام بگیره و حتی ایجاد کنه؟ آیا نمیتونست مفاهیم “کاملا زمینی” رو به صورت ساده‌تری عنوان کنه تا ما اینجوری دچار سوبرداشت نشیم؟ در بسیاری از ابیات حافظ ملاحظه می‌کنید که مفهوم از تمام ابزاری که حافظ در دست داره و مثل موم میتونه اونها رو به اشکال دلخواه دربیاره، پیشی میگیره. مشخصه که باید هوشمندانه‌تر اونها رو مطالعه کرد. به نظر من تعابیر سطحی درمورد اشعار حافظ که اشعار رو در حیطه عشق و کام‌جستن زمینی قرار میده درجاهائی صحیح هستن. اما گاهی تبدیل میشن به توهم، آنچنانکه سیروس شمیسا این توهمات رو راجع‌به او و بسیاری دیگه جمع‌آوری هم می‌کنه و میگه “حتی میتونستم ۱۰ برابر بنویسم”. گرچه برخی از صحبتاش صحیح هستن ولی لابلای توهماتش گم میشن. از اونطرف هم برخی‌ها کاسه داغ‌تر از آش میشن و دفاع می کنن ازینکه او عارفی بی‌نظیره و تمام اشعارش تعبیر عرفانی دارن. به نظر من هردوی این دسته افراد، در حماقت به‌سر میبرن. من اگه درمورد بیتی از حافظ دچار شک بشم و دانش تاریخی و شخصیت‌شناسی و شعرشناسی، سبک‌شناسی، ایماژ و مطالعه‌ام کفایت نکنه، نظرات بزرگان رو درباره اون میخونم و برمبنای دانسته‌هام تعبیر می‌کنم. اصلا هم علاقه‌ای به این ندارم که در این کشمکش‌های عاری از اخلاق و دانش شرکت کنم. ضمنا کاملا مطرود و غیرصحیح میدونم که مجموعه‌ای از نوشته‌های برخی وب‌گاه ها رو بدون اینکه حتی منظمشون کنم ذیل بسیاری اشعار کپی-پیست کنم. چون مطمین‌ام باعث کسالت خواننده میشه و خواننده مجبوره بسرعت از روی اونها عبور کنه. در اینگونه موارد که کثرت مطلبی که شخص برای نقل قول انتخاب می‌کنه زیاده “عاقلانه” اینه که “لینک” داده بشه. امیدوارم بجای تلاش القای نظرات شخصی، قدری “مطالعمون درکنار تعقل” رو بیشتر کنیم.

امیرحسین نوشته:

نوای من به سحر آه عذرخواه من است
وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

سهیل قاسمی نوشته:

بیت آخر: حافظ با این که گناهکار نیستی (اصولاً اختیاری به گناه نداری) اما تو راه و رسم ادب را رعایت کن و گناه را گردن بگیر (بگو گناه ِ من است).

روفیا نوشته:

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش گو گناه من است
این ادب مقام است، ادب سفره، ادب نان، ادب طبیعت، ادب شادی، ادب حضور در برابر یک بزرگ،گرچه هم از او شکسته ست هم از وی درست، گردن کلفتی مکن و هیچ مگوی، که خواجه خود روش بنده پروری داند…
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
گویا این ابیات که تضمین همین گفتمان ادب آموز را در بر دارند در فیه ما فیه باشند :
بعد توبه گفت: ای آدم، نه من
آفریدم در تو آن جرم و محن؟
نی که تقدیر و قضای من بُد آن؟
چون به وقت عذر کردی آن نهان؟
گفت: دانستم، ادب بگذاشتم
گفت من هم پاس آنت داشتم

محمد نوشته:

خیلی کظم غیظ کردم تا برخی افراد بی اطلاع از ادب و معرفت رو که اینجا بی ربطیاتی راجع به حضرت لسان الغیب بافته اند آنچنان که مستحقش هستند ننوازم
ای کاش به اندازه قطره ای از دریای دیوان اشعار حافظ اطلاع داشتند! حتی به همین سبک قشری و خالی از عمق!
کسی که از سویی معنی سمبلیسم در ادبیات عرفانی کهن ما را نمی فهمد و از سوی دیگر حتی مصرحات و محکمات اشعار حافظ را اصلا ندیده و نخوانده و معلوم است حتی یک بار هم این دیوان گرانسنگ را روخوانی هم نکرده و از سوی اخری خود لاابالی مسلک و بی دین است حق ندارد راجع به عالم ربانی و عارف صمدانی مانند حافظ نظریه بافی کند!
تصریحات حافظ در اشعارش برای فهماندن منظور حقیقی اش به قدری مکرر و روشن است که نیازی به ذکر بنده نیست
باری اگر چشم بینا و گوش شنوا و قلب گیرایی بود در همین شعر حاضر هم می دید این قبیل محکمات را! لیکن چه چاره که فرمود ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه!
هرکس طالب فهمیدن است به کتب و مقالات متعددی که در اینباب نوشته شده مانند عرفان حافظ و آیینه جام شهید مطهری یا حافظ نامه خرمشاهی مراجعه کند
یا حداقل در حوزه ای که در آن از بیخ نادان است گنده گویی نکند!!

روفیا نوشته:

محمد جان
اگر کظم غیظتان این است خشمتان چیست؟
لابد گنجور را با خشک و ترش….
؟!

پریشان روزگار نوشته:

سفارش می کنم شما را یا محمد!!
کظم غیظ بفرمایید، نک که قطره ای از دیوان اشعار حافظ را با سبک عمیق و غیر قشری میدانید
گنده گویی کنید و با سمبلیسم !! عرفان دل خوش نمایید
من الله توفیق و ……

پریشان روزگار نوشته:

فراموش شد
مبادا خشم خویش فرو برید ءتنها کظم غیظ فرمایید

روفیا نوشته:

چون کسی که خورده باشد آش بد
می‌بشوراند دلش تا قی کند
کظم غیظ اینست آن را قی مکن
تا بیابی در جزا شیرین سخن
چون نبودش صبر می‌پیچید او
کین سگ زن‌روسپی حیز کو
تا بریزم بر وی آنچ گفته بود
کان زمان شیر ضمیرم خفته بود
در دفتر اول مولوی می گوید آن رنجور که از جواب های ناخوشایند عیادت کننده کر خشمگین بود، منتظر فرصتی بود تا خشم خود را بروی او بالا بیاورد،
کان زمان شیر ضمیرم خفته بود!
نه اینکه هر سکوتی یا هر پاسخی کظم غیظ بوده باشد، آن زمان شیر ضمیرش خفته بود!
آش بدی خورده و در دلش شورشی برپاست، در فرصت مناسب حتما این آش بد و مسموم (خشم) را بالا خواهد آورد!
دوستی می گفت اگر همسرش چیزی به مذاقش خوش نیاید فی المجلس چیزی نمی گوید، ولی بعدا حتما تلافی خواهد کرد، گفتم آری، قضایش را به جای می آورد!
کظم غیظ این است که خطای خطاکار را مورد آمرزش ماحی قرار دهیم،
ما را خبری نی که خبر نیز چه باشد
خود مغفرت این باشد و آمرزش ماحی
یعنی آمرزش محو کننده، چنان آمرزیدنی که هیچ اثری از خشم و کین و لحظه شماری برای انتقام به جای نماند، نه این که حافظه تاریخی مان را پاک کنیم، زخمی که خوردیم را به خاطر می سپاریم تا دوباره تکرارش نکنیم، کینه و نفرت را پاک می کنیم. و این میسر نمی شود الا به اینکه آدمیان را موجوداتی با توانایی ها و ناتوانی های تحمیلی بدانیم!

یحیی نوشته:

همه را عذر باید نهاد هم خودم هم شما را
باور کنید دوستان:

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

کانال رسمی گنجور در تلگرام