گنجور

 
جامی
 

منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است

گواه صدق درین دعوی اشک و آه من است

حریم دیر مغان را گرفته خانقهم

خم شراب کهن پیر خانقاه من است

گرم ز مهر تو مانع نگشت موی سفید

عذار تو به خط سبز عذرخواه من است

خوش آنکه سرخوشت از دور دیدم و گفتم

اگر غلط نکنم سرو کج کلاه من است

مرا ز سایه دیوار خویش دور مکن

کز آفتاب حوادث همین پناه من است

مرا چه غم که جهان را سپاه غم گیرد

چو عشقت از همه غمها گریزگاه من است

چه مرد عشق توبودم اگر به تیغ جفا

بریخت غمزه تو خون من، گناه من است

چو از صفای ارادت زنم به عشق تو دم

ضمیر پاک و دل روشنت گواه من است

ز بوستان لطایف چو جامی آن چمنم

که وصف عارض و خطت گل وگیاه من است