گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۲۲۹ » (سه گاه) (۱۵:۴۲ - ۳۲:۱۳) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن

برگ سبز » شمارهٔ ۲۳۱ » (سه گاه) (۱۴:۳۰ - ۱۵:۵۹) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر ۱۷۹

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

نظیر مفهوم بیت پنجم در رباعیات انوری:

دانی غرضم ز می‌پرستی چه بود؟
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم

👆☹

حمیدرضا لبافان نوشته:

سلام

به نظر، در بیت اول «نیالوده ام» از نظر وزنی صحیح تر است.

سربلند باشید.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

ملیحه رجائی نوشته:

شُهره = مشهور عالَم
منم = این من می باشم ، من هستم
بد دیدن = نگاه حرام
نیالوده ام = آغشته نکرده ام
می پرستی = باده نوشی
نقش بر آب = کار بیهوده، کار بی ثبات
خود پرستیدن = غرور
ملامت = سرزنش
خوش باشیم = خرسندیم
طریقت = مسلَک، روش
کافری = کفر و ناسپاسی
پیر میکده = مرشد
راز پوشیدن = اسرار مردم را فاش نکردن
خط یار = سبزه چهره محبوب
مهر = عاشق شدن
گرد عارض = اطراف چهره و صورت
مراد = مقصود
به دست مردم چشم = بوسیله مردمک دیده
از رخ تو گل چیدن = از گلزار چهره محبوب بهره بردن
معنی بیت ۶: من به لطف و مرحمت سرزلف تو اعتماد دارم و امیدوار هستم زیرا اگر جازه ای از جانب معشوق نباشد کوشش عاشق بیچاره برای وصال بیهوده است.
معنی بیت ۷: می خواهم از این مجلس روی بر تابم و به میخانه بروم زیرا نصیحت این واعظان بی عمل را بهتر است که نشنوم.

👆☹

Peter.y نوشته:

فکر نمیکنم در بیت آخر
“ساقی” باشد
در دیوان غزلیات حافظ نوشته شده بود “معشوق”

👆☹

م نوشته:

بد دیدن را میشود بدبین بودن معنی کرد. عارف هیچ بدی در عالم نمی بیند و تمام زیبایی یار است.

👆☹

م نوشته:

بد دیدن را می توان بد بین بودن معنی کرد. عارف هیچ بدی در عالم نمی بیند و تمام جلوه ی معشوق است.

👆☹

رحمت ا..نجفقلی از آمل نوشته:

به می پرستی ازآن نقش خود برآب زدم
که تاخراب کنم نقش خود پرستیدن
به نظرم اشاره حافظ دراین بیت به آیه ۴۳سوره مبارکه فرقان میباشد که درآن خداوند می فرماید ارایت من التخذ الهه هوی… (ایادیده ای کسی را که هوای نفس خود را می پرستد)
حافظ دراین بیت میگوید من باخداپرستی نقش خود پرستی را خراب نمودم

👆☹

رحمت ا..نجفقلی از آمل نوشته:

به می پرستی ازآن نقش خود برآب زدم
که تاخراب کنم نقش خود پرستیدن
به نظرم اشاره حافظ دراین بیت به آیه ۴۳ سوره مبارکه فرقان است که درآن خداوند می فرماید ارایت من التخذ الهه هوی …(آیا دیده ای آن کس را که هوای نفسش را خدای خود قرارداده…)
حافظ دراین بیت می گوید باخداپرستی نقش خودپرستی راخراب نمودم

👆☹

روفیا نوشته:

اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی
از آن بهتر که با خود شیرباشی

این کلمات جواهر گون از نظامی اشاره بهمان بیت :
به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
داره .
که میگه ادمی از غم این عالم خاکی نجات پیدا میکنه وقتی مشغول عشق ورزیدن به کسی یا چیزی غیر ازخودشه .
یا این شعر :
متاع تفرقه در کار ما همین دل بود
خداش خیر دهد هر که این ز ما بربود
مقصود حافظ از می پرستی همان مستی یا بی خویشی است .

👆☹

محمد ادیب نوشته:

بیت زیر چرا در شعر نیست؟

کنون به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

👆☹

حمیدرضا نوشته:

@محمد ادیب:
هست. بیت هفتم.

👆☹

یغما نوشته:

نقل قول از دکتر محمد استعلامی :
اگر بخواهیم حافظ را از توی غزلیات خودش بشناسیم این غزل مثل تابلویی از چهره حافظ است که حافظ خود ترسیم کرده است .
بیشتر در لینک زیر :
https://www.youtube.com/watch?v=tDyWIRZsiYo

👆☹

هادی نوشته:

گفته می شود علامه طباطبایی (رحمت الله علیه) در بین غزلیات حافظ علاقه خاصی به این غزل داشته و بسیار آن را زمزمه میکرده است.

👆☹

بهزاد افتخار نوشته:

به نام حضرت دوست
با سلام خدمت شما دوستان ، من گمان مى کنم در متن غزل به جاى ” مردم چشم ” عبارت ” مردمک چشم ” باید صحیح باشد که هم در معنى و هم در وزن شعر و هم در املا آن صحیح تر خواهد بود و احتمال دارد به مرور زمان و در بازنویسى ها ” ک ” از قلم افتاده باشد ولى در هیچ مقاله اى در مورد آن نظرى پیدا نکردم که روى آن کار شده باشد ، متشکرم

👆☹

عباس ، ن نوشته:

بهزاد جان
همان مردم چشم درست است
مردمک چشم در ادبیات نداریم ، گویا عوام چنین لغتی ساخته اند
در ضمن پیشنهاد شما وزن شعر را به هم می ریزد
یکبار دیگر بخوانید

👆☹

موژان آرین شکوه نوشته:

با سلام. این غزل در کتاب “حافظ به سعی سایه” به تصحیح آقای ابتهاج، نشر کارنامه، چاپ هفدهم به این ترتیب و شکل آمده است که به نظر من -در مقام خواننده عامی و نه متخصص- انسجام معنایی این غزل رو بهتر میرساند: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالوده ام به بددیدن، به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم، که تا خراب کنم نقش خودپرستیدن، وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم، که در طریقت ما کافری است رنجیدن، به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات، بخواست جام می و گفت راز پوشیدن، ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب، که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن، مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست، به دست مردمِ چشم از رخ تو گل چیدن، عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس، که وعظِ بی عملان واجب است نشنیدن، به رحمتِ سرِ زلف تو واثقم ورنه، کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن، مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ، که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن.

👆☹

نادر.. نوشته:

به عمل کار برآید…
دوستان جان، ابیاتی از این غزل دلکش توسط زنده یاد میرزا ضلی در دستگاه همایون با تحریرهایی در اوج پختگی و زیبایی به آواز درآمده است..

👆☹

نادر.. نوشته:

اصلاح میکنم: زنده یاد میرزا ظلی

👆☹

محمد باقر عطاری نوشته:

در بیت آخر «لب معشوق» درست به نظر می رسد. نخست این که در بیشترنسخه ها «معشوق» آمده است. دو دیگر این که وزن شعر با معشوق جاافتاده تر است. سوم این که «لب ساقی» ممکن است شایسته ی بوسیدن نباشد مگر این که ساقی در سن و سال خاصی و از جنس خاصی باشد.

👆☹

avat اوات نوشته:

من وقتی شاگرد استاد راه بودم دوتادرس بهم داد یکی اینکه سرانجا بنه که باده خورده ای دوم اینکه نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
دردرس اولم ساقی را فراموش نکردن و بدو مهر ورزیدن هست و در درس دوم دوری جستن از ناجنس دوستان لطف فرمودند و نظرات خوبی برای لب ساقی داده اند که سن یا جنس ساقی برای بوسیدن مهم است (درصورتی که برای معشوق هم همان اتفاق میاقتد لب معشوقی که ۱۵ساله است روزی که ۵۰ساله میشود هم بوسیدن دارد حتا بیشتر)مراد از ساقی حضرت حق تعالی است او بود که اولین بار اب بر خاک تشنه سرشت یا پیکر ادمی بریخت با این حال لب ساقی در بیت بجاتر مینمایاند ساقی میتواند همان کسی باشد که به او عشق میورزیو یم هم میتواند کس باشد که برایمان شراب میریزد تا در خیال انی که بدو عشق میورزیم مست شویم

👆☹

avat اوات نوشته:

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
به تناسب زهد فروشان و ساقی توجه فرمایید اگر لب معشوق مبیود دیگر زهد فروشان جایگاهی در بیت نداشت یا به زبان ادبی ارتباط بیت دو مصرع نا نتناسب بود(بوسبدن لب ساقی و بوسیدن دست زاهد)

👆☹

avat اوات نوشته:

از دوستان عزیز بخصوص جناب رحمت ا..نجفقلی از آمل و روفیا که به اطلاعلتم افزودند نهایت قدر دانی رادارم

👆☹

sal نوشته:

منظور حافظ در این بیت خیلی روشن است :

به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

این است که با می پرستی از نقش خودم که زهد و خودپرستی و منیت است بیرون آمدم و این نقش خود پرستی را روی آب کشیدم یا طراحی کردم که ناپایدار است. منظور از زدم بر آب می یا شراب می باشد.
نقشه های منیت و خودپرستی را روی آب ریختم(می) تا آن را از بین ببرم

👆☹

Elen نوشته:

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
ممنون میشم دوستان معنی این شعر را بنویسند.

👆☹

فرزین نوشته:

۱- سوال: آیا تفاوت میان زاهد و زهد فروش در بهره ی مادی بردن از زهد است
۲- به نظرم مصرع به چشم مردم دست از رخ تو گل چیدن به شکل زیر موزون تر است و ….
به چشم مردم و دست از رخ تو گل چیدن
…..و مفهوم ملموس تری را ارائه خواهد داد که البته به نوعی ایهام هم دارد، چرا که دست هم میتواند دست مردم قلمداد شود و هم دست راوی یعنی حضرت حافظ،
آیا احتمال که حرف واو جا افتاده باشد دور از واقع است؟

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

فرزین جان
اشتباه خونده ای
همان که در غزل آمده درست است
”به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن“
درجواب سؤال اول شما هم :
زهد فروش نه تنها خواهان بهره ی مادی ست که در جستجوی اعتبار ، پرستیژ ، مقام ، و بسیاری دیگر است.
زنده باشی

👆☹

رضا ساقی نوشته:

منم که شُهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
بنظرچنین میرسد که رندی ها ،نظربازیها وبی پروائیهای حافظ ،چندپهلوسخن گفتن وهمه چیزرابه باد نقد وطنز وطعنه سپردنِ حافظ به خرقه سوزی و سجّاده فروشیِ خواجه ی خراباتیان، تردیدها وشبهات زیادی درنظرگاهِ علمای شریعت،واعظان وصوفیان زمانه راسخت برانگیخته وبرعلیه اوشورانیده است. گویی که حافظ نیز بادرک این وضعیّت به این نتیجه رسیده که باسرودنِ این غزل به تردیدها وسئوالات دیگران پاسخ روشن داده واندکی گوشه ی پرده را بالابزند تاهمگان ازموضع ابهام برانگیزاوباخبر گردند.
بنابراین به جرات می توان ادّعاکرد که بادرک مفاهیم ومعانی این غزل تاحدود زیادی می توان به حریم اعتقادات وباورهای رندِ شیراز نزدیک تر شد.
شُهره: مشهور ومعروف
بد دیدن: از سر بدبینی به پیرامون خویش نگاه کردن، از روی هواو هوس وهرزگی نگریستن
معنی بیت: چنانکه پیش ازاین نیز بارها باصدای بلند فاش گفته وازگفته ی خویش نیز دلشاد بوده ام همیشه پیشه ی من عاشقی بوده ودرشهردرمیان مردم به عشق ورزیدن شهرت دارم. آری حقیقت من این است من عاشق هستم وهرگزبه پیرامون خویش ازسر هوا وهوس نگاه نکرده ام من به همه چیز ازورای شیشه ی آبی عینک عشق می نگرم.
عاشق ورند ونظربازم می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنرآراسته ام
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
وفا کردن: پایبندی به عهد و پیمان
ملامت کشیدن: توان شنیدن نکوهش وسرزنش دیگران را داشتن وتحمّل کردن. بعضی ها با استناد به همین بیت چنین نتیجه گیری می کنند که حافظ پیر فرقه ی ملامتیّه بوده است!
پیروان ملامتیه سعی میکردند به عمد کارهایی انجام دهند تامردم آنهارا سرزنش ونکوهش کنند. آنها براین عقیده بودند که ازاین طریق غروروتکبّردروجودشان سرکوب شده وازبین می رود! بنابراین با اشتیاق وباآغوش باز سرزنش خلق رابر خود می پذیرفتند وخوبی های خود را آشکارنمی کردند تامبادا درآن ریایی بوده باشد! مهمّترین شعار ملامتیه این بوده که: (اگرنیک باشند ومردم آن ها را “بد” بدانند بهترازآن است که “بد”باشندومردم آن هارا”خوب” بدانند)
چنانکه پیش ازاین نیزمفصلاً دراینباره توضیح داده شده، حافظ به نه تنها به فرقه ی ملامتیّه بلکه به هیچ فرقه ومسلک ومذهبی تعلّق نداشته وندارد. اندیشه های ناب او فراترازهرگونه فرقه گرائیست. اودرمسیرکشف حقیقت آنقدربیتاب وبیقراربود که نمی توانست درپشت هیچ مرزی متوقف ومنتظربماند. اوبااشتیاقی که برای نزدیک شدن به حقیقتِ زندگانی دردل داشت بی مهابا همه ی مرزهای عقیدتی را یکی یکی پشت سرمی گذاشت وباسرعت به پیش می تاخت. اوبا آنکه درمکتب قرآنی پرورش یافته بود لیکن درگذرزمان(بااستنادبه غزلیّات وبانظرداشت کلّیات دیوان) دچارتحوّلات فکری شد و خیلی زود به یک نوع آزاداندیشی ورهایی ازبندِ تعلّقاتِ دُنیی ودینی بامحوریت عشق ومحبّت وانسانیّت دست یافت ومسیر خودرا ازهمه ی فرقه ها ومذاهب ومسالک جدانمود. حافظ وقتی به مدد هوش ونبوغ خویش کاملاً دریافت که مذاهب ره افسانه پیش گرفته اند خودرادرگیرجنگ مذاهب نکرد بلکه همه راعذرنهاد و به عشق ومحبّت وانسانیّت درمحدوده ی جهانی گرائید ودیری نکشید که خود به تنهایی تبدیل به یک مسلک ویک تفکّر بنیادین گردید ازهمین رو نمی توان اورا در چارچوب یک فرقه ومذهب خاص طبقه بندی نمود.
درشرایطی که تک تک بیت های غزلیّات اوبیت الغزل معرفت ومرام هستند ویک دنیاسخن ازاخلاقیّات وانسانیّت درسطح جهانی دردل آنهانهفته، انتساب کردن اوبه فرقه هایی مثل ملامتیه یا طریقت وغیره جفایی نابخشودنی درحق اوست. هم او که به همه ی ادیان وفرقه ها تعلّق دارد امّا درچارچوب هیچکدام جای نمی گیرد.بهترآن است که درموردِ مذهب وفرقه ی او به همین بسنده کنیم که حافظ فقط “حافظ”است وبس همین.
“ملامت” حدودچهارده باردرغزلهای خواجه بکارگرفته شده وتماماً به معنای لغوی سرزنش ونکوهش آمده وهیچ ارتباطی به فرقه ی ملامتیّه ندارد.
“طریقت” نیز دراین بیت به معنای راه و روش و مسلک آمده وهیچ ارتباطی به فرقه ی طریقتی ها ندارد.
کافری : ناشکری وناسپاسی.
معنی بیت: ما (رندان ووارستگان از بندِ تعلّقات دُنیی ودینی) هیچ اِبایی ازاینکه شایدموردِسرزنش دیگران قرارگیریم نداریم وازاینکه دیگران چه قضاوتی درمورد ماخواهندکرد نمی هراسیم عشق می ورزیم وبه پیمان خویش وفادارباقی می مانیم نکوهش هاراتحمّل می کنیم وهمیشه راضی وخشنودهستیم. درمرام ما، رنجیدن وآزردگی ازرفتاردیگران به معنای ناشکری وبی معرفتیست ماهیچ رنجشی ازهیچ کسی به دل نمی گیریم.
درطریقت رنجش ِ خاطرنباشدمِی بیار
هرکدورت راکه بینی چون صفایی رفت رفت
به پیرمیکده گفتم که چیست راهِ نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
حافظ دراغلب غزلها باورها واعتقادات خود را اززبان “پیرمیکده” مطرح وعرضه کرده است دراین بیت نیزهمین اتّفاق تکرارشده است.
“پیرمیکده” یک شخصیّت خیالی در کارگاهِ پرنیانی اندیشه ی حافظ است که هرازچندگاهی همچون غول چراغ جادو ازمیان غزلها سربرمی کند وبه پرسش ها وتردیدهای حافظ (به عنوان نماینده ی انسانهای پرسشگر وکنجکاو) به زبانی شیرین وشیوا پاسخ می دهدواصول کلیدی وبنیادی مسلکِ حافظانه را گوشزدمی کند. حافظ باابداع این روش منحصربفرد،بستری مناسب فراهم ساخته تا مخاطبین غزل ، پاسخ سئوالات را مستقیماً اززبان پیرروشن ضمیرمیکده دریافت نموده وآن راچون گوهری گرانبها آویزه ی گوش جان نمایند.
“پیرمیکده و باده فروش” :
باده فروش بودن ِ این پیر وشخصیّت خیالی، بسیارهوشمندانه ورندانه طرّاحی شده ودو نکته ی ظریف حافظانه دردل خود دارد.
اوّل آنکه وقتی آدمی اززبان “باده فروش ِ به ظاهرگناهکار” فضایل اخلاقی مانند؟ “رازداربودن، عیب خَلق پوشیدن وغیره” رامی شنود به مصداق هر چه ازدل برآید….. بردل می نشیند وتاثیربیشتری نسبت به کلام واعظ وزاهد دارد برای اینکه “باده فروش” هیچ نفع شخصی دربیان لطایف اخلاقی ندارد اما واعظ منافع شخصی خودرانیزبابیان لطایف اخلاقی دنبال می کند چراکه معاش وگذران زندگیِ واعظ ازطریق فروش مفاهیم اخلاقیست وقطعاً سخنان اونیزبرآمده ازدل نخواهد بود.
دوم اینکه: حافظ با نسبت دادن “باده فروشی” به پیرفاضل خیالی خود، می خواهد اورا درست درنقطه مقابل واعظِ ریایی و زاهدِزُهدفروش قراردهد و با نقل قول مفاهیم اخلاقی اززبان او درواقع خوش قلبی وفرهیختگی ِ باده فروش را به رُخ زاهدِ زُهدفروش می کشد ودرگوش دلش فرومی خواند که:
“ببین که پیرمیکده به رغم باده فروشی وارتکاب گناه، صاحب چه صفت نیک و چه مرام پسندیده ای هست؟ توبا زُهدفروشی وتقوای ظاهری، به بدبینی وعیب خَلق دیدن رسیده ای امّا اواگرچه مِی فروش است وازنظر تو گناهکار، لیکن به “اهمیّت عیب پوشی دیگران ونیک بینی” نایل شده وبراین باوراست که عیب پوشیدن ازفضایل اخلاقیست !!
دلیل دیگری که حافظ سعی دارد اخلاقیّات واصول مسلکِ حافظانه را اززبان “باده فروش” مطرح سازد این است که اساساً بخشی از رسالتِ حافظ، راهنمایی وهدایتِ ره گمکردگان، دین گریزان ودلشکسته گانیست که بنابه دلایل گوناگون دچار سرخوردگی شده،امیدازکف داده ویا ازآغوش اجتماع به خرابات رانده شده اند. بی تردید برای چنین قشردردمند و زیان دیده، “باده فروش ِ” خوش بین وعیب پوش درقیاس با واعظ وزاهدریایی، یک شخصیّت محبوب ودوست داشتنیست.
رازبی ریایی ِ” باده فروش” دراین است که او هیچ نیازی به تقلّب وریاکاری ویا وانمودکردن به تقوی وپرهیزکاری ندارد چراکه اوازهمان آغازکارباده فروشی، پیه ی آتش دوزخ را بر جان خویش مالیده وهمانند قمارباز پاکباخته ایست که دست ازهمه چیزشسته و تنها به امید لطف وکرم واحسان خداوندی نشسته است. بنابراین چنین شخصیّتی خودبخود عاری از ریاکاریست ومسلماً کلام او برای رندان باده نوش وخراباتیان دلپذیر ودلنشین ترازکلام واعظ ریاکاراست.
معنی بیت: ازپیرمیخانه سئوال کردم که راه رستگاری ونجات کدام است؟
جام باده ای طلب کرد وپاسخ داد آنچه که مایه ی سعادت وعاقبت به خیری آدمیست فضولی نکردن در
کار دیگران، پوشاندن اسرار وعیب های دیگران است.
مرابه رندی وعشق آن فضول عیب کند
که اعتراض به اسرارعلم غیب کند
مُراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟
به دست مردم چشم ازرخ توگل چیدن
مراد: منظور، مقصود
باغ عالم: دنیا به باغی تشبیه شده است.
مردم چشم: مردمک دیده
گل چیدن ازرخ: کنایه ازرسیدن به محبوب خود، تماشای صورت زیبای او،بوسیدن وکامیابیست.
معنی بیت: آیا می دانی که مقصود ومنظوراز به دنیا آمدن وسیر و سیاحت در باغ این جهان چیست؟ وخود پاسخ می دهد: ماازآن روی به این دنیا آمده ایم که چشمان خود رابررخ زیبای توبازکنیم ازجاذبه وکیفیّت رخسارتولذت ببریم وبه دست مردمک دیده گلی ازگلشن روی توبچینیم.
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تودرنظرمن چنین خوشش آراست.
به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
می پرستی : پیوسته باده نوشیدن و به باده علاقه واشتیاق داشتن
“نقش برآب زدن”: چیزی رابی اثر کردن، کاربیهوده کردن. امّا دراینجا به دومعنی متفاوت بکارگرفته شده:
۱- حافظ درغزلیّاتش از “شراب” سخن فراوان گفته ونیزشراب فراوان نوشیده است وبه همین اندازه نیزازدست مردم نادان ومتشرّعین متعصّب بابت این می پرستی خسارت وزیان دیده است یعنی بع جایگاه اجتماعی اَش لطمه خورده است اشاره به این مطلب است .
۲- اگرنقش رابه معنای قیافه وشمایل بگیریم دراینصورت آب نیز معنای شراب به خودمی گیردومعنی نقش برآب زدم چنین می شود: تمام وجودم را به شَط ِ شراب زدم چنانکه خودرا به دریامی زنند.
خود پرستیدن: خودبینی و مَنیّت
معنی بیت:
برداشت اوّل:
با باده نوشی های پیوسته به این دلیل جایگاه اجتماعی اَم رابه خطرانداختم که توانسته باشم به این وسیله منیّت وخودخواهی اَم راازبین ببرم.
برداشت دوّم: باتمام وجودبه باده نوشی روی آوردم وخودم رابه شط شراب زدم بدان امیدکه بتوانم برخوپرستی ومنیّت غلبه کنم وآن راازبین ببرم.
دربَحرمایی ومنی افتاده ام بیار
مِی تاخلاص بخشدم ازمایی ومنی
به رَحمت سرزلف تو واثقم ور نه
کشش چونبُوَدازآن سوچه سود کوشیدن
رحمت: مهربانی عنایت. واثقم: اطمینان دارم، امیدوارم
معنی بیت: به لطف ومرحمت گیسوان توبسیارامیدوارم از سوی توسوسوی امیدی به چشم من می خورد ومرا مشتاق تر می سازد اگرعنایت ازسوی تونباشد تلاش وکوشش من هیچ ثمری نخواهد داشت.
باسرزلف تومجموع پریشانی ما
کومجالی که سراسرهمه تقریرکنم؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وَعظ بی عملان واجب است نشنیدن
عنان: افسار
عنان تافتن: مَرکب افسار به سمت دیگرگرفتن کنایه ازروی برگردانیدن
وعظ: سخن
بی عملان: کنایه ازواعظان که به آنچه که می گویند عمل نمی کنند.
معنی بیت: مجلس واعظان راترک کرده وبه سوی میکده خواهیم شتافت به حُکم آنکه نشنیدن سخنان بی عملان واجب است.
دورشو ازبَرم ای واعظ وبیهوده مگوی
من نه آنم که دگرگوش به تزویرکنم
زخطّ یاربیاموزمِهربارخ خوب
که گِردعارض خوبان خوش است گردیدن
خطّ: موهای ریز ولطیف درهنگام بلوغ برگِرگردادچهره می روید وسبب زیبای وجذابیّت بیشترمی شود. حافظ خوش ذوق بانگاهی شاعرانه به این موضوع نگریسته ورویش موها به گِردصورت رابه معنی مهرومحبت آنها گرفته وبه مخاطبین نیزگوشزدمی کند که عاشق باید مثل آنها گِرد رخسارخوب بگردد.
عارض: رخسار.
معنی بیت: ببین که خطّ یار چگونه ازروی اشتیاق ودلداگی به زیبایی گِرد رخ یارمی گردد ازاو مِهرورزیدن بیاموز که گِرداگرد صورت زیباگردیدن درکل فرح بخش وزیباوخوش است.
برآن نقّاش قدرت آفرین باد
که گرد مَه کشد خطّ هلالی
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زُهدفروشان خطاست بوسیدن
“ساقی” به معنی شراب دهنده، دربسیاری ازغزلها ساقی درجایگاه معشوق نشسته است چراکه خودمعشوق نیزبه نوعی ساقی هست که عاشقان خویش راسرمست می کند. بنابراین ساقی ازشخصیّت های درجه یک ومحبوب حافظ است وبوسیدن لب او چه درمقام مِی دهنده وچه درمقام معشوق کنایه ازارادت قلبی حافظ به اوست.
معنی بیت: ای حافظ تامی توانی لب ساقی ولب جام راببوس امّاهرگزبردست زاهد وواعظ زُهدفروش بوسه مزن که بوسیدن آنها خطا محسوب می گردد ونشانه ی خودفروختگیست.
بنوش جام صبوحی به ناله ی دف وچنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه ی نی وعود

👆☹

امیرحسین نوشته:

آیا حافظ جزء فرقه ملامتیه بوده است؟

👆☹

سید محمد حسینی نوشته:

به نام بی نام او
این غزل را استاد ایرج همراه ویولن استاد یاحقی خوانده اند که توصیه میکنم حتما گوش دهید.
به نظر بنده این آواز اوج صدای ایرج و بهترین آواز تاریخ زندگی پر هنر ایشان میباشد. در ضمن پرویز یاحقی هم خنیاگری کرده اند

👆☹

شهره نوشته:

اولین بار این شعر قشنگ حافظ را تو سریال اشوب شنیدم
اما یکم فرق داشت انگار
مرسی از نگارش شما

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید