گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد

چاره آن است که سجاده به می بفروشیم

خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست

نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی

لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم

چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۴ » (همایون) (۰۹:۰۴ - ۱۱:۰۰) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده ترانه: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر ترانه: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۷ » (بیات ترک) (۱۱:۲۲ - ۱۲:۰۲) نوازندگان: اسدالله ملک (‎ویولن) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشید

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

با سلام
۴ بیت آخر این غزل را استاد شجریان در گوشه مخالف سه گاه خوانده اند اجرا کنار دریا بوده و احتمالا برای تمرین بوده است صدای مرغان دریایی و ناله جانسوز استاد معنای دیگری به شعر داده است . امیدوارم بتوانید پیدایش کنید و گوش کنید ………

👆☹

ح.ا. نوشته:

سلام دوست عزیز
اون اثر استاد بصورت تمرین ضبط نگردیده، بلکه قسمتی از فیلم دلشدگان ساخته ی زنده یاد حاتمی می باشد.

👆☹

سعید نوشته:

قسمتی از این غزل حافظ، در فیلم دلشدگان با صدای استاد محمدرضا شجریان وآهنگسازی حسین علیزاده اجرا شده.
اما در ابتدا، دو بیت مثنوی هست که در اینترنت و بین مردم به مولوی منسوب شده، درصورتی که صحت انتساب آن به مولانا محل تردید است.
آیا کسی اطلاع دارد که این دو بیت از کیست؟

گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو
مرگرا دانم، ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر داری بگو

👆☹

شمس الحق نوشته:

سعید خان سلام
حقیر نداند آن فیلم و آن آواز کدام است لیک این داند که این دوبیتی که شما مرقوم فرموده اید مثنوی نیست که اول خاصیت مثنوی که یکی از ساده و آسان ترین شکل شعر پارسی است این باشد که قافیه و وزن در هر یک از دو مصرع ابیات باید همانند و همساز باشد . اما این شعر که کلام دلاویز و دلپسندی هم دارد به رباعی نزدیک تر است و در نهایت می توان آنرا دو بیتی و چهار پاره هم خواند . اما اینکه از چه کس است سوالی بس مشکل است و حقیر تنها میتواند این بگوید که این شعر از هیچ یک از شعرای شناخته شده و نامدار ما نبوده و نیست و ای بسا که از شاعری معاصر باشد که نامش در جایی ثبت نشده است .

👆☹

شمس الحق نوشته:

حقیر متأسف است که خاطراتش با آنچه عزیزان می فرمایند قدری متفاوت است ، این هم مثال استاد آهی می ماند که حیرت حقیر را از استاد خواندن ایشان برانگیخت و دوست جوانی را آزرده ساخت و اینک نوبت زنده یاد علی حاتمی شده است که خاطره ای که از ایشان در ذهن دارد اینست که جوانی شیک پوش بودند آن مرحوم که با لیسانس کارگردانی سینما در جیب از فرانسه بتازگی تشریف آورده بود و در کافه ها جلوس میفرمود و آبجوی تگری میل می نمود که ما هم با سرکار خانم شهره آغداشلو که در آن زمان دختری جوان و بیست ساله بود و قرار بود همسر یکی از دوستان ما بشود [ ویا شده بود که آن دوست هنرمند و فرزانه ای یگانه و والا مقام است ] به خدمتشان رفتیم و اینگونه بود که بنیاد فیلم سوته دلان نهاده شد که فیلم نیکویی بود . امیدوارم این سخن دیگر کسی را و خصوصاً بستگان و دوست داران آن فیلم ساز مرحوم و مغفور را نرنجاند که حقیر خود آفتاب عمرش اینک رو به غروب نهاده است و نیک می داند که حرمت مردگان چه واجب است وآنچه گفته شد هم جز در تمجید و بزرگ داشت ایشان نبوده است .

👆☹

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم روشنویری و قهوه و کتاب و روزنامه کنار خیابان و افتاب نرمتاب زمستانی و جوی های اب شمال تهران مگر بخت بلند تری هم از این می شود انگاشت .

👆☹

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم درود . مایه فخر ما هستی . و من به دل می دانم .

👆☹

شمس الحق نوشته:

حافظ این حال عجب با که …
دکتر جان! کافه هایی که غالباً پاتوق ما بود یکی کافه نادری بود و کافه فردوسی بود و یک رستوران کوچکی هم در تقاطع خیابان نادری آن روزگار و خیابان قوام السلطنه بود که ما به شوخی [ و ای بسا جدّی ] آنجا را خوکدانی می خواندیم که گاهی غذای نیمروزمان آنجا صرف می شد و حقیر برای اولین وآخرین مرتبت فروغ فرخزاد را آنجا افتخار ملاقات یافتم که دریغا کوتاه زمانی در پس آن نیم روز شوم خبر واقعه فوت آن بانوی شعر نوی ایران را شنیدیم و بگمانم آن حادثه در سال ۱۳۴۵ شمسی بوقوع پیوست . واما بعد ..
قرار نشد امین کیخا که تو سگ نفس حقیر را از پس خویشم به پیشم برانی که به زنجیر کشیدن او از پس خویش رنجی عظیم حقیر را بوده است و من یک بار به شما آن جمله مشهور شکسپیر را که در نمایشنامه ژولیوس سزار مندرج است عرض کرده ام که : ” تو هم بروتوس !! ” و منتظر ماندم که شما درین خصوص و در معنی این جمله معروف داد سخن سر بدهی که لابد است ندیده باشی آن حاشیه کوتاه حقیر را که عادت کرده ای به دیدن ترّهات و مزخرفات مطول حقیر . پس خود میگویم تاریخ و معنی نهفته درین جمله کوتاه را که ضرب المثلی مشهور است که خطاب به خائنین گفته میشود . سزار را ۶ یا ۷ تن از سناتورهای رم باستان با خنجر ترور کردند و کشتند و آخرین خنجر را دوست صمیمی او بروتوس بر تن او وارد ساخت و سزار پس از دریافت این ضربت آخرین خنجر با حیرت نگاهی به بروتوس می افکند و میگوید “تو هم بروتوس”!! و جان میدهد .
بعد التحریر : خیابان نادری را میدانم شده است جمهوری اما خیابان قوام را ندانم .

👆☹

بیچاره نوشته:

بخشی از مصاحبه استاد حسین علیزاده که که نشان میدهد شعر «گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو» احتمالاً از مرحوم علی حاتمی است:
« تمام موسیقی ها جوهره اش و کلامش از خود حاتمی بود که برای دل شدگان ساخته بود. البته بعداً که آقای شجریان این ها را اجرا کرد مقداری شعرها را تغییر داد. یعنی او و مرحوم حاتمی پس از مشورتهایی که با هم داشتند، اشعار را به فریدون مشیری دادند و مشیری هم از نظر فن شعری یک مقداری تغییر داد. البته کلام حاتمی بسیار زیبا بود. این حسن را هم داشت که محاوره ای تر بود و شبیه تر بود به تصانیف دوره قاجار. یک کار بزرگی هم حاتمی کرده بود و ۵۰۰ واژه ای که در دوره قاجار در صحبت های روز مره به کار می رفته را هم در دیالوگ ها و هم در اشعاری که برای تصنیف هایش ساخته بود استفاده کرد. من می توانم بگویم که تم های اصلی فیلم دل شدگان را از شعر های حاتمی گرفتم. این اشعار خود به خود یک زمینه ی موسیقیایی برای من به وجود می آوردند.

👆☹

ُشهرام نوشته:

امروز دوباره این عادت موذی گریبانم را گرفت که از یک بیت فقط یک مصراع بخاطرم میاید و تلاش هم فایده نمیکند لاجرم گشتی زدم و به یادداشتی رسیدم راجع به مرحوم سزار گفتم یک کلام بنویسم، حال که نفسی باقیست
ان بیت بسیار عجیب و عمیق حافظ اینست:

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم

وهم حافظ جای تامل بسیار دارد دو وهم است در یک نگاه.

Et tu, Brute
که لاتین است ولی هر فرد تحصیل کرده ای در غرب انرا شنیده است، بهمین شکل از نمایشنامه ژولیوس سزار شکسپیر نقل شده است و تحت اللفضی یعنی: و تو، بروتوس. در معنا میشود ترجمه کرد: و تو هم، بروتوس!

ژولیوس سزار هنگام ورود به سنا توسط چند مرد مسلح با ضربات چاقو ترور شد و وقتی ناباورانه بروتوس را در بین ضاربین دید، این را گفت و این جمله را تاریخی کرد. سزار انتظار همه کس را بین ضاربین داشت، مگر بوروتوس که نزدیک ترین دوستش بود. جایی خوانده ام که پسر خوانده اش بود .
در پایان بگویم که هیچکس دقیقا نمیداند که سزار اصلا وقت پیدا کرد که چیزی بگوید و در این صورت دقیقا چه گفت. این جمله که نشان دهنده حداکثر خیانت است از قلم شکسپیر جاودانی شده است.

👆☹

شمس الحق نوشته:

دوست محترم و عزیز سلام بر شما
والله حقیر هرچه باز بقول اهالی گل کله ام را سوراخ کردم [ فکر زیاد کردم] موفق نشدم میان جمله مشهور سزار که خطاب به بروتوس گفت و این غزل یا اصلا کل آثار حافظ ارتباطی بیابم ، اگر مایل بودید توضیحی مرحمت کنید ، ممنون خواهم شد .

👆☹

شمس الحق نوشته:

در یکی از حواشی بالا خطاب به دکتر کیخای نازنین بشوخی به سگ سیاه نفس خود اشاره ای داشته ام و اینک خواستم توضیحی در این خصوص خدمت کسانی که کتاب مستطاب تذکرة الاولیای عطار را نخوانده باشند عرض کنم . در این کتاب حکایتی با این مضمون موجود است که با نثری دلپذیر و زیبا نوشته شده است [نقل به مضمون]:
” بایزید با مریدان بر سفره نشسته نان میخورد ، ناگاه برخواست و مریدان را بفرمود به پیشواز مردی که با دو سگ سیاه که با زنجیر ازقفای خود میکشاند روید واحترام بسیار کنید و به اینجا دعوت کنید ، مرد آمد و بر سفره بنشست و خود نان بخورد و به سگ ها نان بداد و برفت ، مریدان بایزید را گفتند این چه بود که کردی و سگ بر سفره آمد و نان از خوردن بینداخت ، بایزید بفرمود آن مرد منصور حلاج بود و آن دو سگ سیاه سگ نفس او بود و فرق است میان آن کس که سگ نفس خود از پشت بکشاند و آنکه سگ او را از پیش براند . در آن حاشیه بشوخی به دکتر کیخا عرض کردم تعریف بیهوده از من مکن که سگ نفسم مرا از پیش براند .

👆☹

بهنام نوشته:

این غزل را استاد ایرج(حسین خواجه امیری)به زیبایی هرچه تمام دراوازی وصف نشدنی در دستگاه همایون اجرا کرده اند که ازماندگار ترین اواز های همایون است

👆☹

پارسا نوشته:

با سلام خدمت اساتید بزرگوار ادبیات
اساتید من نوجوان ۱۵ ساله ای هستم که سال بعد میخواهم در المپیاد ادبی شرکت کنم. در این زمینه و معانی شعر ها و متن ها علی الخصوص شعر های عربی سوالاتی دارم. اگر میشود آدرس ایمیلی به من بدهید که سوالاتم را از شما بپرسم و از علم شما بهرهمند شوم.

با تشکر

👆☹

سعیدپور نوشته:

با سلام خدمت دوستان. حاشیه های چندی برای هر شعر نوشته میشود که غالبا تخصصی بوده و در فهم آنانی است که در متن زبان شیرین فارسی هستند. ولی برای افرادی چون من که فارسی زبان دوم میباشد و دانش ادبی و آکادمیک چندانی ندارد, پیشنهاد میشود, عزیزان مرحمت فرموده و در ابتدا معنی و تفسیری به تفکیک ابیات ارایه دهند و سپس به تاریخ و شان و خاطرات اشعار بپردازند که البته خواندن این موضوعات نیز خالی از لطف نبوده و بمانند نمک, غذا را لذیذتر میکند. با سپاس فراوان

👆☹

شمس الحق نوشته:

پارسای عزیز ! ای جوان ۱۵ ساله که همین حضورت در گنجور مایه افتخار است ، هرچه میخواهی همین جا بپرس که اساتید بسیاری کمکت خواهند کرد ، میدانی که درج ادرس ایمیل ناممکن است فرزند عزیزم ، انشاالله در المپیاد نفر اول بشوی و زود باشد که پارسا در پهنه ادبیات ما حافظی دیگر و ستاره ای جاودان باشد .

👆☹

ناشناس نوشته:

چهار بیت آخر تمرین نیست ، از فیلم دلشدگان علی حاتمی

👆☹

محمد نوشته:

سلام خدمت اساتید بزرگ و عزیزان هنردوست.استاد شمس الحق عزیز:بنده جوانی ۲۱ساله از شیراز هستم و علاقه مند به هنر و ادب.مدتیست برای بهره بردن از ابیات فارسی سری به گنجور میزنم و در این حاشیه ها مطمئنترین عزیز شمایید.هنگامی که نام شمس الحق را بر بالای حاشیه ای میبینم احساس اطمینان کامل میکنم و با حلاوتو لذتی وصف نشدنی از راهنماییتان استفاده میکنم.اما خواسته ای دارمو اینست که ای کاش زیارتتان میکردم و از نزدیک از دریای دانشو ادبتان بهره میبردم.حقیر این جسارت را ذر حاشیه های دیگری هم کرده بودم اما شما گوشه چشمی به من نکردید.شما که خود استادیدو پیر میکده در جریان حال امروز جوانانمان هستید.انسانی چون شما در میان ما نیستو شما گوهری ارزشمندید……ای کاش زیارتتان کنم…ای کاش….

👆☹

احسان نوشته:

با سلام ، جناب سعید عزیز منظورتان از دوبیت اول این آواز، گر ز حال دل خبر داری بگو … که فرمودید مثنوی، قالب شعری نمی تواند باشد،بلکه احتمالا مراد از مثنوی به گوشه ای تحت همین نام در دستگاه سه گاه اشاره دارد که استاد شجریان با این گوشه آغاز و سپس به گوشه مخالف رفته و ابیات غزل حافظ را می خوانند با تشکر

👆☹

علی نوشته:

باسلام خدمت سروران عزیز
درتاییدوتکمیل فرمایشات احسان عزیز فکر می کنم این دوبیت همانگونه که ایشان فرمودند در گوشه مثنوی مخالف سه گاه که یکی از گوشه های دستگاه سه گاه است توسط استاد شجریان اجرا شده است.ومنظور از مثنوی نوع شعر نیست بلکه گوشه آوازی است.

👆☹

علیرضا نوشته:

این شعر رو با صدای محمد طوبایی در آپارات هم گوش کنید ، واقعا زیباست

👆☹

رضا نوشته:

با سلام
دو بیت … مرگ را دانم ولی تا کوی دوست…
متعلق به استاد علی حاتمیه. ظاهرا خود استاد شجریان در یک مصاحبه در مورد فیلم دلشدگان گفته اند.

👆☹

narmanesh نوشته:

گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو
مرگرا دانم، ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر داری بگو عطار؟مطلع ترانه رجوع شود به (برگ سبز شماره۴۰) خواننده :ادیب

👆☹

محمدعلی نوشته:

دو بیتی که سوال فرموده بودید را در مجموعه ای به همت استاد رهی معیری یافتم که به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده شده بود. الله اعلم.

👆☹

عباس نوشته:

محمدرضا شجریان- رهزن اهل هنر

آواز سه گاه (مخالف)، شعر سه بیت آخر از حافظ.

(مثنوی)
گر ز حال دل خبر داری بگو

ور نشانی مختصر داری بگو
(مثنوی)
مرگ را دانم؛ ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیکتر داری بگو
(مخالف)
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
ارغنون ساز فلک؛ رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم
چون از این غصه ننالیم چرا نخروشیم
(مخالف)
گل به جوش آمد و از می‌نزدیمش؛ آب‍‍ی

لاجرم؛ زآتش حرمان و هوس میجوشیم
(مخالف)
حاف‍‍ظ؛ این حال عجب با که توان گ‍‍فت

با که توان گفت؛ که ما
بلبلانیم
بلبلانیم؛ که در موسم گل خاموشیم

👆☹

آرش نوشته:

درود. من قطعه ای با اجرای استاد ادیب خوانساری یافتم که این شعر را به زیبایی اجرا میکردند و احتمال فراوان پیش از اجرای استاد بوده است. ب

👆☹

فرزانه نوشته:

محمدرضا شجریان این شعر رو در فیلم دلشدگان علی حاتمی عالی خونده!

👆☹

بیمان نوشته:

ایرج ( حسین خواجه امیرى ) در یک برنامه گلها این شعر را در دستگاه همایون خوانده است

👆☹

حمید علیزاده نوشته:

این بیت توسط استاد بتان در یکی از برنامه های بدون شماره شاخه گل اجرا شده است.

👆☹

فتح اله نوشته:

درود بر همه بزرکان اگر ممکن است بیت ارغنون ساز فلک ………..رامعنی فرمایید سپاس.

👆☹

حسین،۱ نوشته:

فتح الله جان
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
شاه یحیی در مدت کوتاه فرمانروایی اش بسیار خسیس بوده و بخل می ورزیده، و به هنرمندان و شاعران اعتنایی نداشته . گویا حافظ درین مدت سخت تنگدست بوده و از دور زمان نالان.
اشاره اش به شاه یحیی ست که به اهل هنر جفا می کرده و حافظ ازین غصه می نالد و می خروشد.
شاید از {ارغنون ساز فلک } منظور کسی ست که قدرت دستگیری امثال حافظ را داشته ولی کوتاهی میکرده.
زنده باشی

👆☹

هیوا نوشته:

سلام و مهر خدمت همه
خطاب به شمس الحق ارجمند
شمس الحق گرامی!
یادداشتی نوشته اید که : بایزید با مریدان ….
ناگاه
برخواست یا برخاست ؟!

👆☹

رضا ساقی نوشته:

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
“وقت گل” : موسم بـهـار
“آن به”: بهتر آنست
عشرت:خوشگذرانی وخوشباشی
اهل دل:ادب دوست، صاحبدل، رندِ خوش مشرب،عاشق،عارف
بنیوشیم:نوش جان کنیم،به پذیریم،بشنوییم
معنی بیت:
حافظ دراین غزل مارادرموسم گل وبلبل،به شادیخواری وعشرت دعوت می کند. سفارش به خوش باشی وتوصیه به خوشگذرانی.
اوتاکید دارد که چون این سخن(این دعوت)از طرفِ کسیست که خود،صاحبدل وادب دوست ورند است پس بی آنکه تردیدی به دل راه دهیم،بااطمینانِ خاطر،بی چون و چرابه پذیریم وبدان عمل کنیم.
البته معنی مصرع دوّم را اینگونه نیز می توان برداشت کرد:
این سخن (دعوت به عیش وعشرت)تنها سخن من نیست بلکه این پند، سفارشِ اهلِ دل شامل:(شاعران، عاشقان،وعارفان) است بـایـد به جان و دل بشنویم و بدان عمل کنیم.
حافظ درهرفرصتی که دست داده، خاصه درفصلِ بهار،هم خود به عشرت وشادمانی پرداخته،هم دیگران رابدین کارترغیب و تشویق نموده است:
چنگ ِخمیده قامت می خوانندت به عشرت
بشنوکه پندِ پیران هیچت زیان ندارد
“عشرت”معنایِ “معاشرت”و با هم بـودن را در خود دارد ، “عشرت” شاد بـودن یک نفر به تنهایی نیست ، و می‌بینیم که “حافظ” نیز شادمانی و شادخواری را با دوستان طلب می‌کند.
امّاببینیم عشرتی که”حافظ”برای خودو دیگران طلب کرده ازچه ویژگیهایی برخوردار است وچه چیزهایی دربساط دارد:
عشقبازی وجوانی و شرابِ لعل فام
مجلسِ اُنس وحریفِ همدم وشربِ مدام
ساقیِ شکّردهان و مطربِ شیرین سخن
همنشینی نیک کرداروندیمی نیکنام
شاهدی ازلطف وپاکی رشکِ آب زندگی
دلبری در حُسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دل نشان چون قصر فردوسِ بَرین
گلشنی پیرامنش چون روضه یِ دارالسّلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران باادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام
باده یِ گلرنگِ تلخِ تیزِ خوش خوارِ سبک
نَقلش از لعل نگار و نُقلش ازیاقوت خام
غمزه یِ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
نکته دانی بذله گوچون حافظ شیرین سخن
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
نیست درکس کرم ووقت طرَب می‌گذرد
چاره آن ست که سجـّاده به می بفروشیم
هنگامِ سروده شدنِ این غزل،گویاچرخ ِ زمانه وفق مُراد نمی چرخیده وحافظ ازاینکه دوستانِ خوش مشرب وبانیِ خیرجهت ترتیب دادنِ مجلس ِطرب وشادیخواری نداشته، ملول بوده است. موسمِ زودگذرِبهار درحالِ سپری شدن بوده وکسی آستین ِ همّت بالا نمی زده است.
ظاهراً اوضاع مالی نامساعد، ویاران نیز ناموافق بودند. ازطرفی،عشرتی که حافظ درآرزوی آن بوده، هزینه ی زیادی داشته واو به تنهایی قادربه مهیّانمودن آن نبوده است.
حافظ به ناچار فکری دیگر می کند وتصمیم می گیرد بافروختنِ سجّاده (جانماز زهد وعبادت) هزینه یِ عشرت راتامین کندو جام ِشرابی که نمادِ بی ریایی وزلالیِ باطن آدمیست تهیّه نماید.
معنی بیت: کسی ازروی کَرم و جوانمردی پاپیش نمی گذارد، کسی حسّ وحالِ عیش وعشرت ندارد وداوطلب نمی شود تابخشی ازهزینه ها راتقبّل کند. دریغاکه موسمِ فرحبخش ِبهار درحالِ گذر است واگربدین روال بگذرد هیچ فیضی نخواهیم بُرد. تنهاچاره ی کار این است که سجّاده به بازاربرده وبافروش آن عیشی هرچند اندک مهیّاسازیم.!
همانگونه که از اشعارِ حافظ استنباط می گردد، وی به عبادت ازنوعِ زاهدانه که بیشترمزیّن به رنگِ تزویر بوده باشد، چندان اعتقادی نداشته، وتنهاراهِ رسیدن به خدا را عشقبازی ومهرورزی صادقانه می دانست. می بینیم که اودر هرفرصتی،به بهانه ای،چوج حراج به سجّاده ی نماز ی که برای فریب خلق پهن می گردد می زند، خرقه ودفترشعرش رادرگِروِ باده نهاده و به میکده می سپارد وظاهرن هیچ اهمیّتی براین ابزار وآلاتِ عبادت که به عقیده ی اونمادِ ریا وسالوس هستند قایل نمی شود.!
درهمه دیرِمغان نیست چومن شیدایی
خرقه جایی گروِباده ودفترجایی
امّاحقیقتی که در وَرایِ این حراج وفروشِ سجّاده وخرقه ودفتر نهفته،بسیارعمیق ترازآن چیزیست که ازمعنایِ ظاهریِ اشعار استنباط می گردد. درست است که اوحاضربود سجّاده ی تقوا ودفتر را باجام شرابی معاوضه کند،امّا این معاوضه همه ی ماجرانبود.
به اعتقادِ دوست ودشمن، حافظ یک اندیشمندِ آزاد اندیشِ نظریه پردازدرعرصه ی رفتارهای انسانیست. او متفکّرِ روشنفکریست که نسبت به سرنوشتِ مردم، بیداری ِمردم ورهاییِ آنها از دامِ جهل ونادانی ،بیش ازهمه احساسِ مسئولیّت می نمود وبه طرقِ مختلف، در راستای آگاهی و ارتقاءِ دانش بشری می کوشید.
چنانچه ازمضامین ِاشعارِ آنحضرت استنباط می گردد، درجامعه ودوره ای که حافظ می زیسته،اختناق وخفقانِ سنگینی حاکم بوده و و زاهدانِ متظاهر وعابدانِ ریاکار، زمامِ امورجامعه را بدست گرفته وحکمرانی می کردند.آنهاهرکس راکه ازعشق سخن می گفت به تیغ تکفیر می بریده وصدایش راخفه می کردند چنانکه خودِحافظ نیزبه صراحت به شرایط آن روزها اشاره می کند:
گویندرمزعشق مگوئید ومشنوید
مشکل حکایتیست که تقریرمی کنند
بنابراین فروختن سجاده ودفتر وخرقه درراستای همان آگاهسازی وبیدارکردن مردمیست که فریب خرقه پوشان وسجّاده بدوشان راخورده وبه تقدّس آنها ایمان آورده اند. حافظ باشجاعتی مثال زدنی، هرآنچه که رنگ تقدّس گرفته را به قلمروطنزوطعنه می کشد تا مردم ساده دل وعوام شهامت پیداکرده وبه رفتارهای خود بیاندیشند. رفتارهایی که هیچ اندیشه ای پشتوانه ی آنها نیستند وتبدیل به عادت شده اند. عبادات ما و بیشتراعتقادات ما ازکودکی به ما تحمیل شده وماهیچگونه اندیشه ای برای انتخاب آنها نکرده ایم وآنها به مرور زمان تبدیل به عادت شده وتقدّس پیداکرده اند. تقدّس سبب شکل گیری تعصّب شده وتعصّب باعث کر وکورشدن ماشده است. زمانی که تعصّب دروجود کسی ریشه می زند اودیگر به هیچ وجه راضی نخواهد شدچیزی برخلاف اعتقاداتش بشنود. امّاحافظ این شهامت رادارد که هرآنچه شکستنیست بشکند وبه همه چیز چوب حراج بزند اعتقاداتی که ازگذشتگان تحمیل شده را به زیرسئوال بکشد وبه پیرامون خویش بانگاهی نوبنگرد واگرلازم باشد فلک راسقف بشکافد وطرحی نو دراندازد.
چرخ برهم زنم اَرغیرمُرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ فلک
خـوش هواییست فرح‌بخش خـدایـا بـفـرسـت
نـازنینی که به رویـش مـیِ گلگـون نـوشیـم
دراین بیت نیز نکته یِ لطیفی نهفته است وآن اینکه: درطریق ومَسلکی که حافظ باجهان بینیِ خاصِ خود بنیانگذاری کرده، رابطه یِ خَلق وخالق، متفاوت تر ازسایرِمذاهب مسالک است. دراین جهان بینی، مخلوقات عاشق خالقِ خویش هستند وراز ونیازِمخلوق باخالق، به زبانِ ساده وبی آلایش ِ همان چوپانیست که حضرت موسی اورامشاهده نمود وازطرزِ حرف زدنِ او با خدا ایراد گرفت واو رانکوهش کرد.هم اوکه درزمزمه هایش، گوسفندان وبُزهای خویش را ازروی عشق واشتیاق، فدای خالقِ خودمی کرد، گیسوانِ خدا راشانه می زد وجایگاه او را آب وجارو می نمود. امّاچنانچه درادامه یِ داستان آمده،شریعتِ حضرتِ موسی،چنین رابطه ای را میانِ خلق وخالق برنتابید وبه همین سبب، رفتارِچوپان را نوعی توهین و بی ادبی قلمدادمی نمود!وباقیِ ماجرا که همگان کم وبیش اطلاع دارند.
حافظ نیز دراین بیت واکثرِغزلها،باهمان لَحنِ صمیمانه، دوستانه وباهمان بینشِ عاشقانه، باخدا بی هیچ تعارف وتکلّفی صحبت کرده ومی فرماید:
“خداوندا موسمِ بهاراست وهوا مطبوع است ولطیف،برایِ من دلبری بانازوعشوه عنایت کن وبفرست تا قبل ازآنکه فصلِ بهار درگذرد، بااوبه عیش ونوش وخوشگذرانی بپردازم.”
بی تردید رفتارهاوگفتارهایِ حافظ نیز اگربامعیارهایِ شریعت سنجیده شود،(به همان سیاقِ شریعتِ حضرت موسی باآن چوپانِ ساده دلِ عاشق) درنهایت، متّهم به کُفرورزی ویا با کمی ملاحظه وتخفیف،متّهم به گستاخی وبی ادبیِ شرعی ومستوجبِ مجازات هایِ سنگین خواهد شد!
هرآنکوخاطرمجموع ویاری نازنین دارد
سعادت همره اوهست ودولت همنشین دارد
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر اسـت
چون ازین غصّه ننالیم وچـرانخروشیم ؟
“ارغنون” : سازی است بادی ، از یونان به ایران آمده و تغییراتی در آن ایجاد شده ، اصل آن “اُرگانون” بوده که یک کیسه یا “همبانه” (مشک) ـ مثل “نی‌هـمبان” ـ و هفت لوله (نی) داشته و در ایران بر اساس ۱۲ مقام موسیقی قدیم ۱۲ لوله (نی) برایش تعبیه کرده اند.
اُرگ هم از واژه “اُرگانون” گرفته شده ، و همان اُرگانون پیشرفته است ، اُرگ هم در آغاز بادی بوده و در کلیسا کشیشی که اُرگ می‌نواخته با پا، چرخی را که درزیراُرگ بوده می‌جرخانده تا مشک پـر از باد شـود و بـا دست کلیـد هایی را فشار می‌داده که هر کلید راه یکی از لوله ها را باز می‌کرده است.
“سـاز دهنی” هم نـوعی اُرگ است.
“ارغنون ساز”: کسی که نوازنده‌یِ ارغـنـون است، کسی که ارغنون می سازد(کوک میکندومی نوازد)
“فلک”: چرخ،آسمان
“ارغنونسازِفلک” : استعاره از “زُهـره” است معروف است که زهره، نوازنده و رقاصـه‌ی مجموعه یِ چرخ فلک است.ساز دراینجاهم به معنی آلت موسیقیست وهم به معنی نوازنده،که همان زهره هست.حافظ وسواسِ زیادی خرج می کندتاکلمات را تاآنجاکه امکان دارد ووزن وقافیه وردیف اجازه می دهندازخویشاوندانِ یکدیگروازهم خانواده هاوهم معنی هاانتخاب کندوموسیقی کلمات نیز دربهترین شکلِ ممکن تولیدشود. این بیت را دوباره مرور کنید، کلمات: (ارغنون،ساز،رهزن،اهل هنر،غصّه، نالیدن، خروشیدن) همه ازیک جنس واز هم خویشاوندانِ یکدیگر هستند ودرموضوعِ موسیقی، معنی تولیدمی کنند وباهمدیگر مشارکت دارندتا آهنگی گوش نواز بنوازند. یکی ازوجهِ تمایز حافظ ازدیگرشاعران، همین ویژگی وسلیقه ی حافظانه هست.
رهزن سه معنی متفاوت داردحافظ باتوانمندیِ اعجازآمیزِخودهرسه معنی رامدنظرداشته وبه زیبایی برداشت کرده است :
۱- : دزد، راه زن ، غارتگرکه با ایـن معنی؛منظوراز: “ارغـنـون سازِ فلک” خـودِآسـمـان رانیزدربرخواهدگرفت.ومعنی مشابه این بیت راتولیدخواهدنمود.
آسمان کشتیِ ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بـه که بَر این بَحرِ معلّق نکنیم.
۲-: گـمـراه کـنـنـده ، فریبنده ومنحرف کننده‌ی دل،ازراه به دَربُردن. بااین معنی نیز،معنیِ مشابهِ بیت:
خالِ مشکین که بدان عارض گندمگونست
سِّرآن دانه که شد رهزنِ آدم بااوست راایجادمی کند.یعنی اسرار آن دانه ای که دربهشت، آدم راگمراه نمود وازراه به درکرد درخال مشکین صورت تونیزنهفته هست.
۳- راه زن : “راه” آهنگ و مقام در موسیقیِ سنّتی،صوت وآواز،
“زن” زننده، نوازنده یِ آهنگِ راه
نمونه دراین معنا:
“راهی” بـزن که آهی بَر ساز آن توان زد
شعری بخوان که بااورَطل گران توان زد
پس “رهـزن” یعنی راهزن به معنای نـوازنـده یِ مقامِ راه ،”زهـره”دراینجا نـوازنـده‌ی اهـل هنر است”
بگذریم…
مـعـنـی بیت :درادامه ی بیتهای قبلی،همچنان اوضاع برای شاعر نامساعدبه پیش می رود. زهـره که نوازنده ی چرخ فلک است وهمگان(به جزاهل هنر) به رایگان ازاوبهره مندمی شوند، تیره بختی ببین که دراین پریشان حالی، رَهزنِ اهل هنر(به معنای غارتگر) نیزشده وبرملالتِ دل افزوده است.
پـس چرا از این غصـّه ننالیم؟ چگونه ضجّه نزنیم ودَم بر نـیـاوریم؟ (چون ننالیم وچرانخروشیم؟)تـأکـیـدی برای اثباتِ ملال انگیزبودنِ شرایط،وایجادِحق برای نـاله کردن و فریـاد زدن است ومعنای “بایدناله وفریاد کنیم” رامی رساند.
به بیانی دیگر:
آنهاکه توانِ مالیِ کافی برای مهیّانمودنِ بساطِ عشرت وامکانِ پرداختِ هزینه یِ مطرب راندارندبناچاراز “زهره” که رایگان می نوازد استفاده می‌کنند، بدطالعی نگر که ما درچنین شرایط نامساعد،اززهره هم نمی توانیم استفاده کنیم.برداشتهای متفاوت باتوجه به معناهای متفاوتِ “زهـره”:
۱- زهره هم که مـارا(اهل هنر را)ازراه به دَرکرده و گـمـراه می‌کنـد!
۲-زهره هم که خود هنرمند است زهره رقّاصه ونوازنده ی فلکی ست و باید بیشترهوای هنرمندان را داشته باشد، برعکس همچون راهزنان، برقافله ی هنرمندان می زند! دزدِراه و غارتگراهل هنرشده ومشکلاتِ مارادوچندان نموده است.
۳-زهره هم باآهنگ ولَحنی(مجازاًغم انگیز ودلگیر) که می نوازد، بیشترمارادرحُزن واندوه فرومی برد،پس چراننالیم وفریادبر نیاوریم؟
حافظ تعمداً با هنرمندی، هرسه معنارادر درنظرگرفته ودر هم آمیخته است تااندیشه یِ مخاطب به چالش کشیده شود ودامنه یِ معنی،هرچه بیشترگسترده ترگردد.
برداشت های متضاد و متفاوت،نه تنهااشکالی نداردبلکه یکی ازجاذبه ها وزیباییهای ادبی ِ آن نادره گفتارشیرین سخن است.درطول تاریخ هیچ شاعری نتوانسته به اندازه ی حافظ،لطایف وظرایفِ ادبی رااین چنین هنرمندانه، درلفّافه یِ ایهام وابهام وطنزوطعنه، پیچیده وباطعمی دلپذیروصدالبته گونه گون ومتضادبرای تشنگان دانشِ ادب ومعرفت به یادگار گزارد.
چنانکه خودفرماید:
نه هرکونقشِ نظمی زدکلامش دلپذیرافتد
تَذروطرفه من گیرم که چالاک است شاهینم
گـُل بـه جـوش آمد و از مـی نـزدیـمـش آبــی
لاجـرم ز آتـش حِرمان و هــوس می‌جـوشـیـم
همچنان شاعر دراین حسرت غوطه وَراست که موّفق نشده درایّامِ گل وبلبل،به شادخواری پردازد وباباده یِ گوارایی غبارِملالت ازدل بشوید.
“به جوش آمدنِ گل” یعنی گل شکفته شد،منظورازگل بیشترگل سرخ است.
گل سرخ وقتی کاملاً می شکفد وبازمی شود، سرش به اصطلاح همانندِ آدم ِمست،سنگین می گردد، اینطرف و آن طرف می‌رود ، مـثـل اینکه مدهوش و گیج شده باشد، دراینصورت باید آب به صورتش زد تـا به هوش آیـد وسرِحال وشاداب گردد.
به جوش آمدن به معنای “پای به دنیای هستی گذاشتن هم هست”.
“از می نـزدیـمش آبی” یـعـنی افسوس موفق نشدیم در کنار گل سرخ که شکفته وسرمست شده، شرابی بنوشیم وجرعه‌ای ازشراب را هم بـر صورتِ گل بپاشیم تااونیزاز خمودگی وگیجی درآید وسرحال وبانشاط باشد.
اززمانهای بسیارقدیم، به بنابه دلایل نامعلوم،رسم بر این بوده که کسانی که بساط عیشی برپامی کردند وشرابی می نوشیدند،جرعه ای نیز به خاک می ریختند. حالادلیش هرچی باشد، رسمی بوده که تازمانِ شاعر پای برجابوده است وقصددارد باریختنِ مقداری می رویِ گل،هم اوراشاداب ترکند وهم آن رسمِ رارعایت کروه باشد.
البته گویا این رسم مختصِ ایرانیان نبوده ودرسایر نقاطِ جهان نیز دیده شده است.چنانکه گویندهنگامی که جام شوکران(شراب آلوده به زهر) را که می‌آورند،تاسقراط باخوردنِ آن به زندگی خودپایان دهد، سقراط در کمال متانت و بی‌آن که دستش بلرزد یا رنگش بگردد جام را گرفت واین درخواست راازمامورین کرد :
آیا از این شراب اجازه دارم جرعه‌ای بر خاک بیفشانم؟…..سقراط پس ازموافقتِ مامورین جام راکج کرده جرعه ای برخاک ریخت سپس باتمام قدرت جام راسرکشید………
حافظ درجاهای دیگر نیز به این رسم اشاره کرده است:
فرشته عشق نداندکه چیست ای ساقی
بخواه جامِ گلابی به خاک آدم ریز
ویا
اگرشراب خوری،جرعه ای به خاک افشان
ازآن گناه که نفعی رسدبه غیرچه باک؟
شایدازآنجاکه آدمی ازخاک آفریده شده و بازگشتش نیز به خاک است،جرعه ای از شراب رابه احترام درگذشتگان،که دستشان ازدنیا کوتاه شده، به خاک می ریخته اند،همانگونه که امروزه نیزدرسرمزار مردگان، آب ریختن روی قبرمرسوم است. بااینکار ضمن یاد آوری از آنهابه خودشان نیزاین تذّکر رامی دهند که:”هرکه را خوابگه آخردوسه مشتی خاک است” تاباغرق شدن درمسایل روزمرّه، از اینکه بایدروزی این دنیا را برای همیشه ترک کنندغافل نشوند.
“لا جـَرَم”:به نـاچـار
“حـِـرمـان” : محرومـیـت ، بـهـره‌مـنـد نـبـودن ، نـداری
“هـوس” :تمنّای دل، خواهش نـفـس
“آتش حرمان و هوس” : اضافه‌ی تشبیهی است، محرومیت و هوس به آتش تشبیه شده‌اند.
“می‌جوشیم”: کنایه از پـریـشـانی و اضطراب وسوختن درآتش است.
مـعـنـی بـیـت : بـهـار آمـد و گل رویید و شکفت و مـا در کنار گل شرابی نـنـوشیـدیـم ونتوانستیم قطره ای نیز برچهره یِ گل بپاشیم. نـاگـزیـر از داغ محرومیت وازاینکه خواهش دل برآورده نشد درآتش این حسرت می سوزیم ومی سازیم وپـریـشان خـاطـرو مضـطـرب وملولیم.
بهارمی گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم وحافظ هنوز مِی نجشید
مـی‌کـشیـم از قدحِ لاله شـرابی موهوم
چشم بَد دورکه بی مـُطرب و می مـدهـوشیم
“کـشیـدن” : نـوشیـدن
“دُرد کشی”نیزکه دراشعار حافظ مطرح شده به معنایِ دُردنوشیدن است.ّ “دُرد” شرابِ ته نشین شده است که بیشتر تهیدستان می نوشیدند چون قیمتِ آن کمترازشرابِ زلال بوده.
امـروزه به جای کشیدن “سـر کـشیدن” می گویند همان نـوشیـدن است.
“قَدح” : جـام شراب
“قدح لاله” : اضافـه‌ی تشبیهیست،لاله به شکل جام است وچون رنگ آن سرخ است.گویی که جام پرازشرابِ سرخ است. درادبیات ما،یا جـام شـراب بـه لالـه تشبیه می شود،یـا بالعکس ؛ لالـه به جام شراب تشبیه می گردد.
“موهوم” :خیالی،ازرویِ توّهم
“چشم بَد دور” : چشم بد دور بادا، انشااله چشم شور وتنگ نظر بی اثر باشد. این عبارت یک دعایِ پیشگیرانه هست.هرگاه اتّفاقِ خوبی برای کسی رخ داده باشد یاچیزی با ارزش وقابلِ توّجهی خریداری کرده باشند،این دعارابه امیدِآنکه پیشاپیش، بدیِ چشمِ بَدنظران راخنثی سازند می خوانندواسپندمی سوزانند.
درباورهای مردمِ عوام، بعضی از افراد “بدچشم” هستند. یعنی اگر به یک فردخوش قدوقامت وخوش سیما، نگاه کنند یا شاهدِاتّفاق افتادنِ توفیقی جالب توّجه، برای کسی بوده باشند،به احتمالِ زیاد طولی نخواهدکشیدکه حادثه ی ناگوار یا خسارتی به بارخواهد آمد وشیرینیِ آن توفیق رابه کامِ آنها تلخ خواهدکرد.
حافظ دراین بیت به طعنه وازروی طنز وتمسخر ازاین دعا استفاده کرده است. اوضاع برایِ حافظ بقدری دلگیر ودوراز انتظار نامساعداست که ازرویِ استیصال و درماندگی، خودش راموردِ تمسخرقرارمی دهد تامگراندکی ازغمِ دل بکاهد.واین درس زیباییست که حافظ بارندی به مخاطبین خودش اهدا می کند.اوبه مایادآوری می کند که درشرایطِ استیصال ودرماندگی،بااندکی تغییر دادنِ زاویه ی نگاه،مشکلات رنگ می بازند واوضاع بکلّی تغییرمی کند. سهراب یادش بخیرچه زیبامی گوید:
“….دیده هارابایدشست جور دیگر بایدنگاه کرد…‌”
“مدهوش” : مـسـت
معنی بیت : حال که توفیقِ عشرتِ واقعی نصیب مانشد،درعالمِ وَهم وخیال، ازحسرت واندوه،به گلِ لاله خیره مانده وآن رامثلِ جام پرازشرابی می بینیم،ذوقی به دلمان می نشیند،جام شراب را بامیل واشتیاق برداشته و سرمی کشیم وسرخوش وسرمست می شویم.عجب عشرتی داریم.! ….
نکند کسی “بَدچشم وبدنظر”این توفیقِ عظیم وعیش وحال ما را ببیند واز حسودی،چشم بزند وبساطمان راخراب کند! خدایا چشمِ بَدرا از مـا دور ساز، ما عیشِ بسیار جالبی داریم، چه بساکسانی ببیند وازحسودی خوشیِ مارا برنتابندو چشم بزنند.!! مابدون هزینه کردن، بدون خریدنِ شراب، چه آسان مشغول عشرت شدیم!بی می و مطرب وموسیقی، باهیچ و دستانِ خالی، خوشی می کنیم وسـرمـست هستیم!.
بی باده بهارخوش نباشد
گل بی رخ یار خوش نباشد
حافظ این حالِ عجب باکه توان گفت که ما
بلبلانیم کـه درموسم گل خاموشیم
طبقِ روالِ همیشگی،حافظ دربیتِ پایانی خود راخطاب قرار داده ومی فرماید:
درموسمِ بهار،مابااین اشتیاقِ فراوانی که داشتیم،بعدازتحمّل ِانتظاری طولانی، وقتِ خوشِ جوششِ گل فرارسید،امّابخت مساعدت نکرد وماناباورانه ازعیش و عشرت بازماندیم، حال وروزِعجیبمان را به کسی هم بگوییم،کسی باور نمی کندکه ما اینچنین ازبدبیاری، محزون و دلشکسته، ازعیش وعشرت محروم ماندیم وبهارِ فرح انگیز رانتواستیم دریابیم واززیباییهای بهاربهرمندگردیم.
دریغابهاربه سرعت سپری خواهدشد،درحالی که ما همچنان بااندوه وغصّه هایمان درگیرهستیم.اینک حالِ ماشبیهِ حالِ آن بلبلانیست که درموسمِ گل وهوایِ لطیف، خموش وملول، سردرزیرِبالهایِ خویش فرو برده ومیلی بر آواز خوانی ندارند.
“بلبلان” به غزلخوانی شهرت دارنددراینجا استعاره از “شاعران” است که به سببِ ناموافق بودنِ بخت وناسازگاریِ زمانه،طبع جوشانشان خشک وخاموش شده است.
در دلِ آخرین مصرعِ این غزل، درپرتوِ شیوایی ورساییِ کلام وصنایع لفظی، تصویرِی زنده وزیبا،امّاحُزن انگیز در پرده یِ خیال می نشیند. تصویری که ما رابه دوردست هایِ جنگلی سرسبز ورازآلود دربهاری طَرب انگیزمی کشاند، لَختی پایِ درختی می نشاند،ومارادرمرثیه ی خاموشیِ بلبلان،بادرختانِ سوگوارشریک می سازد….
سَزَدم چوابر بهمن که براین چمن بگریم
طَرب آشیان بلبل بنگر که باغ دارد !

👆☹

انسان نوشته:

سلام دوستان
کمی دیگه جلو بریم مشخص میشه فیلم های علی حاتمی را یه بنده خدایی که در این گروه نظر می نویسند به ایشون القاء کردند

حالا که نه جریمه داره نه آدمیزاد خناق می گیره بنده هم عرض کنم که فیلم ارباب حلقه ها را بنده به کارگردانش القاء کردم. میومد کوه تو کپر ما می نشست آب دوغ خیار میزد من بهش القائوندم

وانگهی بحث فیلم دلشدگان چه ربطی به بحث سوته دلان داره؟

👆☹

sna121 نوشته:

باسلام برهمه این شعرازشاعری درقرن پیش است بنام ملاعلیِ اصفهانی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام