گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » بیداد (همایون) » ساز و آواز (درآمد همایون، جمله دوم همایون، سه گاه و جمله اول همایون و...)

محمدرضا شجریان » بیداد (همایون) » ادامه ساز و آواز (بیداد، بیات راجه، عشاق)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

نرگس مستانه = ‌چشم شهلا و زیبا و مخمور یار
بایدش = باید او را، باغبان را (ش حرف اضافه متمم فعل )
منال = زاری مکن ( فعل امر)
جَعد سُنبل = گیسوی پیچ در پیچ یار
تعلُّل = تن زدن ، درنگ ( باب تفعّل)
دور = گردش
تسلسُل = پیوسته شدن ، سلسله وار
رِند عالَم سوز = قلندری که ترک همه چیز کرده است، تاریک دنیا
تا = همیشه
رود = آلت موسیقی
معنی بیت ۱: اگر باغبان چند روزی احتیاج به همنشینی گل داشته باشد و بخواهد مُصاحِب گل شود، برای تحمل جفای خار هجران، صبر بلبل را لازم دارد. ( تمثیل )
معنی بیت ۲: ای دل برای زلف جانان از پریشانی زاری مکن زیرا که پرنده چالاک وقتی به دام گرفتار شود بایستی تحمل داشته باشد.
معنی بیت ۷: ای ساقی در چرخش پیاله می تا چه موقع درنگ روا می داری گردش پیمانه چون به عاشقان رسد باید پیوستگی داشته باشد. (دور و تسلسل = ایهام دارد)

👆☹

حسن اوجی نوشته:

معنی بیت پنجم غزل ۲۷۶ بفرماید. متشکرم

👆☹

پژمان نوشته:

خدمت دوست عزیز جناب آقای حسن اوجی
یعنی : هر کسی که طالب یاری با این اوصاف جمیله و در حد کمال میباشد ، باید از چشم چرانی و نظر بازی پرهیز کرده و همه فکر و ذکر و دیده خود را معطوف یار به این زیبایی و بی همتایی کند و از نظر بازی و پرداختن به غیر او (که بی شک در حد و اندازه این یار نیستند و از او پایین ترند) خود داری نماید ، باشد که به وصال یاری این چنین یکتا نایل گردد

👆☹

محسن نوشته:

سلام معنی بیت ۴ را بفرمائید.ممنون

👆☹

علی قندیلی نوشته:

سلام محسن جان ؛ معنی بیت ۴ با توجه معنی آیه شریفه ﴿۱۶۰﴾ از سوره آل عمران:(إِن یَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکِّلِ الْمُؤْمِنُونَ )
(اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند ) استنباط می شود.ما مالک چیزی نیستیم . حتی تقوا و دانش ما ریشه در خواست و اراده پروردگار دارد و نباید کسی حتی بر این دو که نشانه فضل و کمال اند تکیه کند.هرچه هست ذات احدیت است و توکل یعنی پیوستن قطره وجود به دریای بیکران الهی . همچنانکه مولانا می فرمایند قطره دریاست اگر با دریاست ، ورنه قطره قطره و دریا دریاست.

👆☹

مهدی نوشته:

لطفا معنی بیت سوم رو بگین و منظور از ملک تو این بیت چیه؟
ممنون

👆☹

مهدی نوشته:

درک درستی از سه بیت آخر ندارم..حافظ معمولا حرف اصلی رو در آخر غزل می گه…
لطفا یکم بازش کنید
بازم ممنون

👆☹

شکوه نوشته:

مهدی جان مراد از کار ملک کار کشورداریست به نظر ومعنی کلی به این صورت است که آدم وارسته که با گفتن عقایدش آتش به عالم زده به مصلحت اندیشی کار ندارد چون کار کشورداری نیاز به تفکر دارد و البته چاره اندیشی

👆☹

شکوه نوشته:

معنی بیت آخر هم که خواسته بودید میشود حافظ کسی نیست که برای نوشیدن شراب نیاز به آهنگ رود و دیگر تجملات داشته باشد چون از همه تجملات چشم پوشیده است

👆☹

مهدی نوشته:

یعنی مصلحت اندیشی با تدبیر و تامل یه معنی داره و رند اونها رو انجام نمی ده؟
یا اینکه رند مصلحت اندیشی رو نفی می کنه اما تدبیر و تامل می کنه؟
ببخشید ولی معنی این بیت خیلی واسم مهمه
ممنون

👆☹

صبا نوشته:

حافظ معتقد است دور و تسلسل برای عقلا باطل است اما اگر دور به عاشقان رسید باید همین طور ادامه دهد. کسی که به وحدت صرف برسد تقابل ها برداشته می شود، تقابل کفر و ایمان هم برداشته می شود و این را نمی توان تصور کرد. وحدت صرف را تا بیان کنی دچار ثنویت می شود. در وحدت صرف سکوت است و نمی توان حرف زد.

👆☹

امین کیخا نوشته:

خوش وزیدی نرمباد صبا

👆☹

علمداری نوشته:

در بیت سوم حافظ با تیز بینی گفته باید در اداره امور کشور و مملکت داری باتدبیر و اندیشه و مصلحت اندیشی همراه باشه ولی برای عشاق و کسیکه به اون مرحله پختگی رسیده لازم نیست که با مصلحت اندیشی حرف بزنه و عشقشو بیان کنه بلکه باید بدون رعایت هیچ تشریفاتی به یارش بگه هرچه که باید و از عاقبتش نترسه

👆☹

نظر نوشته:

دوستان
برداشت های الهی از تمام اشعار حافظ روا نیست ، چه بسیارند اساتید و شعرایی که در طول تاریخ برداشت های غیر الهی از اشعار حافظ داشته اند .

👆☹

مانی نوشته:

لطفا قید بفرمایید حاشیه هایی که می نویسید تفسیر شخصی شماست من در حاشیه ها تفسیر و حتی آیه قرآن می بینم ولی معنی ابیات خیر-لااقل کمتر( کامنت اول برای فهمیدن معنی کافیست. آیا بقیه تفسیرنیست و نه اینکه تفسیر هر فرد از شعر -و مخصوصا شعر حافظ- متفاوت است( این دلیلی بارز بر تفعل به این دیوان است و بلعکس)؟)- : شاید کسی که هیچ دیدگاهی نسبت به اشعار حافظ ندارد حاشیه شما را بخواند وبجای مجذوب حافظ شدن مجذوب تعمل و تفکرات عرفانی شما بشود. من تشابهی بین واژه نظر بازی و چشم چرانی نیافتم ربط آیه قرآن وبیت مربوط هم فقط در کلمه توکل است؟ ربط عبارت رند عالم سوز و مضمون پختگی بزرگترین هجویست که به عمرم دیدم دوست عزیزی از اعتقاد حافظ دم زده و دیگری دم از مشکلات شرعی برخی اشعار حافظ و عدم روای ربط به الهیات میزند بلی شاید برخی اشعار را در وصف دختر همسایه گفته باشد شاید هم مشکل در درک کلمه الله است!!!… این تعمد در کژ تابی تاسف آور است. اگر دوست عزیزی از مفهوم” وحدت صرف” صحبت نکرده بود از واژه تعمد استفاده نمی کردم.

👆☹

مسعود جعفری نوشته:

مانی جان ممنون از تذکرتون
به عقیده بنده عشق زمینی و الهی از هم جدا نیستند و حضرت حافظ در این غزل از کثرت و جدایی مینالد و خاطرات ازلی را مرور میکند و خود را بی تفاوت به قید و بند دنیا دانسته و حال و یاد معشوق را بی آلایش می طلبد .

👆☹

سهیلی نوشته:

شکوه جان معنی بیت آخر نظر شماست. بنظربنده: ای حافط کسی نیست که بدون آئاز رود {آلت موسقی} می ننوشد پس عاشق مسکین چرا باید این همه تحمل داشته باشد

👆☹

مینا نوشته:

سلام بیت چهارم میشه گفت قدرت خدا رو هم بیان کرده میشه بیشتر توضیح بدید ممنون میشم

👆☹

کمال نوشته:

باسلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، درهرمرحله اززندگی هر
پست ومقامی بایدتدبیرداشته باشی ،،،،،،،،
هیچگاه درزندگی ماءیوس مباش و،،،،،،،،،،،
امیدت راازدست نده دراین دنیای فانی،،،،،،
هیچ چیزپایدارنمی باشدنه سختی ونه ،،،،
راحتی ،ازسستی وتنبلی بپرهیزودرکارهایت
بهخداتوکل کن ودرتصمیم هایت شتاب زده
عمل نکن.

👆☹

ناشناس نوشته:

منظور از بیت چهارم چیست؟

👆☹

زهرا نوشته:

چطور همه چیز رو به آیات قرآنی وصل می کنید وقتی دانش کاملی بر اشعار حافظ ندارید؟
و دیگر اینکه رند به معنی کسی که ترک دنیا کرده نیست ابدا، برعکس رند کسیست که جهان رو از همه کامل تر می بینه و از همه بیشتر در آغوش می گیردش،
هر تفسیری که میشه باید دقت کرد که چه کسی این رو گفته، دلیل نمیشه اگر معنایی مدتها ثابت شده لزوما صحیح هم باشه!

👆☹

مهرزاد نوشته:

سلام به همه،
در مصرع دوم از بیت سوم فکر میکنم اشتباه چاپی رخ داده باشد.به نظرم جایی خوانده بودم:
”کار مُلکست آنچه تدبیر و تأمل بایدش”
به این معنی که آن چیزی که لازمه اش تدبیر و تأمل هست امورات این دنیا و مملکت است و این کارِ یک رندی که با امورات دنیایی و مُلک کاری ندارد نیست.

👆☹

روفیا نوشته:

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
تحمل چنانکه در عربی از ریشه حمل می آید به معنای برداشتن بار، در انگلیسی نیز هنگامی که می خواهند بگویند این موضوع بیش از حد تحمل من است می گویند :
I can’t take it
یعنی من نمی توانم تحمل کنم، نمیتوانم این بار را بردارم!
برای وزن نیز بسان دشواری واژه تحمل در گویش پارسی به کار می رود و در انگلیسی نیز weight bearing به کار می رود، تو گویی وزن ناشی از جرم ماده ما چیزیست ناخوشایند لیک به ما تحمیل شده و ناگزیر از تحمل آن هستیم!

👆☹

روفیا نوشته:

ماننده بار هستی میلان کوندرا

👆☹

روفیا نوشته:

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

👆☹

رنگارنگ نوشته:

مرغ زیرک چون به دام افتد؟؟

نباید به دام افتد ار زیرک است
ور افتد که از قضاو قدر گزیری نیست
بردباریش باید، وگر صیاد بر سر رحم آید و از دامش برهاند!؟، بی سر زلف یار چه کند؟؟
گریز از هزارتوی عشق، ناشدنی است

👆☹

روفیا نوشته:

قسمی زیرکست که به دنبال دام می گردد!
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادیست

👆☹

رنگارنگ نوشته:

و صید از پی صیاد دویدن عجب است؟؟
در شکارگاه عشق، عجب نیست،
نازها زان نرگس مستانه می باید کشیدو خارها از پای شکیب

👆☹

روفیا نوشته:

آنک ارزد صید را عشقست و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری به دام او روی
عشق می‌گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوش‌تر از صیادیست

👆☹

رنگارنگ نوشته:

وعشق، شعله خوی است
آتش دست، افروخته در دل
تا همه، جز دوست بسوزد

👆☹

فرهاد بیرانوند نوشته:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش
رند عالم سور می تواند کنایه از بزرگان و پارسایان باشد که نیازی به مصلحت بینی یا سیاست ورزی (از همان نوعی که مرسوم است) ندارند.
در مصرع دوم تدبیر و تامل مترادف مصلحت بینی در نظر گرفته شده است.

👆☹

خواجوی کرمانی نوشته:

محمد،
قیاس به نفس می فرمایید؟؟

👆☹

مینا نوشته:

در جواب آقای علی قندیلی
.
بیت :
قطراه دریاست اگر با دریاست / ورنه او قطره و دریا دریاست
از مولانا نیست و بیت پایانی مثنوی آشتی یا بازگشت عقاب است که مرحوم فخرالدین مزارعی به عنوان جوابیه ای برای شعر عقاب استاد خانلری سروده است… با این مطلع:
همه آفاق به زیر نظرش‏
کهکشان زیر پَر تیزپرش‏
..
به دلیل طولانی بودن این شعر ابیات آخرش را مینویسم. و شما را راهنمایی میکنم به خواندن این مطلب دکتر رستگار فسایی درین زمینه:
قطره را تا که به دریا جایى‏ست‏
پیش صاحبنظران دریایى‏ست‏
ور ز دریا به کنار آید زود
شود آن قطره ناچیز که بود
قطره دریاست اگر با دریاست‏
ورنه او قطره و دریا دریاست

آدرس مطلب دکتر فسایی:
http://dr-rastegar.persianblog.ir/post/310/

👆☹

پگاه نوشته:

سلام
در بیت آخر در بعضی از نسخه ها مصرع اول چنین آمده: کیست حافظ تا ننوشد باده بی بانگ سرود
و در مصرع دوم “تجمل” اشتباه است، لطفا اصلاح کنید: عاشق مسکین چرا چندین “تحمل” بایدش

👆☹

پگاه نوشته:

در بیت چهارم نیز در بعضی نسخه ها به جای ” تقوی” ، ” تدبیر” آمده : تکیه بر تدبیر و دانش…

در ضمن نکاتی که گفتم از کتاب “حافظ خراباتی” تالیف “رکن الدین همایون” می باشد.
با تشکر از سایت فوق العاده خوبتون.

👆☹

علی عباسی نوشته:

چه بازی زیبایی با واژگان کلامی و فلسفی “دور “و “تسلسل”کرده،یاداور اون بیت مولانا دردفتر سومست:
سلسله ی این قوم جعد مشکبار. مساله دورست لیکن دوریار

👆☹

دوستدار بچه ها نوشته:

دعوا نکنین , با هم دوست باشین.
آفرین

👆☹

نوری نوشته:

سلام دوست عزیز جناب کرمانی
شما بیش از ۴۰ حاشیه نوشته شده در مورد این غزل حافظ را زر مفت حساب کردید و حالا عیارش را از من می پرسید . خودتان که تایید کردید ( مفت ) . کاش قبل از این برچسب زشت، حساب مرا می پرسیدید . در هر حال کسی که این همه حاشیه را نمی پسندد مطمئناً
درک بالا و شناخت جامع تری از حافظ دارد . بنابراین ما را بیش از این در انتظار نگذارید .

👆☹

رضا نوشته:

با سلام
هرکسی از ظن خود شد یار من
دوستان هرکسی از ابیات حافظ و از شعر حافظ برداشت خودش را نسبت به موضوع دارد . لذا نظر هریک از دوستان بسیار لذت بخش و قابل تقدیر است .
حافظ علیه الرحمه می فرماید
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
در آن اول از همه لطف که به معنای هدیه از جانب خالق است که البته هرکس یه خورد خود دارد . دوم طبع است که مشمول همه نمی شود و سوم سخن گفتن دری که نشان از لطفی است که شامل حال ما شده است . بسیارند خارجی زبانانی که آرزومندند زبان فارسی بفهمند تا اشعار این بزرگان را درک نمایند .
در ثانی گویند هرکس ادعا کند که از نوای خوش ، خوشم نمی آید در سه قسم است یکی او دروغ می گوید دوم او منافق است و سوم از انسایت در وی اثری نیست . تفعل به حافظ نتیجه برداشت فرد از ان است و شاید زمانی که حافظ این شعر بامسما و عرفانی را سروده است چیزی غیر از تصور هریک از ما را داشته است . هم میتواند الهی باشد و هم میتواند زمینی اگر چه رسیدن به عشق معنوی از گذار عشق زمینی است که انکار ناپذیر است .

👆☹

غلامرضا گوهری نوشته:

مرغ زیرک افرادی که در بند عقل و فکر و استدلال هستند

👆☹

فربد نوشته:

دامی که با آن پرنده می گیرند به شکلی است که با تقلای پرنده محکم‌تر می‌شود، پس مراد از بیت دوم این است که عاشق نباید بی تابی کند برای وصال تا بلکه برهد یا . قضایش سر رسد حال چه آزادی چه مرگ.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
درادبیات عاشقانه “گل” نمادِ معشوق و”بلبل” نماد عاشق است.
صحبت گل: همنشینی ومصاحبت کردن باگل
صحبت گل بایدش: درپی هم نشینی باگل است
جفا: ظلم وستم،نامهربانی وآزار
خارهجران: هجران به خارتشبیه شده است
صبربلبل: صبری به میزان تحمّل بلبل. امّاخوب که بنگری بلبل صبرخوبی ندارد وبیشتربه بیقراری وبیتابی شهرت دارد وحتّا درعین وصل نیزبیقراری می کند. حافظ باانتخاب وبکارگیری هوشمندانه ی “صبربلبل” به باغبان یادمی آورمی شود که باید صبرکنی ولی بیتابانه، باید لحظه لحظه ی توتاشکوفایی گل دربیقراری بگذرد بایدناله هاسرکنی وباتمام وجوددرانتظارجلوه گری گل بسربری، بایدخوروخواب توگل باشد.
بایدش: باید اورا، دراینجا بیشترمعنی “گل لازم است” دارد.
معنی بیت: باغبان چنین می اندیشد که نیازدارد چندروزی ازمصاحبت باگل لذت ببرد اگرمشتاق است که هفته ای باگل همنشین گردد باید هزینه ی آن را پیشاپیش پرداخت کند بارها نیش و آزار خارببیندوصبری به اندازه ی بُردباری ِبلبل داشته باشد تا گل مُراد بروید و بشکفد وبه تجلّی درآید(البته اگربخت واقبال نیزیاری کند)
بلبل عاشق توعمرخواه وصبوری
باغ شود سبز وشاخ گل به درآید
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتدتحمّل بایدش
“مرغ زیرک” : دل به مرغ زیرک ودانا(رند) تشبیه شده است.
معنی بیت: خطاب به دل خویش می فرماید:
ای دلِ شیدا، حال که دربند زلف معشوق گرفتارشده ای ازبیقراری وپریشانحالی ناله مکن تومرغ زیرک ورندی هستی،مرغ دانا هنگامی که به دام می افتد به جای بیتابی شکیبایی پیشه می کند.
نکته ی لطیفی که در این بیت به چشم می خورد اینکه می بینیم خودِ حافظ بیشترازدلِ عاشق پیشه اش اشتیاق دارد که دلش درحلقه های گیسوی دلبرگرفتاربماند حافظ نیک می داند که این به ظاهرگرفتاری، درحقیقت نجات و رستگاری ابدی را درپی خواهدداشت ازهمین رو ازدلش می خواهد بُردباری کند وقدراین موهبت عظیم رابداند.
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بربوی زلف یارپریشانیت نکوست
رندِعالم سوزرابامصلحت بینی چه کار
کارملک است آن که تدبیر وتأمّل بایدش
“رندِ عالم سوز” درنظرگاه حافظ کسیست که ازتمام بندهای دینی ودُنیی رهاشده وبه جایگاه وارستگی وآزادی ازهرچه رنگ تعلّق پذیرد دست یافته است.
مصلحت بینی: محافظه کاری، تصمیم برمبنای سنجش سود وزیان خویش گرفتن، تصمیم براساس حساب وکتاب،عقل گرایی
کارِ مُلک : کاری که به مملکت داری انوردنیوی مربوط باشد .
تدبیر : چاره جویی،
تأمّل : تفکّردقیق وعمیق
معنی بیت: انجام اموراتِ دُنیوی وکارهای مربوط به ملک ومادیات، همه ی اینها کارهاییست که می بایست باحساب وکتاب وبکارگیری فکروچاره اندیشی ومصلحت بینی صورت پذیرد لیکن درعاشقی اینگونه نیست عاشق ورندخراباتی که ازبندهای همه ی تعلّقات رسته وازهردوعالم گذشته تا به دوست برسد هرگزهمانندِ دنیاداران به سود وزیان وخطرات راه نمی اندیشد تصویردوست وشوق وصال، فضای ذهن ودل وجان اوراپرکرده اند جایی برای عقل گرایی ومصلت اندیشی نمانده است.
چون مصلحت اندیشی دوراززدرویشی
هم سینه پرازآتش هم دیده پرآب اولی
تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش
طریقت: یکی ازمنازل سه گانه ی سلوک (شریعت،طریقت،حقیقت) طریق عشق ورندی
امّا همچنانکه حافظ واژه ی “رند” وخیلی ازواژه های دیگرراغنی سازی کرده وژرفای معنا بخشیده است “طریقت” نیزدرنظرگاه حافظ غیرازآن طریقتیست که صوفیان ویاعارفان وسالکان بدان طریق پای بندهستند. حافظِ ساختارشکن وقتی تصمیم به پی ریزی بنای مسلکِ رندی گرفت ازهمان ابتدای کار همه ی باورها ی قدیمی را که ازگذشتگان به اوتحمیل شده بود شجاعانه درهم فروشکست ومیکده ی رندی راازنو وباعقاید جدیدِحافظانه بنا نهاد. بنایی که هیچ نوع وابستگی به هیچیک ازمسلکهای صوفیگری وعرفان ندارد وازهمان ابتدای کارمستقلاً به عنوان مسلک ورندیهای حافظانه ظهورنموده است. به همین سبب نگرش وجهان بینی اودرچارچوب شریعت وطریقت نمی گنجداندیشه های فراقومی وفرامذهبیِ او هبچ برچسبی به ویژه فرقه گرائی رابرنمی تابد.
کافری: کفرورزیدن وبرخلاف آئین دین عمل کردن. دراینجا به معنی سرکشی وبرخلاف آئین عشق ورندی عمل کردن
توکّل : واگذاری امورات به خداوند وداشتن ایمان واعتمادقلبی به اراده ی الهی مبنی براینکه اوبهترینها را برایمان رقم خواهدزد.
معنی بیت: درطریق عشق ورندی، تقوا ودانش هیچ جایگاهی ندارد ونمی تواندرستگاری راتضمین کند اگرکسی به پرهیزگاری ومیزان علم ودانش خویش بسنده کرده ودل خوش کند درحقیقت اونسبت به این طریق کفرورزی نموده است. کسی که درطریق عشق ورندی گام نهاده باشد باید ابتداگردن تقوا راشکسته وبه خرقه ی پرهیزگاری آتش بزند وازخوددورکند. هرچقدرهم دانا وپرهیزگاروپاکدامن و….. باشد باید هنراصلی که همانا “توکّل کردن به خدا” هست رادرسرلوحه ی امورات خویش قراردهد.
چون حُسن عاقبت نه به رندیّ وزاهدیست
آن بِه که کارخود به عنایت رها کنند
باچنین زلف ورُخش بادانظربازی حرام
هر که روی یاسمین وجَعدسنبل بایدش
نظربازی: پرداختن به شکارزیبایی ها وشناورشدن درافسون وجاذبه ی زیبائی ها شامل طبیعت حیوانات انسانها وهمه ی زیبائیهای عالم امکان
نظربازی درنظرگاه حافظ، امری لازم واجتناب ناپذیراست. نظربازی حافظانه بانظربازی دیگران تفاوتهای بنیادین دارد همانگونه که “رند”ِ حافظ بارند دیگران اززمین تاآسمان تفاوت دارد. حافظ ازنظریّه پردازان ومدافعان جدّی ِ بحث نظربازیست ودراغلب غزلیّاتش بدان اشاره کرده است. امّا دراین بیت،نظربازی برای کسی که ازنعمت دلبرزیباروی بهره مندمی باشدحرام است.
روی یاسمین: رخساری به رنگ وبوولطافت گل یاسمین
“جعد سنبل” زلف مجعّد، کنایه ازحلقه حلقه بودن زلف
معنی بیت: هرکسی که یاری یاسمین رخسار ودلبری بازلف شکن درشکن دارد حیف نیست که باداشتن اینچنین صورت زیبا وزلفِ افسونگری که دراختیاردارد دوباره به دنبال جُستن زیبایی های دیگر نظربازی کند؟ چنین کسی بایدقدراین نعمت رادانسته وقانع باشد نظربازی براوحرام وزشت وناپسنداست.
اغلب شاعران بنام همانند مولوی،سعدی ودیگران نظربازی کرده وبعضاً به آن اذعان داشته اند لیکن بسیاری به منظورپیشگیری ازبدنام شدن،به آن اشاره ای نکرده ودرحقیقت پنهانی به نظربازی پرداخته اند. حافظ که باکی ازبدنامی ندارد ومخالف سرسخت ریا وتظاهرهست بی هیچ پرده ای اقراربه نظربازی کرده وآن رابه عنوان هنرقلمدادمی کند برای اینکه نیک می داتد که نظربازی او بادیگران تفاوتهای اساسی دارد.
صوفیان جمله حریف اند ونظرباز
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جَعد وکاکُل بایدش
نرگس استعاره ازچشم مست یار
شوریده : شیدا وپریشان
جَعد: زلف مجعّد،پیچش زلف
کاکل: موی میان سر که آن رابه اشکال مختلف می بندندتا زلف زیباتربنظربرسد به موهایی که برپیشانی ریزند ودلبری کنند نیزگفته می شود.طُرّه
معنی بیت: این دل شیدا وشوریده ی من، تازمانی که تجلّی زیبائیهای پیچش گیسوی یار وافسون کاکل اورامی بیندهمچنان بااشتیاق درکار نازکشیدن ازچشمان مستِ اوخواهدبودتاسرانجام شایدچراغ سبزی دریافت کند و به حریم وصال قدمی نزدیکترگردد. به عبارت دیگر این جلوه گری معشوق هست که دلهای عاشقان راتحریک کرده وآنهارابه دام فرامی خواند. دامی که آن روی سکّه اش نجات ورستگاریست.
برتوگرجلوه کندشاهد ما ای زاهد
ازخدا جزمِی ومعشوق تمنّا نکنی
ساقیا درگردش ساغر تعلّل تا به چند
دورچون باعاشقان افتدتسلسل بایدش
تعلّل: درنگ، بهانه آوردن
دور: دورهمی، گِردهم نشستن،حلقه
تَسَلسُل : پشت سرهم وپی درپی
معنی بیت: ای ساقی درچرخش جام شراب تاخیر وتوقّف ایجادمکن هنگامی که درمحفلی این چنین، عاشقان دورهم نشسته اند شرایط اقتضا می کند که جام شراب را دمادم وبی وقفه به گردش درآوری وعاشقان راسیراب کنی.
ساقیا می ده دمادم زانکه درسیر طریق
هرکه عاشق وش نیامد درنفاق افتاده بود
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمّل بایدش
بعضی ازحافظ خوانان که معنای قابل فهمی ازاین بیت دریافت نکرده وقانع نشده اند “تحمّل” راجایگزین تجمّل کرده اند غافل ازاینکه لطف کلام ونکته ی حافظانه درهمان”تجمّل” نهفته وبااین جایگزینی بکلّی ازبین می رود.
تجمّل : تشریفات ورعایتِ آراستگی ظاهرامور البته بامیل به زیاده خواهی
دراینجا آوازرود، موسیقی، رقص وهرچیزی که محفل شرابخواری رابیارآید جزوتجمّلات به حساب آمده است.
باید این نکته رادرنظرداشت که حافظ این بیت پایانی را درمقام اعتراض به این سخن سروده که گویی کسی به حافظ گفته باشد: “حافظ شراب را بی موسیقی رود نمی نوشد حتمن باید درکنارجویبارانی نشسته وبا آوازدلنشین رود وهمراه موسیقی شراب بنوشد”
حال حافظ درمقام اعتراض می فرماید:
مگرحافظ رانمی شناسید؟مگر حافظ چه شخصیّتی دارد که بدون موسیقی جویباران شراب ننوشد؟ حافظ عاشقی تهیدست وبی چیزاست واصلاً چراباید به تشریفات وتجملّات بپردازد؟ فعلن همینکه کاسه شرابی باشدکفایت می کند.
درست است که حافظ همیشه همه چیزرادرحدّ ایده آل وعالی می خواهد امّا اوعاشقیست که فقط به معشوق می اندیشدنه تجملّات وتشریفات ظاهری.
درمصطبه ی عشق تنعّم نتوان کرد
چون بالش زَرنیست بسازیم به خشتی

👆☹

شهراد نوشته:

با سلام
غزل بعدی ۲۷۶ کمک می کند به فهم این غزل.
مرید تا با مراد یکی بشه سعی به رغابت می کنه و این باعث فتنه های زیاد میشه (که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود/گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود/زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود/نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد). “تعلل” در تسلیم شدن می کنه چون خود را خودآگاه و به خصوص ناخودآگاه برجسته میدونه (به اینها میباله: به زیرکیش {باهوشی}،به تقواش ، به دانشش => تجلل)

“کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود”
معنی این : دیده جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش / اگر خیالش به دل نیاید سخن نگویم چنان که طوطی جمال آیینه تا نبیند ، سخن نگوید ، خبر نبندد.
تا مراد به او باده نداده زر نمیزنه. هر چیزی مراد میگه جواب میده “چشم” چون تجمل نبایدش اما صبر بلبل، تحمل و توکل بایدش.

👆☹

رضا ثانی نوشته:

منظور از رود در بیت آخر بربط است.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام