گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا

به تجمل بنشیند به جلالت برود

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر

حیف اوقات که یک سر به بطالت برود

ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی

که غریب ار نبرد ره به دلالت برود

حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است

کس ندانست که آخر به چه حالت برود

حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 106 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 88 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 153 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 125 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 280

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ایمان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۰۱ نوشته:

بیت یکی مانده به آخر:
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
درست: خاتمت است (در بعضی منابع عاقبت به جای خاتمت آمده)
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۲۴ نوشته:

خجالت و دخالت اصلن در زبان و فرهنگ نامه های عربی نیست و ساخته ایرانیان است هر چند ریشه های عربی دارند اما ساخت و صیغه ناهمگون با عربی دارند

 

محمدرضا دولتی زاده در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۷ نوشته:

حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود

 

سید حسن مبارز در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ نوشته:

در خوانش بیت دوم کلمه ی « خدا » را عده ای همچون حسین آهی اینگونه می خوانند: کاورانی که بود بدرقه اش حفظ «خدای». از نظر وزنی هر دو صورت صحیح است. در نسخه غنی و قزوینی «خدا» ضبط شده است.

 

سید حسن مبارز در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

در خوانش بیت دوم؛ کلمه ی « خدا » را عده ای همچون حسین آهی اینگونه می خوانند: کاروانی که بود بدرقه اش حفظ «خدای». از نظر وزنی هر دو صورت صحیح است. در نسخه غنی و قزوینی «خدا» ضبط شده است.

 

فرهاد پرنیان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۰ نوشته:

در برخی منابع معاصر متاسفانه نوعی تحریف مصلحتی در برخی ابیات حافظ آمده است، برای مثال

"گروی آخر عمر از می و معشوق بگیر"
بجای
"کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر"
آمده است

 

Michel Leclerc در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۵ نوشته:

دوستان عزیز، از کیفیت بد فارسی من معزرت میخواهم. فکر من در باره گروی بگیر این است : گروی گرفنه از می جرعه است، و گروی گرفته از معشوق بوسه است. آخر عمر با این گروها پیش خداوندمان حاظر میشویم و برای این که نشان بدهیم که بیگناه هستیم از می و معشوق به وصیله گروها گواهی میگیریم که حقیقتا بیگناه هستیم . البته برای خواجه حافظ مستی و عشقبازی عین بیگناهی میباشد .

 

Michel Leclerc در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۳ نوشته:

دوستان عزیز ، سؤالی دارم در باره بیت 6 . آیا قراءت بر خاتم توست یا بر خاتم-ات است کاملا غیر ممکن است ؟ آیا ممکن نیست که معنی این باشد : حکم همه بر خاتم سلیمانور تو ، معشوق من ، است ؟ و شاعر این طور نشان میدهد که معشوق ایشان حد اقل خسرو و شاید خود خودا میباشد . این قراعت بر خلاف وزن این غزل نیست .

 

امین کیخا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۲ نوشته:

michel مهربانم پیشتر نوشتار زیبایت را به زبانهای دیگر دیده ام .خوشهال شدم پارسی نوشتنت را هم دیدم . درود به تو . اما در باره پرسشی که پیش آورده اید .
به نظر من میگوید .
سرنوشت و فرجام کار همه ما آدمیان در نزد خداوند از پیش نوشته شده است و به دستور این سرنوشت است که ما برخی پوشیده و فرمانبر و برخی پرده در و مست هستیم . و کسی سرانجام کار خود را نمی داند .
این کمینه می پندارم که نظر حافظ از نگین سلیمان همان لوح محفوظ است که عبارتی قرانی است .که گویا همه ویژگیهای و سرانجام و سراغاز جهان و گیتیگان در آن است . و نظر شما درباره این که حافظ خداوند را دلبر خود می دانسته است درست است .

 

امین کیخا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

universe / گیتی
multiverse / گیتیگان

 

روفیا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۵ نوشته:

از استادی شنیدم که نگین سلیمان دانش است که همه هستی تحت سیطره دانش است همانطور که وقتی سلیمان انگشترش را نشان میداد همه ساکنین قلمرو او در برابر ان صف می کشیدند یعنی همه تسلیم دانایی می شوند .
مولوی هم گفته :
خاتم ملک سلیمانست علم
جمله عالم صورت و جانست علم
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
یعنی ان شعور برتر و دانش علی الاطلاق حکم صادر می کند که یکی مستور و دیگری مست باشد .

 

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۰ نوشته:

از سـر کـوی تـو هـر کو بـه مـلالـت برود

نـرود کارش و آخـــر بـه خـجـالـت بـــرود
حافظ درمبحث عاشقی نظریه یِ جالبی دارد، او معتقد است هرکس کوی وبرزنِ معشوق را با خاطری آزرده و ناراحت ترک کند. کارش به پیش نمی رود و سرانجام خوشی نخواهد داشت وکارش به شرمساری کشیده خواهد شد. با شرمساری رفتن :یعنی کارش به خجالت خواهدانجامید. وبعبارتی دیگر شرمسارانه برخواهد گشت و اعتراف خواهدکرد:
کار ازتو می رود مددی ای دلیل راه
کانصاف می دهیم زراه اوفتاده ایم
عاشق حقیقی هرگز از بی توجهیِ معشوق ملول نمی شود ودست ازعشق ورزیدن برنمی دارد.
" وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن "

کاروانی کـه بُـوَد بـدرقــه‌اش حـفـظ خـدا
بـه تـجـمّـل بـنـشـیـنـد ، بـه جلالت بـرود
( بدرقه معانی زیادی دارد: همراهی و مشایعت کردن ،نگهبانی،مراقبت، حمایت و پشتیبانی،استقبال، به پیشوازرفتن و....
هر کاروان وقافله ای که در سایه ی عنایات خداوند و تحت حفاظت ومراقبت او باشد،بی هیچ تردیدی با شوکت وجلال وشکوه فرودآمده ومنزل خواهدکرد و با بزرگی و عظمت نیزبه راه افتاده وازهرخطری مصون وایمن خواهد ماند .
نگار می فروشم عشوه ای داد
که ایمن گشــــــتم ازمکـرزمانه
ازهمین روست که موقع بدرقه ومشایعت کردن ِ کسی عبارت "خداحافظ" رابیان می کنند.
سـالک از نـور هدایت بـبـرد راه به دوست
کـه بـه جائی نرسـد ، گـر بـه ضلالت برود
"هدایت" در مقابل "ضلالت" آرایه ی ِزیبایِ تضاد ایجادنموده است.
رهرو راه عشق به کمک فروغ ِنورهدایت ،که ازجانبِ آفتاب ِحق می تابد راه رسیدن به سرمنزل دوست را پیدامی کند. زیرا اگر کورکورانه وبدون عنایتِ حق وبدون مرشد ومراد به راه بیافتد به جایی نخواهد رسیدوگمراه خواهدگردید. "بکوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من بخویش نمودم صداهتمام ونشد"
دلیل راه:(مرشد،راهنما،پیر وهدایت کننده)
کام خود آخر عمر از می و معشـوق بـگـیر
حیفِ اوقـات کـه یـکسـر بـه بطالـت بـــرود
حال که بیشترایام عمر رابه بطالت وبیهودگی سپری کرده ای، بهتراین است که در آخر عمر، از می و معشوقه کام بگیری وبهره مند گردی . حیف است که تمام عمرِآدمی یکسره به بیهودگی از دست برود
عاشق شوارنه روزی کارجهان برآید
ناخوانده نقش مقصود ازکارگاه هستی
پس روی به جانب دوست کن ودراندک فرصتی که باقی مانده است ازفیض اوکامیاب باش.
ای دلـیـل دل گـم‌گشـتـه ؛ خـدا را مـددی
کـه غـریـب ار نـبـرد ره ، بـه دلالت بـرود
ای راهنمای دل سرگشته وگمراه، محض رضای خاطر خدا دستگیری کن وراهنمایی کن که غریب وگمراهی که راه حق را بلد نباشد ،به یقین با راهنمایی ، به سر منزل مقصود می رسد.
گرپیرمغان مرشدمن شدچه تفاوت
درهیچ سری نیست که سرّی زخدانیست
تفاوتی نمی کندهرکسی که به منبعِ حق متصل است می تواندمرشد و راهنماباشد،زیرا درهرسری سرّی ازخدا نهفته است.ازین جهان بینی ودیدگاه والاهست که حافظ درچارچوب هیچ مذهب ومسلکی نمی گنجد، اوخودمذهب ومسلک خاصی رابنیانگذاری نموده وصاحب سبکی منحصربفرداست.
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت‌است
کـس ندانـسـت کـه آخر به چه حالت بـرود
بیهوده فریب مخور ومغرورمباش .تنها درپایان کارویاقیامت روشن می شود که چه کسی پرهیزگار و چه کسی گناهکاربوده است، زیرا هیچ کسی پایان کاررانمی داند،و معلوم نیست که در پایان عمل ،چه کسی به چه حالت از این دنیا می رود.
ماازبرونِ درشده مغرور صدفریب
حالی درون پرده چه تدبیرمی کنند
می گوید ؛ درمورد ظاهر کسان داوری نتوان کرد ، چه بسا افراد ظاهر الصلاح که در قیامت اهل آتش خواهندبود و متقابلاً افرادی ظاهری گنهکار دارند اما ازاهالی بهشت ورستگارانند.
حافظ از چشمه‌ی حکمت به کف آور جامی
بـُو کـه از لـوح دلـت نـقـش جـهالت بـــــرود
بو :شاید،به امیدآنکه
لوح: صفحه دراینجا به معنای ضمیر
ای حافظ ، از سرچشمه ی حکمت و دانش و معرفت پیاله ای به دست آور و بنوش . شاید بدین وسیله، نشان نادانی وآثارگمراهی از صفحه ی دلت وضمیرت زدوده ومحو شود.لازم به توضیح است که ارکان سلوک پنج‌تاست :
1- راهنما ، رهرو وسالک باید با هدایت وراهنماییِ مرشدی روشن ضمیر راه را طی کندوگرنه گمراه خواهدشد. "طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس ازخطرگمراهی" 2- ارادت ، باید به راهنما ارادت خالصانه داشت."سر ارادت ماوآستان حضرت دوست که هرچه برسرما می رود ارادت اوست"
3- اطاعت ، بایدبی چون وچرا ومطلق ازمرشدوراهنما فرمانبرداریی کرد " به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبرنیودزراه ورسم منزلها " 4- ترک خواسته ،نظرورأیِ خویش : سالک می بایست نظر و اندیشه‌ی خودرابفراموشی بسپارد وهرکاری که انجام می دهدبانظر راهنماباشد "عاشقان رابرسر خودحکم نیست هرچه فرمان توباشدآن کنند"
5- تسلیم شدن وپرهیزازهرگونه اعتراض و انکار ، سالک نباید بعضی ازاعمال مرشد و راهنما را منکرشودو یا اعتراض کند."دردایره یِ قسمت مانقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تواندیشی حکم آنچه توفرمایی"

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ نوشته:

معانی لغات غزل (222)
ملاملت:دلتنگی ، رنجیدگی ، ملال خاطر
.نرود کارش :کارش پیش نرود ، کارش پیشرفت نمی کند.
خجالت:شرمساری .
سالک:روند راه عشق ، رهرو.
هدایت:راهنمایی کردن .
نور هدایت:فروغ راهنمایی .
ضلالت: گمراهی.
بطالت:بیهودگی ، بی کاری، ومعطل ماندن.
دلیل:راهنما، دلالت کننده.
دلالت : راهنمایی.
نَبَرد ره:راه را پیش نبرد ، بلد راه نباشد ، راه را گم نکند.
مستوری: پرده نشینی ، پرهیزکاری .
مستی: مجازاً به معنای فسق وفجور وانحراف از راه راست.
خاتمت:فرجام ، کار ، پایان کار.
به چه حالت: چه حالتی خواهد داشت .
بدرقه:راهنما، نگهبان .
حفظ: حمایت و نگهداری .
تجمّل:آراستگی ، شوکت.
جلالت:بزرگی ، شکوه ، عظمت .
چشمه حکمت: سرچشمه دانش ، سرچشمه معرفت.
بو…: باشد که ، شاید .
لوح: صفحه .
نقش جهالت: نشان و اثر ندادانی سترده شود .
معانی ابیات غزل(222)
(1) هر کس سر کوی تو را باحالت ربنجیدگی و دلتنگی ترک کند، سرانجام کاری از پیش نبرده شرمسار گردد.
(2) رهرو راه عشق به کمک فروغ هدایت کننده حق ، راه رسیدن به دوست را می جوید . زیرا اگر کورکورانه برود به جایی نمی رسد. (3) در این آخر عمر، از می و معشوقه کامّ دل بگیر . حیف است که تمام وقت یکسره به بیهودگی از دست برود.
(4) ای راهنمای دل سرگشته برای خاطر خدا دستگیری که غریبی اگر راه را بلد نباشد با راهنمایی ، به سر منزل مقصود می رسد. (5) ( تنها) درپایان کار می توان میان پرهیزگاری و گناهکاری کسی به درستی داوری کرد ، زیرا کسی نمی داند که در پایان عمل به چه حالت از این دنیا می رود. (6) کاروانی که لطف و حمایت خداوندی پشتیبان ونگهبان اوست با شوکت و آراستگی در منزل فرود آمده و با بزرگی و شگوه حرکت می کند . (7) حافظ ، از سرچشمه دانش و معرفت کف آبی به دست آورده بنوش . شاید نشان نادانی از صفحه دلت زدوده ومحو شود.
شرح ابیات غزل: (222)
وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
همانطور که در شر ح غزل 212 به تفصیل بیان شد این غزل نیز مربوط به سالهای آخر دوره شاعری حافظ و در همان شرایط روحی سروده شده است.
حافظ در تمام طول عمر ، دست ارادت به سوی هیچ پیری دراز نکرد. هر چند تمام گفته ها و نوشته های مشایخ صوفیه ، در گذشته و حال زمان خود را به دقت بررسی و سبک سنگین وبدون تعصب سَرَه را از ناسره جدانموده و به مخزن معلومات معرفت خویش بیفزود. و از این بابت حافظ کاملاً با شمس تبریزی مشابهت تامه دارد که در جای دیگر و در مقدمه فصل اول این کتاب بدان اشارت رفت اما از آنجا که هیچ عارف دل آگاهی به سر حد مطلوب رضایت قلبی خود نمی رسد و چه بسیار سؤالهایی دارد که به پاسخ آن دسترسی پیدا نمی کند ، احتمالاً حافظ هم در اواخر عمر در این تردید به سر می برده که : آیا اگر باپیروی از دستورات پیری راه مریدی را در کمال خلوص نیت طی می کردم به سر منزل مقصود می رسیدم یا خیر؟ این گمان نویسنده این سطور است اما دراین غزل که طرف خطاب شاعر معشوق ازلی اوست ، به او می گوید هرکس با آزردگی خاطر و پریشانی از این دار دنیا برود، النهایه در آخر سر، شرمنده وروسیاه بوده کاری از پیش نخواهد برد . این موضوع می رساند که شاعر ، حالت تسلیم ورضا را دریافته و همه کار خود را به خدا حوالت کرده و از بن دندان معتقد به این بوده که :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
شاعر دربیت دوم غزل ، نور هدایت معشوق را راهنما و دلیل راه خود معرّفی می کند . معنی این کلام این است که من مرید کسی نبودم وتمام وجهه همّتم به سوی منبع لایزال نور هدایت متوجه بوده است . بیت سوم این غزل اقوی دلیلی است که این غزل را حافظ در آخر عمر خود سروده است و در بیت چهارم باز، شاعر حالت مناجات به خود گرفته و از خدای خود می خواهد که در این پیرانه سر باز هم او راهنمایی ومدد فرماید تا به سر منزل مقصود برسد و به دنبال آن ، عقیده باطنی خودرا که یک عمر با آن به سر برده و آز آن دفاع کرده در کمال خلوص نیت ، بار دیگر بازگو می کند و می گوید که جوجه را آخر پاییز می شمارند او حکم نهایی در باره سعید و شقی بودن کسی را تنها می توان در پایان زندگانی هر کسی داد و او از جانب خویش با کمال اطمینان سخن گفته ومی فرماید :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
و ما امروزه می بینیم که این شاعر آسمانی چگونه با جلالت و بزرگی و شکوه و عظمت این دنیای خاکی را پشت سر نهاد وروح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۲ نوشته:

بیت 3 به آیات زیادی از قران اشاره دارد از جمله :
سوره بقره 2: آیه 213
وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می ‏کند
سوره نحل16: آیه 93
«یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»

 

فال حافظ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ نوشته:

این شعر بسیار زیبا و دلنشین است. من به این شعر علاقهی بسیاری دارم.

 

برگ بی برگی در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۹ نوشته:

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
سر کوی دوست در اینجا گوشه گوشه و جای جای این جهان و همه ملک اوست ، ملالت و آزردگی بیانگر شکایت و عدم رضایت از اوضاع و شرایط بیرونی انسان است از فقر مادی گرفته تا عدم تغییر شرایط برابر امیال و آرزوهای انسان ، پس تسلیم و رضایت و شرح صدر از شرایط اصلی عبور از این جهان مادی به سربلندی ست و البته که این به معنی نداشتن سعی و تلاش وافر برای تغییر و بستر سازی یک زندگی مرفه برای خود و خانواده نبوده و نیست ، بلکه بنا بر پذیرش اوضاع بیرونی همزمان با کار و کوشش برای تغییر شرایط است و این همان رضایت و عدم شکایت میباشد. نرود کارش یعنی با شکایت و ملالت و آزردگی خاطر یا عدم رضایت و شادی کار انسان حتی در امور مادی پیش نخواهد رفت و ثمره عمر او چیزی جز شرمساری و خجالت نخواهد بود ، خجالت از خانواده برای عدم تحقق خواسته های مادی آنها و شرمندگی از خدا و زندگی برای هدر رفتن روزهای گرانبهای عمر و فرصت زیست در این جهان
کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
همه ما عضوی از این کاروان بزرگ انسانی هستیم که قرار است طی مدتی نه چندان مدید از این منزل جهان مادی عبور کند و خوشا به حال انسانی که خدا حفاظت از او را تعهد کند که در اینصورت از هرگونه گزند راهزنان این جهان در امان خواهد بود پس چنین انسانی با تجمل و زیبایی در این جهان زندگی کرده و با شکوه و جلال از این جهان خواهد رفت .البته که این حفاظت خدا بنا به درخواست و سعی انسان در این راه میسر است که در همه امور خدا را ناظر و حاضر بداند .
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
نور و مشعل هدایت در دست خداست و در قرآن نیز آمده است که خدا هرکه را بخواهد هدایت خواهد نمود ، پس حافظ در این بیت به مسئله جبر و اختیار پرداخته می‌فرماید این مطلب که هدایت انسان با راهنمایی و خواست خدا امکان پذیر است ولی شرط دیگری نیز وجود دارد و آن تمایل انسان برای انتخاب راه نور و رستگاری میباشد زیرا که راه ضلالت و گمراهی انسان را به جایی نخواهد رساند و بلکه به قهقرا خواهد برد .
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
بیت نمیگوید که تا اواخر عمر صبر کن و سپس از می و معشوق کام بگیر تا به رستگاری برسی ، بلکه می‌فرماید از اوان زندگی به گونه ای زندگی کن که در اواخر عمر بطور کامل از می خرد ایزدی بهرمند شده و به وصال حضرت معشوق رسیده باشی و لازمه این امر مهم استفاده حداکثری از همه لحظات عمر میباشد ، طی شدن یکسره عمر به بطالت چنین امکانی را از انسان میگیرد زیرا نیل به این هدف کار بسیار می طلبد .
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حافظ برای تسهیل در امر مهم کامیابی و یکی شدن با حضرت معشوق ، وجود مرشد و راهنما را ضروری میداند و این دلیل دل گمگشته ، محدودیت زمان و عمر انسان را جبران میکند ، بزرگانی مانند عطار ، مولانا و حافظ با آثار ارزشمند خود مشعل دار این راه پر فراز و نشیب هستند که به انسان غریب در این جهان کمک میکنند تا راه رهایی خود را بیابد .همه ما انسانها در این جهان ماده و فرم غریب و بیگانه هستیم زیرا که اصل انسان از جنسی ورای ماده و جسم میباشد و مادام که به اصل خود واصل نگردد همچنان در غربت بسر میبرد .
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
مستوری به معنی پوشاندن یا به زبان دینی کفر است و مستی در اینجا کنایه از ایمان ، می‌فرماید اینکه انسان بتواند خود را از این غربت برهاند یعنی با ایمان از این جهان برود ، و یا اینکه حقایق هستی بر او مستور و پوشیده باشد ، یعنی با کفر از این جهان برود همگی بر نگین انگشتری سلطان عالم هستی ست و به مشیت او بستگی دارد . یعنی انسان باید سعی خداکثری خود را داشته باشد و از بزرگان نیز یاری و مددجویی کند تا راه خود را بیابد اما در نهایت این تنها اوست که میداند انسان با کفر و مستوری از این جهان رخت بربست و یا سرانجام به اصل خود وصل شده و به رستگاری رسید . این جبر همراه با اختیار است.
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
در اینجا حافظ بار دیگر اختیار را با انسان دانسته و می‌فرماید انسان باید از چشمه حکمت یا همان شراب میخانه جامی بدست آورد ، باشد که با این شراب خرد ایزدی از لوح دلش نقش مستوری و کفر زدوده شود ، نقش یا صورت، همان چیزهای بیرونی هستند که با گرفتار و مشغول کردن انسان به این جهان و به بطالت گذرانیدن عمر ، موجب عبور از این جهان با جهالت و مستوری میگردد .

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.