گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۸

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مرغ همایون – اجرای خصوصی شجریان، موسوی و شریف

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 107 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 115 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 141 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 140 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 271

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۵۵ نوشته:

زاغ وزغن زیبایی اوایی دارد و این نگاه ویژه خواجه می باشد

 

باب اله در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۹ نوشته:

زاغ به معنی کلاغ و زغن نیز مرغی از دسته شاهین است که از نظر ژنتیک به کلاغ شباهت زیادی دارد لذا چون شاهین که مرغ دولت و مرغ همایون نام گرفته در نقطه مقابل آنرا در مصرع دوم با زاغ و زغن که هر دو مرغ بی دولتند تضاد دو نوع را بیان می کنند.

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۷ نوشته:

.................................... عیب مکن!
شیخِ ما گفت که در صومعه همّت نبوَد
گر من از میکده همّت طلبم : 19 نسخه (803، 811، 813، 822، 824، 836 و 13 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری
گر مدد خواستم از پیر مغان : 15 نسخه (819، 821، 823، 825، 827، 843 و 9 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خُرّمشاهی
گر من از میکده دیدم طلبش : 1 نسخه (816)
غزل 213 در 38 نسخه آمده اما در نسخۀ مورخ 849 بعد از بیت دوم نونویس است. دو نسخۀ دیگر یکی مورخ 801 و دیگری 859 نیز بیت فوق را ندارند.
***********************************
**********************************

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۸ نوشته:

ما جفا از تو ....... و تو خود نپسندی
آنچه در مذهب .......... طریقت نبود
*
نبینیم: 19 نسخه (801، 803، 811، 813، 818، 822، 824، 843 و 11 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری
ندیدیم: 17 نسخه (816، 819، 821، 823، 825، 827 و 11 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی
نخواهیم: 1 نسخه (898)
نمی‌بینیم: 1 نسخه (836) اشتباه کتابت
**
اصحاب : 12 نسخه (803، 811، 813، 816، 818، 819، 824، 827، 836 و 3 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه
ارباب : 11 نسخه (827 و 10 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ- 1 نسخۀ متأخر{898}: ارباب مروت) قزوینی، خرمشاهی
پیران : 14 نسخه (801، 821، 823، 825، 843 و 9 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)
رندان : 1 نسخۀ بی‌تاریخ
غزل 213 در 38 نسخه آمده اما در نسخۀ مورخ 849 بعد از بیت دوم نونویس است که در اینجا کاری با آن ابیات نیست.
******************************
*****************************

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۲ نوشته:

معانی لغات غزل (208)
خستگان:رنج کشیده ها ، ستمدیده گان.
طلب:درخواست ، تقاضا
قوت:نیرو.
همت:اراده وآرزو و دلیری و در اصطلاح صوفیه : توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خود با دیگری.
مروت:جوانمردی.
اصحاب طریقت:رفیقان راه و در اصطلاح صوفیه :سالکان الی الله
همّت: توّجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خودیا دیگری .
خیره: تیره وتاریک ، شگفت زده ، فرومانده در حیرت.
همت: اراده و ارزو ودلیری و در اصطلاح صوفیه : ت.جه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خود یا دیگری .
آبش نبرد: آبش را از بین نبرد ، آبش را خشک نکند.
مرغ همایون: هما، مرغ مبارک، مرغ مشهوری که استخوان خورد و سایه اش بر سر هر کس افتد به سلطنت رسد.
شیخ: انسان کامل، پیر مجرب وعارف.
طهارت:پاکیزگی ، و در اصطلاح صوفیه : تزکیه نفس بُوَد از اخلاق ضمیمه.
عصمت: دور نگاهداشتن نفس از آلودگی گناه، عفت وپاکدامنی.
ورزیدن:پیاپی کاری را انجام دادن، حاصل کردن در اثر کوشش ، آموختن و اندوختن.
معانی ابیات غزل(208)
(1)اگر به پای افتادگانی که درخواست دیدار داشته و نیروی پیمودن راه وصل را ندارند بیداد و ستم روا داری ، شرط جوانمردی نیست.
(2) ما از تو جور و ستمی مشاهده نکرده ایم و نیز تو نمی پسندی که آنچه را که راه ورسم رفیقان راه نیست با ما روا داری .
(3) ان دیده یی که از گریه عشق غرق در آب فنا نشود و دلی که شمع محبت در آن نور نیفشانده تیره و تار باد.
(4) بخت و اقبال را از سایه مرغ هما بطلب که زاغ و زغن شاهبال دولت ندارد.
(5) اگر از پیر مغان و اهل میکده طلب فیض و یاری می کنم بر من خرده مگیر که پیر ما فرمود در اهل صومعه ، عنایت و همت یافت نمی شود.
(6) چون پاکی و پاکدلی در تو نباشد کعبه و بتخانه یکسان است. در خانه یی که پاکدامنی و پرهیزگاری نباشد خیر وبرکت هم نخواهد بود .
(7) حافظ، در راه کسب دانش و ادب کوشا باش که بی ادبان را در مجالس خاصِان و بزرگان جایی و راهی نیست .
شرح ابیات غزل(208)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف
*
در مبحث ( چرا حافظ به یزد تبعید شد ) (64-98) این کتاب تا آنجا که اقتضا می کرد غزلهایی را که حافظ در دوره تبعید خود در یزد سرودهشهد بود شرح داده شد و در آنجا گفتیم که پسر شیخ تقی الدین دادا صوفی مشهور به حافظ فرمود که:
وصال دولت دیدار تر سمت ندهند که خفته یی تو در آغوش بخت خواب زده
و تلویحاً همانطور که حافظ بازگو می کند به او می گوید به او گوشزد نمود که شاه یحیی تورا به حضور نمی پذیرد زیرا تو تبعیدی شاه شجاع هستی و او احتیاط می کند اما حافظ نپذیرفت وغزلهایی چند سروده ارسال داشت اما از این حاکم بخیل و حیله گر فیضی ندید . یکی از غزلهایی که درآن مقطع زمان جهت تقرب به شاه یحیی سروده شده این غزل است که ایهامات آن بازگو کننده اصرار و الحاح حافظ از این حاکم گدا صفت از یکطرف و شناسایی صحیحی است که در باطن از او داشته از طرف دیگر است و باید دانست که در آن تبعید گاه حافظ بزرگ منش ، راه چاره دیگری جز توسل به داماد و برادرزاده شاه شجاع نداشته است.
شاعر در بیت اول خطاب به شاه یحیی می گوید اگر خسته دل آزرده حالی از تو طالب مساعدت باشد وامکان رسیدن به حضور تو را نداشته باشد این شرط مروت نیست که تو در حق او ظلم کرده و او را به حضور خود راه ندهی. ودر بیت دوم توضیحاً یادآور می شود که من تا به امروز از تو هیچ گله یی ندارم بنابراین رو مدار که اینگونه نسبت و به من بی اعتنا باشی که این رویه و راه و رسم مردان صاحب مقام و هدف دار نیست. و در بیت سوم کلامش حالت نفرین به خود می گیرد و از فرط درماندگی می گوید چشمی که از درد درماندگان نگرید و دلی که در آن بارقه رحم و دستگیری نباشد کور وتاریک باد آنگاه در بیت چهارم شاعر خطاب به خود از فرط نومیدی می گوید که از مرغ هما دولت و بخت و اقبال طلب کن نه از کلاغ سیاه و در بیت پنجم به یاد سفارش شیخ دادا افتاده می گوید شیخ ما به من گفت که از در خانه تو امید فیضی نمی رود و من باور نکردم . آنگاه در این نفرین نامه در بیت ششم می گوید وقتی بزرگواری و پاکدلی جایی نداشته باشد دارالحکومه و گدا خانه فرقی با هم ندارد و بالاخره همانطور که شیوه همیشگی حافظ است پس از تندروی در غزل در بیت آخر متوسل به نوعی پوزش می شود تا راهی برای پاسخگویی احتمال آینده داشته باشد و در بیت مقطع خود را سفارش می کند که از جاده ادب و نزاکت دور می شود که اشخاص بی ادب را در گاه بزرگان راهی نیست
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

رضا ساقی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۲ نوشته:

خستگان راچوطلب باشدوقوّت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروّت نبود
مطابق معمول روی سخن باپادشاهست بعضی براین باورند که غزل دردوران تحملّ ِ مجازات تبعیددریزد سروده شده و مخاطب غزل حاکم وقت یعنی شاه یحیی می باشد. باتوجّه به اینکه هیچ سندقابل قبول وقانع کننده دراین مورد وجودندارد ودرمتن غزل نیزهیچ اشاره ای هرچند به زبان ایهام وکنایه به شاه یحیی نشده اظهارنظردراینکه مخاطب غزل چه کسی بوده ازحدظن وگمان چیزی فراترنخواهدبود. مخاطب هرکسی که بوده باشد چندان تفاوتی برای حافظ ندارد چراکه می دانیم حافظ غزل راخطاب به هرکس ودرهر موضوعی که آغازکرده کرده باشدیک یا دوبیت بیشتربا مخاطب ویاپیرامون موضوع سخن نخواهدگفت وبی پرده به بیان باورها وعقاید حافظانه ی خویش خواهد پرداخت. غزل برای حافظ ظرفی مناسب برای سرریزشدن احساساتِ درونی وبستری مناسب برای طرح باورها واعتقادات شخصیست. برای اوبیان باورها وطرح عقایدِ رندانه بسیارمهمترازشاه شجاع یا شاه یحیی وغیره می باشد. گرچه رابطه ی او باشاه شجاع رابطه ای بسیارعاطفی بوده، لیکن برای حافظِ فرزانه ورند، مقابله با ریاکاری،آزادگی ووارستگی ازبندتعلّقات،توسعه ی عشق ومحبّت وانسانیت بسیاربا ارزش ترازاین رابطه هاست وحافظ درجریان همین رابطه هاست که فرصت بیان باورهای حافظانه راپیدا می کند.
"خستگان" دراینجا کنایه ازارادتمندان ودوستاران پادشاه می باشد.
چوطلب باشد: وقتی که اشتیاق دیداردارند.
قوّت نبود: توان وامکان نداشته باشند
معنی بیت:
درشرایطی که دوستداران وهواخواهان تو،اشتیاق دیدار دردل دارند امّاتوان وامکان انجام ندارند ازانصاف ومردانگی به دوراست که درحق آنها جوروجفانیز روا داری و نسبت به حالشان بی التفاوت باشی.
رنج مارا که توان بُردبه یک گوشه ی چشم
شرط انصاف نباشد که مدارا نکنی
ماجفاازتوندیدیم وتوخود نپسندی
آنچه درمذهبِ ارباب ِطریقت نبود
"طریقت" : دومین منزل از منازل سه گانه ی ارباب سلوک که عبارت است از: شریعت ، طریقت ، حقیقت.
بعضی حافظ را به استناد ابیاتی ازاین دست طریقتی می دانند غافل ازاینکه حافظ درجستجوی حقیقت، بی پروا تر وبی قرارتر ازآن بود که درپشت مرزها ومنازل سلوک حوصله ی توقّف داشته باشد! چنانکه ازغزلیّات اواستنباط می شود حافظ درپی یافتن حقیقت،گرچه به هرمذهب وهرمسلکی روی آورد لیکن درهیچ یک ازآنهاقرارپیدانکرد وآرام نگرفت وباقی نماندتااینکه درنهایت به یک نوع روشن بینی و آزاداندیشیِ حافظانه دست یافت.
اوبه هیچ فرقه ومسلک ومذهبی تعلّق ندارد اوآزاداندیشی بااندیشه های نابِ فرا قومییست ودرعین حال به همه ی مذاهبی که برپایه ی عشق ومحبّت وانسانیّت می اندیشند تعلّق دارد.
حافظ همانگونه که به مددِ نبوغ خویش، واژه ی "رندی" راغنی سازی کرده وبه معنای آن ژرفا بخشیده است "طریقت" رانیزبه همان سیاق به مرورغنی سازی نموده وسرانجان طریقتی حافظانه خَلق کرده است. طریقتی که منحصربفرد است وبا طریقت صوفیان تفاوتهای اساسی دارد.دراینجانیزاشاره به همان طریقتِ خاص رندی وحافظانه هست نه آن طریقتی که صوفیان درخانقاهها بدان می پرداختند. حافظ ازصوفیگری وفرقه گرایی وتعصّب وخشکه مغزی بسیاربیزاربود وراه رستگاری راتنها درعشقبازی، انسانیّت و ورهاشدن ازهمه ی تعلّقات وتعصّبات دنیوی ودینی می دانست.
اربابِ طریقت: صاحب منش ومرام ومعرفت
شاعروقتی خود نیزمتوجّه می شود که با محبوب والامقام ِ خویش (مخاطبِ غزل) باجسارت وگستاخانه سخن گفته و پارا ازحدودِ عاشقی فراترگذاشته است رندانه وباتعارف حافظانه! نرمش وملایمت راچاشنی سخن قرارداده ومی فرماید:
ای محبوب، ماهرگز ازجانب شما هیچ کم التفاتی وجوروجفا ندیده ایم! درحقیقت توخودمخالف ستم پیشگی هستی وبه اراده ی خویش نمی پسندی که بیدادگرباشی ودوستدارانت رابیازاری! توخودصاحب مرام ومنش رندی هستی وبه مسلکِ رندانِ وارسته ازبندِ تعلّقاتِ دُنیی ودینی ایمان داری وچون می دانی که آزاردیگران دراین مذهب پسندیده نیست ازهمین رو نمی پسندی واجازه نمی دهی که درحق ما جفایی شود!
برمن جفازبخت من آمد وگرنه یار
حاشاکه رسم لطفِ طریقِ کرَم نداشت
خیره آن دیده که آبش نَبرَد گریه ی عشق
تیره آن دل که در او شمع ِمحبّت نبود
معنی بیت: دیده ایی که ازعشق گریه نکرده وسیلاب عشق راتجربه نکرده باشد همیشه خیره فرومی ماند وجاذبه ها وزیبائیها رانمی بیند(گریه ی عشق چشمهای عاشق رابه روی زیبائیهابیناتر وبازمی کند)
دلی که دراوچراغ عشق ومحبّت روشن نشده باشد دلیست که در تاریکی وظلمت فرورفته است(شمع محبّت درون آدمی راروشن می سازد)
چراغ صاعقه ی آن سحاب روشن باد
که زدبه خرمن ِ ماآتش محبّت او
دولت ازمرغ همایون طلب وسایه ی او
زان که بازاغ وزغن شهپردولت نبود
دولت: رستگاری،ثروت،اعتبار،قدرت
مرغ همایون: مرغ افسانه ای هما که نمادِ خوشبختی ودولت است. درداستانهای قدیم می بینیم که هرگاه می خواهندپادشاه انتخاب کنند مرغ هما رارهامی کنند برشانه ی هرکسی بنشیند اوبه عنوان پادشاه انتخاب می شود. سایه ی این مرغ که نمادخوش اقبالیست مبارک است ودولت ببارمی آورد. مرغ هما کنایه ازکسیست که طبع بلندی داشته وصاحب منش ومرام ومعرفت هست.
"زاغ وزغن" نسبت به مرغ هما بی خاصیت هستند ونه تنهاهیچ دولتی درسایه ی آنهاشکل نمی گیردبلکه شومی وبدیُمنی نیزببارمی آورند ودراینجا نقطه مقابل مرغ هما قرارگرفته اند. "زاغ وزغن" کنایه ازکسانیست که دارای طبع پست وزبونی هستند وبرای پرکردن شکم خود برسرهرسفره ای حاضرشده ومناعت طبع خودرا زیرپامی نهند.
معنی بیت: ای دل اگرخواهان عزت وشرف واعتبارهستی ازهرکسی توقّع نداشته باش فقط درسایه ی مرغ همایونی می توانی به دولت برسی، انتظارداشتن اززاغ وزغن، انتظاری بیهوده وبی ثمراست دل به صاحب منش وصاحب دلی فرزانه ببند وازاوطلب کن تادولتمندگردی.
همایی چون توعالیقدر وحرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایه ی همّت که برنااهل افکندی!
گرمَددخواستم از پیرمُغان عیب مکن
شیخ ماگفت که درصومعه همّت نبود
درموردِ "پیرمغان" قبلاً توضیحات زیادی داده شده است. درست است که به روشنی مشخصّ نیست که منظورازپیرمغان چه کسی است، واحتمال قوی این است که این"پیر" اصلاً وجودِ خارجی نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیرداشته، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک پیری روشن ضمیربه سلیقه وسبک وسیاق حافظانه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده، سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده تا بظاهرچنین وانمودکند که رفتارهای خودرامطابق فرمان اوتنظیم می کند. حافظ خود به لطف وعنایت خداوند به مقام روشن ضمیری نایل شده و قدرت درک وتشخیص سره ازناسره وحق ازناحق رابدست آورده بود.
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاوتوصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت ونیک رفتار ونیک کردار بوده است.
بسیاری گمان می برند که پیرمغان همان "زردشت" است و بسیاری دیگررهبران مذهبی خودرا درنظرمی گیرند تابدینوسیله دربخشی از اعتبارجهانی ومحبوبیّت مردمیِ حافظ شریک بوده باشند! غافل ازاینکه حافظ فارغ ازتعصبّات فرقه ای،فقط به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشیده ودراین مسیرازهیچ کس پیروی نمی کرده است. اوخود به تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوقراردارد. حافظ حافظ است وهیچ برچسبی براندیشه های فراقومی وفرامذهبی اونمی چسبد.
وقتی حافظ می فرماید: اگرمن ازپیرمغان مددخواستم عیب مکن! بنظرچنین می رسدکه این پیر واین راهنما کسیست که درنظرگاهِ متشرّعین چندان جایگاهی ندارد ومورد قبول آنهانیست وازهمین رو حافظ پیشاپیش ازآنهامی خواهد که ُخرده نگیرند چون کسی راانتخاب کرده که بحث انگیز
معنی بیت: من اگرازصومعه دلزده ورویگردان شده وپیرمُغان را به عنوان راهنما ورهبرخود انتخاب کردم برمن خُرده مگیرید خودِ شیخی که درصومعه به عنوان راهنمای صوفیان هست به این نکته اشاره می کرد که صومعه اسیرافکارپوسیده وخرافات شده ودرمیان صوفیان هیچ همّت واراده ای برای جُستن حقیقت وجودندارد.
زکُنج صومعه حافظ مجوی گوهرعشق
قدم برون نه اگرمیل جستجو داری
چون طهارت نبودکعبه وبتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
طهارت: پاکیزگی، پاکیزگی دل وجان، پاکی ظاهروباطن
عصمت: نگهداری نفس ازگناه، پاک دامنی
معنی بیت: چنانچه ظاهروباطن آدمی ازرذایل اخلاقی مثل دروغ،بخل وحسد،کینه،فرومایگی وپستی وپلیدی پاک نگردد کعبه وبتخانه برای اویکیست چنین شخصی اگراحرام ببندد ودرطواف کعبه درآید وخادم الحرمین هم بوده باشد بازهم لجن است همه ی ارزش معنوی انسانها به پاکی پندار وافکار وکردارآنهاست وبرعکس اگرکسی به فضایل اخلاقی آراسته باشد وناگزیردرجایی مثل بتخانه قرارگرفته باشد بازهم اوطاهر وپاک وباارزش است چراکه میزان درپیشگاه عدل الهی نیز پاکیزگی قلب ودل وجان آدمیست. درخانه ای که پاکدامنی نباشد ومحل ارتکاب گناه ورذایل اخلاقی باشد هرگز درآنجا اثری ازخیروبرکت نخواهدبود.
به طهارت گذران منزل پیریّ ومکن
خلعت شعیب به تشریف شباب آلوده
حافظا علم و ادب ورز که درمجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود
درپایان غزل مطابق معمول خود را خطاب قرارداده ومی فرماید: ای حافظ سعی کن صاحب علم وفضل وادب باشی تا بتوانی سری درمیان سرها برآورده ودرمجلس شاه جایی برای خود بازکنی هرکسی که ازادب و نزاکت دوربوده باشدشایستگی همصحبتی بابزرگان راازدست می دهد.
قدم منه به خرابات جزبه شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

خستگان راچوطلب باشدوقوّت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروّت نبود
بنظر این بنده کمترین مراد از خستگان در اینجا انسان زخم خورده است و به نوعی همه انسانها در این جهان از زخم من کاذب و ذهنی خود زخم خورده اند مگر اولیاء خدا و انسان های کامل مانند ابراهیم که از همان اوان کودکی هرچه غیر از خدا را مشاهده می کرد و آن را آفل می یافت از آن دوری می گزید و حافظ میفرماید انسان زخمی شده از چیزهای این جهان که ابتدا دلبسته این مادیات و چیزهای آفل شده ولی پس از مدتی در مییابد که نمیتوان از آنها هویت و آرامش و خوشبختی بدست آورد پس زخمی و مایوس و دلسرد می گردد .مولانا میفرماید:
هرچه از آن شاد گشتی در جهان
از فراق او بیندیش آن زمان
زانچه گشتی شاد بس کس شاد شد
آخر از وی جست و همچون باد شد
از تو هم بجهد تو دل بر وی منه 
پیش ار آن کو بجهد ، از وی تو بجه
اما این انسان خسته و مایوس شده از چیزهای این جهانی که نتوانست از پول و ثروت یا مقام یا دانش و اعتبار و یا هر چیز دیگر برآمده از فکر و ذهن خود خوشبختی و آرامش بدست آورد سرانجام در مییابد که بایستی به اصل خدایی خود رجعت نموده و با وفای به عهد و پیمان الست ، دگر باره تایید کند از جنس خدا بوده و از هم او طلب شادی و خوشبختی کند و حافظ میفرماید وقتی انسان متوجه این امر شد و او را طلب هست اما قدرت رهایی از این همانیدگی ها نیست در این صورت به یاری و لطف خداوند نیازمند است تا از این همه دلبستگی رهایی یابد و در واقع نیز بسیار دشوار می نماید که انسان پس از عمری هم هویت شدن با اموال ،شهرت ،دانش ، مقام ، جوانی ، زیبایی و حتی باورها و اعتقادات خود ، به یکباره همگی را از مرکز خود دور نموده و خدا و عدم را جایگزین آنها نماید
در مصرع بعد خطاب به حضرت حق میگوید از مروت بدور است حال که انسان این نیاز و بازگشت را در خود احساس نموده است او را مورد لطف خود قرار ندهی و نپذیری و البته که خدا بینهایت رحمت و مروت میباشد و در اصل حافظ به ما میگوید که از لطف و عنایت او نومید نباشیم و البته که خدا بر بندگان خود بسیار مهربان است .مولانا در این باره نیز مثالی داشته و میفرماید
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند
یعنی که وقتی قصاب چنین میکند پس ببین خداوند چگونه از سر لطف خود انسان را رها ننموده و از دم خود در او میدمد و دوباره او را به خود زنده میکند .
با سپاس از جناب رضا ساقی که ابیات این غزل را با بیانی زیبا شرح داده اند و ما را از این می ناب بهرمند ساختند .ضمنآ  واژگانی  مانند ، هم هویت شدگی ، همانیدگی ، من ذهنی و مانند آن از واژگان  ابداعی استاد شهبازی هستند که در انتقال مفاهیم عالی عرفانی کاربرد فوق‌العاده‌ای  دارند.

 

نوروز فولادی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴ نوشته:

در لغت نامه ها برای پیر یک معنی عقل و خرد به کار برده شده است.فرهنگ معین.
حافظ در همه اشعارش از پیر به جای عقل و خرد استفاده کرده است. دلیل این کارش این بوده که در دوره او مکتب اشاعره همه بنیان های اجتماعی فرهنگی و سیاسی را در تسلط خود داشت. همه شاعران عارفان حاکمان مورخین و .... پیرو این مکتب بود. با وجود این زور مداران کسی را یارای گفتگو از عقل و عقلگرایی نبوده است. حافظ از استعاره های صوفیانه برای ادای مطلب خود استفاده کرده است که متاسفانه ادیبان ما به این مهم توجه نکرده است چون بسیاری از آنان نیز پیرو مکتب اشاعره بوده اند و بدبختانه هنور هم بسیاری هستند

 

س در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۵ نوشته:

جناب فولادی! طرفداری از عقل به حافظ نمی‌چسبد، مراقب باشید وسوسه عقل فریبتان ندهد

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۲ نوشته:

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی
آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود
لسان الغیب در ابیات بسیاری از جور و جفای یار سخن رانده است و در این بیت میفرماید در حقیقت این جفا از جانب حضرت معشوق نیست بلکه جفا و ستم از سوی شخص انسان است که به خود روا میدارد . مذهب ارباب طریقت به معنی طرح زندگی یا خدا ست و او روا نمی دارد انسان چیزی غیر از حضرت دوست را در مرکز و دل خود بگذارد و به همین جهت به چیزهای این جهان و از جمله اعتقادات از سر فکر و یا اعتبار و مقام و منزلت انسان که دلبستگی برای او پدید آورده است حمله میکند و به یک یا چند تایی از آنها آسیب میزند تا انسان به خود آمده و خانه را از غیر خالی کند ، اما انسان این کار خدا یا زندگی را جور و جفا میداند در صورتیکه از منظر زندگی این لطفی درحق انسان است و جفا از سوی انسان به خود بوده که این چیزهای مادی و فکری را جایگزین خدا نموده است و این پسند خداوندگار طریقت نیست
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق
تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
پس حافظ ادامه میدهد چشمی که از این چیزهای مادی نگذشت و تایید و مقام و اعتبار ، توسط گریه عشق از چشم او نیفتاد بسیار خیره سر و گستاخ میباشد و آن دلی که بجای شمع و نور محبت بوسیله چیزهای بیرونی پر شده باشد بسی تیره و تاریک است .
دولت از مرغ همایون طلب و سایه او
زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
اما انسان که دل خود را با قرار دادن چیزهای بیرونی تیره نموده است باید برای صیقل دادن دل خود از مرغ سعادت طلب دولت کند وخواهد که درسایه و کنف لطف و عنایت او باشد تا بر این میل خود کاذبش به چیزهای این جهانی فایق آید .در مصرع دوم به علت ضرورت این طلب می پردازد و میفرماید چیزهای این جهانی مانند ثروت و شهرت ، مقام و اعتبار ، دانش و اعتقادات و هرچیز آفل به زاغ و زغن مانند که شهپر دولت نیستند ، یعنی با این زاغ و زغن تو را پر شاهانه نیست که بسوی او پرواز کنی . برای پرواز به سوی شاه پر باز شاهی مورد نیاز است .
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
برای برخورداری از پر باز شاهی از پیر مغان که رمز خدا و یا انسان کامل است مدد بخواه و نه از صومعه و مکانهایی مقدس نما چرا که با تقدس های ظاهری و بدون همت و پشتکار برای زدودن دردها و دلبستگی های دنیوی از پر شاهی خبری نیست یعنی که پر پرواز را بدون کار فراوان انسان بر روی خود وبه رایگان یا با دعا و یا با لمس مکانی خاص مانند صومعه به کسی نخواهند داد بلکه با قانون مزرعه و کار بسیار امکان پذیر میباشد .
تصور کنید شخصی برای مثال در صومعه باشد ولی با کینه و خشم و رنجش و حسادت و بخل و تکبر و ... حمل سایر دردها و توقع شفای عاجل با دعا و ورد شبانه و یا اعتکاف !!!.

 

دستان سام در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۳ نوشته:

استاد رضا ساقی
با عرض سلام و ادب
سپاسگزار از شرح های ساده و بی نظیرتان.
قطعا خدا و بنده عاشق خدا حضرت حافظ از تلاش و همت شما راضی و خشنود هستند.
به امید دیدار

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.