گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول

بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک

رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر

آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار

زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر ۷۷ دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الاول ۹۲۶ یا ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۵۸ دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر ۸۲ کتاب خواجه حافظ شیرازی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر ۹۳ دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر ۱۱۳

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید نوشته:

علم داد ستونی بوده که هر کس شکایتی تزد شاه یا والی شهر داشته با نوشتن شکایت خود بر روی کاغذی و پوشیدن آن به زیر ستون رفته در حالی که اجازه صحبت کردن نداشته والی با خواندن شکایت حکم صادر می کرده است.

👆⚐

د.خ نوشته:

باسلام
“رقم خیر و قبول” در مصراع اول بیت ۲ به چه معناست و رابطه “جوانبختی که رقم خیر و قبول میزند” با” آزاد کردن بنده” چه میتواند باشد. آن گونه که از شعر اسنباط میگردد شخصی بسیار قدرتمند و با نفوذی بوده است که علیرغم اینکه حافظ به او علاقه وافری داشته است ولی با این وجود آن شخص به قول خودمان ok و تایید نهایی به حافظ نداده است.
از کسانی که مرا راهنمایی میکنند پیشاپیش تشکر میگردد.

👆⚐

محمد باقر ناصری نوشته:

در بیت هشتم مصرع اول اینگونه هم امده است ( مطربا پرده بگردان و بزن رابعه را ) این صحیحتر است به این دلیل که به مطرب امر شده است که پرده ی موسیقی را عوض کند و تصنیف رابعه بنوازد

👆⚐

امید مقدسی نوشته:

این غزلو با صدی سالار عقیلی حتما حتما گوش کنید

👆⚐

محمد نوشته:

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
عراق در اینجا دو معنی دارد ،یکی منطقه یا کشور عراق و دیگری یکی از گوشه ها(پرده ها)ی موسیقی می باشد_مانند عراق ماهور ،افشاری…

👆⚐

صالح نوشته:

اول اینکه در بیت هشتم کلمه عراق ایهام تناسب دارد که آقای محمد به آن اشاره کرده
دوم اینکه تصنیف استثنایی یاد باد سالار عقیلی و گروه گوشه در آلبوم یاد باد را حتمآ گوش کنید

👆⚐

کامبیز درودیان نوشته:

با درود به خانم یا آقای د.خ

این غزل به مناسبت سفر شاه شجاع به عراق و غفلت از تودیع با حافظ سروده شده- منبع حافظ یکتایی

پیروز باشید

👆⚐

کامبیز درودیان نوشته:

جوانبخت: شریف و اصل. نیک بخت - فرهنگ نفیسی
رقم خیر و قبول زدن: اجازه ی بخشش مال و عفو دادن. با نوشتن یادداشتی …

👆⚐

آرش نوشته:

این غزل درباره فرار عبید زاکانی دوست حافظ از دست امیرمبارزالدین به عراق است.

👆⚐

باران نوشته:

این غزل رو با صدای همایون شجریان باید شنید و زمزمه کرد…

👆⚐

ناشناس نوشته:

این غزل بسیار زیبا را همایون شجریان به زیبایی هر چه تمام برای یادبود استاد پرویز مشکاتیان به آواز خوانده است و هم چنین سیامک آقایی بسیار دلنواز سنتور نواخته است
www.aparat.com/v/5rRXG

👆⚐

Saghar نوشته:

سلام.ببخشید اگر میشه معنی بیت کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک رهنمونیم به پای علم داد نکرد را بنویسید.باتشکر

👆⚐

سمانه ، م نوشته:

ساغر خانم عزیز
در جواب سؤال شما تا حد مقدور آنچه می دانم مینویسم :
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد

به دستور پادشاهان پرچمی در نزدیکی کاخ شاهی می افراختند به نام ” علم داد“ که هر که شکایتی داشت جامه ای از کاغذ به بر میکرد و روی آن مطلب دادخواهی خود را می نوشت و گاهی به عنوان خونخواهی جامه ی کاغذی را به رنگ سرخ می کردند میگوید این جامه را به خونابه ی دل ،به عنوان دادخواهی ، سرخ میکنم ، که دست روزگار راهنمای من به پای پرچم دادخواهی نشد

شاد زی

👆⚐

مهدی نوشته:

مطزبا پرده بگردان و بزن راه عراق
در اینجا تسلط حافظ بر گوشه های دستگاه های موسیقی ایرانی مستفاد می شود.شاه شجاع به راه عراق(عراق ایران به ناحیه مرکزی فلات ایران
گفته می شده) رفته و حافظ از مطرب می خواهد گوشه(پرده) عراق که در دستگاهها ی ماهور ونوا و نغمه افشاری نواخته می شده، بنوازد.

👆⚐

سبحان نوشته:

غلامان دربار سلطان پس از سالها خدمت به ایشان و بالا رفتن سن به ایشان نامه مینوشتند که با آزادیشان موافقت شود و سلطان هم هر کدام را که میخواست ازاد کند زیر نامه اش مینوشت خیر است و اینگونه موافقتش را با ازادیش اعلام میکرد و هر کدام که کلمه قبول را زیر نامه اش مینوشت قبول بدین معنی بود که هنوز قبولت داریم و باید هنوز خدمت کنید و این بیت زیبای آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول بنده پیر ندانم ز چه ازاد نکرد را خاجه از این داستان گرفته

👆⚐

عمر شیردل نوشته:

در پیت دوحم ، مصرع اول ، در نسخه های دیگر به جای آن جوان بخت ، آن جوانمرد آمده است .

👆⚐

رضا نوشته:

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد
چنین گویند که شاه شجاع سفری ناگهانی وپیش بینی نشده به اصفهان داشته و حضرت حافظ که ازاین سفرسخت متاثّرشده بوده ،این غزل ناب ونغزرا سروده است. این غزل نیزمثل همه ی غزلهای آن نادره گفتارسرشاراز احساسات وعواطف درونیست.
معنی بیت: یادش به خیر ونیکی باد آنکه(شاه شجاع) بی خبر وبی سروصدا عازم سفرشد وبه وقتِ رفتن یادی ازما نکرد. اوکه می توانست بایک خداحافظی دل ماراشادکند مضایقه کرد وبی خبررفت.
آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
جوان بخت: جوان ِ نیک طالع
رقم زدن: نوشتن
خیر وقبول: “خیر” دراینجا به معنای “نه خیر” است. دربعضی شهرهااز جمله شیراز ازروی ادب واحترام به جای واژه ی “نه” از”خیر” استفاده می شد. درآن روزگاران رسم براین بوده که هرازچندی لیستِ بندگان وبردگان را به صاحبِ آنهاارایه می دادند تا درموردِ ماندن یا آزادشدن آنها نظردهد. صاحب بردگان درمقابل اسامی آنها نه(خیر)یعنی آزادنشود وآری (قبول) یعنی آزاد است را می نوشت. اشاره به همین مطلب است.
معنی بیت: آن جوان نیکوطالع(شاه شجاع)که هرازچندی لطف ومرحمت می نمود وتعدادی ازبردگان وبندگان خودرا به بهانه های بیماری وکهولت سن آزادمی کرد نمی دانم چرا نسبت به من ِ سالخورده عنایتی ننمود وآزادم نکرد! باشناختی که ازاوداشتم انتظارچنین می رفت که هنگام رفتن،ازروی لطف وکرم حداقل منِ کهن سال را از خدمتگری وبندگی معاف و آزادمی نمود.
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
درآن روزگاران رسم براین بوده که هرکس قصد داشت شکایتی ازموضوعی یاکسی به عرض پادشاه برساند شکایت خودرا برروی کاغذ بزرگی می نوشت ومانندروپوش برتن می کرد ودرپای چوبی که بنام “عَلَم داد خواهی” معروف بوده می ایستادتاپادشاه بخواند ودستورلازم جهت رسیدگی صادرکند. بعضی ها کاغذ خودرا با خون رنگین می کردندتاپادشاه بداندکه برآنهاچه بگذشته است. امروزه نیز گاهاً دیده می شود که کسی مطلبی رابرروی پلاکارد یاپارچه ی سفیدی نوشته وبرتن کرده وبدین وسیله ادّعای دادخواهی می کند.
“کاغذین جامه به خوناب بشویم” یعنی شکایت خودراباخون دل بنویسم.
معنی بیت: شکایت نامه ی خودراباخون دل خواهم نوشت ودادخواهی خواهم نمود هرچند که گردش روزگار مرا به پای هیچ علم دادی راهنمایی نکرد.
دل به امیّدِ صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
دل عاشق من درپای کوه عشق تو ناله وفغانهایی سرداد تاشاید صدایم به گوش توبرسد.ناله هایی که فرهادِ عاشق نیزدرفراقِ شیرین نکرد.(ناله های من سوزناک تر وبلندتربود)
حافظِ خوش ذوق بابکارگیریِ واژه های( کوه ، ناله، فرهاد) ضمن اشاره به داستان فرهادوشیرین،عواطف درونی خودرابه زیبایی ولطافت بیان داشته وجایگاهِ رفیع ودورازدسترسِ مخاطب رابه تصویرکشیده است. چراکه ناله وفریاد درکوه،بااینکه باانعکاس صدا چندبرابرمی شودلیکن بازهم به گوش مخاطب نمی رسد! واین رساننده ی بلند ودورازدسترس بودن جایگاهِ معشوق است.
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکنِ طُرّه ی شمشاد نکرد
“سایه تابازگرفتی”: یعنی وقتی که رفتی وسایه ات را ازچمن مضایقه کردی
مرغ سحر: بلبل ، کنایه ازخودشاعراست.
معنی بیت: ازهنگامی که ازاین باغ وچمن رفتی وسایه ات را مضایقه نمودی، رونق این باغ نیز ازبین رفت ودیگربلبل(شاعر) ازروی غم واندوهِ تودرخاموشی فرورفته (نغمه خوانی نمی کند) ودرشاخه های شمشاد ودرختان وگلها آشیان نمی سازد.(شاعری که درشکن وپیچ وخم زلفِ توچون بلبلی آشیان ساخته نغمه خوانی می کرد دیگردل به هیچ گلی نمی بازد وعاشقی نمی کند.
شاید اَر پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
شاعربه ناگهان وبی خبر رفتنِ معشوق طعنه می زند ومی فرماید:
حرکتی که توکردی(ناگهان رفتی) هیچ بادی هم نمی تواند به این سرعت حرکت کند! شاید ازاین حرکتِ تو بادصبا نیز چالاکی وسریع رفتن بیاموزد! (بادصبا به سُست بودن وکاهل رفتن وبیماربودن معروف است)
کاهل روی چوبادِصبارابه بوی زلف
هردَم به قیدِسلسله درکارمی کشی
کِلکِ مشّاطه ی صُنعش نکشد نقشِ مُراد
هر که اقرار بدین حُسن خداداد نکرد
کِلک: نی، قلم.
مشّاطه: آرایشگر ، شانه کننده ، زنی که آرایش می کند،دراینجاکارگزارونویسنده ی سرنوشتِ انسانها
کِلکِ مشّاطه ی صُنع: قلم آرایشگر ویاکارگزار آفرینش.
مراد: کامیاب
هرکسی که زیبایی خدادادی ِ تورااذعان نداشت وقبول نکرد،هرگز قلم کارگزارتقدیر، کامیابی اورا رقم نخواهدزد. ازنظرگاهِ حافظ کسی سعادتمند وکامیاب است که توانسته باشدزیبائیهای پیرامون خویش را دریابد درک کند وعشق به وَرزد. وگرنه سعادتمندورستگار نخواهدشد.
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
“پرده بگردان” یعنی آهنگ راتغییربده وعوض کن یک مقام موسیقی دیگربزن
“عراق”ایهام دارد: دستگاه آواز ، مقام نهم از دوازدهم مقام موسیقی ایرانی در تقسیمات گذشته است به این شرح : رهاوی – حسینی – راست – حجاز – بزرگ – کوچک – اصفهان – نوا – عراق – عشاق-زنگوله- بوسلیک.۲- اشاره به ولایتِ عراق(اراک امروزی) که درآن روزگاران بخشی ازاصفهان بوده است. از سده ی دوّم اسلامی ناحیه ی میان همدان، ری واصفهان عَراق نامیده شد که بعدها برای تمایز با عراقِ عرب آنراعراق عجم نامیدند. عَراق معرّب اراک است. بعد ها به “سلطان‌آبادعراق”و “اراک” تغییر نام داد. ظاهراً شاه شجاع دراین سفرناگهانی به اراک واصفهان سفرکرده بوده که حضرت حافظ به مددِ نبوغ خویش باایهام ومرتبط ساختن این سفربامقامات موسیقی،چنین مضمون نابی خَلق کرده است.
معنی بیت:
ای نوازنده، آهنگ راتغییرده ودردستگاهِ دیگر(عراق) بنواز به این بهانه که یارازاین راه(راهی که به عراق (اراک)منتهی می شودرفت و از ما یادی نکرد. تودردستگاهِ عراق بزن تاماازاویادکرده باشیم.
غزلیّاتِ عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
“عراقی” اشاره به غزلهای ناب شیخ فخرالّدین متخلّص به عراقیست. عراقی عارف نامی و شاعر بلندآوازه ی ایرانیست که در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت و….
“غزلیّاتِ عراقی” اشعارشاعرعراقی ویا اشاره غزلهایی که به سبکِ عراقی سروده شده و یا در دستگاه عراق خوانده شود. درادامه ی سخن به مطرب ونوازنده گوشزدمی کند که دردستگاهِ عراق بنوازد تاهم سوزناک باشد هم یادی ازیارسفرکرده باشد.
معنی بیت:
آوازی که موردعلاقه ی حافظ است و به صورت ترانه می خواند یازمزمه می کند،غزلیّات عراقیست. غزلیّاتی که دراین دستگاه (عراق) خوانده می شود یاآشعارعراقی که بسیارسوزناک هستند وهرکه بشنود متاثر واندوهگین می شود.

👆⚐

اروند نوشته:

در قسمت صوت ظاهرا به اشتباه صدا با کسره اول خوانده شده که باید با صَدا با فتحه خوانده شود که معنای انعکاس صدا را میدهد زیرا حافظ میفرماید دلم ایمدوار به صدای تو است که باید همان صَدا باشد که در کوه آه و ناله کردم تا پژواکی از آن بشنوم

👆⚐

علی دهقانی نوشته:

عزیزانم وزن این شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هست که در سایت اشتباه نوشته شده و به جای فاعلاتن از فعلاتن استفاده شده است.

👆⚐

منوچهر تقوی بیات نوشته:

حافظ برای پنهان نگهداشتن راز خود و برای آن که بهانه ای به دست امیر مبارز ندهد در این غزل از شاه جمال الدین ابواسحاق نام نمی برد و تنها نشانی هایی از او را می نویسد که جمال با آن ها آشنایی دارد. حافظ می نویسد از کسی یاد می کنم که هنگام سفر من را یاد نکرد. حتا نتوانستم او را ببینم و از دیدن او هنگام خداحافظی دلشاد شوم. چون اگر از من خداحافظی می کرد دست کم دل غمگین من شاد می شد. در بیت دوم این غزل؛ جمال را جوانبخت و نیکوکار می نامد. در دوران فرمانروایی شاه جمال همچون شاهان پیش از او هر چند سال یک بار نامِ شماری از بندگان و کنیزانی را که پیر می شدند برای شاه می آوردند و شاه برخی از آن ها را با نوشتن واژه ی خیر، آزاد می کرد. شاه در کنار نام بندگان اگر می نوشت خیر به معنای نخیر بود و آن بنده را آزاد می کردند، اما اگر در کنار نام بنده یا کنیزی می نوشت، قبول؛ به معنای آن بود که او را هنوز به بندگی قبول دارد. حافظ می گوید نمی دانم چرا “دلِ غمدیده” ی من؛ یعنی این بنده ی پیر را شاد نکرد؟ مرا همچنان اسیر و دلبسته ی خود تنها رها کرد و رفت.
برخی از شاهان ایرانی در نزدیکی کاخشان بر بالای سکویی نشان پادشاهی و خانوادگی خود را می افراشتند. آن جا را علمِ داد می گفتند. مردمانی که می خواستند دادخواهی کنند در پای آن علم با نامه خود می ایستادند. هنگامی که دادخواست تقاضای خونخواهی بود، آن دادخواست را با خون بر تنپوشی کاغذی می نوشتند و یا بر تنپوش خود آویزان می کردند. شاه گماشتگانی داشت که این نامه های دادخواهی را گرفته و پیش او می بردند. شاه به این نامه ها رسیدگی می کرد. حافظ در این غزل می گوید جامه ام همچون کاغذین نامه ی دادخواهی، از اشک های خونینم رنگین شد چون روزگار اجازه نداد تا من در پای علم دادخواهی تو بایستم، با فرمانروایی امیر مبارز در شیراز دیگر آن نشان خانوادگی شاه جمال برچیده شده بود.
حافظ در این سرود غمگین، سینه ی خود را به کوهی از غم مانند می کند، می گوید؛ دلِ من در درونِ این کوه از دوری تو ناله هایی کرد که فرهاد در بیستون نکرد. [پاورقی ـ در داستان ها آمده است که فرهاد مهندس نگاره های کوه بیستون بوده است. مانند رومئو که عاشق ژولیت بود، فرهاد نیز عاشق ناکام دختری ارمنی به نام شیرین از کنیزان پرویز شاه ساسانی بود. حافظ در غزلی دیگر می سراید؛ “ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم // که لاله می دمد از خونِ دیده ی فرهاد۶/۹۷” ]
در این غزل حافظ برای جمال می نویسد؛ از آن هنگام که سایه ات بر سر چمن نمی افتد، مرغ سحر یعنی بلبل هم در میان شاخه های شمشاد آشیان نمی کند. شاخه های شمشاد را به زلفِ شمشاد مانند می کند که در بالای شمشاد است. حافظ در شعر خود فرار جمال را از شیراز، تندتر از باد توصیف می کند. می گوید؛ نسیم سپیده دم که پیک عاشقان است، باید حرکت کردن را از تو بیاموزد چون فرار کردن تو از باد هم چالاک تر و تندتر بود. شاعر در ادامه ی سرود خود می نویسد؛ هر کس که به زیبایی تو اقرار نکند امیدوارم که نقش آرزوهایش هرگز عملی نشود و آن قلمی که زیبایی های جهان را می آفریند نقش آرزوهای چنین کسی را هرگز نیافریند. حافظ سپس در شعرش با رمز از یک دستگاه موسیقی نام می برد به نام “راه یا دستگاه عراق” و به مطرب می گوید؛ دستگاه موسیقی را عوض کن و “راه عراق” را بنواز، چون یار من به راه عراق ( اصفهان)رفت و یادی از من نکرد. حافظ که خود موسیقی دان است این سرود را در دستگاه و سبک عراقی نوشته شده است که بسیار غم انگیز است. می پرسد چه کسی هست که چنین سرودهای غمگینی را بشنود و ناله و فریاد از او برنخیزد؟ (غزل ۱۳۸ ـ تصحیح پرویز ناتل خانلری)
منوچهر تقوی بیات

👆⚐

یغما نوشته:

شعرای بزرگ همواره آثار بزرگان پیش از خود را منظور نظر داشته اند . در بیت آخر “غزلیات عراقیست سرود حافظ” شایان ذکر است به عنوان نمونه حافظ عزیز از غزل زیر از عراقی :
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
ganjoor.net/hafez…zal/sh202/
در غزل معروف ” بود آیا که در میکده‌ها بگشایند—
گره از کار فروبسته ما بگشایند
ganjoor.net/hafez…zal/sh202/
“استقبال کرده است.

👆⚐

حمید سجادی نوشته:

ی سوال دارم.ادوات موسیقی زمان حافظ چی بوده؟چنگ و نی که بوده قطعا.میخوام ببینم تار و سه تار و تنبور و بربط هم بوده یا خیر؟

👆⚐

۸ نوشته:

جناب سجادی
آنچه مسلم است ادواتی مانند گیتار، پیانو ، ساکسیفون ، ترمپت، جاز و مانند آنها وجود نداشته است و خوشبختانه آواز خوانانی چون محس ها ، نامجو و غیره هم گوش خواجه را نمی خراشیده اند.

👆⚐

بابک چندم نوشته:

@ حمید سجادى،
رُباب در شاهنامه آمده، و تا به امروز در افغانستان موجود است و نواخته مى شود….
در نقاشیهاى ابتداى دوران صفوى (١٥٠٠-١٥٥٠ میلادى) اینها را دیده ام:
نى، کمانچه، بربت (بربط) یا همان عود در عربى، داریه زنگى (دایره) ، داریه بدون زنگ، زنى که در مجلس زنانى در حال رقص در یک حلقه؛در ایوان بالایى تنبور بر روى سینه مى زند، سنج انگشتى راهم اگر اشتباه نکنم جایى دیده ام…
چند دهه پیشتر از اینان در یکى از نقاشیهاى کمال الدین بهزاد (حدود ٨٠-١٤٧٠ میلادى) شخصى که بربت بسیار بزرگى (دو یا سه برابر بزرگتر از بربت امروزى) را مى نوازد و در کنارش یک داریه زن…
چند دهه پیشتر از آن و تقریباً معاصر حافظ (١٤٠٠-١٤٢٠ میلادى) در نقاشیهاى منسوب به محمد سیاه قلم؛ دیوها که مشغول پایکوبى و رقصند یکى کمانچه و دیگرى به گمانم رباب مى نوازند…
در نقاشیهاى دوره ایلخانى (مغولان) به نمونه اى برخورد نکرده ام چراکه اکثراً جنگ و شکار و انواع و اقسام نمونه هاى آدم کشى را به نمایش کشیده اند(البته در ادوار بعدى نیز اینها به وفور موجودند)….ولى پیشتر از آنان و در عهد سلجوقى یکى از کاشیهاى ربوده شده از تخت سلیمان (حدود ١٢٧٠ میلادى) نمایشگر بهرام سوار بر شتر و پشتش هم آزاده که بر عکس نشسته و مشغول نواختن چنگ است…
@ ٨
من که آخرش سر در نیاوردم چرا جاز یا جَز را که سبکى از موسیقى است
و سیاهان آمریکا آنرا بوجود آوردند، در ایران تبدیل کردند به نام یکى از آلات همان سبک که در سرزمین خودشان درامز (drums) نام دارد…شاید که همتاى آن در فارسى یعنى طبل ها چندان به گوش خوشایند و خوش آهنگ نباشد،به خصوص که سنج فلزى نیز جزیى از آن است، ولى حداقل طبلِ جاز شاید که اینقدر بى مسمّا نمى بود….

👆⚐

مهدی ابراهیمی نوشته:

-..-
(زین) چمن سایه ی آن (سروِ روان) ما را بس
“حافظ”
تا کنون از دست و زبانِ آفِتاب‌، در حیایِ حِجابِ سایه شده‌اید، آنجا که سایه‌ات را به تیر می زنند. بُلندی ز حدّی و فرازی که بگذرد بی‌قراری دارد و لاجرم به بَر و دامانی می ‌افزاید [زین قِصّه بُگذریم] چه از زبانِ سُرخِ آفتابِ تیرِ پیشِ رو بشنوید و چه در افشانیِ افسانه‌یِ طُرِّه و تایِ اَخمِ سروِ پیری کُهن و تیزرو باشید، اکنون که آتشِ ما چون موسیِٰ کَلیم گُلَ‌کی کرده‌ ست و قرار شُد که لافی بزنیم آنهم ز دستِ آن بُلندِ نظرِ شاهبازِ سدره‌نشین چه به‌تر که اندر خوشَ‌ش باشد و در سایه‌یِ نازِ یار، زُلفی بِکَشیم و جامی بِزنیم و لعلی بِگَزیم و شُکری بِکُنیم.
{یعنی بیا که آتشِ موسی نمود گُل/ [تا] از درخت نُکته ی توحید بشنوی}
این تایِ بالایی ز آن جهت است که ناخدایِ عالم با او سرِ تایی داشته وگرنه آن پهلوانِ[موسیِ] مُشت‌انداز در شوری سرِ حق شنیدنَ‌ش نبوده تا از خمِ تایِ درختیِ بی‌ زبان در‌ گوشه‌ای بویِ توحید بشنود.
_
.
و امّا این پیچ و تابِ لافَندِ ما در رویِ بلندان نیست بل در ترّی و تازگی و سرسبزی و شادابی‌ست، آری صُحبتِ سایه و شمشادَست.
پس؛
{شمشاد خرامان کُن وآهنگِ گُلستان کُن/ [تا] سرو بیاموزد از قَدِّ تو دلجویی}
_
.
و امّا نسخه‌ی خطی و اصلی داستان از زبانِ بُلبلِ شیدا در طنز و تناقُضی این گونه پایِ آوازَش را تا به حال و آینده کشیده است.[نگران باشید]
سایه (تا) (باز)گرفتی ز چمن، مرغِ سحر
آشیان در شِکنِ طُرّه یِ شمشاد نکرد
“حافظ”
پرندگان در صورتی آشیان می‌سازند که قصدِ ادامه‌یِ راه و ریسمانِ جفت کُنند و اما بُلبُلِ سحر به عکسِ پرستویِ در اوج شوقِ آواز و گُلبانگِ پهلوی دارد و می‌گردد و می‌خواند تا نمادِ جوانی و همیشه‌بهاری و سرسبزی را در درختان بیابد و به بَرَش گیرد آن هم ز دو جهت، یکی ز پُر پُشتی و تودرتوییِ شاخ و برگَ‌ش(طُرِّه یِ دلدارش) که چون دژی نفوذ ناپذیر می‌ماند و دیگر ز شادابی آن درخت که مأوا و آرزویی کوته و زمینی و دست یافتنی‌ست تا دنباله یِ بادبان و فرزندان در گرمیِ اُردی‌بهشت و خُردادی به فنا نشود و نازنین‌بری چون حافظ‌جان بر این اعتقاد پا برجاست که آفتاب‌رویا از زمانی که تو سایه‌ات را ز چمن به خِسَت و دریغ ستانده‌ای مرغِ سحر سرِ شوقِ آن ندارد که در شِکن طُرِّه‌‌ی شمشادی جان و آشیانی سازد و به بانگِ دلکشی نازَد.
اوست که در خَمِ غمِ یار این چُنین خوانده ست.
{اوّل ز تَحت و فوقِ وجودم خبر نبود/در مکتبِ تو چنین نُکته‌دان شدم}
در چاهِ ذقن چو حافظ ای جان
حُسنِ تو دو صد غُلام دارد
“حافظ”

👆⚐

رضا س نوشته:

جناب تقوی در زمان شاه ابواسحاق و امیرمبارزالدین حافظ حداکثر سی و پنج سال داشته و پیر نبوده که در بیت دوم بگه بنده‌ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد. این شعر با توجه به بیت دوم و دوبیت آخر در اواخر سلطنت شاه شجاع سروده شده.

👆⚐

علی نوشته:

با تشکر از سایت گنجور و سلام به دوستداران فرهنگ و ادب
این غزل در تصنیفی به ساخته سیامک آقایی در سالگرد و بزرگداشت استاد پرویز مشکاتیان به خوانندگی همایون شجریان و همنوازی با آیین مشکاتیان اجرا شده که توصیه میکنم گوش بدید و لذت ببرید .

👆⚐

عقیل نوشته:

سالار عقیلی و همایون شجریان هردو با آهنگ‌سازی و نوازندگی سیامک آقایی این غزل را در قالب تصنیفی بسیار دل‌نشین و حزین و شورانگیز اجرا کرده‌اند

👆⚐

می‌کدهٔ اپل