شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
شد ز ناشادی من شاد و مرا شاد نکرد
ناله ی من اثری در دل صیاد نکرد
پر و بالم نگشود از قفس آزاد نکرد
آه از آن شوخ که صد کشور آباد به جور
کرد ویرانه و ویرانه ای آباد نکرد
شاه بیدادگر من به گدایی هرگز
وعده ی داد نفرمود که بیداد نکرد
ای بسا مرغ دل و طایر جان کان صیاد
در قفس کرد و یکی از قفس آزاد نکرد
دید چون حسن تو و عشق من آنکو همه عمر
جز ز شیرین و ز فرهاد ز کس یاد نکرد
پس از آن چشم به نقش رخ شیرین نگشود
بعد از آن ، گوش به افسانه ی فرهاد نکرد
غیر تو حور لقا جز تو پریزاد رفیق
مایل حور نشد میل پریزاد نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تشنگی عاطفی و روحی خود اشاره میکند و از ناکامی در یافتن محبت و ارتباط حقیقی سخن میگوید. او احساس میکند که در جهانی بیرحم و بییار زندگی میکند و شبهای طولانی هجران و تنهایی را تجربه میکند. امید به آینده و عشق در دلش وجود دارد، اما این امید هنوز به حقیقت تبدیل نشده است. در نهایت، دل او به شدت عاشق است و تنها با فدا کردن جانش میتواند آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: خوشحال باد کسی که به خاطر اندوه من، به یاد من نیفتاد؛ او از غم من خوشحال شد ولی نتوانست مرا خوشحال کند.
هوش مصنوعی: فریاد و ناله من هیچ تاثیری بر دل شکارچی نداشت و او نتوانست مرا از قفس آزاد کند و بال و پرم را باز کند.
هوش مصنوعی: آه از آن شخص بازیگوش که با ظلم و ستمش، صد کشور را خراب کرد، اما هیچ ویرانهای را به آبادانی نرساند.
هوش مصنوعی: شاه ستمکار من هرگز به گدایان وعدهی عدالت نمیدهد، چون خود را از ستمگری برکنار نمیداند.
هوش مصنوعی: بسیاری از موجودات زیبا و آزاد مثل پرندهها، در قفس عشق و زندگی گرفتار شدهاند، اما هیچکدام از آنها از این قفس رهایی نیافتهاند.
هوش مصنوعی: دیدن زیبایی تو و عشق من، آنکه در تمام عمرش جز از شیرین و فرهاد هیچ یاد نکرده است.
هوش مصنوعی: پس از آن دیگر به زیبایی چهره دلنواز کسی نگاه نکرد و همچنین به داستان عاشقانه فرهاد گوش نسپرد.
هوش مصنوعی: جز تو هیچ زیباویی نمیتواند به گرد من بیاید و هیچ پرندهای هم به دوستی با دیگری رغبت نکرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
آن جوانبخت که میزد رقمِ خیر و قبول
بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
[...]
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل
به رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوست
[...]
هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
آسمان کآن بت بیداد گر امداد نکرد
دل ز من یاد بدام تو چو افتاد نکرد
یافت ذوقی که زمحرومی من یاد نکرد
تا نپرداخت به ویرانه ی دلها غم تو
[...]
کند پر، بال شکست، از قفس آزاد نکرد
چیست در حق من آن لطف که صیاد نکرد
آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
غلطم باز گر از هیچ کسی یاد نکرد
آن چه من در غمت ای خسرو خوبان کردم
به شکرخندهٔ شیرین تو فرهاد نکرد
ناوک ناز تو نازم که به یک چشم زدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.