گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان

دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد

این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت

و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد

ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم

زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد

صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت

عشقش به روی دل در معنی فراز کرد

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

شرمنده ره روی که عمل بر مجاز کرد

ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایست

غره مشو که گربه زاهد نماز کرد

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل

ما را خدا ز زهد ریا بی‌نیاز کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

درباره‌ی ترکیبات و اشارات این غزل احتمالاً این نوشته‌ی من مفید است.

امین کیخا نوشته:

بیضه واژه ای فارسی است زیرا در لغت ایرانویج ایرا یعنی آریایی و ویجه و یا بیجه همان بیضه است یعنی تخم و تومه و کلا یعنی جایگاه تخمه ایرانی

امین کیخا نوشته:

بیضه به معنی سفید هم فارسی است از پیسه درست شده است

امین کیخا نوشته:

گربه حکایت جالبی دارد به فارسی ماورا النهر یا فرارودان به گربه پوشک می گفته اند که با pussycat همریشه است و به کردی امروز کت یعنی گربه که با cat یک ریشه است و قط عربی هم از این ها است

امین کیخا نوشته:

طبق یعنی ظرف میوه باید فارسی باشد چون تبوک یعنی أوند و ظرف که بقالان بر ان جو و انچه فروشند نهند و تاپو به لری یعنی أوند و ظرف ارد و انچه بیانبارند احتمالا همه یک لغتند

امین کیخا نوشته:

به زیبایی و کوبندگی از زرق و ریا سخن رانده است حافظ سالار سخن

علی نوشته:

این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
مطرب کسیست که ساز می زند و دیگران را به طرب میاورد. اگر دقت کنیم متوجه میشویم که منظور از مطربی که ساز عراق ساخت حسین ابن علی است. که به منظور بیعت نکردن با حاکم ظالم زمانه که دین اسلام را که راه و روش انسان سازی و کمال است، تبدیل به وسیله ای برای حکومت کردن کرده بود. دین رسول خدا که در حجاز متولد شد. حسین ابن علی با شهادتش دین رسول خدا را زنده کرد. کل این غزل در مورد ریاکارانی است که با اهل راز عرض شعبده می کنند. گربه ی زاهد هم که معلوم است.

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

در جواب دوست عزیز جناب علی آقا:
این که نوشته اید کل غزل در مورد ریاکاران زمان امام حسین ( ع )است . بنده هم تا حدی موافقم . از این جهت موافقم که کل غزل مبارزه با ریاکاران است اما نه ریاکاران زمان امام بلکه در عهد خود حافظ ریاکارانی در شیراز بودند مانند شیخ زین الدین علی کلاه و یا پهلوان اسد و یا شمس الدین بنجیری و یا سلطان امیر مبارزالدین مظفری … که مجالی برای حافظ نبود که به زمان امام برگردد . کل دیوان حافظ شرح تاریخ سلسله های اینجو و مظفری است و مبارزه با ریاکاران زمانش . اما مطلب چنان است که شامل کل تاریخ بشریت است . یعنی وقتی حافظ ریاکاری را متهم می کند فرقی ندارد امیر مبارزالدین است با یزید . از ازل تا ابد را شامل می شود . ممنونم

مسعود کربلایی نوشته:

عراق نام یکی از گوشه های موسیقی دستگاهی ایرانی اسا دوستان.

مرتضی نوشته:

حجاز هم گوشه ای در دستگاه شور است.

مسعود نوشته:

“صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت
عشقش به روی دل در معنی فراز کرد” با توجه به اینکه صنعت کردن به معنی شعبده کردن و بازی در آوردن است و از طرفی باز شدن در حقیقت و معنی نمیتواند مزد نمایشی رفتار کردن باشد به نظر این بنده “هر که محبت براست باخت”صحیح تر به نظر میرسد (هر کس بازی محبت را با راستی انجام داد…)

کمال نوشته:

باسلام ووقت بخیر

فالی درمورداین غزل:
ای صاحب فال،شماتصمیمی داریدکه
عاقبت خوبی نداردواگربادقت ،،،،،،،،،،،
جوانب کارراموردبررسی قراردهید،،،
متوجه ضعف های آن می شویدو،،،،،،
شماتحت تأثیرکسی این کارراانجام،
داده اید.حافظ به شماچندتوصیه،،،،
می کندکه تصمیمتان راعملی نکنید،،،
چراکه پایان آن جزءشرمندگی ،،،،،،،،،
چیزی نیست وبه راحتی تحت ،،،،،،،،،،
تأثیرتبلیغات سطحی قرارنگیرید.

روزخوش

احمد صدری نوشته:

جناب مرتضی
لزومی به تغییر قیاسی «نه راست» به «براست» در بیت «صنعت مکن» نیست. معنی بیت درست است به این دلیل که «فراز کردن در» در حافظ به معنی بستن آن میباشد نه باز کردن آن. قرینه این معنی را در بیت دیگر حافظ می یابیم:
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.

amin نوشته:

با سلام خدمت همه یاران گنجور

چه قدر تلخ است که شخصی به نام علیزاده طوسی در مقاله نامه ای از لندن: «حافظ: واعظ، صوفی، یا معلّم؟»
با بسنده کردن به دو بیت اول غزل ۱۳۳ حضرت حافظ او را صوفی نمیداند. باید به این شخص که برای بی بی سی فارسی ( به قول آقای حسینی دشمن تصوف و عرفان) مقاله نوشته است گفت که چگونه با دو بیت به این نتیجه پوچ و بی ارزش رسیده است! قول آقای حسینی مبنی بر به وجود آمدن صوفیان حکومتی به نظر بنده صحیح است.

سعید آقایی نوشته:

در بیت هفتم ره روی بهتر است به صورت رهروی و یا ره‌روی نوشته شود.

سهیل قاسمی نوشته:

بیت ششم: صنعت کردن: راهی ساختن، حیله ای یافتن.
باختن به نظرم شکل تغییر یافته بازیدن (مصدری مثل ِ بازی کردن) است. راست باختن، پاک باختن را به ذهن می آورد. پاکبازی.
محبت نه راست باخت یعنی محبت را به درستی و صداقت انجام نداد (بازی نکرد). (؟)
«در، فراز کردن» اینجا یعنی چیزی را مانع کردن است. یعنی دری را فراز کرد (بر افراشت، عَلَم کرد!)
دنبال ِ راه و حیله نباش. چون هر کس که نخواهد صادقانه محبت بورزد، عشق بر روی دل ِ او در ِ معنی (عقل) را احداث می کند (و راه ِ حصول ِ مستقیم از دل به عشق را از او می گیرد.)

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
-صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
ان صوفی نمای به حق واصل نشده مجلس وعظ گرفته دام خویش گستراند تا با این روش برای خویش نام و نانی به دست اورد حال اینکه با روزگار از سر مکر وارد شد روزگاری که خود مکار ترین است.
۱-بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
این مکاره چرخ گردون دست او را از بابت دزدی سخنان اهل دل و باز گو کردن آن به اسم خود با شکستن تخم مرغ در داخل کلاه صوفیگری رو خواهد کرد و نشان خواهد داد که او جز تخم مرغ دزد چیز دیگری نبوده است
۳-ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان
دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد
ای واسطه محبت معشوقه ام ای ساقی ببین که چگونه ماه چهرهٔ و‌ سیما رویی گه مقصود نظر صوفیان واقعی است بر من مشهود شده و شروع به کرشمه و ناز کرده است
۴-این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
این گونه صوفی همانندمطربی است که با ساز و دستگاه نغمه عراق نغمه بازگشت به راه سر سخت و پر از خار مغیلان حجاز را می نوازدو راست نشان می دهد و‌چپ می زند
۵-ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم
زان چه آستین کوته و دست دراز کرد
ای دل وای عاشق حقیقی بیا که آستین تعلق را کوتاه کرده و بی نیازی پیشه کرده دست دعا به پیشگاه معشوق ازلی دراز کرده و نیازمندی به درگاهش ببریم و در پناه او باشیم
۶-صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت
عشقش به روی دل در معنی فراز کرد
در وادیه حقیقت جویی و‌عشق ادمی نباید طرح دستی کرده و از دروغ محبت به ورزد زیرا که درهای معنی و حقیقت جویی در مسیر عشق به رویش بسته خواهد شد
۷-فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده ره روی که عمل بر مجاز کرد
انروز که پرده ها بیافتد و حقیقت و ماهیت اعمال آشکار گردد آن رهروی عشقی که طرق خود را ریاکارانه پیموده بود و سراغ معرکه گیری رفته بود یقینا شرمنده خواهد بود
۸-ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایست
غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
ای رهروی که تازه وارد سلوک شده ای چون کبکان بی توجه به حقیقت شادان می روی فریب نخور که که زاهدِ ریایی به دروغ به نماز ایستاده ‌وچون گربه به دنبال شکار توست تا از تو بهره مند شود
-حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهد ریا بی‌نیاز کرد
تو ای حافظ مغرور مشو و طعنه به ریاکاران رند نزن چرا که در ازل خداوند با لطف خود تو را از زهد ریایی پاک و منزه افریده است
سر به زیر و کامیاب

مرتضی نوشته:

در مصرع دوم از بیت پنجم، بایستی “زان” به “از آن” تغییر کند.

بیگانه نوشته:

سلام.
در بیت پنجم مصراع دوم، زانچه باید به زانچ تغییر کند وگرنه وزن خراب است.
لطفا اصلاح کنید تا به خطا منتشر و خوانده نشود این غزل.

محمد تقوی رفسنجانی نوشته:

سلام
عبارت «کجا میروی بایست» که در نسخه قزوینی و خانلری آمده‌است
بعقیده استاد الهی قمشه‌ای از ساحت حافظ دوراست.زیرا آن به یک
فرمان نظامی بیشتر شبیه است تا به یک اشارت شاعرانه.
بجای آن بیت را بصورت زیر آورده‌اند:
ای کبک خوش خرام که خوش میروی به ناز
غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد

رضا نوشته:

صوفی نهاد دام وسرحُقّه بازکرد
بنیادِ مَکر با فلکِ حُقّه باز کرد
بعضی براین باورند که حافظ این غزل زیبا را درحمله به عمادفقیه کرمانی،شاعر وعارف هم روزگار خویش سروده است! این درحالیست که بسیاری اذعان دارند که روابط حافظ با عمادفقیه کرمانی بسیارگرم وصمیمانه بوده واین استنباط نادرست است.
برخی دیگر بااستنادبه بیت: “بازیّ چرخ بشکندش…” معتقدهستند که غزل دررابطه باشیخ علی کلاه که همدرس دوره ی جوانی حافظ بوده سروده شده ،داستانهایی نیزدراین راستانقل گردیده که به نظر بی پایه واساس می رسند. ازآنجا که درمتن غزل هیچ اسمی برده نشده شایسته آن است که ازپردازش حاشیه های غزل صرفنظرکرده وبه لذّت بردن از مضامین رندانه،اندیشه زای و حافظانه بپردازیم.
صوفی :پیرو طریقه تصوّف، نوعی طریقت و روش زاهدانه مبتنی بر آداب ِسلوک و بر اساس شرع جهت تزکیه ی نفس و پرهیز از دنیا برای وصول به حق است.صوفی پشمینه پوش می پوشد تاخودرا زاهد وباتقوا نشان دهد. حافظ معتقداست که بهترین راه رسیدن به حق وحقیقت عشقبازیست وازآنجاکه خودمدّتی درجستجوی حقیقت به کسوتِ صوفیگری درآمده بود ازشیوه های ریاکارانه وحُقّه بازی آنان آگاه بودهمواره سعی می کرد خلق راازشیوه های دروغین آنها آگاه سازد.
درنظرگاهِ حافظ کسی که صادقانه بدنبال تذهیب وتزکیه ی نفس است نیازی به پشمینه پوشی وخودرا انگشت نمای خلق کردن ندارد.
حُقّه: بامبول، دوزوکلک، کلک
حیله، خدعه، ریب، فریب، گول، مکر، نیرنگ
شعبده، تردستی، زرنگی، شگرد،تزویر، ریا
۶. ظرف کوچکی که شعبده بازان باخود حمل کرده وباتردستی، ازداخل چیزهای بیرون آورده وخَلق رابافریب سرگرم می کنند. ظرف سفالین انتهای وافور
بنیاد مَکر با فلک حُقّه باز کرد: علاوه برخَلق،قصدِ فریبِ چرخ فلکِ حُقّه بازرانیزداشت.بنا نهادن نیرنگ ودوزوکلک باروزگار.
معنی: صوفی با لوازم خود(تسبیح وسجّاده ودَلق و…)بساط خویش راچید وفریب مردم ساده دل راآغازکرد اوعلاوه برمردم، با چرخ فلک نیزشعبده بازی می کند وقصد فریب اورا دارد غافل ازاینکه که فلک خودحُقّه باز زبردستی هست وکسی نمی توانداورا به بازی گیرد ودستی ازاوببرد.
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
بازیّ ِ چرخ بشکندش بیضه درکلاه
زیراکه عرض شعبده با اهل راز کرد
“بیضه” کنایه ازتخم مرغ است. اشاره به داستانیست که درآن سارقی تخم مرغ دزدیده ودردرون کلاه پنهان کرد صاحب مال آگاه شد وازسارق توضیح خواست سارق انکارنمود صاحب مال با دست خویش محکم به کلاه اوزد وتخم مرغ ها شکست وسارق سرافکنده وشرمسار شد. حافظ با اشاره به این داستان می فرماید: صوفی حُقّه بازنیز سرانجام همانند آن سارق ،باشکسته شدن تخم مرغ ها به دست ِ بازی روزگاربی آبرو وسرافکنده خواهدشد.
عرض شعبده : شروع به شعبده بازی ودَغل کاری کردن
معنی بیت: صوفی ِ حُقّه باز، ازبازی روزگارغافل است لیکن سرانجام دست روزگار تخم مرغ ها را با یک ضربه درداخل کلاه خواهدشکست ومشت اورا وا خواهدکرد چراکه صوفی ازحد وحدودخویش خارج شده وباروزگاربه شعبده بازی پرداخته است.
بنظرمی رسددامنه ی معنی “اهل راز” فراترازروزگاربوده وشامل ِ فرهیختگان وفرزانه هایی مثل خودحافظ نیزمی شود. احتمالاً کسی درکسوت صوفیگری، حافظ و همفکران اورامورد انتقادیاحمله قرار داده بوده وحافظ درپاسخ به یاوه سراییهای او،امیدواراست که عاقبت بیضه اش درکلاه خواهدشکست وبی آبرویی نصیب اوخواهدشد.
زاهدایمن مشوازبازی غیرت زنهار
که ره ازصومعه تادیرمغان این همه نیست
ساقی بیا که شاهدِ رعنای صوفیان
دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد
“شاهد رعنای صوفیان”: دراینجا حافظ به طعنه وطنزسخن می گوید وصوفی حُقّه باز رابه تمسخر شاهد رعنا می نامد. صوفی ریاکارکه باحُقّه بازی خودراپاک ومنزّه جلوه داده وبه دیگران نازمی فروشدو فخرمی ورزد.
معنی بیت: ساقی بیا وباده بیاور تابساطِ عیشمان تکمیل شود! ببین صوفی حُقّه بازچگونه به مانندِ شاهد زیباروی ورعنا،باعشوه وکرشمه جلوه گری می کند ونازمی فروشد!
پری نهفته رخ ودیو درکرشمه ی حُسن
بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست!
این مُطرب از کجاست که سازِ عراق ساخت
و آهنگِ بازگشت به راه حجاز کرد
این بیت نیز همانندِ بیت پیشین باچاشنی طنزوطعنه اشاره به صوفی دَغل بازاست.
مطرب : نوازنده، دراینجا کنایه ازصوفی حُقّه بازاست که سازمخالف می زند. یعنی درپرده ی عراق آهنگ می زند ودرپرده ی حجازفرود می آید به اصطلاح امروزی راهنمای چپ می زند وبه راست می پیچد! ضمن آنکه این معنا را نیز دردل خود دارد که صوفی متظاهر جهت سیروسیاحت به کشورعراق می رود ودربازگشت چنین وانمود می کند که از سفرحج زیارت برمی گردد!.
ساز: آلات و ادوات موسیقی.
عراق: گوشه‌ای در دستگاه‌های ماهور، نوا، و راست‌پنج‌گاه، و آواز افشاری از ملحقات دستگاه شور.
سازعراق ساخت: دردستگاه عراق نواخت
بازگشت: در اصطلاح موسیقی فرود آمدن از لحنی به لحن اصلی دستگاه موسیقی است نوازنده پس از نواختن گوشه های دستگاه اصلی در آخر سر به همان دستگاه اصلی فرود می آید امّا صوفی باعراق آغازکرده درحجاز فرودمی آید!.
حجاز: نام پرده ایست از دوازده گانه اصلی موسیقی سنّتی.
معنی بیت: این مطربِ دروغین( صوفی حقّه باز) ازکجاآمده معلوم نیست چه آهنگی می زند! درپرده ی عراق آغاز کرد حالا درپرده ی حجازفرودمی آید این دیگرچه نوع نغمه پردازیست!
مطرب باید به اصول موسیقی کاملاً آگاه باشد ومطابق موازین وضوابط مربوطه ودرست بنوازد تا راه به جایی داشته باشد وحظّی روحانی نصیب شنوندگانش گردد.
مطرب عشق عجب سازونوایی دارد نقش هرپرده که زد راه به جایی دارد.
ای دل بیاکه مابه پناه خدارویم
زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد
زآنچ: اززآنچه، بدان دلیل
آستین کوته: خرقه ی صوفیان ظاهراً دارای آستین کوتاه وگشاد داشت.
دست دراز: کنایه ازطمع ورزی وتعلّق خاطرصوفیان،برخلافِ ظاهرشان به دنیا وجاه ومال است.
معنی بیت: ای دل بیا ازاین حُقّه بازی صوفیان به خداوند پناه ببریم زیرا این قوم باظاهری فریبنده باطنی ناپاک دارند. لباسهایشان نشان اززُهد وتقواست امّا آنها شیفته ی جاه ومال دنیوی هستند.
به زیر دَلق ملمّع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین!
صنعت مکن که هر که محبّت نه راست باخت
عشقش به روی دل درِ معنی فراز کرد
صنعت مکن: حیله گری مکن
محبّت راست باختن: مهرورزی ازروی صداقت وراستی
یکی ازمعانی فراز بسته هست دراینجا نیزبه معنی بسته بکاررفته است.
معنی بیت: ای صوفیِ حُقّه باز،حیله گری مکن که هرکس ازروی صداقت ودرستی مهروزی نکند عشقِ اوبی ثمرخواهدبود وراه به جایی نخواهدبُرد عشق هایی که از روی حیله ونیرنگ باشد درمعنی رابه روی دل می بندد.
حدیث عشق زحافظ شنو نه ازواعظ
اگرچه صنعت بسیار درعبارت کرد
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مَجاز کرد
مَجاز: غیرحقیقی،خلافِ حقیقت
معنی بیت: فردا که پرده ازروی حقیقت برداشته شودوروز رستاخیز فرارسد آنگاه راهروان طریق حقیقت روسفید خواهندشد درحالی که راهروان راههای دروغین شرمسار وروسیاه خواهندبود.
خوش بُوَدگرمَحکِ تجربه آیدبه میان
تاسیه روی شودهرکه دراوغَش باشد
ای کبکِ خوش خرام کجا می‌روی بایست
غُرّه مشو که گربه ی زاهد نماز کرد
کبکِ خوش خرام: بنظرمی رسدکنایه ازشاه شجاع بوده باشد که زاهدان ریاکار دردستگاه حکومتی او رخنه کرده بودند.
غرّه مشو: فریفته شدن، گول خوردن
گربه ی زاهد نماز کرد: اشاره به داستانیست که کلیله ودمنه آمده است. دراین داستان گربه ی زاهد می خواست درمورد اختلاف خرگوش و کبکنجیر قضاوت کند هر دو را با تظاهر به عبادت فریب داد وخورد.
معنی بیت: ای شاه شجاع عزیز به توداستان گربه ی زاهد را باز یادآوری می کنم تا ازآن عبرت بگیری وریاکاران اطراف خودرا بشناسی پس فریب ظاهرآنهارامخور آنها درظاهرپاکدامن وباتقواهستند امّا درونی ناپاک وآلوده دارند.
دیدی آن قهقهه ی کبکِ خرامان حافظ
که زسرپنجه ی شاهین قضا غافل بود!
حافظ مکن ملامت رندان که درازل
ما را خدا ز زهدِ ریا بی‌نیاز کرد
زهدریا: تقوا و پارسایی که به تظاهر وریا انجام پذیرد.
معنی بیت: ای حافظ خراباتیان و وارستگانِ ازتعلّقات دنیوی ودینی راسرزنش ونکوهش مکن ازابتدای خلقت خداوند مارندان را ازپرداختن به تظاهر وخودنمایی بی نیازکرده وما رابی ریا آفریده است.
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی زهدریابه هوش آمد

کانال رسمی گنجور در تلگرام