گنجور

 
صائب تبریزی
 

سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد

کبک را با همه شوخی روش از پا ببرد

خانه چشم تو پرداخت مرا از دل و دین

رخت را خانه ندیدیم به یغما ببرد

راه باریک فنا راه گرانباران نیست

سوزنی را نتوانست که عیسی ببرد

شکوه عفو ز گرد گنه ما بیجاست

سیل جز خار چه دارد که به دریا ببرد؟

حیف و صد حیف که در مجمع خوبان صائب

نیست امروز حریفی که دل از ما ببرد