گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند

چون خلق درآیند به بازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدند

مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی

از دام گه خاک بر افلاک پریدند

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سید جلال الدین محمدیان » مردان خدا » مردا خدا

شهرام ناظری » صدای سخن عشق » مردان خدا

غلامحسین بنان » ترانه های بنان: پیام دل » ساز و آواز ۱ (دستگاه ماهور)

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید علی نوشته:

شهرام ناظری، اجرای زیبایی از این شعر در آلبوم صدای سخن عشق دارد.

👆☹

سید میلاد حسینی نوشته:

من دیوان کامل فروغی بسطامی را به تازگی تهیه کرده ام و واقعا تحت تاثیر شعر های ایشان قرار گرفته ام-در مورد آلبوم صدای سخن عشق هم قابل ذکر است نوازندگی بی نظیر استاد سید خلیل عالی نژاد نباید نادیده گرفته شود-پیشنهاد میدهم حتما آلبوم را تهیه کنید و لذت ببرید

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

در کتاب های قدیمی مثلاً در کتابی که مرحوم درویش با ویراستاری مرحوم سعید نفیسی در سال ۱۳۴۲ منتشر کرده ، یعنی همه جا غیرخداهیچ ندیدند آمده که منطقاً بیان محتوی را غنی تر و قوی تر می گرداند

👆☹

علی ماندگار نوشته:

دیشب توی خواب دبدم که این شعرو میخونم.نکاتی درش هست که بی نظیره___بچه بودم کامل حفظ بودمش امان از روزگار فراموشی امروز___اصالت خودمونو فروختیم به هیچ وپوچ

👆☹

کورش ایرانی اصل نوشته:

————————————————————-
با اجازه ی اساتید

معنی شعر ( بنظر حقیر) :
———

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

یعنی اینکه :

کسایی که حقیقت خداوند و خداوند حقیقی رو درک کردن، روی تمام توهمات خداشناسی که هر کس و ناکس از ظن خودش تعریف کرده بود، ولی هیچ وقت با خود خالق ملاقات نداشته، خط بطلان کشیدن و گوشزد میکردن که برای رسیدن به خدا به یاری هیچ کس دیگری نیازی نیست. (مانند بایزید بسطامی و منصور حلاج)….

👆☹

کورش ایرانی اصل نوشته:

———————————————–

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یعنی :

بیت فوق اشاره به قانون بی بدیل کارما، یا تسویه بدهی کارمیک، توی همین دنیا رو داره… شاعر میخواد بگه که منتظر بهشت و جهنم اون دنیا نشید.. که بهشت و جهنم، هر دو، توی همین دنیا مستقر هستن… و ما خودمون انتخاب کننده هستیم..

از مکافات اعمال خودمون نباید غافل بشیم چونکه از بذر اعمالمون نتیجه ای مساوی و در جهت مخالف ( خوشایند یا ناخوشایند) درو میکنیم…

👆☹

کورش ایرانی اصل نوشته:

—————————————————–
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یعنی :
یه عده از آدما، در مقابل مقوله خداشناسی، انگار که مادر زاد، کور و کر هستن یا خودشونو زدن به خواب… و به هر روشی که بیدار شدگان از خواب، میخوان نجاتشون بدن، زیر بار نمیرن و انگار که آفریده شدن که سختی بی دلیلی رو تجربه کنن..

——–
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یعنی :

اما در عوض، یه عده دیگه هم، چنان شیفته درک حقیقت ( از نوع عرفان ایرانی نه عربی) و غرق در معمای حقیقت هستن که آدمو شگفت زده میکنن… انگار که معما واسشون حل شده و برای این آفریده شده اند، که معنی درک حقیقی رو بما بگن و بعدش به منبع حقیقت وصل بشن..

👆☹

هست نوشته:

یکیست ترکی و تازی در این معامله کورش

جمعی به در پیر خرابات خرابند قومی به بر شیخ مناجات مریدند

…کای بی خبران راه نه آنست و نه این

در ادامه نکات دوست عزیزمون، به نظر میاد شاعر هم به عرفانهای شرق نظری داشته و هم تا حدی با جبریون یک نظر بوده

👆☹

امین نوشته:

راه عرفان پیچ و خم زیاد دارد یا به قول معروف زندگی بالا و پایین داره. مثلا حقیر بعد از پانزده سال درس خواندن و هشت سال کار ۹ ماه حقوق نگرفتم مجبور شدم کارم را عوض کنم و در یک کارخانه بعنوان کارگر ساده کار کنم . چند وقت در افکارم غوته ور بودم تا یاد مطلع این غزل افتادم .

👆☹

امین کیخا نوشته:

درود امین جان درود به شما .چه فرهنگور و ادیب به نظر می رسید هر کسی پروا نمی کند که غوته را مانند شما بنویسد .درود به شما

👆☹

بهروز نوشته:

تا جایی که می دونم این مصرع به این صورت هست:

زیرا که یکی «راز» دو عالم طلبیدند.

یکی یعنی به تنهایی. یعنی به تنهایی راز دو عالم را طلبیدند.

👆☹

یاسمن نوشته:

شعر زیبای استاد بسطامی و تصنیف زیبا و دل انگیز استاد شهرام ناظری زیبایی شعر را دو چندان میکند.
موقعی گوش میدی اصلا روحت رو ار تنت جدا میکنه.که معنای واقعی عرفان نشون میده.
ممنون استاد.

👆☹

شمس الحق نوشته:

امین جان درود بر شرف و عزت تو که با خواجگی غلامی میکنی ، خصوص که دکتر کیخا مدح تو می گوید و این خیلی است ، هر کاری که بخواهی برایت میکنم ، تلفن یا ادرس ایمیلت را مرحمت کن .

👆☹

مجتبی آموزگار نوشته:

همان گونه که جناب آقای بهرام مشهور فرموده‌اند در نسخه‌ی قدیمی جناب آقای درویش و به تصحیح حضرت استاد، سعید نفیسی آورده شده “یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند”. به نظر این حقیر در نحوه‌ی خواندن این غزل نکات ریزی وجود دارد که به آن توجه کافی نشده. در آنجا که ایشان می‌فرمانید، “همت طلب از باطن پیران سحرخیز / زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند” در اینجا منظور از یکی آن نیست که پیر سحرخیز از بین دو عالم ماده و معنی یکی را طلب کرده، چه عارف نه طالب عالم ماده است و نه عالم معنی، چرا که غیر از خدا هیچ نمی‌بیند. در روایتی آمده است که حضرت علی در پاسخ به کمیل که از او پرسیده بود “حقیقت چیست؟” در یکی از پاسخ‌ها به وی فرمودند: “جذب احدیت است با صفت توحید”. به نظر این حقیر مراد از “یکی” به همین امر باز می‌گردد و کلمه‌ی “یکی” که در اینجا زیرکانه به جای “خدا” قرار گرفته است باید با تأکید ادا شود.

👆☹

مرتضی نوشته:

به نام خدا
با درود و سپاس فراوان از همه استادان و دوستان.
بنده فایل اسکن شده دیوان فروغی به تصحیح حسین نخعی در سال ۱۳۳۶ را دیدم و به نسخه دیگری از دیوان فروغی دسترسی ندارم.
این غزل، یافت نشد. میشه راهنمایی بفرمایید یا لیک دانلود یه نسخه دیگه رو بذاارید؟
یه دنیا ممنون.

👆☹

امیرعلی یا حق نوشته:

با سلام
این غزل زیبا از حضرت فروغی بسطامی چند مطلع و چند پیام عالی برای اهل معرفت دارد که ایشان را به مقام پیامبری اهل معرفت میرساند اول در این بیت که میفرماید ترسم نفروشند متاعی که خریدند به این معناست که از جانب غیب متاعی مانند نبوت و پادشاهی به اهل عرفان داده میشود که این در قامت این مردم ممکن است اندازه نباشد، مثلا به کسی بفرمایند ما ارسلناک الا رحمه للعالمین و این رسول رحمه للعالمین نباشد یا وعده پادشاهی یهود بدهند و صلیبش سازند، اما مقام عبد بدهند و پادشاه جاهلانش سازند. لذا مردان خدا از هر دست که بدهند از همان دست ممکن است نگیرند و این فایده از نوع دیگری باشد ، پس

اهرمن وعده دهد بی فایده
ایزدت رحمت کند بی زایده
هرکسی باشد بلند اینجا کج است
نزد ما دلدادگان این مخرج است
کی کند مهدی ظهورش فاش فاش
عجِّله گفتی چو مانده در معاش
نزد ما یکصد هزاران بُد رسول
نزد تو یک بد پیمبر ای کسول
ما همه یک گوهریم از نزد رب
تو روی نزد نشسته آن عرب
حاصلش خاک است و آتش در جهان
چون گرفت او مایه بد از نهان

امیرعلی(یاحق)

👆☹

علی نوشته:

سلام
جمعی که “نکوشیده رسیدند به مقصد” همان جمعیند که “به در پیر خرابات خرابند”.

👆☹

علی نوشته:

بر خلاف دوستمون من اعتقاد دارم که مردان خدا همون شاه منصور حلاج و حضرت سلطان العاشقین جناب بایزید بسطانی هستند که فقط خدا بودند ، خدا دیدند، و خدا شنیدند و تماما” خدا بودند و هستند.

👆☹

سلام نوشته:

با سلام و تشکر از نوشنه هایتان
حاشیه های نوشته شده برای اشعار موجود در گنجور بسیار با ارزشن. مخصوصا برای افرادی که در زمینه شعر و ادب پارسی دانش چندانی ندارند.
لطفا در صورت امکان ، کل ابیات اشعار را بررسی کنید. نه فقط بعضی از آنها را.
این کار به افراذی مانند من کمک میکند تا بهتر کل شعر را درک کنند.

👆☹

محمد امین نوشته:

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدمصرع دوم به این معنی است مرد خدا برای رسیدن به معنویات و مادیات کسی غیر از خدا را یاری دهنده نمی داند و بقیه افراد هم می توانند وسیله خدا برای رسیدنش به اهداف می باشند

👆☹

مهدی نوشته:

سایت شما اشعار عرفای بزرگ رو که تفسیر قرآن میکنن رو تحریف میکنه. غیر خدا هیچ ندیدند. لا اله الا الله
من که مشتاقم اگر میدونید و به عمد اینکار رو میکنید وارد در دوزخ بشید ان شاء الله

👆☹

امیر نوشته:

با سلام
برای تفسیر شعر اول باید صحیح شعر را خواند.
مثلا در بیت دوم شاعر میگوید .
از هر دست .که دادند-از ان دست گرفتند.
یعنی هر چه رو که در هر راه حق از دست دادند از ان دست یعنی خدا گرفتند.
بعضیها متاسفانه این ظرب المثل از هر دست بدی از همون دست میگیری اشتباه میگیرن.
اگر منظور شاعر این بود میگفت : از هر دست که دادند .از همان دست گرفتند که اینطور نیست.
یک اشتباه چاپی هم در شعر در بیت سوم هست .
در اصل شاعر میگوید:یک طایفه راه بر مکافات سرشتند .
که به اشتباه نوشته شده را بهر .و همین طور در مصرع بعد یک سلسله راه بر ….درست است.
منظور از مصرع اول مرتاضهای هندی است که راه ریاضت رو پیش گرفتن.
منظور از مصراع دوم کسانی هستند که میگوید اینها توهم است و ما چیزی رو قبول میکنیم که مبینیم.
بیت دیگه ای که درش ابهام بپد برای دوستان :میگوید : یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد است.که منظور افراد متوهم هست مانند کسانی که ادعای پیامبری کرده و میکنن.
بیت بعدی مورد ابهام : همت طلب از پیران سحر خیز - زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند است.
که معنی صحیح انتخاب دنیای باقی است که منظور اصلی دل نبستن به این دنیاست .
شاه بیت این شعر بیت :زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند.است .
اینجا منظور شاعر میگوید اگاه باش که در این راه با توجه به دامها و دانه ها .دنباله رو کسانیکه از غیر از خدا کمک خواستن نشیوید.
در بیت بعد شاعر میگوید : اینها کسانی هستند که زمانیکه حقیقت برشون اشکار میشه دچار ترس میشوند
در بیت: کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدند.
شاعر میگوید ادم کوته نظر که منظور انسان بخیل و متکبر است مانند درخت سرو است .چون درخت سرو به کسی سایه نمیدهد و مظهر بخل و کبر بخاطر بلندیش است.فکر میکند که از همه سر تر هست مانند بلندی سرو.اما نمیداند که درخت سرو همواره در باد در عذاب است به ایطرف و انطرف میرود و همواره در عذاب است.شاعر در مصرع بعد میگوید : کین جامه اندازه هر کس نبریدند .منظور اینست که ما در این راه یعنی پیوستن به مردان حق همواره ازمایش میشویم .تنها به صرف پیدا کردن راه به مقصد نخواهد رسید کسی .اصل پیمودن صحیح راه و رسیدن به مقصد است.به قول گفتنی هلو برو در گلو نیست .امیدورام مفید بوده براتون دوستان

👆☹

اکبر نوشته:

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز، توضیحات جناب مجتبی آموزگار در ذیل بیت “همت طلب از باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند” بسیار هوشمندانه و برای اهل نظر دقیق و ظریف است که لفظ “یکی” را معادل خدای یکتا و احد فرض کرده اند که آنها همواره در جهت کسب رضای الهی حرکت می کنند و “یکی” را می طلبند. ولی اگر این بیت را بصورت ساده و روان هم معنی کنیم چیزی عوض نمی شود، معلوم است که پیران سحرخیز از بین عالم مادی و زودگذر دنیا و عالم باقی و بینهایت آخرت کدام را انتخاب می کنند؟ از هر عاقلی این انتظار می رود که عالم آخرت را انتخاب کند، پیران روشن ضمیر سحرخیز که در صدر همه عاقلان قرار دارند. منظور بنده آنست که در مصرع “زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند” پر واضح است که مطلوب آنها چیست. با تشکر

👆☹

اکبر نوشته:

“کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است” “کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند” کوتا نظران، آدم های مادی، دنیاطلب و نفس پرستی هستند که از سرو قامتان بلند همت وارسته غافل هستند در واقع درک و فهم این معانی را ندارند. به قول خودمانی مال این حرف ها نیستند. در بیت آخر شاعر این مسئله را به خوبی تشبیه می کند. سرو قامتان، مرغان نظرباز سبک سیر هستند و کوتاه نظران در دام گه خاک اسیر. سروقامتان همانند مرغان هوایی از مرحله پست مادی و دام گه خاک جدا شده و به افلاک پریدند. شهیدان مثال واقعی این سروقامتان هستند که ما اسیران دنیای پست مادی و خاکی از این معنا بی بهره ایم. “کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند”
خداوند فروغی بسطامی را رحمت کند.روحش شاد

👆☹

کیا کلهر نوشته:

سلام به عزیزان
بیت ،بیت این شعر هر کدام یه قصیده است .
نمیشه شاه بیتی براش در آورد و هر کس به سلیقه خودش یکی از بیتها رو معرفی میکنه که زیباست و منم این بیت را معرفی میکنم:

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
سپاس

👆☹

علی نیک نوشته:

این غزل با روح و روان انسان چه ها می کند. هر بیتش دنیایی از معنا دارد. یعنی یک دوره کامل خودشناسی را در این مختصر شاعر اهل دل جا داده، چون خودش اهل معرفت بوده است. تمامی اصولی که شاعر ذکر کرده، همه اصول ثابت دنیا هستند، اختصاص به دین و آیین خاصی هم نداره.
در حسرتم با این غنای فرهنگی، این هم سرگشتگی و روزمرگی و مذهب زدگی بی محتوا.
کوتاه سخن اینکه به نظر شاعر، انسان فقط باید در دامان الهی چنگ بزنه، مابقی همه هیچ است. اما این راه خیلی آسان نیست، که اگر آسان بود همه انسان ها در آن راه بودنذ. این راه دام دارد، بیراهه دارد. اما می شود با راهنمایی و استمداد از “باطن” پیران سحرخیز این راه را طی کرد.
به نظرم استفاده از واژه باطن پیران سحر خیز نشان می دهد که ضرورتا درک حضوری پیران سحر خیز هم لازم نیست.

ارادتمند دوستان عزیز

👆☹

محسن نوشته:

حظ بسیار بردم از این شعر و ترانه ی استاد ناظری و همینطور متن تمامه حاشیه های عزیزان که همه را خواندم… خواستم خدمتتان در مورد این مصرع که میفرماید: هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند…عرض کنم. من تصور میکنم . منظور این هست که مردان خدا ، هر حرف خوب و هر معروفی و نصیحت و تذکر رو به دیگران میدهند.، اینطور نیست که خود را مبرا و بی نیاز از اون تذکر بدانند و خودشان هم آن تذکر را مجدد میشنوند و مرور میکنند تا به خود یادآوری کنند

👆☹

حمید چقایی نوشته:

همنشینی با کسانی باید که غیر خدا به هیچ چیز و هیچ کس محتاج نیستند. کسی که به غیر خدا دل خوش کند به همان غیر واگذار گردد.
پس همه را از میان بردار غیر او. حتی خود را.
چونان که مولانا در فیه ما فیه گوید:
پیش او دو انا نمی گنجد
تو اما می گویی و او انا
یا تو بمیر پیش او یا او پیش تو بمیرد
تا دویی نماند
اینکه او بمیرد ممکن نیست
نه در خارج و نه در ذهن
پس تو بمیر پیش او تا او در تو تجلی کند و دویی برخیزد.

👆☹

کیا نوشته:

با عرض سلام خدمت اساتید در مصرع سوم چرا طایقه مقابل سلسله استفاده شده و از این تمایز و تشابه چه مقصودی بوده.

👆☹

محسن نوشته:

درود و سلام بر دوستان من بیسواد بهره می برم از نظراتتون خدا حفظتون کنه

👆☹

ماهاد نوشته:

با سلام و تشکر از این که این سایت ارزشمند رو تهیه کردید و در اختیار ما میگزارید .

👆☹

سالک نوشته:

تقسیم عرفان به عربی و ایرانی و شرقی و غربی ناشی از عدم درک عرفان است
عرفان حقیقی وابسته به جایی نیست جز دین حق

در مورد بیت سوم که یک بار طائفه دارد و یک بار سلسله
علتش این است که اولیاء در سلسله هستند و به هم متصل هستند تا به ولی مطلق که خداونداست اما گمراهان بصورت پراکنده و طائفه طائفه هستند

👆☹

حسین نوشته:

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند یعنی هر آنچه که خواستند نه بخاطر دنیا و نه پاداش آخرت بلکه به عشق یک که همان الله است ؛
مردان خدا پرده ی پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند ، ظن و خیال را کنار گذاشتند و قطب نمای دل را روی رسیدن به یار بی بدیل تنظیم کردند ، در یک کلمه تلخیص شدند و آن لا اله الّا الله است یعنی إلهه و یاری و دل خواستنیی جز الله نیست .

👆☹

سیدنورمحمد نوشته:

باسلام
در مورد مصرع (زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند) برخی دوستان اظهار کردند که خوانش صحیح آن ( یکی راز … ) است ، به نظر حقیر این برداشت صحیح نیست زیرا لفظ یکی قرینه ای محکم است بر اینکه منظور شاعر یکی از دو عالم ماده و معنا بوده ، هر چند سخن آن دوستانی که گفتند عارفان به دنبال هیچ یک از عوالم ماده و معنا نیستند و به توحید نظر دارند گزاف نیست لکن در این شعر به قرینه الفاظ دیگر ، این مفهوم منظور شاعر نبوده است و تفصیل مطلب در جای دیگری است…

👆☹

رضاساقی نوشته:

مردان خدا پرده ی پنداردریدند
پرده ی پندار‌: پرده ی وَهم وگمان، آنها که خود رادرپشت پرده ی تصورات باطل وبی اساس اسیر کرده وهیچ رغبتی به کسب آگاهی،آزادی و تغییر باورهای کهنه ی خودندارند هرگز به سرمنزل مقصودنخواهندرسید.ازمنظرفروغی بسطامی “مردان خدا” کسانی هستند که باشهامت وشجاعت پرده ی اوهام وخرافات وتصورات غلط دربحث خداشناسی را پاره کرده وبه حریم حقیقت، آگاهی وروشندلی گام نهاده اند.
معنی بیت: مردان خدا پرده های خیالات واهی ، توهم و تصورات غلط رابا دلیری ورشادت پاره نموده وخودرا ازنجیرهای باورهای کهنه وپوسیده آزاد ساخته اند یعنی انهابا رهاشدن ازبندجهالت وخرافات به شناخت و درکی صحیح ازخداوند رسیده وبه هرکجاکه می نگرند جز خداوند هیچ چیزدیگرنمی بینند.
مردان خدا درحقیقت همان عاشقان وارسته ای هستندکه خدارادردوردستها ویادرآسمانها نمی جویندبلکه تمام هستی را جلوه ای از ذات مقدس خداوند می شمارندودرتماشای دریا ودشت وصحرا نشانی از قامت رعنای یارمی بینند.
حضرت حافظ نیز خارج شدن از پرده ی پندار راموهبتی بزرگ شمرده ومی فرماید:
اگرازپرده برون شد دل من عیب مکن
شکرایزدکه درنه درپرده ی پنداربماند

هردست که دادند ازآن دست گرفتند
هرنکته که گفتند همان نکته شنیدند
درست است که شاعردرخلق این بیت مثل معروف: “ازهر دست که بدهی ازهمان دست خواهی گرفت” رامدنظرداشته و این مضمون زیبارادربستراین مثل پرورانده است.اما اگر”دست” رابه معنای عضوی از بدن درنظربگیریم باتوجه به اینکه حرف (از)دراول جمله نیامده مانمی توانیم مستقیمامعنای “ازهردست که دادند”رابگیریم. بنابراین بی تردید شاعردراین مصرع معنای دیگر “دست” یعنی “جنس و نوع” رادرنظرگرفته تاضمن برطرف کردن جای خالی حرف “از” دامنه ی معنای مصرع را نیزژرفاووسعت داده باشد.
معنی بیت: هرنوع وهرجنسی(شامل هرچیزی یا هررفتاری چه خوب چه بد) به دیگری دادند یاروا داشتند ، ازهمان نوع رفتارو ازهمان جنسی که دادند دوباره بازپس گرفتند.به عبارت دیگر دنیا بازتاب اندیشه هاو رفتارهای ماست تمام اعمال ورفتار ونیات ماعینا بی هیچ کم وکاستی به خودمان بازمی گردد. همانگونه که دردامنه ی کوه هرکلمه ای رافریادبزنیم طنین آن بانگ وصدا به گوش خودمان بازمی گردد درزندگانی نیز همین اتفاق می افتد هرمطلبی یا نکته ای را بیان می کنیم بازخورد آن را دریافت می کنیم.چنانکه مولانا نیز می فرماید:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو کان زاید ازجان وتنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت
پس تراهرغم که پیش آیدزدرد
برکسی تهمت منه برخویش گرد

یک طایفه رابهرمکافات سرشتند
یک سلسله را بهرملاقات گزیدند
مکافات دراینجا به معنای گرفتاری ورنج وسختی کشیدن آمده است.
سلسله: طایفه، قوم، قبیله، دراینجامنظور ازسلسله همان مردان خدا یاخواص شامل پبامبران،امامان واولیا،عارفان وبزرگان دراویش هستند که ازجانب خدابصورت پیوسته و متصل به یکدیگر برای راهنمایی بشریت آمده اند آنها درحقیقت حلقه ی اتصال مخلوقات (عوام)باخالق هستند.
این بیت درراستای شرح چگونگی دایره ی قسمت،جبری بودن سرنوشت وتفکیک طبقات مخلوقات است.
معنی ببت: خواهی نخواهی باید پذیرفت که دراین دنیا قومی(عوام) صرفا به منظور تحمل رنج وگرفتاری خلق شده اند ومتقابلا یک قوم دیگر(خواص،آنها که موردعنایت ویژه ی خداوند هستند)برای دیدارباخداوندوضیافت درجوارحق انتخاب شده اند.آنجاهرتصمیمی برای هرکس وهرقسمتی برای هرقومی درنظرگرفته شد بی هیچ کم وکاستی همان رقم خواهدخورد.

حضرت حافظ نیز باهمین مضمون بیتی زیباوتامل برانگیز دارد:
جام می وخون دل هریک به کسی دادند
دردایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
فرقه: طایفه، دسته، گروه
زمره: گروه، دسته، جماعت
معنی بیت:دراین دنیا یک دسته گروهی درکاشانه ی خویش رابه روی شادمانی وشادیخواری گشودند وبه خوشگذرانی وعیش ونوش پرداختند. گروه وجماعتی دیگر حسرت داشته های دیگران ونداشته های خودرادرسرپرورانده وانگشت حسرت به دندان گرفتند وخون دل خوردند.
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهان دگرکشیم
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به برشیخ مناجات مریدند
باتوجه به اینکه “پیرخرابات” شیخ مناجات درمقابل هم آمده اند بنظرمیرسد ازمنظر شاعر “شیخ مناجات” زاهدمتشرع ومقید به احکام شریعت وساکن مسجد است ومنظوراز”پیرخرابات” همان پیرمیخانه ورند دل آگاه و وارسته ایست که فارغ ازشریعت در گوشه میکده،مشغول راهنمایی مریدان خویش بر مدار عشق،انسانیت وآزادگیست.

معنی بیت: جماعتی خودراازهرگونه قیدوبندهای دینی ودنیوی خلاص کرده اندبه گرد پیرخرابات جمع شده درس رندی ،آزادگی و وارستگی را تمرین می کنندومست وخراب افتاده اند، جماعتی دیگر زهدو تقوا وپارسایی پیشه کرده ومرید شیخ وزاهدمتشر‌ّع شده اند.
زاهدشراب کوثروحافظ پیاله خواست
تادرمیانه خواسته ی کردگارچیست
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
معنی بیت: دردایره قسمت، دراین جهان خاکی،جمعی از خوش اقبالی بدون تلاش وکو شش به سرمنزل مقصودرسیدند متقابلا جمعی دیگر به رغم آنکه تمام عمر به تلاش وکوشش گذراندندبه مقصدمقصدت رسیدند.
روانشاداستادشهریار دراین باره تعبیر زیبایی دارد:
غُرّه مشو که مَرکب مردان مَرد را
درسنگلاخ بادیه پی ها بریده اند
نومیدنیزمباش که رندان باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندندوبسی دام تنیدند
معنی بیت: دردا که درگذرگاه آدم دراین جهان خاکی خطرات بی شماری وجود دارد دامهای زیادی مثل جاه طلبی،ثروت اندوزی ،وسوسه ی نفس،طمع، حرص وآز،شهوت و…درپیش پای آدمی تنیده ودانه های وسوسه انگیزفراوانی پاشیده اندهیچکس درحاشیه ی امنیت قرارندارد.
دل منه بردنیی و اسباب او
زانکه ازوی کس وفاداری ندید
کس عسل بی نیش ازاین دکّان نخورد
کس رُطب بی خار ازاین بستان نچید
همّت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
معنی بیت: ازاراده وعزم جزم پیران پارسا وسحرخیزان پرهیزگار استمدادبجوی؟،ازنفَس گرم و ضمیرروحانی آنها طلب دعاویاری کن ، آنان باآگاهی ازبی وفایی دنیای فانی،انتخاب درستی کرده وعالم باقی وجاودان رابرگزیده اند.
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تردارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
زنهار:به هوش باش
معنی بیت: هوشیارباش ازکسانی استمداد ویاری نجوی که خودشان ازحق وحقیقت رویگردان شده وبه باطل پیوسته اند.چشم وگوش آنهابسته وکوروکرشده اندهرگزیک نابینا نمی تواندراهنمای راه وعصاکش دیگری باشد.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشندمتاعی که خریدند
متاع: اسباب،کالا
معنی بیت: آن هنگام که پرده برافتد وحقیت آشکاروبه ویڙه بر بازارخریدوفروش حاکم گرددنبض بازارازکارمی افتد وهیچکس دیگرنمی توانندکالاهایی راکه برای فروش خریداری کرده بودبه مردم بفروشد.بازارخریدوفروش همواره براساس تبلیغات دروغین استواربوده واغلب فروشندگان کالاهابامکر وفریب وحقّه بازی سعی دارندکالاهای تقلبی وبی کیفیت خودرا باقیمت های بیشتری بفروشندوسودهای کلانی به دست آورند. لیکن چنانکه حقیقت بربازارحاکم گرددتبلیغات وفریبکاری درپیشگاه حقیقت رنگ می بازدو ازبین می رود وبازارتعطیل می شود.
نقدبازارجهان بنگر وآزارجهان
گرشمارانه بس این سودوزیان مارابس
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند
کوتاه نظر‌: کسی که درک درست وکامل ندارد وجزپیش پای خودنتواندببیند.کوته بین وکوته خرد
“سرو بلند‌” استعاره ازمعشوق است.
جامه‌:لباس، دراینجا منظورجامه ی عاشقی ودلدادگیست.
معنی بیت:قامت رعنای معشوق وجاذبه ی فرح انگیز اورا کسی که کوته بین وغافل است نمی تواند درک کند تنها عاشقان راستین وصادق هستندکه قادربه درک این رازهستند جامه ی عاشقی جامه ای نیست که هرکس ازراه رسید آن رابرتن کرده وادعای عاشقی کند این لباس رابه اندازی هرکس نبریده اند این لباس برازنده ی کسانیست که طبعی لطیف وقلبی سرشارازذوق وشوق عاشقانه دارند.عشق موهبتی الهیست که نصیب هرکسی نمی شود.
زاهداَر راه به رندی نبرد معذوراست
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
مرغان نظربازسبک‌سیر فروغی
از دام گه خاک بر افلاک پریدند
مراد از”مرغان نظربازِسبک سیر” همان رندان وعاشقان وارسته ای هستند که دلی عاشق پیشه دارند همواره مشغول نظربازی هستند زیبایی ها وجاذبه های پیرامون خویش رابهترازدیگران درک می کنندوآنهاراجلوه ای ازجمال معشوق ازلی می شمارند.
معنی بیت: ای فروغی آنها که پرده ی پنداردریدند ودرهیج جا جاغیرازخدایاری ندیدند آنهاکه برصف رندانِ نظرباززدندوبامشاهده ی زیباییهای پیرامون خویش به زیباییهای جمال الهی دلالت شدندسبکبار وسبک سیر ازدامگه دنیای خاکی رهاشده و به تماشاگه افلاک پرکشیدند.
تورازکنگره ی عرش می زنندصفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.