چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله ازین فتنهها که در سرِ ماست
در اندرونِ منِ خستهدل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟
بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست
مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید، حق به دستِ شماست
از آن به دیرِ مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. او به شنیدن سخنان اهل دل اشاره دارد و تأکید میکند که نباید این سخنان را اشتباه گرفت. او از فتنهها و مشکلاتی که در دلش وجود دارد، صحبت میکند و از ناآرامیهای درونیش خبر میدهد. دلش به یاد کسی که در زندگیاش تأثیرگذار بوده، به غم و فغان درآمده و به این فکر میکند که زیبایی صورت محبوبش مهمتر از دغدغههای دنیا است. همچنین اشارهای به ناتوانی در یافتن آرامش میکند و به جمعآوری احساسات خود در مورد عشق و شراب میپردازد. در نهایت، صدای عشق و تأثیر آن بر دل او را بازگو میکند.
وقتی کلام و اندیشهی عاشقان و عارفان را میشنوی مگو که سخن و اندیشهای اشتباه است؛ در واقع خطا و اشتباه اصلی اینجاست که تو هنوز سخن و اندیشهی درست را تشخیص ندادهای
چنان شور و فتنههای عجیب و شگفتی در سرم وجود دارد که حاضر نیستم تسلیم نعمتهای این جهانی و آن جهانی شوم
نمیدانم در وجود من دلخسته چه کسی هست، چرا که باوجود خاموش بودن من او هنوز مشغول بانگ و فریاد و جوش و خروش است(نکته: در ذهن و باور قدما این اعتقاد وجود داشت که شاعر در سرودن شعر هیچگونه اختیار و ارادهای ندارد بلکه نیرویی درونی او را به سرودن شعر وا میدارد؛ اعراب جاهلی باور داشتند جن و یا پری در درون آنها به آنها شعر تلقین میکنند و آن را تابعه مینامیدند)
راز دلم آشکار و من رسوا گشتم و یا دل من آهنگ و نغمهی حقیقی خود را فراموش کرد؛ هان ای مطرب کجایی؟ فریاد کن چرا که از نغمه توست که حال و کار ما به سامان میرسد(از پرده شدن دل: ایهام دارد؛ ۱. رسوا گشتن، ۲. از نغمه و آهنگ به هنجار خود خارج شدن)
من هرگز به دنیا و وابستگی های آن هیچ گونه توجه ای نداشتم ، اما چهرهٔ زیبای تو این دنیا را برای من زیبا و مطلوب جلوه داده است
به سبب وجود خیالات فراوانی که دل من آرزو به وجود میآورد، نتوانستهام بخوابم؛ گرفتار خمار وحشتناکی به اندازه صد شب هستم، شرابخانه کجاست؟ تا این خمار را اندکی فرو بنشانم(خمار: سردردی که پس از خوردن شراب پدیدار میگردد و با نوشیدن جامی دیگر برطرف میگردد)
از ریاکاری و تظاهر اهل صومعه چنان آزرده شدم که اشک خونین من فضای صومعه را آلوده ساخته است، اگر برای پاک کردن و تطهیر من مرا با شراب بشویید کار درستی انجام دادهاید(حق به دست شماست: ایهام، ؛ ۱. حق با شماست، ۲. شرابی که در دستان شماست و مرا با آن خواهید شست، خود حق است؛ چرا که این باده دقیقا نقطه مقابل ریاکاری و تظاهر است. ۳. تنی که در دستان شماست و قصد شستنش را دارید خود حق است و حق با اوست)
آتش و حرارتی در دل من است که هرگز خاموش نخواهد شد؛ از همین رو در دیر مغان مرا عزیز و محترم به حساب میآورند(دیر مغان: آتشکده و عبادتگاه زرتشتیان؛ مترادف با کوی مغان، سرای مغان، در شعر حافظ دیر مغان نقطه مقابل ریا و تظاهر است)
مطرب چه ساز و نغمه ای در پشت پرده مینواخت (مطرب با چه سازی چنین نغمه و آهنگ به هنجاری میزد ) که با وجود اینکه عمر و سالیان زیادی از آن گذشت ، هنوز اندیشهٔ من پر از آن آرزوست(در پرده زدن: ایهام دارد؛ ۱. پشت پرده نواختن، در مجالس معمولا پردهای کشیده میشد تا نوازندگان در پشت آن مینشستند تا اهل مجلس راحتتر باشند. ۲. بر طبق اصول و هنجار نواختن)
دیشب بانگی از سر عشق تو در درون من طنینانداز شد؛ هنوز بازتاب و انعکاس آن فریاد در تمام فضای سینهی من لبریز است(دیشب: مترادف با دوش و مراد و منظور روز ازل و ابتدای خلقت است)(حافظ تصویر شگفتی خلق کرده است؛ گویی فضای سینهاش همچون گنبد یا هر چیز دیگری است که فریاد عشقی که خداوند در درون آن طنینانداز کرده است،تمام آن فضا را در برگرفته است و بازتاب و پژواک آن هنوز ادامه دارد)
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ز راستی و بلندی که مر ترا بالاست
به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست
اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است
نداد داد مرا چون نداد گربه مرا
تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است
یکی به تیم سپنجی همی نیابد جای
[...]
در قناعت و توفیق دین و مذهب راست
بروزگار تو ، ای فخر کاینات ، کراست؟
برون ز راه تو هر راه کاندر آفاقست
غریق بیم و امید و اسیر روی و ریاست
فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را
[...]
سرشگ ابر بکردار لؤلؤ لالاست
نسیم باد بکردار عنبر ساراست
سپاه برف رمید و سپاه لاله رسید
خروش زاغ نشست و خروش فاخته خاست
بهر کجا نگری پیش چشم تو گهر است
[...]
بنظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۶۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.