گنجور

حاشیه‌ها

سروش سنگسفیدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

حافظ عارف بوده

سخنان حکیمانه یک عارف تعابیر عارفانه داره

مقصود و مفهوم  عارف در هر کلام،عارفانه باید تعبیر بشه،نه ادبی

درسته ک اشعار عرفانی چون حافظ سرشار از آرایه های ادبیست،اما در قالب عرفان ناب بیان شده

مثلادر بیت اول،دیده دریا کردن در ادبیات به گریه و چشم گریان تعبیر میشه

اما یک عارف ب اشرف مخلوقات بودن انسان آگاه هست و مفهوم از دیده دریا کردن با چشم دل نگاه کردنه.وسیع نگاه کردنه.چشم عارف چشم خداست

چشم عارف خدابین هست

خدا گریه نمیکنه

عارف چشمش وسیع میبیه،عارف پیچش مو میبینه و دیگری مو!

گنه آدم و حوا چی بود؟!

گول شیطان ذهن خوردن و ب شر ایمان آوردن ک عورتشان در نظرشان زشت جلوه کرد و از برگ درختان برای پوشش خود استفاده کردن

و الا تا قبل از گول ذهن(شیطان) بخورن،عورتشان در نظرشان هیییچ مشکلی نداشت

زمانی عورت عریان در نظرشان زشت و بد جلوه گر شد ک گول خوردن.گول ذهن خوردن.

و الا تا قبل از اون همه چیز خوب بود.بهشت بود.زمانی جهنم شد ک درگیر بالا و پایین،کم و زیاد،زشت و خوشگل چپ و راست و...ذهن شدن.درگیر مقایسه شدت تا خودشون برتر از دیگری قرار بدن

بیت اول

با چشم دل ب خواسته خودم توجه میکنم،صبوری میکنم در وسط این بیابان فقر و تهی دست که ذات انسان تهی دستیست و صاحب خداست.(از نظر اهل منطق این کار عرفا دیوانگیست و غیر قابل درک برای اهالی منطق)

 

با توجه به خواسته دور از از دسترسم(رویا پردازی یا همان دیده دریا کردن) دلم(احساسات و وجودم) رو در دریای لطف و رحمت پروردگارم قرار میدم.(خودم را در حال و هوای حضور در لحظه مطلوبم قرار میدم)

بیت دوم

اونقدر که از خواسته ها و عرض موعودم فاصله داشتم دلم تنگ شده.که این دل تنگ حاصل تجزیه و تحلیل های ذهنی خودم هست که مثل آدم و حوا گول شیطان ذهن خوردم و ب حضور دو قدرت ایمان آوردم(خیر و شر)

از نهان این دل تنگ شده و گنهکارم چنان آهی بکشم که هیچ چیزی در وجودم نباشد غیر از خیر و لطف و رحمت خداوند

(حافظ اشاره ای به اکتسابی بودن و انتقالی بودن باور های درونی از اجداد،خانواده،اطرافیان و جامعه به خود هم اشاره ای داشته در مصرع دوم ک میگه آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم)

(عارف همیشه خطاب به خودش سخن میگه.دنیای یک عارف درونیست،عارف تماما در درون است.یک جستجوگر درونیات.وادی عارف خودشناسیست.از خود شناسی ب خدا شناسی میرسیم)

بیت سوم

حال خوب دل اونجایی رقم میخوره که آرزو ها و رویا هایی که داره رو زندگی کنه

با چشم بستن ها و  رویا پردازی هایم،خودمو در حال و هوای احساسی زندگی در وسط رویا هایم قرار میدم،هرچند که از نظر اهل منطق و استدلال این کارها خطاست.توهمه.(جهد در این بیت میتونه مفهوم خطا داشته باشه از نظر مردم و اطرافیان ک میگن به فکر نون باش که خربزه آبه،و یا میتونه به مفهوم جهاد اکبر باشه ک مبارزه با نفس هست و عارف فی امان الله زیست میکنه و ایمان داره همه کارها ب لطف خداست و هدایتگر اوست)

نظر خودم اینه که حافظ منظورش از جهد همون جهاد اکبر باشه

 

امان از دل تنگ گنهکار خود ما ک ب هیچ کجا جز خود ما برنمیگرده حاصلش

حافظ ب راحتی داره از جلوه های جان صحبت میکنه دوستان

از ما اشرف های مخلوقات

ک درگیر زمین و جسم شدیم و در حصار جسم گیر افتادیم

با رویا پردازی ها،کائنات در زمین و آسمان برای ما ب کار میفتن

و خیلی سریع رویا های دور از ذهن و دست نیافتنی ها رو برای ما رقم میزنن.فقط کافیه ایمان ب رحمت خدا داشت و رفت ب گوشه خلوت و چشمها رو بست و شروع کرد به ساختن تصاویر مورد علاقه زندگی

 

جرعه جام بر این تخت روان افشانم

قلقل چنگ بر این گنبد مینا فکنم

 

خدا نه بخیله و نه حسود و نه دستو بالش تنگه

اونی که بخیله و حسود و دلش تنگه،منه انسانم که در وسط دریای لطف و رحمت پروردگار چشمم رو بستم به همه لطفا و رحمتهای خداوندم و درگیر رضایل اخلاقی چون رشک و حسادت و ترس و غرور و طمع و... شدم

این دل چطور میخواد تنگ نشه

اما  همین دل تنگ گنه کار ب داد میرسه و نجات میده

دل،جان،جانان،جنسش خداست.از روح خود در ما دمید

وای ب روزی ک بگندد نمک

فقط خداست ک بوده،هست،خواهد بود

و از روح خود در ما دمید.

در وجود همه ماست.

 

 

علی بینا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:

شاید بشه گفت در مصرع اول، شکافتن شب توسط مهتاب خبر از اومدن مرگه (پیر شدن انسان)

اما خیام در مصرع دوم طبق معمول میگه عیبی نداره بازم راه چاره می خوردنه

در بیت دوم هم میگه به مردن فکر نکن که همه آخرش می میرن

علی بینا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

خیام جدایی جسم فانی از روح رو اشاره میکنه و درواقع خیام که به نقد معتقده اصلا روح رو و بعد مرگ رو انقدر بی اهمیت میبینه که گویی ما و روحمون دو چیز جداییم در واقعیت هم همینه؛ اگر قرار بر می خوردن باشه الان میتونیم می بخوریم نه بعد مرگ. پس ما که قراره بمیریم و فانی هستیم باید از الانمون استفاده کنیم.

 

امیر "گمنام" در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:

شرح صوتی این غزل را در تلگرام در کانال شرح غزلهای حضرت حافظ، گوش کنید: پیوند به وبگاه بیرونی

امیر "گمنام" در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

شرح صوتی این غزل را در تلگرام در کانال شرح غزلهای حضرت حافظ، گوش کنید: پیوند به وبگاه بیرونی

محمدحسین ایراندوست در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

بنام خدا هرچه داریم از او

#رباعیات

#سعدی

#شعر

🔴 نگاهی به یک رباعی:

بالای قضایِ رفته ، فرمانی نیست

چون دردِ اجل گرفت درمانی نیست

امروز که عهد توست ، نیکویی کن

کاین ده ،همه وقت از آنِ دهقانی نیست

این رباعی درباره غنیمت شمردن زمان جهت نیکی و احسان است   

- قضا : فرمان و حکم

- رفته : مقدرشده، پیش آمده ، رخ داده. پیش آمد

مثلا فردوسی گوید : «دل و جان بدین رفته خرسند کن»  «رفته» در اینجا  یعنی آنچه مقدر شده و انجام گرفته است.   سعدی در بیت نخست می گوید بالاتر از فرمان صادر شده و انجام شده ، فرمانی نیست. و اگرچه هر دردی را می توان درمان کرد ولی وقتی «درد اجل» رسید دیگر درمان ندارد. هر دو مصراع یک محتوا دارد . اینکه زمان تصمیم گیری و عمل نیکو همیشگی نیست. فرصت از دست می رود.   در بیت بعد می گوید: « امروز که عهد توست نیکویی کن » یعنی امروز که دوره توست و فرصت در دست توست . احسان و نیکی کن. چرا که این ده همیشه مال یک دهقان نیست. دوره هر دهقان زود تمام میشود و دهقان بعدی می آید.   توضیح اینکه دهقان: اسم معرب است. اصل آن مأخوذ از دهگان فارسی است.  یعنی ترکیب (ده + گان) است. و «گان» پسوند نسبت است. به معنای منسوب به ده..  موفق باشید.

فردوس برین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

بسیار بسیار عالیست درک جنابعالی از ابیات حضرت حافظ بر دل نشست درود بر شما و سپاس از جنابعالی

اهورا در جنگلی آرام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

این ابیات با ارزش و ستودنی احساسات من به تیان را برای بار دیگر برانگیخت و مسیر زندگی مرا در تنگنا و هجوم احساسات منفی و تاریک برای باری دیگر با یاد تیان و عشق خالصانه در درج این ابیات نیکی و  روشنایی بخشید. 

حمید در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

ماییم و موج سود ا( ما و افکار پریشان هستیم )

کی ؟ شب تا به روز تنها 

خیلی ساده .چرا پیچیده میکنیم؟ همه ما تجربه افکارپریشان که نگذاشته شب راحت بخوابیم را داشته ایم

سحر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۹ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:

🌹

نوید خسروانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

آقای علی جهاندار با آقای شهرام میرجلالی در اجرایی خصوصی این غزل را در افشاری اجرا کرده‌اند. در کانال تلگرامی آقای جهاندار به‌نام «اشک حسرت» موجود است در دوران کرونا.

علیرضا محبی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

گمانه زنی حقیر بر شعر سعدی عزیزم ، استاد سخن 

در آخر مصرع دوم بیت نخست کلمه (بدیده) صحیح است که جناب فروغی مرحوم هم در پاورقی اشاره نموده ، که معنای این مصرع را ازمجهول بودن خارج میسازد 

بدین گونه که: این بود وفاداری و عهده تو بدیده؟ ، یعنی از نظر تو عهد و و وفاداری اینگونه است؟

در بیت : در خواب گزیده لب شیرین گل اندام ، از خواب نباشد مگر انگشت گزیده 

خانم سمایی عزیز بدرستی بیان نمودند ، بنده نیز بر تکمیل فرمایشات ایشان عرض میکنم ، در ابتدای مصرع دوم قطعا واژه ( از) درست است ، که معنای صحیح را ملزوم است ، در خصوص گزیدن به معنای بوسه ، بدین مفهوم است که وقتی صورتی از اندام لطیف بشوق فراوان بوسیده میشود ، سرخی از وی پدید می آید که شبیه گزیدگی حشرات میشود ، که اکثر عزیزان اینگونه بوسیدن را تجربه کرده اند یا حد اقل دیده اند ، بطور مثال شایع ، وقتی از شوق روی نوزادی را بوسه میزنید ، چون اندامش مانند گل لطیف است ( گل اندام ) جای بوسه سرخ میشود به مانند گزیدگی 

در بیت : مرغ دل صاحب نظران صید نکردی ، الا بکمان مهره ابروی خمیده، که جناب اروجی بدرستی بیان فرمودند و در تکمیل سخن ایشان عرض میکنم که کمان مهره نوع وسیله شکار پرندگان بصورت زنده است ، که از نظر هندسی به کمان زوبین شبیه تر است تا تیروکمان ، بجای تیر از گوی های گرد که اغلب از چوب آبنوس و گاهی استخوان داخل شاخ و در گونه فاخر آن از عاج فیل ساخته می شد که در آن سوراخی باریک بود که دو گوی بوسیله سیم تابیده شده یا ابریشمی باندازه پنج چهارک بهم وصل بوده  و هنگام پرتاب به دور پرده می پیچیده و او را زنده صید میکردند

در مصرع اول بیت: روی تو مبیناد مگر دیده سعدی ، فعل  ( مبیناد ) فعل مکرر محذوف بشکل است ، که اگر بود چنین می شد ، روی تو مبیناد ، مبیناد مگر دیده سعدی

یعنی اگر روی تو را نبیند ، مگر دیده سعدی نابینا باشد ، در حالی که روی به هرکس  کند ، جلوه گاه روی تو در نظر وی نمایان است ، که این حاکی از کمال صاحب نظریست ، چون عاشق صاحب نظر هر جا که بنگرد جمال معشوق متجلیست،  آیه: فاینما تولوا فثم وجه الله

Sara Hoseeini در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

با سلام .من تازه وارد این سایت شدم .و چقدر این غزل سعدی به دل من نشست 

حبیب مهرجو در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه:

بیت 117:

در شاهنامۀ فردوسی، چاپ بروخیم، این‌گونه آمده است:

چو مأمون رَوِشنِ جهان تازه کرد 

خور و روز بر دیگر اندازه کرد

کلیله به تازی شد از پهلوی

بر این سان که اکنون همی بشنوی

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

  دل و جان را دَرین حَضرت بِپالا   چو صافی شُد، رَوَد صافی به بالا

۲ اگر خواهی که ز آبِ صافْ نوشی   لَبِ خود را به هر دُردی مَیالا

۳ از این سیلابِ دُرد او پاک مانَد   که جانباز است و چُست و بی مُبالا

۴ نَپَرَّد عقلِ جُزوی زین عَقیله   چو نَبْوَد عَقلِ کُل بر جُزوْ لالا

۵ نَلَرزَد دستْ وقتِ زَر شمُردن   چو بازرگان بِدانَد قَدْر کالا

۶ چه گَرگین است وگَر خار است این حِرص   کسی خود را بَرین گَرگین مَمالا

۷ چو شُد ناسور بر گَرگین چُنین گَر   طَلی سازَش به ذِکرِ حَق تَعالی’

۸ اگر خواهی که این دَر باز گردد   سویِ این دَر رَوان و بی‌مَلال آ

۹ رَها کُن صَدْر و ناموس و تَکَبُّر   میانِ جان بِجو صَدْرِ مُعَلّا

۱۰ کُلاهِ رَفْعَت و تاجِ سُلَیمان   به هر کَل کِی رَسَد حاشا و کَلّا

۱۱ خَمُش کردم، سُخن کوتاه خوش‌تَر   که این ساعت نمی‌گُنجَد عَلالا

۱۲ جوابِ آن غَزَل که گفت شاعر   بَقائی شاءَ لَیْسَ هُمُ اَرْتِحالا

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۳ در پاسخ به مهر و ماه دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

در مورد غنیمت شمردن عمر داره حرف میزنه

مهر و ماه در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۱ در پاسخ به سام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

وقتی بازرگان قدر کالا رو بدونه، بدون نگرانی و ترس و لرز هزینه میکنه، ظاهراً که این معنا مد نظر هست

امیر دادور در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۰ در پاسخ به مهین نصیر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

امیر یعنی پادشاه اما رسولان یعنی کسانی که پیام شاه را می‌بردند🙏🙏🙏

الهه در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

امکانش هست کسی معنای مصرع اول این بیت رو توضیح بده؟ اصلا متوجه نمی‌شم.با تشکر.

در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دلِ زخم‌کَش و دیدهٔ گریان بروم.

همایون در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:

عرفان ایرانی بدنبال فرهنگ مهر و آیین پهلوانی پدید آمد که  دیرین و بسیار کهن است 

رستم نماد آن آیین و فرهنگ است وآنرا همیشه زنده نگاه میدارد و این عرفان و رازورزی نیز به زندگی و آفرینندگی و زایندگی است برخلاف دین باورانی که شناخت و آفرینش را مرده و پایان بافته میدانند و دنباله کار را در بهشت ابدی میجویند

فرهنگ مهر در شاهنامه به زیبایی گسترده شده است با شاهی انسان آغاز و با نقش جوان و زن است که آیین پهلوانی پدید می آید 

۱
۶۱۷
۶۱۸
۶۱۹
۶۲۰
۶۲۱
۵۷۲۵