گنجور

حاشیه‌گذاری‌های مصیب مهرآشیان مسکنی

مصیب مهرآشیان مسکنی


مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

مصراع چهارم باید چنین باشد

آندم نماند آدمی گرخویش بر  آدم زند.... 

حالا بیت دوم چنین زیباتر شد

عالم همه دریا شود دریا زهیبت لا شود

آندم نماند آدمی گر خویش بر آدم زند

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

مصراع آخر باید چنین باشد.... 

از پور ادهم جهد او بر عیسی مریم  زند...  

چون بر پورهءِ ادهم جهد او بر عیسی مریم زند هم وزن شعر خراب است و هم مشکل معنوی دارد ولی اینگونه هم معنی وهم وزن درست و دوتا بر  بی معنی در یک مصرع  هم نقصان شعری وهم اوزانی وهم بی معنی است

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

با سلام یعنی یک استاد سخن و یک حکیم به جای پاکیزه و تمیز ومعطر با رایحه دلپذیر از واژه نو که در شعر بیشتر عرفا تقبیح شده فقد در پاکیزگی آن تاکید موکد دارد نه نو بودن آن  من ساکن روستا هستم و وقتی فرزندانم اول مهر به مدرسه می رفتند با لباس وکفش کهنه می رفتند و بعد یک هفته که آب از آسیاب می افتاد کیف کفش نو می بردند که بچه هایی که ندارند حسرت نخورند ضمنا ویرایش مرا گنجور محترم درج میفرماید و تا کنون حواشیات مرا در سه جزوه منتشر و برایم اارسال فرموده و حقیر در گوگل  و دایره التمعارف پارسی به اندازه کافی اسم و رسم دارم و شما آزادی و هرگونهرکهرمیدانی صحیحتر است همانگونه بخوانید

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

اگر تو شوی نزد انگشتگر

از او جز سیاهی نیابی دگر

اگر نوشوی نزد انگشتگر غلط است و در معنی  ماست را بر شنتالو بعضی ها پیوند میزنند تا یک واژه غلط را غلط بخورد مردم دهند وحتما از خط کوفی که نقطه نداشته بد برداشت شده و بجای اینکه بگویند یک نقطه از ت افتاده که نون شده و الا نو بی معنی است

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱:

در مصراع اول بیت پنجم باید چنین نوشته شود. 

بدان مثال که شب آبستن است روز از نو

ستاره می شمرم تا سحر چه زاید باز

و خود کتب قدیمه بجای الف عمودی از الف افقی مانند قرآن های مجید چاپ عثمان طه استفاده میکردند وبجای الف فتحه میگذاشتند مانند کِتَب که کتاب خوانده میشد زیرا اگر از واکه مصوت بزرگ استفاده نکنیم نیم هجا در وزن شعر کم داریم ولی وقتی مثل را مثال بخوانیم وزن درست میشود

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

خیال حوصله بحر می برد هیهات

چهاست در سر این قطره محال اندیش

حالا شعر درست ویرایش شد چونمی فرماید خیال واهی و پوچ دریای حوصله را تمام میکند... 

حالیا چه اندیشه محالی دارد این قطره ناچیز که قدم در این راه عبس و دشوار گام نهاده است

خیال حوصله بحر می پزد یک جمله بی مسمائی است از کجاداخل غزل ناب حضرت حافظ نفوذ و رخنه نموده است

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

در ازین فلسفه حضرت خیام وکیل مدافع تمام گنهکاران شده و همه را تبرئه نموده البته  باید  به قول حضرت خیام لقمه ای نخورده باشیکه می غلام آن باشد و لذا خود حقیر هم پیرواین فلسفه هستم و تمام امور زندگی انسان نه اهریمن وشیاطین بد طینت انسان نما را پس تمام امورات و معمورات انسانی را زیر سایه  رحمت واسعه خودش میدانم و اگر حضرت خیام می خورده مانند مثل امثال من آنمی را خودش در آوند گل رز ریخته و ازرگ تاک در شریان ما دوانده است والی  اگر قدرت مقدارات  و مقررات خودش نبود ما زیک عروسک خیمه شب بازی بیش نییتیم و حرکات متحرکه ما بسته به آن  نطع و نخ دست عروسک بازی فلک است که نه این صفحه و نه خواننده حوصله شنیدن و نه من بیماربی رمق افتاده در بستر دیگر حال شرح و بسط فلسفه را ندارم و الی روزی در وبلاگ خود  نوشتم حاضر به پاسخگویی هستم ولی وامروز عجز خود را اعلام  میدارم

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

تو لغره بدان مشو که همی می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آنرا

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

مصراع سوم باید چنین باشد.. 

تو غره نشو که نیز همی می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آنرا

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۷:

صبح است بیا که می به آهنگ زنیم

چنگ،  در دل تارِ،  تارِ چنگ چنگ زنیم 

خسته شدم از ناله و فریاد و فغان

سر مست زکف سنگ به شباهنگ زنیم

مصیب مهرآشیان مسکنی، بداهه، 

با سلام این رباعیات زیبای حضرت حکیم عمر خیام مرا به عشق آوردتا این رباعی را فی البداهه بسرایم متاسفانه  رفتم مسجد محلمان که معروف به مسجد مسکنی ها است دیدم مداحی در روز عید و میلادهم دست از روضه خوانی بر نمیدارد گفتم شمامداح ها دیگر مثل شباهنگ شده اید و برتری شباهنگ باشما این است که گناه نمیکند و نالهو فریادش فقط در خرابه ها است ولی شمامکان جشن میلاد و چراغانی را هم آلوده دارید و  خوشبختانه دنبال یک رباعی که به استاد شهریار نسبت داده بودند  من از نوع شعر و واژگان پیش پا افتاده فهمیدم از مرحوم حضرت استاد شهریار نمی باشد مهذالک با نام نامی شهریار و گنجور نامور جستجو زدم این رباععی فوق آمد و از عشق در صنعت جناس این رباعی را سرودم

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶۱:

الحق اگر غزلیات حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی وفخرالدین عراقی و سبکش یا مولانا و عبدالرحمن جامی و شاعران بزرگ معاصر رهی معیری وجدش نبودند چگونه موسیقی ما باسبک هندی مثل این غزل میتونست نشو نما با این مصیبت خوانی داشته باشد دوساعت است با این سبک بداهه سرایی میکنم با توجه باینکه تمام شعرا مراحافظ زمان میدانند مهذالک دو غزلی که سرودم چنگی بدل نمی زند که تقدیم میگردد... 

باتتبع از غزل فوق

دیده گفتا که دلا عشق هویدا کردی
هرکچا رفت نظرم،  بهر چه غوغا کردی

در نظر بازی عشق طاقت بسیارت نیست
هرکجا سلسله دیدی توبر پا کردی

من ندارم توان منع سلاسل کنم 
در بتان خرمن مو را ز چه پیدا کردی

عقل را بهر مشاور بمیان آوردی 
جنگِِ دیوانه و عاقل تو تماشا کردی

دل گفتا که منم غرقِ احساس و هوس
چشم دل را بهوسخانه تو بینا کردی

گر مرا همسفری اشک ندامت  مفکن
زچه برصورت خوبان  دل شیدا کردی 

دیده در هم شد وگشت غرقِ تفکر زخویش
بعد گفتا که تو در عاشقی بلوا کردی

من بیک طرفه نگه قانع وزود در گذرم
هرکجا بود رخ نیکو تو تمنّا  کردی

ناگهان عشق زکمین چوبکِ غازی برداشت
زد  بر طبل جدال معرکه بر پا کردی

خَرَد ازعشق همی زود فراری گرید
گفت احساس عجب جای مرا وا کردی

مرحمت کن بمن و دل ز در صلح درآ 
گر که مهر آشیان قانع به سودا کردی

 
هرکجا در سفری توشه فردا بر دار
منزلت را بنگر بعد قدم از جا بردار
اندرین دیر خراب جمله همه در گذریم
گام. آهسته در این  مهلکه باما بردار
خویش  آماده نما در سفر دور و دراز
عافیت گر طلبی سلسله از پا بردار
پشت پا زن  جهان  را دراین دیر خراب
بهر توفیق عمل خویش همه یکجا بردار


گر پرستوی بهاران مهاجر شده ای

بال بگشا  تو این لانه را از جا بردار

زچه کاشانه زدی در دل امواج سراب

قدم از این قدم گردش دنیا بردار

می بجوش  آمده خشت سرخم را بفکند
ساغر و شیشه مینا ز صهبا بردار

صف مژگان  نبند  خوب نظر کن  ببین

بهر تشخیص رهت دیده بینا بردار

از ختن نافه آهوئِ مشکین به طلب
دل سودا زدهءِ خویش ز دنیا بردار

خار صحرا نگر پای تو را می پاید
بی بعیر محمل لیلی ز صحرا بردار

ساربانا کن آهسته تو آهنگ درای

همه عطشان می ایم ماءُ و می ما بردار

مطربا پرده ز زابل به منصوری ببر
کوک مهرآشیان  تار طرب را به نجوا بردار

بداهه همی حالا در همین صفحه زنده سرودم و یک واژه از پیش تهیه نشده بود و حتما با کم نوری چشم که مزید بر علت است ویرایش لازم دارد.  چه بگم از کرونا تا الان دوبار پاک مرده ام و پزشکان با کمک لطف پروردگار جلت اسمائه مرا احیا نموده اند تمام تلخی جان کندن و وحشت مرگ دروغ محض است الله جل وجلاله به زنده ما همیشه احسان میکند با مرده ماکه هم محتاج رحمانیت و هم مرحمت رحمت هستیم لطف بیکران دارد این غزل صائب پشت پا نعوذ بالله به رحمانیت و رحمت جلت عظمته زده حضرت پروردگاراز گناهش میدانم در میگذرد و امیدوارم غرق انواررحمتش فرماید

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بوسه نسیم:

این غزل غیر مستقیم به ما میگوید که مرحوم رهی شاید یک بیماری خاص لا علاج داشت و همان بیماری موجب ارتحال شاعر بلند آوازه که سرپرست برنامه گلها در جوانی گردیده وشاید به همان سبب شاعر ازدواج نکرده واللّه اعلم جلت اسمائه

 

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

با سلام بیت پنجم باید به این طریق ویرایش شود.. 

درگل بمانده پای دل. گل می نهم دل جای دل.... از آتش سودای دل ای وای دل  ای وای دل... 

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

در مصراع دوم بیت چهارم... باید در باغ،  چه  میکند گل افشان  باشد یعنی در باغ چه زیبایی ها رقم میزند ولی اگر بخوانیم در باغچه  میکند گل افشان زیبایی شعر را بر هم میزنیم چون باغچه باغ کوچک است

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

با سلام بیت سوم هاتف صد درصد در بیت سوم  چون سخن از مراد آورده چنین است 

منم آن مرید و دو چشم تر زفراق آن مه نو سفربه مراد دل برسی اگر به مراد خود  برسانیم.... هم معنی درست شد و هم واژه آرایی و هم مرید در مقابل مراد فاعل و مفعول هم شدند اولا برید نامه نیست بلکه یک واژه بی معنی  و غیر ضروری است که بریده میشود و در بریده دان می اندازند

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

با سلام جناب آقای هرمز رضائیان درود بر شما که دقت و امعان اندیشه بخرج داده ای فرمایش شما درست است در صورتیکه شاعر میسرود که گذشته است به پای تو ای جوان همه روزگار جوانیم ولی وقتی فرموده که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم حال اینجا فلسفه داستان سوگلی حرم هارون رشید  اگر چه عاری از حقیقت است ولی پاسخ نقد شما را علمی میدهد سوگولی زیبای هارون  هروقت به بازار میرفت. میدید جوانی آزرده سر راهش نشسته آخر دلش به رحم آمد گفت مشکل شما چیست گفت من از عشق تو بیمارم گفت میدانی داری با جانت بازی میکنی گفت بله میخواد عشق. مرا بکشد بزار به تیغ تیز هارون کشته شوم مختصر کنم تا زود عین مطلب ادا شود خلاصه سوگولی هارون با ندیمه ها هم آهنگ کرد که کام جوان را بر آورد و آن جوان را به حرمسرا آورد و طبق قرار خودش را همانگوننه که برای هارون آرایش میکرد برای او آراایش کرد که ناگهان هارون. سر رسید گفت چه خبر خودت را زینت کرده ای گفت جوانی در حال مرگ بود دلم بحالش سوخت گفت کجاست آن جوان وقتی اورا آورد دید پیرمردی است داد زد کجاست خواجه حرم دید او هم از ترس پیر شده فهمید که از غم بیم جان همه پیر شده اند.... 

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۷ - دل هوس سبزه و صحرا ندارد:

خون شود این دل که مدارا ندارد ندارد این آهنگ بسیار سخت است که اساتید بزرگ در برگردان آن عاجز هستند و ایتاد شجریان از خواندن آن صرف نظر کرده و لذا استاد سیما بینا با ارکسترکوچک و ضعیفی که سر هم کرده بود اراده بازخوانی کرد من ویدیورا که دیدم دقت کردم ببینم چه میشود ارکستر اول خارج رفت و سیما بینا با اشاره یک توقف کوتاه به آنها داد بعد فوراخودش گام را گرفت و موزیک را در قفای خود براه انداخت

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ اوحدی » جام جم » بخش ۴۷ - در نصیحت زنان بد:

با سلام این شعر صحیح حکیم است.

زنِ اژدها خو در خاک به

جهان پاک از این هردو نا پاک به

 

حضرت حکیم طوس در مکر کشتن سیاوش چندان دسیسه کرد که چنان جوان پاک دامنی کشته شد و ظاهرش زن بود ولی خوی اژدها داشت هرگز تمام زنان را نگفته پیش از حمله اعراب مثلا به گیسو فری میگفتند فرنگیس به فرای مرز نگهبان مرز فرامرز میگفتند الی تا آخر و شعر فردوسی هم چنین بود. 

زن اژدها خو در خاک به 

جهان پاک از این هر دو ناپاک به

تحریف کننده شعر بعداز قرن هفتم که آرایه های ادبی آمد بقصد خوش خدمتی خواسته صنعت  و آرایه جناس را به شعر فردوسی بدهد شعر را خراب نموده و حتی حقوق تساوی زن و مرد قرن هیجدهم که زنانی مانند مار کوری  و در فیزیک پا بپای شوهر خود همکاری میکرد  و خانم هوای دیگری در علم طب خصوصا در جنگ جهانی اول  و لذا بعد از جنگ جهانی دوم گفتند اگر حکومت دست خانم ها باشد اصلا شاید جنگی نباشد که متاسفانه جهان روی آرامش را ندیده حتی اگر سیاستمدار های کهنه کار مثل کیسینجر نبود اتحادیه. اروپا اکثرا خانم ها بودند که جهان را متلاطم و بسوی جنگ هسته ای هل میدهند و امیدوارم هرچه زودتر  زمامت  این مترسک آمریکایی بایدن آلزایمری تمام بشه و اتفاق ناگواری در  جهان رخ ندهد

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

صوفی سرخوش از این است که کج کرد کلاه

بدو جام دگر آشفته شود دستارش

اگر میخواهید آرایه جناس بدهید نباید معنی غزل را به هم بریزید اولا دست با دستار حناس ناقص است و هیچ ارزشی در غزل زیبای حافظ ندارد دوما ازاین دست مگرمعنی دسته و گروه باشد که باز باید بجای این آن بگذاریم کهبگوییم صوفی از آن دسته و گروهی است که با یک کج گذاشتن کلاه الان از مستی خوشحالی میکند خبر ندارد بدوجام دیگر عمامه اش را هم بهرهم می ریزد که هرچه فکر میکنم این است درستر بنظر میاد 

 

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۲ - بچهٔ ترس:

بیت اول یا اشتباه در چاپ است یا ضعف مرحوم حضرت ملک السعرای بهار است
چون اگر می نوشت یکی زیبا خروسی بود جنگی
به مانند عقابِ تیز چنگی ...
هم شعر زیبا و با معنی شد و هم صنعت واکه آرایی ر با واکه کسره زیر ب هم به شعر معنی بخشید و هم به جای واژه از یک مصوت کسره با صامت ب به شعر معنی بخشید...س

 

۱
۲
۳
sunny dark_mode