گنجور

حاشیه‌ها

احد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در مدح شهریار:

حضرت مولانا هم در بیتی ذیل لحنهای موسیقی می‌فرماید:

وای کز آواز این بیست و چهار

                 کاروان بگذشت و بیگاه شد نهار

که منظور از بیست و چهار ،۲۴ لحن موسیقی است.

احد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در مدح شهریار:

سلام

در انتهای این مدیحه جناب منوچهری بیست و دو تا از نامهای آواز ها (لحنها)ی موسیقی باستانی ایرانی را هنرمندانه آورده که هیچکدام از آنها امروزه رایج نیست مانند:لبینا، دنه، اشکنه،زیر قیصران، گنج گاو روزنه، تخت اردشیر،هفت گنج و روشن چراغ و ......

الف رسته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و ششم - اکمل‌الدّین گفت مولانا را عاشقم:

چه چیزی سبب تعجب به توان هفت شما شده است؟

Khishtan Kh در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:

گیری اگر از خاک به هزار ریشه قفا را 

نوشی اگر از سخره و سنگ آب بقا را 

آخر شکند شاخه و ریزد بر و برگت

طوفان حریف است قوی ریشه گیا را 

امیر یاسین در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۱ در پاسخ به مهشید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:

ماشاله

علیرضا جهان آرا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

اجرایی بینظیر از این غزل

پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

سحرگاه دیروز یکی دو جام شراب از حسن اتفاق(یا واقعه عرفانی در رویا) هدیه شد برایم و شیرینی شراب لبهای ساقی(ایهام: شراب روی لبها- خود لبهای چون شراب- نقاشی حال خوش)در کامم نشسته بود.
۲- از این سرمستی عاشقانه هوس بازگشت به ساقی دوران جوانی داشتم، ولی طلاق بدون رجوع(بائن) بین ما افتاده بود.
۳-آری در مقامات سلوک هر جا سیر کردیم، پی بردیم که نظربازی و عافیت با هم ناسازگارند.
۴- پس ای ساقی! پیوسته جام شرابم ده! در راه سلوک هر که عاشق نشود در نفاق است و از نور ایمان دور.
۵-ای معبر مژده بده! دیشب خواب خوبی دیدم و خورشید در خواب شیرین بامداد هم اتاقم بود.
۶- در خیالم چشمان مستش را نقاشی می‌کردم به ابروانش که رسیدم طاقتم طاق شد( ایهام به طاق ابرو).
۷- اگر شاه یحیی( آل مظفر ۷۹۸ ه.ق.) دین خدا را یاری نمی‌کرد، کار دین و دولت نیز پریشان می‌گشت.
۸- آری حافظ وقتی این شعر پریشان را ( یا این شعر را با پریشانی) می‌نوشت مرغ خیالش در دام شوق اسیر بود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و ششم - اکمل‌الدّین گفت مولانا را عاشقم:

سلام 

  رقاصه ای  شاهد ؟؟!!!!!

الف رسته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

اشاره سوره تکاثر در قرآن است: «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ. کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ. ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ»

الف رسته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

پیامبر گفت: کسی در گذشته جود و بخششی کرده است،‌ به پاداش در آینده یقین داشته است

همایون رضایی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

به نظر من، ارتباط مناسبی بین مصرع دوم با مصرع اول وجود ندارد. نهاد در مصرع اول، «قصر» است و معنای مصرع ناقص است: «آن قصر که جمشید در او جام گرفت» منتظریم که ببینیم در ادامه چه بر سر آن قصر آمده؛ ولی در مصرع دوم، نهاد به‌یکباره به «آهو» و «روبه» تغییر می‌کند و بدون عبارتی مانند «در او» ارتباط مناسب با مصرع اول شکل نمی‌گیرد. این رباعی را با «آن قصر که با چرخ همی‌زد پهلو...» که بسیار استوارتر می‌نماید، مقایسه کنید. شاید این رباعی را سرایندۀ دیگری از روی آن رباعی سروده باشد.

کوروش در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

اندر الهیکم بجو این را کنون

 

از پس کلا پس لو تعلمون

 

یعنی چه

کوروش در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

گفت پیغامبر که جاد فی السلف

 

بالعطیه من تیقن بالخلف

 

یعنی چه

فرهود در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و ششم - اکمل‌الدّین گفت مولانا را عاشقم:

پیش خلیفه رقاصه‌ای شاهد چار‌پاره می‌زد خلیفه گفت که فِی یَدَیْکِ صَنْعَتُکِ قَالَ فُی رِجُلَِی یَا خَلِیْفَةَ رَسُوْلِ اللّه خوشی در دست‌های من از آنست که آن خوشی پا درین مضمر است.

 

یعنی: رقاصه‌ای پیش خلیفه ساز چارپاره می‌زد خلیفه به او گفت: «هنر تو در دست‌های توست» رقاصه پاسخ داد: «در پاهایم»

منظورش این بوده آن حس موسیقی و رقص از پاها می‌آید که در دست نمایان می‌شود.

اگر داستان زندگی «علی‌اکبرخان نوروزی» را به روایت حسن کسایی که در یوتیوب و سایر وبسایت‌ها به راحتی قابل پیدا کردن است بشنوید این جملات بهتر قابل درک است.

 

فاطمه رضائیان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

با سلام و احترام فراوان 

دوستان برای فهم بیشتر اشعار حضرت شیخ اجل منبع یا سایت اینترنتی یی را سراغ دارید که از آن بهره مند شوم ؟

ممنون خواهم شد اگر راهنمایی کنید 

الف رسته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۵ در پاسخ به کایسا دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقه نظم کتاب:

این بیت را می‌توان دو گونه گزارش کرد. یکی با نگاه ادبی عام و دیگری با نگاه به یک رخداد خاص تاریخی.

بیت ۲۲: توانی مُهرِ یخ بر زر نهادن /// فقاعی را توانی سر گ

نظامی در این یک مصرع به اندازهٔ هزاران کتاب معنی گنجانده است.

مُهر نهادن به زر یعنی سکه زدن. ولی مُهر یخ زدن به زر بسیار زیباست که یک معنی ایهامی دوگانه دارد. یخ ناپایدار است و با کمی گرما ناپدید می‌شود، مانند همهٔ حکومت‌های ترکان که در سراسر ایران زمین در هرگوشه چند سالی سکه می‌زدند و خود و حکومت آنان بر باد می‌رفت. معنی دیگر مهر یخ یعنی از جریان انداختن و منجمد کردن، حبس کردن زر و خرج نکردن آن است، همانی که امروزه گفته می‌شود سبب رکود اقتصادی می‌شود.

در مصرع دوم تناسبی با همین یخ هست. فقاع نوشابهٔ گاز داری بوده است مانند آبجو امروزی. در روزگاران قدیم، از کسانی که از حمام بیرون می‌آمدند با فقاع و یخ پذیرائی می‌کردند.

ولی اصل داستان نگاهی است به‌ یک رخداد تاریخی ویژه که بر میگردد به داستان فردوسی و آخر شاهنامه.

بیت ۲۱ : و گر با تو دم ناساز گیریم /// چو فردوسی ز مزدت باز گیریم

این داستان در چهار مقاله نظامی عروضی آمده است:

«در جمله بیست هزار درم به فردوسی رسید. به غایت رنجور شد و به گرمابه رفت و برآمد. فقاعی بخورد و آن سیم میان حمامی و فقاعی قِسم فرمود. »

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:

در جلوه بُتِ کشمیر ، در جام مِیِ خُلّار،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵:

زآن کاکلِ مُشک افشان، ای ماه تو می بیزی

کارزان رسولیان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

درود و عرض ادب خدمت شما ادب دوستان گرامی و ارجمند.

میخواستم پرسشی کنم و هرچند ممکن است کمی به شخصیت بزرگ نامدارمان سعدی اهانت باشد که صد البته هرگز این کار را نخواهم کرد و همیشه از تاریخ ادبی وطنم دفاع کرده‌ام. من متوجه شدم که در بیت ۶ سعدی از ضمیر أنتَ که به معنای تو(مذکر) است بهره برده و مدتی مرا به تحمل در این باره کرده که آیا مخاطب سعدی در این غزل مرد بوده(مانند غزل‌های مولانا) و آیا اشتباهی رخ داده در نوع نوشتار آن؟

لطفا پاسخم را اگر هیچ رنجی در شما ایجاد نخواهد کرد بدهید زیراکه واقعا مرا به خود درگیر کرده

شمع سوخته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

بعد از تشییع میلیونی و عجیب شهید سیدابراهیم رئیسی رئیس جمهور محبوب و مردمی در تاریخ ۱۴۰۳.۳.۳ در راه بازگشت به منزل از دخترک فال فروشی که به سمتم آمد با دل شکسته و صد آه و افسوس فالی گرفتم که این غزل آمد و مرا به ضیافتی از اشک مهمان کرد. حقا که حافظ شیراز، لسان الغیب هست.

۱
۶۱۵
۶۱۶
۶۱۷
۶۱۸
۶۱۹
۵۶۵۸