گنجور

حاشیه‌ها

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۵ در پاسخ به Tania Shokri دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:


 تضمین غزل شماره ۴۷۱ سعدی

ساقی انجمن برس بر من وبر سئوال من
کز غم عشق و هجر او رفته زکف مجال من
عشق بتان بسینه خودشمه ای از خصال من
،،،،،،،،
وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
،،،،،،،،
تیر خدنگت از کمان جانب ما بُود روان
سینه جلو همی دهم ،ترس ز ما، مبر گمان
کس نرهید کی رهد پیر و یا بود جوان
،،،،،،،،،،
ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان
بسکه به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من
،،،،،،،،،
کوه فقط توان دهد گفته به هر جواب تو
از چه سبب بود ترا از مَنَت اجتناب تو
نغنوی ار به شب مگر باد ربوده خواب تو
،،،،،،،،،،
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
،،،،،،،،،
دل نشود اسیر هر ناکس و بند هرخسی
از چه بداد این دل عاشق ما نمی رسی
در طلب وصال تو رنج کشیده ام بسی
،،،،،،،،،،،،،،
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من
،،،،،،،،،،،،
غمزه و نازت هر دمی بر سر ره کمین کند
بر دل ما بروز و شب یاد ترا قرین کند
زلف دو تای مشک رابر گرهش عجین کند
،،،،،،،،،،،،
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند
هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من
،،،،،،،،،،،،،
دل چو برد زکف مرا هیچ نکرده مسترد
عشق چو خیمه زد بجان بوته غصه پرورد
گردش روز گار گر گام، بکام نسپرد
،،،،،،، ،،،،،،،،،،،
برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و ( غنای تو )،جور تو و احتمال من
،،،،،،،،،،،،
کو ی تو و سرای من نقش منست چون گدا
گر لب لعل او بود بر لب تشنه ام سقا
آب حیات باشد آن بهر بقا بود شفا
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا
کآه تو تیره می‌کند آینه جمال من

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:

چه رها کن رو به ایوان و کروم

 

کم ستیز اینجا بدان کاللج شوم

 

یعنی چه ؟

 

 

 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۵ در پاسخ به اردشیر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵:

@ اردشیر

بزرگان جنگ‌آور از باستان

ز رستم زنند این زمان داستان

باستان: دیرباز، دیرینه

جنگاوران بزرگی که از دیرباز/قدیم شاهد پهلوانی/قهرمانی های رستم بودند، در این زمان آنها را حکایت/بازگویی می کنند...

فاطمه زندی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید:

درود 

انباز =شریک 

مهدی از بوشهر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۱ در پاسخ به درویش علی ادریساوی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

درود بر شما

ساحل در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹۱:

به قسمت ازلی باش از جهان ...

بسیار عالی بود .سپاس گزارم.

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲۵:

این بیت صائب تبریزی دراین غزل میتواندشاه بیت غزل باشد

هر که از آب حرام رشوت آبستن نشد

تیغ اگر باشد طرف، مردانه می گوید سخن

آبستن شدن ازکسی با رشوت

مجازا رشوه نهانی گرفتن ازاو

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

لبالب کرده ساقی جام چون نوش

پیاشی کرده مطرب نغمه در گوش

 

پیاپی   در بیت 89  صحیح است

 

ققنوس

نگارنده در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷:

با سلام

به نظر می رسد در دو بیت از ابیات فوق‌العاده زیبای جناب فیض بجای «چه» مناسبتر است که از «چو» استفاده شود:

گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم

گفتا چو زان چشیدی از خود بریده باشی

معنی: گفتم تا از باده عشق تو چشیدم از «خود»م رها شدم. «او» گفت همین که از باده وصل من نوشیدی نشانۀ این است که از خود بریده باشی.

 

همچنین در بیت زیر:

گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن

جان بر لبت چو آید شاید چشیده باشی

معنی: گفتم که مشتاق طعم آن لبم (مشتاق وصال تو هستم) «او» گفت که چنانچه از حسرت وصل من جان بر لبت آید (از دنیا و مافیها جدا شوی) آنگاه است که شاید طعم وصال مرا بچشی

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:

سلام بر همراهان گنجور 

  این حاشیه بنده دقیقا شصت وششمین حاشیه ای  است که بر  این مثنوی عرفانی که به قول یکی از حاشیه نویسان به نوعی در آثار شعرا وادیبان وعرفای بعد از جناب عطار آمده  وتمامی این بزرگان  برای تفهیم مسایل عرفانی بدان متوسل گشته  واز آن یاد کرده اند ،مینویسم  ولی به شخصه از خواندن حاشیه های  مندرج در  ذیل این مثنوی  بسیار متاسف شدم چون تعداد انگشت شماری از آنها مربوط به موضوع است  وبرای دقایقی فکر کردم در یک سایت تغذیه در حال جستجو هستم  ، از دوستانی که حواشی را نخوانده اند خواهش میکنم وقت گذاشته ومطالعه بفرمایند گرچه همچون بنده بجز اتلاف وقت و کسالت وسردرد چیزی عایدشان نخواهد شد  ولیکن خالی از لطف نیست  .گیرم یک نفر مطلبی خارج از بحث ادبی یا نقد وتفسیر  متن اصلی  نوشت ، شما که خود را دوستدار  ادب پارسی میدانید چرا به حاشیه میروید  واین بحث بیهوده را ادامه داده وکش میدهید خدا وکیلی در این شعر رد پایی از خام خواری وگوشتخواری می بینید واین موضوع تنها بر این بخش  صادق نیست ودر حاشیه های ذیل خیلی از اشعار ومتون این سایت  مشهود است  حاشیه نویسی برای هیچ کس شان ومنزلت ایجاد نمیکند که بعضی از حضرات بدان متوسل میگردند وهرچه دلشان خواست مینویسند  ،بعضی عادت هر روزه کرده وبیتی ومصرعی  از شعر را در حاشیه می آورند که یعنی چی؟ واقعا نمیدانم  اگر توضیحی بر این بیت دارید بنویسید که دیگران بهره ای ببرند اگر سوالی دارید بفرمایید خوشبختانه دوستان وسرورانی هستند که پاسخگو باشند، وگرنه چه خاصیتی دارد وچه دردی را دوا میکند  بیتی که شما دوست عزیز نوشته اید که در  خود متن شعر در  سایت موجود است بعضی از حضرات بعد از گذشت مثلا هفت قرن از وفات مثلا مولانا که با وجود تذکره ها وزندگینامه های بجا مانده از دوره حیات ایشان  ،هنوز بخش هایی از زندگی واحوالات ایشان بر محققان ومولوی پژوهان در پرده ابهام است ،چنان با قاطعیت تمام  اشعار ایشان را به قبل وبعد آشنایی با شمس دسته بندی میکنند یا دلیل سرودن این غزل وآن غزل   را مطرح مینمایند که آدمی ایشان را  با حسام الدین یا سلطان ولد اشتباه میگیرد  در صورتی که خود مولانا در فیه مافیه ودر رباعی وغزل آورده که من قبل از آشنایی باشمس شعر نمیسرودم  باز بر موضع وتقسیم بندی خود بدون هیچ برهانی اصرار دارند یا چنان مطمین از حافظ وشاه شجاع میگویند انگار رفیق گرمابه و گلستان ایشان بوده اند  من به نوبه خودم عضو این سایت شدم که چیزی بیاموزم  که الحق تا کنون بسیار آموخته ام .

عزیزان خدا میداند که من اکنون خودم از نوشتن این حاشیه معذبم که نکند شاید موجب رنجش عزیزی گردد، ولی چه کنم که بنده متصف به صراحت لهجه ام واز سوی دیگر همواره  حرف حق تلخ بوده و هست  وبعضی اوقات شفا در تلخی است  حاصل کار این حضرات چیزی جز اتلاف وقت ،سرخوردگی خوانندگان اهل پژوهش ،  به اشتباه انداختن سایرین وجوانان اهل تحقیق وافزایش حجم بانک اطلاعاتی سایت چیزی دیگری نیست واگر مدیریت سایت اقدام به حذف وفیلترینگ اینگونه حواشی نمینماید زهی سعادت ، ولی بقول ضرب المثل  حال که در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته  یا بقول مولانای عزیز دوستان سوراخ دعا را گم کرده اند  لطفا رعایت بفرمایید باز هم میگویم هیچکس از حاشیه نوشتن در یک سایت شان وشخصیت نخواهد یافت لطفا برای وقت دیگران ارزش قایل شوید .  

 

بوی گل بهر مشام است ای دلیر

جای آن بو نیست این سوراخ زیر

کی از اینجا بوی خلد آید ترا

بو ز موضع جو اگر باید ترا

 

امید عفو دارم شاد باشید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

خلق گشتند و در این ، کَس را کِی لا و لن است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸:

گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،

M Kh در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

بیت پنجم ، مصراع اول ، "زمین بشکافت و بیرون شد..." 

"زمین بشکافت ، بیرون شد..." یا "زمین بشکفت و بیرون شد..." درست‌تره اگر اشتباه نکنم چون با حرف "و" اشکال وزنی داره

به آفرین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » ترجیعات و ترکیبات » شمارهٔ ۱ - ساقی نامه:

 

ساقی نه چنان تن بِاَدا داد که مستان

یکشب بتوانند قضای رمضان کرد

بیت قبل اشاره داره که نتونسته هیچ روزه ای رو بگیره و امیدش به این بوده که بقیه ایام سال قضا روزه ها رو بگیره

بعد هم خودش میگه از بس ساقی اَدا و کرشمه و انواع دلبری ها رو نشون داد و من رو به شور و عشق کشوند، که ما توی 365 روز سال برای رضای خدا حتی یک روز تو شرایط طهارت نبودیم که بتونیم قضای روزه بگیریم  😍😍🤣 

 

دیدیم که بر روی نگین نام چه آورد

تا ننگ بود ما طرف نام نگیریم

بله هم به اوریجینالش هم به فیکش، یکسان برخورد داره شاعر

 

محمد خراسانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

به نظرم  اشعار استاد فروغی بسطامی   طبع سخن شیخ اجل سعدی شیرازی را دارد.

حسین سعادت نیا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

حضرت عطار به سبب عرفان عملی به شهود رسیده است. آنچه در این غزل زیبا بیان می کند نتیجه کشف و شهودی است که به آفاق و انفس دارد.

بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ:

@ دوستدار

عالی.

تراش چرخیده و از ریشه "تاش" است برابر با شکل/فرم همانند کار یک نجار، در اوستا گِئوش تاشان -> شکل/ فرم دهنده یا سازنده/پدیدآورنده گاو...

کد خدای/ کدبانو (سرور خانه و بانوی خانه) از کدگ(kadag) آمده...

"خان اود مان" (خان و مان) "مان" را در فارسی برابر لوازم/ اسباب خانه هم آورده اند... اما در اوستایی جوان "دِمانا" و در اوستایی کهن "نمانا" همان خانه اند...گویا در پارسی میانه خانه برابر (house) و مان (home) بوده که تفاوت آنها دیگر در فارسی تمیز داده نمیشود... 

گَرُسمان/گَرُدمان در پارسی میانه برابر پردیس/بهشت... از گارُدمان (گارُ دمانا) در اوستایی جوان و گارُ نمانا اوستایی کهن برابر با خانهٔ ترانه ( house of song) که خانه اهورامزداست...

سرت شاد و دلت خوش باش جاوید

بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

@ فرهود

درود بر شما که کند و کاو میکنی.

من که تا به حال "یزکدار" نه به چشمم خورده بود و نه گوشم، فقط و فقط مگر از لطف شما...

به دو سه لغتنامه رجوع کردم و دیدم "یزک" یعنی پیش قراول و حدس میزنم "یزکدار" بر مبنای سپهدار، ارتشدار/تار، پرچمدار، علمدار، فرماندار و... شاید که منصبی بوده برابر سرکرده یزکها؟...

اما "انجم گر"، در کنار آنچه شما آوردی میتواند انجَم/انجُم گر -> انجُمن گَر/گَردان نیز باشد...

هَنجَمن پارسی میانه-> اَنجَمن-> انجومَن-> انجُمن ( hanjaman-> anjaman-> anjuman-> anjoman)

در پارسی میانه جمع شدن، گرد هم آمدن ( assembly, gathering)...و یکی از معانی آن در فارسی: گرد هم آمدن گروهی برای کار مشخص.

من نسخه هفت پیکرم را نتوانستم پیدا کنم، به هر حال احتمالاً جای درست برای یافتن آن باشد...

شما هم پیروز باشید

 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۲ در پاسخ به اکبر با... دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

عزیزم

من که به قدرت خدا حتی یک کلمه از آنچه را که نوشتی نفهمیدم، اگر روزی روزگاری تصمیم به پالایش آن گرفتی ندا بده...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۷ در پاسخ به مهدی الهی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۸:

@ مهدی الهی

سلام متقابل بر شما

نه فقط مجوس، که از ایمان آوردگان (به دین پیامبرش) و بعد جداگانه چهار گروه یهود، مسیحی، صابئین، و مجوس و در آخر باز هم جداگانه از اهل شرک....

همه و همه را به قضاوت در آخرت بشارت داده، تهدیدی هم در کار نیست... شما نباید فقط مجوس را چون تافته ای جدابافته مجزا کنی...

روایات هم چون شفاهیند و مکتوب و مستند نیستند، فقط و فقط گفته ناقل/نقال آنها به حساب میایند و نه بیش...

در آخر 

مجوس در عربی که برابر مُوبَد (مُگ بَد) ساسانی است، احتمالاً از مسیحیان داخل/خارج سرزمین ساسانیان گرفته شده و ریشه آن از زبانهای یونانی،لاتین و آرامی است که خود تبدیل شده از "ماگو(ش)" مادی/هخامنشی است، و همه متعلق به طایفه های کهن ایرانی ساکن در غرب ایران...در اوستای کهن که متعلق به ایرانیان در شرق و شمال شرقی ایران کهن(افغانستان کنونی و سرزمینهای شرق و شمال آن) است "ماگو" چنین برابری را ندارد و طبقات/درجات مختلف راهبان نامهای دیگری داشتند...

۱
۶۱۹
۶۲۰
۶۲۱
۶۲۲
۶۲۳
۵۶۸۸