گنجور

حاشیه‌ها

شمع سوخته در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

بعد از تشییع میلیونی و عجیب شهید سیدابراهیم رئیسی رئیس جمهور محبوب و مردمی در تاریخ ۱۴۰۳.۳.۳ در راه بازگشت به منزل از دخترک فال فروشی که به سمتم آمد با دل شکسته و صد آه و افسوس فالی گرفتم که این غزل آمد و مرا به ضیافتی از اشک مهمان کرد. حقا که حافظ شیراز، لسان الغیب هست.

رحیم اکبری در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

بیت اول  سَحر به معنای صبح خوانده میشود اما در مورد این بیت سِحررو جادو هم تطبیق دارد. جوزا نام دیگر سیاره عطارد است که ستاره صبح لقب گرفته است. اما در زمانهای گذشته مهره های آبی رنگی به نام جوزا یا دوپیکر به گردن و قنداقه نوزاد سنجاق میکردند تا مثلااورا سحر و حفاظ ماورایی کرده باشند. اعتقاد براین بوده است که هر نوزادی جوزا حمایل گردنش باشد به نیت علی اصغر است

فائزه نخعی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام وقت بخیر 

امکانش هست سبک نوشتاری این شعر را به من بگویید ؟

و اینکه برای چه سده ای است

محمد مهدی رضائی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ در پاسخ به مژده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

آفرین. عالی بود

محمد مهدی رضائی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ در پاسخ به ابراهیم خضرایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

احسنت. بهترین برداشتی است که می توان از این بیت داشت

حاجی افندی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۶ در پاسخ به سید عدنان اسلامی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:

من و انکا : فعلاتن

رِ شراب این: فعلاتن

چه حکایت: فعلاتن

باشد: فعلن

......

تا به غایت: فاعلاتن

ره میخا: فعلاتن

نه نمی دا: فعلاتن

نستم: فعلن

 

آقای خطیب رهبر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آورده.

بحر رمل مثمن مخبون اصلم

م حیدری پ ج در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

یکی مهربان بودم اندر سرای... 

برفت آن بت مهربانم ز باغ... 

بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب...

 تعریفهای استاد در وصف همسر گرامی خود. 

سیدرضا موسوی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

چه شباهتی دارد « گور» با «گورخر» این گور کجا!؟ گورخر کجا!؟ این اشتباهات بصورت فراوان حتی در زندگی نامه بهرام گور هم به چشم می‌خورد در حالی اولاً «بهرام گور » از شاهان ساسانی و زرتشتی بود که میتوان در اینخصوص دراینترنت جستجو کرد اما به نظر این حقیر منظور از «گور» همان گور یا قبر و ..... است و خیام میخواست این را بگوید که ای بهرام شاه دیدی که عاقبت با ظلم فراوان و با کشتار مردم که دست میزدی دیدی چگونه خودت هم عاقبت این قبر نصیب تو هم شد

ک . رودکی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۸:

بسیار جالب

کایسا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقه نظم کتاب:

توانی مهر یخ بر زر نهادن

فقاعی را توانی سر گشادن

 

کسی معنی این بیت را می‌داند؟

کایسا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقه نظم کتاب:

توانی مهر یخ بر زر نهادن

فقاعی را توانی سر گشادن

 

کسی معنی این بیت را می‌داند؟

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

تضمین غزل شماره ۲۱ حضرت حافظ
،،،،،،،،،،،
هر شب از هجر تو در سینه قیامت برخاست
زین شرر از دل و جان راح و سلامت برخاست
ایدل از عشق چه افسانه بنامت برخاست
.................
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
................‌
روز گار از بد اقبال چو هستی ام خست
جان ما ماهی و بی آب ، تورا اندر شست
هر کجا گر ببری و بِکَشی یا زین دست
.................
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
................‌
بخت ما، گردش دوران و حوادث همه بد
مگر این غصه نمایم  بمی نابش سد
کاش میشد که نمائی بد طالع را رد
،،،،،،،،،،،،
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست
................‌
آسمان همچو جواهر ز علو جبروت
ماه نور افکن و شب خلوت و در بزم سکوت
چند پیمانه زده زان می همچون یاقوت
،،،،،،،،،،،،
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
................‌
در وجودت چو نیابند خلایق علت
تا برفتار در آئی بنمائی جلوت
بدرآ ای تو مه چار و ده اندرخلوت
،،،،،،،،،،،،
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
................‌
رافضا کوش و بدست آر زحکمت قدری
بشد ایام خوش از دست و زمان شد سپری
حاصل عمر چه بودت بجز از چشم تری
،،،،،،،،،،،،،،،،
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

جاوید مدرس  رافض

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۴ در پاسخ به خسرو ياوري دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

تضمین غزل شماره ۲۱ حضرت حافظ
،،،،،،،،،،،
هر شب از هجر تو در سینه قیامت برخاست
زین شرر از دل و جان راح و سلامت برخاست
ایدل از عشق چه افسانه بنامت برخاست
.................
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
................‌
روز گار از بد اقبال چو هستی ام خست
جان ما ماهی و بی آب ، تورا اندر شست
هر کجا گر ببری و بِکَشی یا زین دست
.................
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
................‌
بخت ما، گردش دوران و حوادث همه بد
مگر این غصه نمایم  بمی نابش سد
کاش میشد که نمائی بد طالع را رد
،،،،،،،،،،،،
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست
................‌
آسمان همچو جواهر ز علو جبروت
ماه نور افکن و شب خلوت و در بزم سکوت
چند پیمانه زده زان می همچون یاقوت
،،،،،،،،،،،،
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
................‌
در وجودت چو نیابند خلایق علت
تا برفتار در آئی بنمائی جلوت
بدرآ ای تو مه چار و ده اندرخلوت
،،،،،،،،،،،،
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
................‌
رافضا کوش و بدست آر زحکمت قدری
بشد ایام خوش از دست و زمان شد سپری
حاصل عمر چه بودت بجز از چشم تری
،،،،،،،،،،،،،،،،
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

جاوید مدرس 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:

در مجلسِ میخواران ، صوفی چُو مقیم اَستی،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:

تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری،

محمود رزاقی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۴ در پاسخ به رویا دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

زمین مادر تمام موجودات و هر چه در آن می‌روید و می‌سیزد است. البته مادر باردار است و پدر کسی نیست جز کیهان، همانطور که پدر و مادر، ما را آفریدند. و فقط از کرامت پروردگار این پیوستگی وجود دارد.

محمود رزاقی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۵ در پاسخ به محسن دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

تمام کیهان داراری خم است، هیچ خط راستی در امتداد راست نخواهد ماند. و اگر خدایی غیر دادار بود چطور تمام کهکشان ها خمند. پس او بود که جان را در بدن نشاند. در این شعر تمام معانی دنیا و آفرینش آمده.

 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:

هم آن شیپور بر صد راه نالان

به سان بلبل اندر آپسالان



آپسال = بهار و آپسالان =بهاران است  ابسال یعنی اغاز سال خود بهار نیز نیز نخست بسار بود چنان که سال نیز سارد  بود
در مینوگ خرد میگوید


 پد هیچ نیکی گیتیگ گستاخ مباش

چه نیکی گیتیگ ایدون هماناگ چیون ابری پد« ابسالان روز»  آید کی  پد ایچ کوه اباز نپاید.

 همچنین ابونواس شاعر ایرانی عرب در سروده هایش میگوید
 بحق  المهرجان  و نوکروز
و فرخروز ابسال الکبیسی
-
سوگند به مهرجان و نوروز و فرخ روز ابسال
و ابسال الوهار
و خرّه ایرانشار

به ابسال بهار و فر ایرانشهر

--

در ختنی  نیز بهار را   پساله  و در پشتو  پسرلَی پسالَی  گویند


Soroosh Rf در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به حمیدرضا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

واقعیت این است که واقعا خیام بسیار دیدگاهش در اواخر عمر تغییر میکند آثار منثور او بسیار با آثار منظوم متفاوت است و فلسفه مثور به گونه ایست که میگویی واقعا این نثر نویسنده اش همان نظم است؟؟ نمی‌دونیم دقیقا چه چیزی باعث اون آثار شده که ب احتمال زیاد میشه به ترس از جان و ملحد خواندش اشاره کرد در کل هر چه باشد خیام نه آن است و نه این و فلسفه نهیلیستی و وجودی خیام را باید زیست

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۵ در پاسخ به نورا دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:

خنگ سپید است  گوید بسی اسب سیاه و مرد جوان که از بس گرد برانان نشسته بود گویی اسب  سپید و مرد پیر شده

۱
۶۱۶
۶۱۷
۶۱۸
۶۱۹
۶۲۰
۵۶۵۸