گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)» - صفحهٔ ۱

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۱

 

آنکه دلم شیفتهٔ روی اوست

شیفتهٔ تر می‌کندم این چه خوست؟

دوش بگفتم که دهانیت نیست

گفت که بسیاردرین گفتگوست

به که رخ از خلق بپوشد از انک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۹

 

شوق توأم باز گریبان گرفت

اشک دوان آمد و دامان گرفت

سهل بود ترک دو عالم ولی

ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت

جان منی ! بی تو نفس چون زنم ؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۷

 

دل ز تو بی‌غم نتوانیم کرد

درد ترا کم نتوانیم کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴۰

 

سبزه همان وگل و صحرا همان

باغ همان سایه همان جا همان

گرد چمن شاهد زیبا بسی است

دردل من شاهد زیبا همان

در چمنی هر کس و من بردرش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۶۵

 

روی زمین را تویی آب حیات

تشنه ز تو هر که به روی زمین

زلف که شد طوق گلوی تو کرد

سلسله در گردن ما معین


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۰۱

 

مشک براطراف مه آورده‌ای

توبه به زیر گنه آورده‌ای

بر رخ تو که آفت جان منست

از شب یلدا سپه آورده‌ای

رسم تو آزردن خسرو شده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیده

 

مرد همه جا سر کار به

شخص معطل خجل وخوار به

بهرهٔ مقصود چو بی رنج نیست

کاهل بیکار به پیکار به

مرد که شبلی نشود گاه کار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - امیر خسرو در قرآن السعدین شرح می‌دهد که چون سلطان به «خان جهان» اقطاع «اوده»را عطا کرد ، وی با «خان جهان» در انجا ماند

 

با علم فتح دران راه دور

سایه فشان شد بحد« کنت پور»

خان جهان ، حاتم مفلس نواز

گشت باقطاع «اودهٔ» سرفراز

از کف جود و کرم حق شناس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - مگر آرزوی دیدن ما در و دوستان و خویشان او را باز به دهلی آورد:

 

من ز پی شرم خداوند خویش

رفته ز جای خود و پیوند خویش

مادر من پیرزن سبحه سنج

مانده به دهلی ز فراقم به رنج

روز و شب از دوری من بی‌قرار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳ - سلطان کیقباد، گر چه جوان عشرت پسند و عیاش بود مگر از فهم شعر بی بهره نبود وامیر خسرو را صله داد و مکلف به نظم آوردن شرح دیدار او سال پیش بین پسر و پدر (کیقباد و ناصرالدین محمود) نمود، زیرا امیر خسرو خود گواه آن وقایع بود که، آن زمان سبب استحکام اوضاع سلطنت هند گردید در قران السعدین می‌گوید:

 

بعد دو روزی که رسیدم ز راه

زآمدنم زود خبر شد به شاه

حاجبی آمد بشتابندگی

داد نویدم به صف بندگی

شه چو در چیدهٔ من دیده تر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:

 

از درشه با همه شرمندگی

آمدم اندر وطن بندگی

خم شده از بارگهر گردنم

فرض شده خدمت شه کردنم

گوشه گرفتم ورق دل به دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - چنان بنظر می‌رسد که آن سلطان عشرت طلب و هردم خیال، به این کتاب توجه نکرد و آن همه زر را که وعده کرده بود به امیر خسرو نداد، مگر امیر خسرو ازینکه مثنوی دل‌انگیزی گماشته است ، خرسند بود:

 

گر چه شد از بهر چنین نامه‌ای

داد مرا گرمی هنگامه ای

ناز پی آن شد قلم سحر سنج

کز پی آین مار نشینم به گنج

من که نهادم ز سخن گنج پاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶ - از ینجاست که از مدح کردن اظهار بیزاری و ازاهل زمانه گله می‌کند

 

گرمی دل نیست چو حاصل مرا

سرد شد از آب سخن دل مرا

تاکی از ین شیوه به ننگی شوم

بی غرض اماج خدنگی شوم

تام گدائی کنم اسکندری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷ - (امیر خسرو ، درطی زندگی دور و دراز خویش باین توبه که در نزدیکی چهل سالگی کرده پابند نمی‌ماند، چنانکه دربیان سرگذشت او خواندیم ) با این هم، امیر خسرو آرزوی واثق داشته تا در قران السعدین تازگی‌های ادبی بیارد:

 

چند گهم بود به دل این خیال

تازه کنم هر صفتی را جمال

بود در اندیشه من چند گاه

کز دل دانندهٔ حکمت پناه

چند صفت گویم و آبش دهم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۸ - عزم وی ، بر ایجاد گری ، درین ابیات شرح یافته :

 

آنچه زسر جوش دل نقشبند

معنی نو بود و خیال بلند

موئی به مویش به هنر به بختم

پخته و سنجیده درو ریختم

و صف نه زان گو نه شد از دل برون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - محض به سخن شناسان حق خورده گیری را قایل است:

 

آن که شنا سندهٔ این گوهر ست

گر همه نفرین کندم در خورست

وان که به تقلید نشست اندرین

نشنوم، ار خود کندم آفرین !


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود:

 

لیک اگر پند من آری به گوش

مصلحت آن ست که مانی خموش

چل شد و درین جهت آمد نشست

پیش مبین بیش که افتی به شست

تو بت توبه‌ست ، گرانی مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۱ - امیر خسرو، در ایام نگاشتن اشعار قران السعدین هنوز مثنوی‌های خمسه را به جواب خمسه زنی می ننوشته است خود ملتفت است که این مثنوی او بر سبک نظامی است و آن استاد بزرگ را می ستاید:

 

ور هوس مثنویت در دل ست

حل کنم این برتو که بس مشکل ست

ور روشی کز تو نیاید مرو

گفت به دم مشنو و نیکو شنو

نظم«نظامی » به لطافت چو در

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۲ - استاد دیگر، سعدی را نیز می‌ستاید:

 

ور غزلت یاد جوانی دهد

وز خوشی طبع، نشانی دهد

تن زن ازان هم که کسان گفته‌اند

هر چه تو گوئی، به ازان گفته‌اند

نوبت سعدی که مبادا کهن ،

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۳ - (در پی این فهرست منظوم ابیات گزیده‌ای را از حمد، مناجات، نعت و معراج می‌آریم که محسنات معنوی عمده دارد) حمد:

 

حمد خداوند سرایم نخست

تا شود این نامه به نامش درست

واجب اول به وجود قدم

نی به وجودیکه بود از عدم

نور فزای بصر دوربین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]